• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 287
  • بازدید دیروز : 62
  • بازدید این هفته : 893
  • بازدید این ماه : 3373
  • بازدید کل : 1017059
  • ورودی موتورهای جستجو : 7279
  • تعداد کل مطالب : 436


عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

کریم امامی، مترجم و پژوهشگر فرهیخته
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

کریم امامی (متولد ۵ خرداد ۱۳۰۹، کلکته، هندوستان – درگذشته ۱۸ تیر ۱۳۸۴، تهران، ایران) مترجم، ویراستار، نویسنده و روزنامه نگار.

وی از انگلیسی دانان و مترجمین برجسته کشور به شمار می رفت. ترجمه «گتسبی بزرگ»، اثر اف. اسکات فیتزجرالد همواره نام کریم امامی را با ترجمه مشهور او به خاطر می آورد. همچنین دوستداران شرلوک هولمز در ایران او را به عنوان مترجم سنتی ماجراهای این کاراگاه مشهور در ایران می دانند، وی ۲۴ داستان از ماجراهای شرلوک هولمز (که خود او شخصاً نیز بدان علاقه داشت)  را ترجمه کرد که از سوی انتشارات طرح نو در چهار مجلد به چاپ رسید.

کریم امامی علاوه بر جنبه حرف های از نظر اخلاقی نیز زبانزد بود و فردی اخلاقگرا و عارف مسلک به شمار می رفت. اکثر قریب به اتفاق کسانی که او را می شناختند خوی خوش و اخلاقمداری وی را می ستودند. شاید بتوان چکیده آن ها را در صحبت های ابراهیم گلستان در مورد او یافت :«کریم خیلی آدم حسابی است. گوهرش پاک است».

تألیف ها:

    از پست و بلند ترجمه (۱۳۷۲)،(جلد دوم:۱۳۸۵). مجموعه مقاله ها

    فرهنگ کیمیا(فارسی به انگلیسی) چاپ شده توسط انتشارات فرهنگ معاصر.

ترجمه ها و ویراست ها:

    با خشم به یاد آر (۱۳۴۲) اثر جان آزبرن

    گتسبی بزرگ (۱۳۴۴) اثر اف. اسکات فیتزجرالد

    انسان و فضا (۱۳۴۹) اثر آرتور سی کلارک و سردبیران لایف

    گراهام گرین (۱۳۵۳) اثر دیوید لاج

    آپارتهید (۱۳۶۰) اثر آلکس لاگوما

    ایرانیان در میان انگلیسی ها: صحنه هایی از تاریخ مناسبات ایران و بریتانیا (۶۵-۱۳۶۴) اثر دنیس رایت

    ماجراهای شرلوک هولمز، کارآگاه خصوصی، اثر سر آرتور کانن دویل،۴

    فن و هنر عکاسی اثر هادی شفاییه (۱۳۷۲)، (ویراستار: کریم امامی) و…

    بخشی از مصاحبه نیوزویک با هرولدبلوم، منقد برجسته آمریکایی با ترجمه کریم امامی، اپ شده در شماره ۹۴ ماهنامه آزما، اسفند ۹۱

  نيوزويك: آيا ادبيات، حتي بهترين و والاترين آن، فايدهي علمي هم دارد؟

بلوم: روزي كه حضرت اسكار وايلد فرمود هنر چيز بيهودهاي است تصور ميكنم مقصودش عيناً اين نبود، بلكه به زبان استعاره سخن ميگفت.

و اما من، از بساطي كه در حال حاضر گروه مشخصي كه اسمشان را «مكتب انزجار» گذاشتهام در تمام دانشگاههاي مغرب زمين به راه انداختهاند تا هنر و مخصوصاً ادبيات را در خدمتِ تحولات اجتماعي به كار بگيرند بسيار ناخوشنودم.

فايدهي ادبيات اين نيست كه به ما بياموزد چه گونه با ديگران صحبت كنيم، بل كه اين است كه به ما نشان بدهد چه گونه با نفس خويش مكالمه داشته باشيم.

وظيفه منتقد ادبيات اين است كه انسان را هم از اندوه و هم از شكوه بسيار گه گاهي و نسبتاً مخاطرهآميزِ اين معنا، همين محكوم بودنمان به مكالمه با نفس خويش، آگاه بسازد.

استفاده درست از شكسپير و دانته و تالستوي و سروانتس و ديگر نويسندگان قدر اول اين است كه به ما ياد بدهد چه گونه آن مكالمه نفساني را هم توسعه بدهيم و هم متعادل بسازيم. و اما اين تصور كه در ادبيات در جستجوي فوايد اجتماعي برآييم به نظر ميرسد كه بيش از پيش تصوري واهي باشد.

  نيوزويك: اعضاي اين «مكتب انزجار» از چه چيزي منزجراند؟

بلوم: از ادبيات، از كار شاق. و از رشتهاي كه آن را انتخاب كرده و در آن شاگردي كردهاند به نحوي از انحاء احساس انزجار ميكنند، چون كشف كردهاند كه درجهي انزجارشان بيشتر از مقدار علاقهشان به آن رشته است.

اگر اين آدمها حقيقتاً بر اين باورند كه وظيفه دارند كه فكري به حال فلاكت وحشتناك مردمي بكنند – فلاكتشان قبول – كه در قلب شهرهاي آمريكا، در محلههاي فقير وسط شهر، يا در دشتهاي برهوت و فرسودهي ايالتهاي كشاورزنشينِ رو به انحطاط توي تله افتادهاند بيهوده دارند وقتشان را صرف تدريس ادبيات ميكنند.

بايد بروند و در زمينههاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي دست به مبارزه بزنند و عمرشان را وقف خدمت به مردم فقيركنند. ولي حقيقت قضيه اين است كه آن ها دلشان براي مردم فقير نميسوزد. من در دانشگاه يبل يكي از چند استاد انگشتشماري هستم كه از طبقهِ كارگر برخاستهاند.

و فكر ميكنم وقتي من در اين امور با آدم متظاهر و مزوري رو به رو شوم ميتوانم بوي تزوير را از فاصله چند قدمي تشخيص بدهم.


iconادامه مطلب


icon ثبت نظر


Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY