• خشم کتاب‌فروشان فرانسوی از یک جایزه ادبی
  • علی‌اشرف صادقی در گفت‌وگو با ایبنا مطرح کرد: لازار معتقد بود که فروغ بااستعدادترین شاعر معاصر است
  • صد و سی و یکمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
  • چهارم شهریور ماه سالروز در گذشت مهدی اخوان ثالث
  • هر یورو هزینه برای فرهنگ، شش یورو سود دهی اقتصادی
  • «روز جهانی عکاسی» مبارک
  • علی باباچاهی در گفت‌وگو با ایبنا مطرح کرد: شعر متعهد کمرنگ نشده است طوری مطالعه می‌کنم که گویی فردا با کامو و سارتر مسابقه دارم
  • کشف فیلمنامه‌ای از استنلی کوبریک که هیچ‌گاه ساخته‌ نشد
  • رقابت ۱۰ فیلم برای تصاحب قلب جشنواره «سارایوو»
  • نقش ” خانه” در فیلم های ناصر تقوایی/ نوشته: سعید نوری
  • مزار آذریزدی همچنان در غربت بی‌توجهی مسئولان یزد
  • دلال هایی که “نویسنده” تولید می کنند!
  • کیارستمی:بدون تماشاگر خوب سینمای خوب وجود ندارد
  • گفت‌وگو با بهمن کیارستمی در دومین سالروز درگذشت پدرش «صدور حکم، پایان پرونده کیارستمی نیست»
  • برنده شدن در بوکر چه احساسی دارد.؟
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 124
    • بازدید دیروز : 407
    • بازدید این هفته : 9992
    • بازدید این ماه : 48068
    • بازدید کل : 804196
    • ورودی موتورهای جستجو : 4970
    • تعداد کل مطالب : 244


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    کیارستمی در یک سکانس/ از نگاه دوست قدیمی و همسایه اش امرالله فرهادی در گفت و گو با آزما
    بازديد : iconدسته: گزارش

    امرالله فرهادی : کیارستمی همه چیز را سینمایی می دید  حکایتی را بگویم. یک گربه‌ی مشترکی داشتیم که هر دو در خانه‌هامان به او رسیدگی می‌کردیم. اسمش را گذاشته بودیم باجالان این گربه  با بی‌پروایی و غرور خاصی، دایم در رفت و آمد بین دو خانه بود.  یک شب که به خانه آمدم، از کنار دیوار بین دو خانه که رد می‌شدم، صدای کیارستمی را شنیدم که می‌گفت: «من که دست خودم نیست، کار مجبورم می‌کند که نباشم. حالا بیا آشتی کن تا با هم غذا بخوریم وگرنه من هم نمی‌خورم. آخه من هر از چند گاهی برای کار باید برم سفر،  هرچند دلم نمی‌خواهد، ولی چاره‌ای ندارم! ». فکر کردم آقای کیارستمی میهمان دارد سرفه‌ای کردم و از سر دیوار نگاه کردم. دیدم نه، باجالان است که با افاده لب دیوار نشسته و یک پرس جوجه کباب کامل هم جلوی اوست و مخاطب این حرف‌های کیارستمی هم اوست…!  او وقتی کار تبلیغات هم میکرد به سبب شناخت گسترده اش کارها را خوب انجام میداد گاهی اوقات بیش از ۲۴ ساعت کار میکرد صبح ها ساعت ۶ برای عکاسی میرفت همیشه هر وقت احساس ضعف میکردم به خودم میگفتم ساکت به کیارستمی نگاه کن همیشه سر حال، پابرجا و خوش فکر بود سالهای همسایگی با او به من بسیار آموخت.


    iconادامه مطلب

    
    icon ثبت نظر

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY