• صد و بیست و پنجمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
  • ما راویان قصه‌های رفته از یادیم/ گفت و گو با مریم نشیبا قصه گوی شب های کودکی
  • پیوند ناگسستنی ذکاءالملک با مشروطه و دلبستگی به فردوسی و سعدی
  • هشتاد و چهارمین زادروز دکتر علی شریعتی
  • گفتگو با مدیر موزه ارمیتاژ در روسیه؛ مدیر موزه ارمیتاژ: فرهنگ DNA ماست
  • با عشق زیر آوار رنج
  • زبان مطربی در گفت و گو با مجید افشار، بازیگر سیاه صحنه
  • اتهام جنایی برای نویسنده “محافظان رئیس جمهور” کتابی درباره جاکوب زوما
  • ماهنامه آزما درگذشت هموطنان در زلزله شب گذشته را تسلیت میگوید
  • در آستانه زادروز عبدالله کوثری/ گفت و گوی تخصصی ماهنامه آزما با عبدالله کوثری درباره‌ی ردپای تاریخ در ادبیات
  • هوشنگ اعلم درگفت‌وگو با ایبنا مطرح کرد: با گسترش فضای مجازی رسالت رسانه‌های کتاب تغییر کرده است/ خبرنگاران کتاب تبلیغات شفاهی را فراموش نکنند
  • روایت حافظ موسوی از اخوان در کتاب ” لولی وش مغموم”
  • گفت‌وگوی «مجید برزگر» با «ابراهیم مختاری» درباره «برگ جان» فرهنگ برای من جایی است که نفس می‌کشم
  • استاد محمد وقتی دست به نوشتن می زد که احساس درد میکرد
  • نمایشگاهی با آثار محصص، لاشایی، مافی و…/ تابلوهایی کوچک از استادانی بزرگ
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 59
    • بازدید دیروز : 1185
    • بازدید این هفته : 9437
    • بازدید این ماه : 42692
    • بازدید کل : 372960
    • ورودی موتورهای جستجو : 3190
    • تعداد کل مطالب : 169





    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    کتاب و کتابخانه هم قربانی روابط است
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    سیدعلی کاشفی خوانساری شاعر است و نویسنده‌ی قدیمی کودک و نوجوان، که عمری را در زمینه ی پیشرفت ادبیات کودک و نوجوان صرف کرده است. سردبیری مجلات بسیاری را برعهده داشته و در حال حاضر نیز  سردبیری فصلنامه نقد کتاب کودک و نوجوانِ خانه‌کتاب و  ماهنامه سروش نوجوان را برعهده دارد.

    کتاب‌هایی که به عنوان کتاب کودک منتشر  و در کتابخانه‌ها توزیع می‌شوند تا چه حد برای گروه سنی مخاطبان مناسب است ؟ و نحوه‌ی دسترسی نوجوانان به آن‌ها را چگونه می‌بینید؟

    کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های عمومی هست و کتاب‌هایی که منتشر می‌شوند خیلی با هم نسبت مستقیمی ندارند. البته این موضوع هم جای بحث دارد که آیا کتاب‌هایی که منتشر می‌شوند کتاب‌های مفیدی هستند یا خیر. اما جدای از این کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های مختلف در دسترس هست درصد بسیار اندکی از کتاب‌های منتشر شده در بازار است. اگر به کتابخانه‌های کانون پرورش فکری مراجعه کنید که قدیمی‌ترین، اصلی‌ترین و فراگیرترین کتابخانه‌های کودک و نوجوان در سراسر کشور هستند می‌بینید که عمده کتاب‌هایی که در آن کتابخانه‌ها به‌چشم می‌خورد آثار خود کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و کمتر کتابی از ناشران دیگر دیده می‌شود. برخی از کتاب‌هایی که از ناشرین دیگر وجود دارد اصلا تناسب و موضوعیتی با گروه سنی نوجوانان ندارد. و براساس روابط فی‌مابین خریداری شده است گرچه ظاهرا این کتابخانه‌ها، کتابخانه‌های عمومی است. اما عملاً آرشیو آثار یک ناشر دولتی متوسط است. متاسفانه کیفیت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اصلا با دهه‌های قبل قابل مقایسه نیست اگر در دهه‌ی ۴۰ کانون بهترین و پیشروترین ناشر کتاب کودک و نوجوان ایران بود امروز بیش از ۴۰۰ ناشر تخصصی به انتشار کتاب کودک می‌پردازند و آن جایگاه منحصر به فرد و خاص و ویژه از انتشارات کانون دیگر وجود ندارد و شاید کانون جزو ده ناشر برتر هم نباشد. و برخی از آثارش متوسط و برخی آثار آن خوب و قابل توجه باشند. این انحصار در کتابخانه‌های کانون به مطالعه نوجوانان و علاقه‌مندشدن آن‌ها به کتاب و سطح علمی آنان لطمه می‌زند. همین اتفاق کمابیش در نهاد کتابخانه‌های ملی و کتابخانه‌های تحت پوشش مشاهده می‌شود. البته سطح و حجم کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های عمومی کشور که وابسته به نهاد کتابخانه‌های کشور هستند نسبت به دهه‌ی قبل بسیار افزایش پیدا کرده است و این جای تشکر دارد اما در آن‌جا هم خیلی از کتاب‌ها گزینشی و انحصاری است و خیلی از کتاب‌ها به روز نیست و مشکلات این چنینی وجود دارد.  

    راه برون رفت از انحصار توزیع در کتابخانه‌ها را در چه می‌دانید؟

    روشی که در همه‌ی دنیا اجرا شده است و جواب داده است سپردن این کار به کتابداران و همچنین هیئت امنای هر کتابخانه است. در دنیا کتابخانه‌ها چه وابسته به شهرداری و چه نهادهای دولتی باشند هر کتابخانه‌ای یک هیئت امنایی دارد که توسط اعضای همان کتابخانه انتخاب می‌شوند و آن کتابداران هستند که براساس نیازهای خاص آن منطقه، اعضای آن کتابخانه و سفارش آن اعضا اختیار دارند که کتاب تهیه کنند. اگر بهترین اساتید و کارشناسان را در هر شورایی در تهران متمرکز کنیم باز آن‌ها نمی‌توانند برای مناطق مختلف کشور کافی باشند و بهتر است برای هر منطقه براساس سلایق و نیازهایشان و شرایطشان حق انتخاب بگذارند و انتخاب کتاب به خود کتابداران، نمایندگان و اعضای هر کتابخانه سپرده شود.

    در حال حاضر نحوه‌ی توزیع به چه شکل است؟

    الان در کانون به این شکل است که ۸۰% کتاب‌ها از انتشارات کانون است. بخش عمده‌ی تیراژ کتاب‌ها به کتابخانه‌های کانون تعلق می‌گیرد. عملاً کتاب‌های انتشارات کانون در هیچ کتابفروشی غیرکانونی توزیع نمی‌شود شورایی هم در بازرگانی کانون وجود دارد نه در بخش فرهنگی که کتاب‌هایی را خریداری می‌کنند و با فاصله‌ی زیاد و تعداد کمی کتاب در سال خریداری می‌شود آن هم براساس روابطی که با ناشران وجود دارد، و اینکه  چه میزان اعتبار تخصیص یافته باشد حاضر باشند دیرتر پولشان را دریافت کنند یا این‌که حاضرند کتاب‌هایشان را با کتاب‌های کانون مبادله کنند و همین اتفاق در نهاد هم هست و چندین شورای تخصصی موضوعی در اداره‌ی کل تأمین منابع نهاد کتابخانه‌ها تشکیل می‌شود که آن‌ها برای همه کتابخانه‌ها کتاب انتخاب می‌کنند. البته آن‌ها فقط کتاب‌ها را تأیید می‌کنند و باز مدیران نهاد هستند که تعیین می‌کنند کدام کتاب فقط به کتابخانه‌های مراکز استان برود و کدام کتاب‌ها در تیراژ بالاتری خریداری شود و به همه‌ی کتاب‌خانه‌های سراسر کشور ارسال شود.

    از نظر شما مهم‌ترین مشکلات کتاب‌خانه‌های کشور ما چیست؟

    مشابه سایر عرصه‌های فرهنگی، هنری امروز شاهد یک رویکرد میان رشته‌ای، اختلاط صنفی هستیم و کتاب‌فروشی‌ها، کتاب‌ها، آثار هنری و مجلات آن تعریف قدیمی خودشان را ندارند. کتابخانه‌ها هم امروزه به مراکز فرهنگی تبدیل شده‌اند که کارکردهای متعددی اعم از قرائت‌خانه، امانت کتاب و اسناد، امانت فیلم و موسیقی، اتفاقات فرهنگی مثل جلسات نقد و بررسی، کتابخوانی‌های دسته جمعی، رویدادهای محلی، جشن‌ به مناسبت‌های مختلف و … تبدیل شدند و عملا یک مجموعه فرهنگی، هنری چند منظوره هستند که بخشی از آن امانت دادن کتاب است.

    بسیاری از کتابخانه‌ها به‌گونه‌ای است که انگیزه رفتن به کتابخانه و مطالعه در نسل جوان را ایجاد نمی‌کند؟

    بله حرف شما درست است این یک جریان به هم پیوسته است از طرفی تعداد کتابخانه‌ها نسبت به جمعیت کافی نیست. از یک طرف همان تعداد کتابخانه‌های موجود به اندازه کافی مورد استقبال واقع نمی‌شوند و مشتری ندارند. امکانات کتابخانه‌ها به روز نیست و این سؤال پیش می‌آید که وقتی از کتابخانه‌ استقبال نمی‌شود چرا باید هزینه‌های بیشتری برای آن انجام داد. به نظرم راه چاره این است که با رویدادها و اتفاقات فرهنگی پای مردم را به کتابخانه‌ها باز کنیم. اگر کتابخانه به مرکز برنامه‌های فرهنگی در محله تبدیل شود کتاب‌ها هم دیده می‌شوند و به امانت گرفته می‌شود و خوانده می‌شود.

    منبع: ماهنامه آزما


    iconادامه مطلب

    یادداشت روزنامه نگار با سابقه برای نابغه ایرانی ” نمیتوانم بنویسم مریم میرزاخانی مُرد”
    بازديد : iconدسته: گزارش

    مریم میرزاخانی ایستاد. در جایی از زمان در لحظه‌ای از لحظه‌های یکی از آخرین روزهای تیر ماه ایرانی. نمی‌توانم بنویسم مریم میرزاخانی مُرد نمی‌توانم مرگش را باور کنم هر چند که مرگ تنها حقیقت انکارناپذیر زندگی باشد.
    این جملات بخشی از یادداشت هوشنگ اعلم، روزنامه‌نگار باسابقه کشورمان است که در پی درگذشت مریم میرزاخانی، نابغه ایرانی آن را به صورت اختصاصی در اختیار سرویس رسانه ایسنا قرار داده است.
    متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
    «مریم میرزاخانی ایستاد. در جایی از زمان در لحظه‌ای از لحظه‌های یکی از آخرین روزهای تیر ماه ایرانی. نمی‌توانم بنویسم مریم میرزاخانی مُرد نمی‌توانم مرگش را باور کنم هرچند که مرگ تنها حقیقت انکارناپذیر زندگی باشد. و باورم این است که این حقیقت بزرگی که در برابر مریم میرزاخانی کم آورد و به زانو نشست. مریم میرزاخانی فقط ایستاد. همین. ایستاد تا جلوتر نرود و از نقطه ایستادنش در زمان جاری شود و سایه نبوغش را تا دوردست آینده بگستراند. سایه‌ای که مرگ و میرایی را برنمی‌تابد.
    مریم دختر ایران بود هرچند که عنوان نابغه را دیگران به او دادند. دیگرانی که نبوغ او را دریافتند و برای بهره گرفتن از دانش و نبوغ او کرسی استادی یکی از بزرگترین دانشگاه‌های جهان را زیر پایش گذاشتند تا پروفسور مریم میرزایی. این استاد جوان دانشگاه استانفورد دانسته‌هایش را به دیگران بیاموزد به دیگرانی که ادامه او خواهند بود و بی‌شک زیر سایه نبوغ او جهان را دیگرگون خواهند ساخت.
    مریم میرزاخانی دختر ایران بود و هست و خواهد بود او در ایران به دنیا آمد. در ایران درس خواند و در مدرسه تیزهوشان برای بیشتر دانستن پرورده شد. مثل صدها دختر دیگری که در این مدرسه درس خواندند. و بعد رفت تا در فضایی بازتر و مناسب‌تر بیشتر بداند و بیشتر بخواند و همان جا بود که نبوغ او را دریافتند و دانستند که او نابغه‌ای است کم‌نظیر نابغه‌ی ریاضی نابغه‌ای که نامش افتخاری بود برای دانشگاهی که او را بر کرسی استادی نشاند و با این همه او هم‌چنان مریم میرزاخانی بود دختر ایران. دختری که وجودش تاج افتخاری شد بر سر همه‌ی ایرانیان و حتی بر سر آن‌ها که نامش را هم نشنیده‌اند و نمی‌دانند او کیست و بی‌تردید ایستادن این دردانه‌ی ایران در لحظه‌ای از زمان و نمی‌گویم مرگش و رفتن‌اش و نبودنش. چرا که همچنان هست و تا زمانی که علم ریاضی و دانش بشری وجود داشته باشد خواهد بود اگرچه جسمش در میان نباشد؛ تلخ است؛ و حیف که ایستادن او اجتناب‌ناپذیر بود و به حکم تقدیر و به دلیل بیماری مهلکی که هیچ‌کس از چنگالش رهایی نداشته است.
    اما ایستادن مریم و ماندنش در لحظه‌ای از زمان تنها می‌تواند مانع ادامه تجلی نبوغ او باشد با این همه همین ایستادن هم آن‌قدر تلخ و دردناک است که ما را وا دارد برای ایران‌دخت نابغه‌مان به سوگ بنشینیم و چرا نه! شکی نیست که بسیاری از مراکز علمی جهان یاد او را گرامی خواهند داشت و جاماندنش را در لحظه‌ای از زمان به سوگ خواهند نشست. اما مگر نه این‌که مریم دختر ایران بود. و فرزند این سرزمین و مگر می‌شود مردم سرزمینش در اندوه ایستایی ابدی او سوگوار نباشند. و کاش آن‌ها که تصمیم‌گیرنده‌اند این حقیقت را دریابند که او یک نابغه‌ی ایرانی بود و پیش از آن‌که دیگران سوگوار باشند ماییم که به سوگ او نشسته‌ایم. نمی‌دانم این حق را دارم یا نه که به عنوان یک ایرانی بگویم. آقای رئیس‌جمهور بیایید فارغ از هر دغدغه‌ی سیاسی و هر مصلحتی، یک روز را به احترام مریم میرزاخانی و در سوگ او عزای عمومی اعلام کنید. و به احترام او و دانش و نبوغش پرچم ایران را در سفارتخانه‌هایمان به حالت نیمه‌افراشته درآوریم تا مردم دنیا دریابند که ما برای علم و اندیشه هم ارزش قایلیم و برای جوانان اندیشه‌ورزمان در هر جای جهان که باشند.»


    iconادامه مطلب

     هفتادو ششمین زاد روز ناصر تقوایی
    بازديد : iconدسته: گزارش

    ناصر تقوایی در سال ۱۳۲۰ در آبادان به دنیا آمد
    تقوایی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تحصیل کرد و قبل از شروع کار در سینما، جذب تلویریون شد. او با ساخت سریال تلویزیونی مورد توجه قرار گرفت.
    وی فعالیت سینمایی خود را با همکاری در گروه فنی فیلم خشت و آینه به کارگردانی ابراهیم گلستان آغاز کرد.
    تقوایی شروعی بسیار مهم در سینما داشت و آرامش در حضور دیگران را در سال ۱۳۴۹ ساخت. وی هوشمندانه به سراغ کاری از غلامحسین ساعدی رفت و آن را به فیلمنامه برگرداند.
    دهه ۱۳۶۰ دهه شگفتی‌های سینمای ایران بود و یکی از این شگفتی‌ها بازگشت تعدادی از فیلمسازان باسابقه به سینمای بعد از انقلاب بود. ناصر تقوایی با فیلم ناخدا خورشید(۱۳۶۵) که در جشنواره فجر به نمایش درآمد و چند جایزه دریافت کرد و منتقدان نیز حسابی فیلم را تحویل گرفتند، بازگشت خود را اعلام کرد.
    تقوایی داستان فیلمش را بر اساس رمان داشتن و نداشتن اثر ارنست همینگوی بنا کرد و به خوبی توانست آن را با فضای بومی یک جزیره جنوبی منطبق کند.
    وی بیش از چهار دهه است که در گستره ادبیات و سینما فعالیت دارد؛ اگر چه او را اغلب به عنوان سینماگر می‌شناسند؛ سینماگری که در طول فعالیت سینمایی‌اش هیچگاه شتابی برای تولید انبوه نداشته است.


    iconادامه مطلب

    “مارسل پروست” ۱۴۶ ساله شد
    بازديد : iconدسته: گزارش

    مارسل پروست با نام کامل «والنتین لوییس ژرژ اوژن مارسل پروست» روز دهم جولای ۱۸۷۱ در حومه‌ی پاریس متولد شد.

    رمان «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» معروف‌ترین اثر مارسل پروست است که بین سال‌های ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۷ در هفت قسمت به ‌چاپ رسید و جزو برترین آثار داستانی قرن بیستم محسوب می‌شود. بیش‌تر قسمت‌های این کتاب مربوط به سقوط اشراف‌سالاری و ظهور طبقه‌ متوسط در فرانسه در جریان جمهوری سوم است.

    پروست در سن ۹ سالگی به تنگی نفس دچار شد؛ اما با این وجود بعدها به عضویت ارتش فرانسه درآمد. در سال ۱۹۸۲ فعالیت‌های ادبی او وارد مرحله‌ جدی شد و همکاری‌اش را با نشریه‌ «Banqunet Le» آغاز کرد. او ۱۵ مقاله‌اش را که بعدها در کتاب «خوشی‌ها و روزها» منتشر شد، برای اولین‌بار در این نشریه به ‌چاپ رساند.

    در سال ۱۸۹۶ در ۲۵ سالگی اولین اثر خود را به ‌نام «لذت‌ها و روزها» منتشر کرد. اولین شاهکار پروست، «از جانب خانه‌ی سوان» بود که اولین قسمت از اثر هفت‌گانه‌ «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» را تشکیل می‌داد و در دسامبر ۱۹۱۳ منتشر شد.

    این نویسنده فرانسوی در عرصه‌ نویسندگی از افرادی چون «گوستاو فلوبر»، «فئودور داستایوفسکی»، «جورج الیوت» و «لئو تولستوی» الهام می‌گرفت و «گراهام گرین» او را بزرگ‌ترین نویسنده‌ قرن بیستم نامید.

    اکثر آثار پروست بعد از مرگش به چاپ رسیدند؛ رمان «اسیر» در سال ۱۹۲۳، رمان «زندانی» در سال ۱۹۲۵، «زمان بازیافته» در سال ۱۹۲۷، «ژان سنتوی» در سال ۱۹۵۲ و اثر ناتمام «علیه سنت بوو» در سال ۱۹۵۳ منتشر شدند. این نویسنده در سال ۱۹۱۸ جایزه‌ی ادبی معتبر «گنکور» فرانسه را کسب کرد.

    پروست روز هجدهم نوامبر ۱۹۲۲ در سن ۵۱ سالگی در پاریس درگذشت. «نجیب محفوظ»، «ولادیمیر ناباکوف»، «اورهان پاموک»، «ویرجینیا وولف» و «گراهام گرین» از جمله نویسندگان مطرحی هستند که در آثار خود از مارسل پروست تاثیر پذیرفته‌اند.


    iconادامه مطلب

    گرامیداشت کیارستمی با نمایش ۷۶ دقیقه و ۱۴ ثانیه
    بازديد : iconدسته: گزارش

    جشنواره فیلم «کارلووی‌واری» در جمهوری چک که برهه برگزاری آن با روز درگذشت فیلمساز شهیر ایرانی همزمان شده است، مستند «۷۶ دقیقه و ۱۴ ثانیه با عباس کیارستمی» را از نخستین تا روز پایانی پنجاه و دومین دوره، به طور متناوب به نمایش گذاشت.

    به گزارش خبرنگار ایسنا، این فیلم مستند که عملا تنها اثر رسمی ایرانی در این دوره از جشنواره بود، یک نمایش ویژه خبرنگاران و چند نمایش عمومی را از جمله با حضور سیف الله صمدیان، کارگردان و محمد اطبایی، پخشکننده جهانی فیلم از سر گذراند.

    در واقع دست‌اندرکاران جشنواره «کارلووی واری» طوری برنامه‌ریزی کرده بودند که هر شرکت کننده‌ای در هر مقطع از جشنواره حضور یافت، این مجال را داشته باشد که این فیلم را ببیند.

    روزنامه جشنواره‌ی «کارلوویواری» این فیلم را یک پرتره شاعرانه توصیف کرد که توسط دوست و همکار عباس کیارستمی، لحظه‌های خلاقانه این فیلمساز مشهور را نشان می‌دهد.

    سایت جشنواره‌ی «کارلووی واری» نیز از سیف‌الله صمدیان به عنوان عکاس تحسین شده ایرانی یاد کرده که یک همکاری نزدیک و الهام بخش با کیارستمی داشته است؛ تا با لحظه‌های مشترکی که طی چندین سال و از سفرهای کیارستمی به نواحی و چشم اندازهای متنوع ایران فیلمبرداری کرده، ویژگی‌های فکری یک ابرفیلمساز را به نمایش بگذارد.

    نکته قابل توجه این فیلم مستند که تاکنون حدود هفتاد حضور خارجی در فستیوال‌های مختلف داشته، پرهیز صمدیان از مصاحبه و هرگونه ارایه اطلاعات اضافی بوده است که در نتیجه‌ی آن، یک تصویر پرهیجان و بی‌نظیر از یک ابرفیلمساز مدرن ارایه می‌کند.
    عباس کیارستمی در سال‌های قبل چند بار سابقه حضور در این جشنواره را داشته است


    iconادامه مطلب

    نامه اي از نيماي يوشيج به بهمن محصص/ برگرفته از جنگ دفترهاي زمانه (دفتر يکم – بهمن ۴۶)
    بازديد : iconدسته: گزارش


    نامه اي از نيماي يوشيج به بهمن محصص
    برگرفته از جنگ دفترهاي زمانه (دفتر يکم – بهمن ۴۶)
    نقاشباشي عزيز؛
    کاغذ و هداياي شما رسيد. ولي بعد از اين همه مدت کلمهاي به زبان نخواهم راند که دوستي شما با من مخارج برداشته است يا در ولايت غربت به ارقام مخارج زندگيتان ميافزائيد. مردم زحمت کشيده هزار ماشاءالله در کارشان استاد ميشوند که اگر از طرفي کار شکني ديگران را تحمل ميکنند از طرف ديگر نقاشباشيهاي جوان را به چنگ آورده گول بزنند. درباره من، شما هم گول خورده تصوراتي کردهايد و به وظيفه خودتان عمل ميکنيد.
    اما اشعار «کوکتو» را به اين جهت براي من فرستادهايد که نه تنها فکر کنم در آن بلاد اين قبيل شعرها جنجال به راه نينداخته کفاره برنميدارد، بلکه براي اين که با خواندن آن شايد مرا به سرحال و کارکردن بياوريد، متأسفانه دوست جوان سال من مدتهاست که من خواب چنان حالي را ميبينم. آن مرغ دستآموزي که بود پريد و در هر وقت هم که بازگشت کند رموگ است. خود من هستم که بايد بدانم چه طور بايد با او معامله داشته باشم. چون الف با را تمام کردهام اگر گاهي از جلوي در مکتب خانهها بگذرم براي اين است که صداي تکرار صوت الف با را از زبان بچهها بشنوم. در حالي که زياد نميخوانم متقابلاً کم هم مينويسم. حسابم را با کار و زندگي شسته رفته کردهام. فکر ميکنم و از ديرسال است که اين فکر نقش ضمير من شده است، که زياد خواندن و ديدن چندان ربطي با زياد فهيمدن و خوب کار کردن ندارد. الفاظ و اشکال در دائره تنگي محدودند. آدم با صرف اندکي قوهي دماغي (که مخصوص دورهي جواني است و بايد به تجربهيديگران پي ببرد) و به هم پاي حرفهايي که راست و دروغ گوش او را پر کردهاند، چيزي از روي آنها پيدا ميکند. اما بعدها با دلش به سراغ آن يافتهها ميآيد. به اين معني که با حال و روزگار خودش معاملههايي صورت داده، دوباره نوبت ميگيرد. به يافتههاي خود که چه بسا از آنها رو گردان شده بوده است با چشم دلش نظر ميبرد. چون اين جام بايد مالامالتر از دهر باشد، تمام وجود او دست به کار يافتن ميگذارد. مثل اين که يک سره وجودش را هوا برداشته زبان گرفته است و گوشت و پوست اين حيوان بردبار و باربردار هم حس ميکنند. خرج و دخل اين موجود نازنين که براي درک همه جور تلخيها و چيزها آماده شده است در اين وقت با موجودهاي ديگر سوا ميشود. در اين سن و سال اين حد بلوغ اين وجود ذيجود است. به اندازهاي که توفيق آن را داشته است. ولي اصرار در اين که ديگران هم، بدون استثناء به اندازهي او دريابند حماقت عجيبي است که در واقع با آن به روي اندازهي فهم و درايتش چاشني ميگذارد. زيرا او مزهي تام و تمام زندگي خود قرار گرفته است. کار نکردن او هم مثل چگونه کارنکردن او، حساب ديگر دارد.
    اما دليل اين همه درجات درک و تميز و توفيقي که در دنبال دارد خود دوست گرامي و اجل شما است. از دليل من خندهتان نگيرد، چشم حسود کور الي حد ماشاءالله اين قدر با فهم و تميز شدهام که بعد از طول مدت چندين ماه پاييز و زمستان و بهار حالا به جواب نامههاي شما مبادرت ميکنم. به طوري که شايد شما را نسبت به خودم به شک انداخته باشم و در خصوص من فکرهايي کرده باشيد. اما علت دارد: همين که آدم پا به سن گذاشت بيياد و هوشي هم به سراغ آدم ميآيد. علاوه بر اين من زيادتر از پيشترها پکر و بيحوصله شدهام. يکايک خواص خود را روزبهروز با هم تکميل ميکنم.
    عليايحال رنجي است که آدم از دور گوش به زنگ کاروان باشد. نميخواهم از من بپرسند چرا و دليل بياورند که مرا از خود من خلاص کرده باشند. زيرا به همين اندازه من رنج ميبرم که در فکر چهگونگي حال و حواس و راه خلاص خود باشم. ميدانم که در نظر من بسيار چيزها کهنه شده (مثل دشمني سگها و گرگها با هم) جلوه و جلاي خود را در پس پرده گذاشتهاند. حال آن که در نظر ديگران تازه است. فکر ميکنم به هر اندازه که ما بيخبرتر باشيم چيزهاي تازه در نظر ما تازهترند و گاهي اعصاب ما تحريک ميشوند که چرا اين طور تازه شدهاند. در اين زمينه خيلي حرفها و قضاوتها به افسانههاي کهن بيشتر شباهت دارد که بعضي از آنها دلفريب هستند ولي به کار نميخورند. بيجهت نيست که در اين سن و سال من از شور و تلاش عدهاي جوان که از راه من ميآيند و متصل نشاني ميگيرند، خندهام ميگيرد. به زحمت باور ميکنم هر چند که در مدت زندگي خودم و آشنايي با خيلي چيزها زياد باور کرده گول خوردهام. ولي فکر من به طرف بعضي بدبينيها نميرود. اين اصل مطلب است. زحمت براي خلاصي خود از فريب و افسون مردم، بعداً خيلي بيشتر از اين تمام ميشود که آدم از همان لحظهي اول زحمت شک و ترديد را به خود بدهد و يقين نکند و مردم را با عملشان به جا بياورد نه با حرفشان. فقط مشاطهي زبردستي شدهام. در اين گوشهي دورافتاده از شهر باز پيش من ميآيند و وقت مرا اشغال ميکنند که ببينند من چه کسي باشم. من هم جز مجسمهي تصديق چيزي جلوه نميکنم و خودم را به اين عادت راحت ميگذارم. اما وقتي که ديگران مشاطه باشند آدم از کار درآمده ميبايد حساب کار خود را داشته باشد. فراموش نکنيد رنگ آبي را در رنگهاي بنفش بايد آن رنگ آبي و رقم صفر بود. در ميان اعداد بزرگ از هر رقم رقم صفر است، هر چند که در نفس خود هيچ باشد. همين که رقم يک را پيش روي او گذاشتيد رقم يک سربلند کرده ده برابر ميشود و همين که جا خالي کرديد آن رقم به حال اولش برميگردد.
    من نه دلم ميخواهد بنويسيم، نه دلم ميخواهد دلالت کرده باشم. مدتها است که از اين سمت وحشت مي کنم. ميل ندارم مزه تلخ و سنگين اين سمت را دمبهدم بچشم (مثل شربت شيريني که بدرقهي شيرهي کاسني به مريض ميدهند) در صورتي که آدم مريض نباشد. حق دارم که اين طور باشم. اگر قطعه شعر «موسي» آلفرد دوييني را گاهي به خاطر مياورم، بيجهت نيست. چون نميتوانم دوباره کاملاً ساده لوحي را از سر بگيرم. ميتوانم که مهار اين روزگار و سن و سال را در دست داشته باشم و در صورتي که از حدود سليقهي خود تجاوز کنم، تعبير ديگر خواهد داشت.
    کيف تام و تمام من بيش از هر چيز در تنها ماندن و به ياد گذشتههاي شيرين خود بودن است. ميبينم که چه طور خرامان و بيمن، از من ميگذرند و بيشتر راغبم که به قد و بالاي آنها چشم بيندازم، تا اين که چيز بنويسم براي اين که راه نمود آن را در چشم مردم پيدا کنم.
    بهتر اين است که پس از اين همه کار، موافقها و مخالفها همه را بخودشان واگذارم تا اگر روزي صلهاي در کار باشد، خودشان گرفته، رسيد بدهند و مرا راحت بگذارند. باز هم چندان راحت نيستم. براي فراموش شدن هم آزادي لازم است. زرنگياي که به خرج ميگذارم اين است که چه طور گريبانم را از دست آدمهاي کنجکاو و چه بسا، بيخود در معرکه افتاده، رها کنم. مزهي حماقت خاصي را به کمک شرم و حياي خود نچشم. اگر حال اين را هم نداشته باشم فکر کنيد چه به من ميگذرد. مختصر عمر باقيمانده چه طور به هدر ميرود.
    تقريباً در تمام اين چندين ماه که از مفارقت شما با من ميگذرد (و شما چندين بار مثل برگردانهائي که شعرا و نوازندگان دارند، در نامهتان به آن يادآور شدهايد) من همين حالتهاي نازنين را داشتهام. در همان «شميران» و در همان خانهي کوچک مشجر که «ورنه» اسم آن را باغ ميبرد ولي بيش از اين نبايد بنويسم
    تجريش – ۱۶ فرودين ماه ۱۳۳۴


    iconادامه مطلب

    رمان «بینوایان» ۱۵۵ ساله شد
    بازديد : iconدسته: گزارش

    یکصد و پنجاه و پنج سال ازانتشار رمان «بینوایان» نوشته «ویکتور هوگو» گذشت.

    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از ایندیپندنت- امروز ۱۵۵مین سالگرد انتشار کتاب «بینوایان» است. «ویکتور هوگو» نویسنده فرانسوی خالق «بینوایان» در سن ۳۰ سالگی شاعر، هنرمند و داستان‌نویس چیره‌دستی بود اما امروز علاوه بر یک نویسنده به عنوان یک شخصیت اسطوره‌ای در میان مردم دنیا محبوبیت دارد.

    «بینوایان»، معروف‌ترین رمان این نویسنده است، سیمای واقعی مردم فرانسه در قرن نوزدهم را منعکس می‌کند و به همین دلیل یکی از شاهکارهای این قرن به حساب می‌آید. در قرن نوزدهم بی‌عدالتی‌ اجتماعی، ظلم و ستم ثروتمندان بر اقشار تهیدست، و اختلاف طبقانی زمینه‌ساز انقلاب کبیر فرانسه شد. اتفافات منجر به این انقلاب منبع الهام «ویکتور هوگو» شد و وی نوشتن این رمان را در همان سال آغاز کرد و هفده سال پس از آن نیز ادامه داد تا به پایان برسد.
    «هوگو» نیز مانند شخصیت «ژان والژان» فعالیت‌های زیادی در راستای احقاق حقوق بشر کرد و پس از اینکه در سال ۱۸۴۸ به عنوان نماینده مردم وارد مجلس شد با محافظه‌کاران مخالفت و اعلام کرد حق رأی و تحصیل کودکان باید به رسمیت شناخته شود و نمایندگان وظیفه دارند تلاش کنند به فقر در کشور پایان دهند.

    خالق آثاری چون «بینوایان» و «مردی که می‌خندد» چنان در میان مردم فرودست فرانسه محبوبیت داشت که در تولد هشتاد سالگی‌اش حدود ۲۰۰۰ نفر از کنار خانه او رژه رفتند و او شش ساعت پشت پنجره به تماشای آنان نشست. یک روز پس از این ماجرا آن خیابان به نام «ویکتور هوگو» نام‌گذاری شد.

    «ویکتور هوگو» فقط چهار سال پس از آن روز در قید حیات بود اما او تا آخر مدافع حقوق فقرا باقی ماند و قبل از مرگ از دیگران خواست مراسم ساده‌‍ای برای او تدارک ببینند و از تجملاتی که طبق قانون به عنوان یک نویسنده و نماینده سابق از آن برخوردار بود دوری کنند. او در وصیت‌نامه پنج‌خطی خود نوشت: «۵۰ هزار فرانک دارم که به فقرا می‌بخشم. دوست دارم در میان فقرا دفن شوم و تجملات مراسم ختم کلیساها را نمی‌پذیرم. لطفا برای روح همه دعا کنید. من به خدا اعتقاد دارم.»

    او اعتقاد ویژه‌ای به انجام کارهای خیرخواهانه داشت و معتقد بود باید دلسوزی برای فقرا را به عمل نشان داد و در حد سخن باقی نماند. دو روز قبل از مرگ خود بر اثر ذات‌الریه نیز روی کاغذی نوشت: «عشق ورزیدن به عمل است.»


    iconادامه مطلب

    مطالعه در خطر! آغازی برای جهان موریانه ها
    بازديد : iconدسته: گزارش


    اين روزها جوانان بيشتر مشغول چه کاري هستند؟ ما پاسخ اين پرسش را به روشني ميدانيم:
    تلويزيون تماشا کردن، وِبگردي، گوش کردن به آيپدهايشان، صحبت کردن با موبايل، رد و بدل کردن پيامکهاي دائمي با دوستانشان و… اما چندي پيش گزارشي از سوي يک مؤسسه ي تحقيقاتي به نام ۱ NEA منتشر شد که به خوبي نشان ميدهد آنها چه کارهايي را، به چه ميزان و چرا بيشتر از مطالعه انجام ميدهند.
    اين گزارش يک مجموعه ۹۹ صفحهايست که حاصل ۴۰ مورد تحقيق به وسيله دانشگاهها، سازمانها، گروههاي تجاري، موسسات دولتي تا سال ۲۰۰۴ در آن گنجانده شده است. اين گزارش يک تصوير هشداردهنده از سقوط سطح کتابخواني ميان جوانان در طول دو دهه ي گذشته را ترسيم ميکند. براساس اين يافتهها به طور فهرستوار:
    – فقط ۳۰ درصد از ۱۳ سالهها تقريباً هر روز مطالعه ميکنند.
    -تعداد ۱۷ سالههايي که هرگز براي لذت بردن کتاب نميخوانند از ۹ درصد در سال ۱۹۸۴ به ۱۹ درصد در سال ۲۰۰۴ افزايش يافته است.
    – تقريباٌ نصف آمريکاييهاي بين ۱۸ تا ۲۴ سال هرگز براي لذت کتاب نميخوانند.
    – فردي که ميانگين سنياش بين ۱۵ تا ۲۴ سال است ۲ تا ۵/۲ ساعت در روز تلويزيون ميبيند و ۷ دقيقه مطالعه ميکند.
    دانا جوييا ((Dana Gioia رئيس NEA ميگويد: “اين يک مشکل بزرگ اجتماعيست، ما در حال از دست دادن اکثريت نسل جديد هستيم. آنها به دليل فقر مطالعاتي به هيچ چيزي که متناسب با پتانسيلهايشان باشد، نخواهند رسيد.”
    اين امر تنها در مورد ميزان مطالعه نيست بلکه بر اساس اين گزارش، توانايي در مطالعه کردن نيز کم شده است. در حالي که آمار مطالعه ميان افراد ۹ ساله بالا رفته، از سوي ديگر همين آمارها براي افراد ۱۷ ساله به سرعت اُفت کرده است. تنها در حدود يک سوم از دانشآموزان دبيرستان در سطح تخصصي مطالعه ميکنند. جوييا اظهار کرده: ” ما ميدانيم تخصصها در استاندارد بالايي قرار ندارند و ما هم از آنها نميخواهيم مارسل پروست(Marcel Proust) را در قالب اوريجينال بخوانند، ما درباره ي خواندن روزنامه صحبت ميکنيم.”
    ظاهراً وضعيت در ميان دانشآموزان کالج هم چندان بهتر به نظر نمي­رسد. در سال ۲۰۰۵، تقريباً ۴۰ درصد از دانشآموزان سال اول کالج هيچ مطالعهاي که از سر لذت باشد، نداشتهاند و ۲۸ درصد دانشآموزان سال آخر کمتر از يک ساعت در هفته مطالعه کردهاند. حتي در ميان فارغالتحصيلان کالج، خواندن حرفهاي از ۴۰ درصد در سال ۱۹۹۲ به ۳۱ درصد در سال ۲۰۰۳ کاهش يافته است.
    بخش ديگر اين گزارش که وضعيت مطالعه را در سالهاي پس از ۲۰۰۴ نيز بررسي کرده و عنوان “مطالعه در خطر” را به خود اختصاص داده است، نشان ميدهد که مطالعه ي ادبي، شعر و يا نمايشنامه در يک بازه ي زماني ۲۰ ساله در ميان بزرگسالان آمريکايي به شدت سقوط کرده است. گزارش جديدتري با عنوان ” بخوانم يا نخوانم: سوال مساله برانگيز ملي” در اين مجموعه به چشم ميخورد که بر روي مطالعه، به طور کلي، تمرکز ميکند و محور پژوهش خود را به گروههاي سني پايين­تر هم ميکشاند اما در آنجا نيز نتيجه مأيوس کننده است. اگرچه همه ي اين مطالعات دقيقاً در جزئيات قابل قياس نيستند (به عنوان مثال در مورد محدوده زماني)، ولي روي هم رفته همه آنها به يک سمت و سو گرايش دارند.
    جوييا اظهار ميکند:” ما اطلاعات را از منابع زياد و متنوعي جمعآوري کرديم. انتظار ميرفت که نتايج در تضاد باهم باشند، اما من به شدت تحت تاثير قرار گرفته و متأثر شدم از اين که تا چه اندازه اطلاعات پيرامون مطالعه و توانايي مطالعه در جهت کاهش يافتن آن، با يکديگر هماهنگ بودند.”
    در زمينه ي انتشار و ارائه ي کتاب، تغييرات در عادات مطالعه در ميان جوانان نيز مورد توجه قرار گرفته است. به عنوان مثال “کارولين وارد” (Caroline Ward) رئيس سابق بخش کودکان در مجموعه ي کتابخانههاي آمريکا که در استامفورد کان (Stamford, Conn) کار ميکند، ميگويد”من نميخواهم راجع به سقوط ناگهاني و بزرگ کتاب خواني نظر بدهم، ولي ميتوانم بگويم که ما ديگر در ميان خردسالان خوانندگان جدي کتاب را نميبينيم؛ همان کودکاني که عادت داشتند اين جا بيايند و ۲۰ يا ۳۰ کتاب بگيرند. البته هنوز عده ي اندکي هستند اما پيشتر، تعداد اين نوع مراجعين خيلي زياد بود.”
    جوييا در مورد علل کاهش مطالعه در ميان جوانان به طور احتمالي سه مورد را سبب ساز ميداند: “اول، هيچ تحولي در سيستم تحصيلي ما اتفاق نميافتد، دوم، اگرچه ما با رشد بيوقفه ي رسانهها احاطه شدهايم، اما اين تعدد رسانه هم اهميت “مطالعه” را به طور مشخص تصديق نميکند. درست است که همين رسانهها “جي.کي.رولينگ” (خالق هري پاتر) را به شهرت ميرسانند و سبب ميشوند ۱۰ ميليون نفر کتاب او را بخرند اما اين موضوع تأثيري در بالا رفتن ميزان مطالعه ندارد و يا وقتي “اپرا وينفري”، رمان “آناکارنينا”را در ليست پرفروشها قرار ميدهد باز هم فرهنگ عمومي مطالعه بالا نميرود. سوم، زندگيهاي ما با ميليونها “گجت” انباشته شده است!”
    در بخشهايي از گزارش NEA به اين موضوع اشاره ميشود که يکي از عوامل پايين آمدن ميزان مطالعه انجام چند عمل به طور هم زمان است. گزارش نشان ميدهد که بيشتر از نصف دانشآموزان مدرسه در سالهاي مياني و بالاتر گاهي اوقات در حدود ۲۰ درصد از زمان مطالعهشان را در حال انجام کارهاي ديگري نظير تماشاي تلويزيون، بازيهاي ويدئويي، فرستادن پيام کوتاه و يا استفاده از کامپيوتر به طور همزمان هستند.
    علاوه بر دسته بندي کردن سلسله مراتب و عادات به صورت آماري، عواقب اقتصادي را هم بايد ذکر کرد. ۷۲ درصد از کارفرماهايي که فارغالتحصيل از دبيرستان هستند در نوشتن ناکارا و کم سواد هستند و ۳۲ درصدشان در خواندن. يک پنجم از کارکنان (کارگران، کارمندان) آمريکايي در سطحي بسيار پايين از آنچه که براي انجام شغلشان ضروريست مطالعه ميکنند. تعجبي ندارد که خوانندگان حرفهاي کتاب بيشتر تمايل دارند شغلهاي مديريتي و درآمدهاي بالاتري را به دست بياورند.
    شايد بتوان گفت قابل توجهترين يافته ي اين گزارش آن است که، صرف نظر از درآمد، سطح مطالعه براي لذت، ارتباط نزديکي با سطح زندگي اجتماعي، راي دادن، موضع سياسي هر فرد در جامعه، ميزان مشارکت در امور فرهنگي و هنرهاي زيبا، فعاليتهاي داوطلبانه، انجام امور خيريه و حتي ورزش و تمرين منظم دارد.
    جوييا ميگويد: “آمريکاييهايي که فقير هستند اما اهل مطالعهاند دو برابر بيشتر از آنهايي که ثروتمندترند ولي مطالعه نميکنند فعاليتهاي داوطلبانه و امور خيريه انجام دادهاند. عادت مطالعه منظم چيزي را در درون فرد بيدار ميکند که او را واميدارد در عين اين که زندگي خودش را جديتر بگيرد، اين حس را نيز در خود پيدا کند که زندگي ديگران هم واقعي و راستين است.”
    “تيموتي شاناهان” (Timothy Shanahan) استاد دانشگاه ايلينويس Illinois)) در شيکاگو و رئيس سابق انجمن بينالمللي مطالعه ميگويد:” اگر شما در سطح پاييني از توان مطالعه قرار داريد اين تنها به اين معني نيست که شما روزنامه نميخوانيد، بلکه به اين معناست که اخبار تلويزيون را هم نگاه نميکنيد و يا اينکه به راديو گوش نميدهيد. شما همچنين تمايل کمتري داريد که در فعاليتهاي کليسا و يا امور ورزشي شرکت کنيد. کم سواد بودن انسان را مهجور و دور از اجتماع نگه ميدارد و سبب ميشود حتي خودتان، خودتان را تماماً از فرهنگ دور کنيد.”شايد در ميان نتايج اجمالي که از اين گزارش به دست آمده، بتوان نهايتاً سرنخ حل اين مشکل را در ديدگاه “پاتريشيا.اس. اسکرودر ( (Patricia S. Schroeder رئيس و مدير اجرايي انجمن ناشران آمريکا يافت که معتقد است بخشي از مشکل ميتواند آن باشد که بزرگترها کاري ميکنند تا بچهها احساسکنند مطالعه کردن يک وظيفه است. بيشتر شکايتهاي رايجي که از بچهها و يا جوانترها ميشنويم آن است که تعداد کمي از کتابها مرتبط با زندگي و يا علايق آنهاست. او در نهايت به اين نتيجه ميرسد که:» مطالعه کردن واقعاً کار آساني نيست، مگر آنکه جوانها به سمت مطالعه آن چيزي بروند که ميخواهند دربارهاش بيشتر و بيشتر بدانند.»

    نويسنده: ديويد مهگان
    مترجم : سيمين دوخت گودرزي


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY