• مطبوعات اصلی‌ترین رسانه  برای تبلیغات است / گفت وگو با کامران کاتوزیان در صد و بیست و ششمین شماره ماهنامه آزما
  • یادداشتی از احمد پوری به مناسبت نوزدهمین سال انتشار ماهنامه آزما / فروتن و پابرجا
  • مصاحبه با شخصیت محبوب این روزهای دنیای ادبیات و کتاب؛ لیلا سلیمانی: من صاحب کتابم نیستم، فقط آن را نوشته‌ام!
  • صد و بیست و ششمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
  • برگزیدگان سی و پنجمین دوره جایزه کتاب سال با حضور رییس جمهور برگزار شد
  • نامه ناشران بریتانیایی به بنیاد من‌بوکر برای کنار گذاشتن آمریکایی‌ها
  • در مراسم اهدای جایزه و نشان ابوالحسن نجفی/ او عاشق زبان و ادبیات فارسی بود
  • حراج یادگاری‌های «سیلویا پلات»
  • نگاهی به کتاب «درباره نوشتن: زندگی‌نامه» استفن کینگ
  • خودزندگینامه نزار قبانی
  • متن کامل صدو بیست و چهارمین شماره ماهنامه آزما
  • آزما نوزده ساله شد
  • ما به بازنگری منصفانه‌ی تاریخ علاقه ای نداریم / تاريخ و حافظه‌ي تاريخي، در گفتگو با دکتر مجيد تفرشي
  • محفل کتاب آزما
  • صد و بیست و پنجمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 254
    • بازدید دیروز : 2097
    • بازدید این هفته : 14053
    • بازدید این ماه : 49245
    • بازدید کل : 504933
    • ورودی موتورهای جستجو : 3837
    • تعداد کل مطالب : 183


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    کتاب، کتاب خوانی در سینما در گفت‌وگو با کیانوش عیاری
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    اجازه بدهيد با يک سوال خيلي مستقيم شروع کنيم. سينماي ما چهقدر به گسترش ادبيات و کتابخواني کمک کرده است؟ در بسياري از فيلمهاي خارجي شخصيتهاي فيلم را در حال خواندن کتاب ميبينيم. ولي در فيلمهاي ايراني چنين تصويري نداريم.
    به خاطر ندارم در هيچ فيلم ايراني، شخصيت اصلي فيلم براي تنوع مثلاً به زمين گلف برود. براي اين که وقوع چنين اتفاقي در واقعيت به شدت نادر است. چون در ايران به جز عدهاي چند صد نفري بقيه گلف بازي نميکنند. به همين جهت هم در فيلمهاي ايراني خبري از گلف نيست. اما کشتي و فوتبال را ميشود ديد. پس اگر در سينماي ايران خبري از کتاب نيست، اين هم بر گرفته از فضاي کلي مملکت است که در آن از کتاب چندان خبري نيست. به جز خطهي جلوي دانشگاه به ندرت در جاي ديگري ميشود کتاب فروشي پيدا کرد. در شهرستانها هم وضعيت همين است. زماني که در اهواز بودم فقط دو کتاب فروشي ميشناختم. کتابفروشي جعفري و کتابفروشي بوستان. يعني در يک شهر سيصد هزار نفري فقط دو کتاب فروشي بود که بخشي از کارشان هم فروش نوشتافزار بود البته در طول اين چند سال تعداد کتاب فروشيها در تهران اندکي بيشتر شده است. اما سالهاي سال راسته ي کتابفروشيها فقط محدود به خيابان انقلاب و شاهآباد سابق يعني محدودهي ميدان مخبرالدوله تا بهارستان بود که الان شده بورس کارت عروسي و اين چيزها يعني صاحبان کتابفروشيها به سمت آن چيزي که اقتصاد حکم کرده است رفتهاند. بنابراين خيلي طبيعي است که در يک فيلم ايراني نبينيم کسي که در پارک نشسته کتاب ميخواند، يا کسي که در خانه نشسته کتابش را بگذارد کنار و جواب تلفن را بدهد. کتاب در زندگي ما نقش چنداني ندارد و اين تأسفبار است.
    الان حضور ذهن ندارم که به عنوان نمونه حتي يک فيلم ايراني را مثال بزنم که شخصيت فيلم در حال کتاب خواندن باشد. البته حتماً هست. ولي آن قدر ناچيز است که ترجيح اين است که بگويم اصلاً وجود ندارد.
    در خيلي از خانههاي متعلق به طبقات مرفه يکي از دکورها کتابخانه است. کتابخانهاي که البته معمولاً به کتابهايش دست نميزنند و فقط براي ژست است. اما در آرايش صحنههاي فيلمها حتي نشاني از کتابخانه حتي به عنوان دکور هم نميبينيم که ذهن بصري تماشاگر را متوجه کتاب کند و جالب اين جاست که بعضي از فيلمسازان ما کتاب خوان هستند و دغدغهي کتاب دارند، اما آنها هم اين دغدغهشان را وارد فيلم نميکنند.
    ممکن است بخش خيلي کوچکي از اين اتفاق آگاهانه باشد. به اين معنا که در طراحي صحنه ي يک خانه، به عمد اثري از کتاب نگذاشتهاند تا با فضاي جامعه همگوني داشته باشد.
    اما در غالب موارد اين گونه نيست. يعني همانطور که ميگوييد ممکن است اصلاً به ذهن سينماگر هم خطور نکرده باشد که در يک صحنهاش کتاب يا کتابخانه داشته باشد.
    به طور کلي من نقش کتاب را در شکل گيري يک شخصيت در سينماي ايران به ياد نميآورم. البته شايد بشود در يک جستوجو به چند نمونه دست پيدا کرد. اما خيلي کم براي خود من هميشه اين جذابيت وجود داشته که بتوانم در فيلم از کتاب به عنوان يک وسيله ي کاربردي استفاده کنم. زماني که روزگار قريب را ميساختم، چند عيد نوروز را با گروه سپري کرديم و من هر نوروز به تعداد افراد گروه به عنوان عيدي، ميخريدم. به خاطر دارم چند تا از بچههاي تدارکات وقتي به مناسبت عيد کتاب دريافت کردند خنديدند. چون درکي ازکتاب نداشتند و عيدي من به نظرشان بيارزش ميآمد.
    اما من باز هم اين کار را ادامه ميدهم. ميدانم که ممکن است يک جور دگماتيسم باشد يا سختگيري بيمورد. اما من در اين مورد افراطي هستم. چون معتقدم باعث ميشود گيرندهي کتاب حداقل نگاهي به آن بياندازد. ضمن اين که به صنعت نشر هم کمک ميشود.

    منبع: آزما ۱۰۵


    iconادامه مطلب

    
    icon ثبت نظر

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY