• صد و بیست و پنجمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
  • ما راویان قصه‌های رفته از یادیم/ گفت و گو با مریم نشیبا قصه گوی شب های کودکی
  • پیوند ناگسستنی ذکاءالملک با مشروطه و دلبستگی به فردوسی و سعدی
  • هشتاد و چهارمین زادروز دکتر علی شریعتی
  • گفتگو با مدیر موزه ارمیتاژ در روسیه؛ مدیر موزه ارمیتاژ: فرهنگ DNA ماست
  • با عشق زیر آوار رنج
  • زبان مطربی در گفت و گو با مجید افشار، بازیگر سیاه صحنه
  • اتهام جنایی برای نویسنده “محافظان رئیس جمهور” کتابی درباره جاکوب زوما
  • ماهنامه آزما درگذشت هموطنان در زلزله شب گذشته را تسلیت میگوید
  • در آستانه زادروز عبدالله کوثری/ گفت و گوی تخصصی ماهنامه آزما با عبدالله کوثری درباره‌ی ردپای تاریخ در ادبیات
  • هوشنگ اعلم درگفت‌وگو با ایبنا مطرح کرد: با گسترش فضای مجازی رسالت رسانه‌های کتاب تغییر کرده است/ خبرنگاران کتاب تبلیغات شفاهی را فراموش نکنند
  • روایت حافظ موسوی از اخوان در کتاب ” لولی وش مغموم”
  • گفت‌وگوی «مجید برزگر» با «ابراهیم مختاری» درباره «برگ جان» فرهنگ برای من جایی است که نفس می‌کشم
  • استاد محمد وقتی دست به نوشتن می زد که احساس درد میکرد
  • نمایشگاهی با آثار محصص، لاشایی، مافی و…/ تابلوهایی کوچک از استادانی بزرگ
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 59
    • بازدید دیروز : 1185
    • بازدید این هفته : 9437
    • بازدید این ماه : 42692
    • بازدید کل : 372960
    • ورودی موتورهای جستجو : 3190
    • تعداد کل مطالب : 169





    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    گفتگوبا دکتر ناصر فکوهي، انسان شناس و مدير سايت انسان شناسي و فرهنگ/ جامعه ای پر از نویسنده، اما، بدون خواننده!
    بازديد : iconدسته: گزارش

    سرانه ي مطالعه در ايران بسيار پايين است حتي در مقايسه با کشوري مثل پاکستان تيراژ بسيار اندک کتابها دليل بر بيعلاقهگي عمومي نسبت به مطالعه است، شما علت را در چه ميدانيد.
    در اين باره بارها نظر دادهام که بيشتر اظهار نظرهايي که درباره ي سرانه ي کتابخواني و حتي مقايسه ي آن با کشورهاي ديگر ميشود پايه و اساس علمي ندارند و مشخص نيست که مبناي روششناسي آنها چيست. بنابراين هر آنچه در اينجا گفته ميشود از اين امر ضعف روششناختي ميبرد. اما در کل شايد بتوان بر گروهي از تجربههاي ميداني، بدون آنکه با دقت بتوانيم از «ميزان» کتابخواني صحبت کنيم، تکيه بزنيم و از نوعي «کمبود» يا «نقصان» در اين زمينه صحبت کنيم که براي نخبگان و اکثريت دست اندرکاران محسوس است. بحث من نيز در همين زمينه و همين محدوده، انجام ميگيرد، اما به هيچوجه نميتوانم تا استنادهاي علمي در اين زمينه را بررسي نکنم، اظهار نظر دقيقي بکنم.
    اينکه در مجموع مردم ما، و به ويژه نخبگان ما، کم کتاب ميخوانند و در گروههاي اجتماعي تحصيلکرده در سطوح دانشگاهي که امروز بخش بزرگي از جامعه ي ما را دربرميگيرند (۵ ميليون دانشجو در حال تحصيل و ميليونها فارغالتحصيل) را ميتوان، بيشتر از آنکه خواسته باشيم در تيراژ کم کتابها توضيح بدهيم و ثابت کنيم (کاري که ساده نيست) به باور من در رويکردهاي متفاوت جامعه نسبت به مسائل فکري دروني و بيروني، رابطه ي افراد با ذهنيتهاي خودشان و ناتواني حتي بسياري از روشنفکران، اساتيد و طبعاً دانشجويان ما به عقلاني فکر کردن ديده ميشود و براي اين مساله دلايل متعددي وجود دارد که مهم ترين آنها، آسيبزده و آسيبزا بودن مدرنيتههاي ايراني است. منظورم از مدرنيته هم چگونگي بودن و زيستن «حال» است که در معناي عميق مفهوم مدرن نهفته است.
    اکثريت نخبگان ما نتوانستهاند «مدرن» شوند؛ يعني به زندگي در زمان حال و در جهان کنوني عادت کرده و آن را تجربه کنند و بيشتر ترجيح ميدهند رابطهاي اسطورهاي با جهان بيروني اعم از ايراني و غيرايراني برقرار کنند که پايههاي خود را در خيال، شعر، ادبيات، اسطورهها، گذشتههاي ساختگي و آيندههاي مبهم و خوشباورانه يا بدبينانه مييابد، به نوعي گريز از جهان واقعي و آنچه ما واقعاً هستيم براي پناه بردن به انواع و اقسام اسنوبيسمهاي روشنفکرانه، مثلاً سخن گفتن و استناد دائم به متفکراني که از آنها فقط حرفهايي از اينجا و آنجا شنيدهايم. اکثريت نخبگان ما زبان فارسي را بسيار اندک ميشناسند و آنهايي که بسيار خود را دلبند به زبان فارسي نشان ميدهند، بيشتر تصورشان از زبان، نوعي ديدگاه شووينيستي سره نويسي است که يادگار دوران پهلوي اول است، يا شاهنامهخواني و … که البته هر کدام ارزش خودشان را دارند، همانطور که شعر و ادبيات و اسطورهشناسي نيز بسيار با ارزش هستند اما ما آنها را در کژکارکردهايشان به کار ميبريم.
    اين در حالي است که زبان پيش از هر چيزي در زنده بودن معاصر و در مدرنيتهاش، بايد تعريف شود که کمترين توجه نسبت به آن وجود دارد. همين نخبگان، از زبانهاي پايهاي که بدون آنها درک روشني نميتوانيم از خود داشته باشيم، مثلاً از زبان عربي تقريباً هيچ چيز نميدانند و آن را تحقير ميکنند. در حالي که اين امر همان اندازه ابلهانه است که مثلاً يک فرانسوي زبان يوناني يا لاتين را تحقير کند. تحقير عربي، يعني تحقير بيش از هزار سال تاريخ ايران. از زبانهاي قومي و محلي که بهتر است چيزي نگويم. «بزرگان» و «مرادان» و «صاحبان انديشه» ما هنوز در سطح يک دانشجوي سال اول زبانشناسي هم شناختي از زبان ندارند و زبانهاي قومي ما را که گاه دهها ميليون نفر به آنها تکلم ميکنند و در آنها ميليونها صفحه نوشتار و گفتار وجود دارد، «بيارزش» قلمداد ميکنند.
    در زمينههاي اجتماعي، طرز برخورد اين نخبگان به مسائل دروني و بيروني جامعه ي ما و جهان گوياي نوعي بيخبري کامل است. و از لحاظ قابليتهاي فکري، ناتواني آنها از درک اهميت رسانهها، شيوههاي جديد توليد و توزيع دانش، ناتواني آنها از سخن گفتن، نوشتن و … همه و همه گوياي واقعي بودن احساسي است که ما داريم و از نبود «مطالعه» سخن ميگوييم. اين در حالي است که بخشي اساسي از اين پديده، ناتواني در خواندن يا بهتر بگويم پديدهاي است که بايد آن را امروز بيشتر يک «بيسوادي رسانهاي» و ناتواني از مدرن شدن، ولو به صورتي حداقلي، ناميد. دلايل هم بسيار است و در اين گفتوگو به برخي از آنها اشاره ميکنم، از دلايل تاريخي گرفته، تا دلايل جامعهشناختي و اقتصادي و سياسي و غيره.

    منبع: صدو پنجمین شماره ماهنامه آزما


    iconادامه مطلب

    کتاب، کتاب خوانی در سینما در گفت‌وگو با کیانوش عیاری
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    اجازه بدهيد با يک سوال خيلي مستقيم شروع کنيم. سينماي ما چهقدر به گسترش ادبيات و کتابخواني کمک کرده است؟ در بسياري از فيلمهاي خارجي شخصيتهاي فيلم را در حال خواندن کتاب ميبينيم. ولي در فيلمهاي ايراني چنين تصويري نداريم.
    به خاطر ندارم در هيچ فيلم ايراني، شخصيت اصلي فيلم براي تنوع مثلاً به زمين گلف برود. براي اين که وقوع چنين اتفاقي در واقعيت به شدت نادر است. چون در ايران به جز عدهاي چند صد نفري بقيه گلف بازي نميکنند. به همين جهت هم در فيلمهاي ايراني خبري از گلف نيست. اما کشتي و فوتبال را ميشود ديد. پس اگر در سينماي ايران خبري از کتاب نيست، اين هم بر گرفته از فضاي کلي مملکت است که در آن از کتاب چندان خبري نيست. به جز خطهي جلوي دانشگاه به ندرت در جاي ديگري ميشود کتاب فروشي پيدا کرد. در شهرستانها هم وضعيت همين است. زماني که در اهواز بودم فقط دو کتاب فروشي ميشناختم. کتابفروشي جعفري و کتابفروشي بوستان. يعني در يک شهر سيصد هزار نفري فقط دو کتاب فروشي بود که بخشي از کارشان هم فروش نوشتافزار بود البته در طول اين چند سال تعداد کتاب فروشيها در تهران اندکي بيشتر شده است. اما سالهاي سال راسته ي کتابفروشيها فقط محدود به خيابان انقلاب و شاهآباد سابق يعني محدودهي ميدان مخبرالدوله تا بهارستان بود که الان شده بورس کارت عروسي و اين چيزها يعني صاحبان کتابفروشيها به سمت آن چيزي که اقتصاد حکم کرده است رفتهاند. بنابراين خيلي طبيعي است که در يک فيلم ايراني نبينيم کسي که در پارک نشسته کتاب ميخواند، يا کسي که در خانه نشسته کتابش را بگذارد کنار و جواب تلفن را بدهد. کتاب در زندگي ما نقش چنداني ندارد و اين تأسفبار است.
    الان حضور ذهن ندارم که به عنوان نمونه حتي يک فيلم ايراني را مثال بزنم که شخصيت فيلم در حال کتاب خواندن باشد. البته حتماً هست. ولي آن قدر ناچيز است که ترجيح اين است که بگويم اصلاً وجود ندارد.
    در خيلي از خانههاي متعلق به طبقات مرفه يکي از دکورها کتابخانه است. کتابخانهاي که البته معمولاً به کتابهايش دست نميزنند و فقط براي ژست است. اما در آرايش صحنههاي فيلمها حتي نشاني از کتابخانه حتي به عنوان دکور هم نميبينيم که ذهن بصري تماشاگر را متوجه کتاب کند و جالب اين جاست که بعضي از فيلمسازان ما کتاب خوان هستند و دغدغهي کتاب دارند، اما آنها هم اين دغدغهشان را وارد فيلم نميکنند.
    ممکن است بخش خيلي کوچکي از اين اتفاق آگاهانه باشد. به اين معنا که در طراحي صحنه ي يک خانه، به عمد اثري از کتاب نگذاشتهاند تا با فضاي جامعه همگوني داشته باشد.
    اما در غالب موارد اين گونه نيست. يعني همانطور که ميگوييد ممکن است اصلاً به ذهن سينماگر هم خطور نکرده باشد که در يک صحنهاش کتاب يا کتابخانه داشته باشد.
    به طور کلي من نقش کتاب را در شکل گيري يک شخصيت در سينماي ايران به ياد نميآورم. البته شايد بشود در يک جستوجو به چند نمونه دست پيدا کرد. اما خيلي کم براي خود من هميشه اين جذابيت وجود داشته که بتوانم در فيلم از کتاب به عنوان يک وسيله ي کاربردي استفاده کنم. زماني که روزگار قريب را ميساختم، چند عيد نوروز را با گروه سپري کرديم و من هر نوروز به تعداد افراد گروه به عنوان عيدي، ميخريدم. به خاطر دارم چند تا از بچههاي تدارکات وقتي به مناسبت عيد کتاب دريافت کردند خنديدند. چون درکي ازکتاب نداشتند و عيدي من به نظرشان بيارزش ميآمد.
    اما من باز هم اين کار را ادامه ميدهم. ميدانم که ممکن است يک جور دگماتيسم باشد يا سختگيري بيمورد. اما من در اين مورد افراطي هستم. چون معتقدم باعث ميشود گيرندهي کتاب حداقل نگاهي به آن بياندازد. ضمن اين که به صنعت نشر هم کمک ميشود.

    منبع: آزما ۱۰۵


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY