• شماره ۱۶۷ ازما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 175
    • بازدید دیروز : 955
    • بازدید این هفته : 3454
    • بازدید این ماه : 11159
    • بازدید کل : 1973505
    • ورودی موتورهای جستجو : 15101
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    گرتاتونبرگ، صدای سبز آزادی
    بازديد : iconدسته: یادداشت ها

    هوشنگ اعلم

    هوشنگ اعلم سردبیر ماهنامه فرهنگی آزما

    «گرتاتونبرگ» دختر چهارده ساله سوئدی مثل هر دختر دانش آموز دیگری در این سن و سال دغدغه ها و دل مشغولی های خودش را دارد از جلب توجه معلمان بگیر تا فکر کردن به پسر هم کلاسی یا پسر همسایه که به نظر او نگاهی خاص دارد…

    جزئیات در ادامه مطلب :

    اما «گرتا» با وجود همه ی دل مشغولی های طبیعی اش به مسئله ای بزرگ تر هم فکر می کند مسئله ای که قاعدتا نباید ذهن دختر بچه ای مثل او را مشغول کند اما کرده است «زمین تب کرده است و در تب می سوزد» «خانه دارد آتش می گیرد» مگر آدم بزرگ ها نمی بینند؟ مگر نمی فهمند که همین یک خانه را داریم و دیگر هیچ آدم بزرگ هایی که دایم در حال وراجی اند و از قدرت ثروت منافع ملی! و حقوق بشر حرف می زنند کدام حقوق، کدام بشر وقتی که تنها خانه بشر دارد نابود می شود؟ این ها را گرتا می بیند، می شنود و می فهمد. اما فهمیدن کافی نیست. وقتی خانه دارد می سوزد، مهم ترین کار تلاش برای خاموش کردن آتش است حتی در حد ریختن یک سطل آب نمی شود نشست و فقط فکر کرد و فقط حرف زد و «گرتا» دختر چهارده ساله سوئدی یک باره از جا می پرد و فریاد می زند خانه آتش گرفته خانه دارد می سوزد و چنان فریادی می کشد که از شمال اروپا تا همه ی قاره سبز و آمریکا و استرالیا مردم صدایش را می شنوند و انگار از خواب بیدار شده باشند، به خیابان ها می ریزند. صدای فریاد از کجاست؟ از سوئد و از حلقوم یک دختر بچه چهارده ساله پس آن ها هم باید فریاد بزنند و می زنند. خانه دارد می سوزد و ناگهان صدای گرتا از میلیون ها حنجره در سرتاسر جهان شنیده می شود. صدایی آن قدر بلند که برخی دولت ها به هراس می افتند دولت ها همیشه از فریاد می ترسند. همه ی دولت ها و برخی بیشتر پلیس ها به خیابان می ریزند می زنند، می برند می بندند پلیس ها انگار ربات اند. آن ها فقط کاری را انجام می دهند که فرماندهان بگویند آن ها سوختن خانه را نمی بینند و خفه شدن آدم ها را «گرتا» اما همچنان در اول صف است و همچنان فریاد می زند از جنگل های آتش گرفته می گوید از داغ شدن زمین، از سیل، زلزله و توفان های مرگبار که همه نتیجه تب کردن زمین است. تبی که باید پایین آورد و میلیون ها نفر در سراسر جهان هم صدا با او فریاد می زنند. خانه آتش گرفته. «گرتا» یک رهبر است. رهبر میلیون ها کودک و نوجوان و زن و مرد و پیر و جوان در همه جای جهان آن ها رهبری گرتا را قبول دارند هیچکس نمی گوید چرا او؟ یک الف بچه! یک محصل چهارده ساله. حتی آن ها که به خاطر تبعیت از رهبری او به زندان افتاده اند او را رهبر می شناسند و همچنان صدای اعتراض او را تکرار می کنند و گوش به فرمانش دارند. سیاستمداران به حیرت افتاده اند یک بچه رهبر یک نهضت فراگیر شده است پس چاره ای ندارند جز نشستن و حرف زدن با او، مهم نیست که او یک دختر بچه است مهم این است که میلیون ها نفر در سراسر جهان او را به رهبری پذیرفته اند، او اولین کسی بود که با صدای بلند حال بد زمین را فریاد زد. پس رهبر اوست و به همین دلیل سران احزاب سیاسی انگلیس به یک باره هم رای می شوند که باید با این دختر چهارده ساله گفتگو کنند. حرفهایش را در مقام رهبر یک نهضت فراگیر بشنوند و به «او» بگویند که چه کاری می توانند و باید انجام دهند و این یکی از ویژگی های جوامع حتی به ظاهر دموکراتیک است که آدم ها حق اعتراض دارند و حق دارند اظهارنظر کنند و این که هر آدمی اگر شعور و اراده اش را داشته باشد می¬تواند رهبر یک جریان و حرکت اعتراضی باشد حتی اگر دخترکی چهارده ساله است. آن چه اهمیت دارد اندیشه و خواست اوست. اصل و نسب اش مهم نیست این که نیروی نظامی دارد یا سابقه رهبری مهم نیست. مهم حقانیت صدای اوست و باید از این حقانیت پیروی کرد. رهبر یک نماد است، نماد قدرت جمعی بی که خودش قدرتی داشته باشد پس باید این نماد را حفظ کرد تا جریانی که او آغازگرش بوده حفظ شود بی که پرسیده شود چرا او؟ چرا یک بچه، چرا من نه!؟ «گرتاتونبرگ» دختر چهارده ساله سوئدی حالا رهبر یک جریان معترض است. جریانی معترض به آلوده شدن هوای زمین و آب و خاک آن. خیلی ها او را شایسته نوبل صلح می دانند و هیچ یک از کسانی که صدای او را فریاد می زنند به جایگاه او حسد نمی برد و در چنین فضایی است که آدم ها شکفته می شوند، احساس مسئولیت می کنند و جریان می سازند. چنان که آن دخترک پاکستانی «ملاله یوسف زی» کرد و حالا صدای «گرتاتونبرگ» از صدها هزار حنجره در سراسر جهان شنیده می شود و سیاستمداران سودجو و خودمحور و کسانی مثل ترامپ که به خاطر منافع مالی ناشی از سوخت های فسیلی، تب کردن و مرگ زمین را جدی نمی گیرند باید این صدا را بشنوند صدایی برآمده از حنجره یک دختر دانش آموز که حالا به صدای نیمی از مردم جهان تبدیل شده است. این چیزی است که آزادی را معنا می کند و مزیت زیستن در یک جامعه آزاد را



    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY