• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 9
  • بازدید دیروز : 201
  • بازدید این هفته : 1035
  • بازدید این ماه : 4160
  • بازدید کل : 1023751
  • ورودی موتورهای جستجو : 7837
  • تعداد کل مطالب : 596


عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

بخشی از مصاحبه هوشنگ اعلم با محمود دولت آبادی
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

بخشی از مصاحبه هوشنگ اعلم با محمود دولت آبادی در شماره ۱۱۰ آزما با عنوان با محمود، در جست وجوی «دولت‌آبادی»

خیلی ها درباره کلیدر می گویند این کتاب می توانست خیلی کم حجمتر باشد چون به کوچکترین جزئیات در این کتاب توجه شده و حالا با این شرایطی که شما داشتید چه اصراری بود به این که تمام این جزئیات ثبت و ضبط بشود. شاید نویسنده دیگری اگر بود در آن شرایط می گفت داستانی هست می شود جمعش کرد ولی شما به همه این جزئیات پرداختید.

این که دیگران چه می گویند به خودشان مربوط استم. نمی دانند این شما نیستی که داستان را جمع می کنی؛ داستان و نویسنده با هم می گسترانند و جمع می کنند. فهم من از خلاقیت این است. این من نیستم که داستان را جمع کنم یا نکنم؛ من و آنها – همهی آدم های کلیدر باهمیم – آنها مرا می برند و من آنها را. این که به کجا برسیم خود من هم نمی دانستم. این سفری است که آخرش را خود مسیر و حرکت معلوم می کند. من نمی توانم داستان بنویسم که زود بدهم کتاب بشود. هیچ وقت مسئله من این نبوده، مسئله من این بوده که این سفر را درست طی کنم. فکر کرده بودم بعد از آن تجربه هایی که کردم و کتابی که فصل هایی از آن را نوشتم و بعد کنار گذاشتمش و سپس رسیدم به آن نقطه ای که به نظرم رسید سالیان طولانی باید کار کنم که سرجمع ۱۵ سال وقت برد این کتاب – پس بنا نبود داستانی بنویسم، به اصطلاح جمع کنم و بدهم دست دیگران. بنا بود با این جریان و در این مسیر حرکت کنم که کردم با وجود آن وقفه دوساله و عبور سرسختانه از موانع مسیرهایی که منحصر به آن دو سال نمی شدند.

 به باور من این داستان و ادامه هایش از زمانی شروع می شود که محمود نوجوان از دولتآباد حرکت میکند و میآید به تهران یعنی کلیدر و همه آثار دیگری که نوشتید همه داستانی است در دل یک داستان طولانی تر.

بله. این که چه گونه من به این نقطه ها و روش کار و نگاه به کار رسیدم مربوط می شود به همان دورهای که شما می گویید، چون خود زندگی در مناسبات دهقانی خیلی چیزها را می تواند از یک فرد بگیرد و خیلی چیزها را هم می تواند به آدم بیاموزد. خوشبختانه من در نهایت سادگی همیشه یادگیرنده بوده ام و این مهمترین موهبتی است که خدا به من داده است. «یادگیر بودن!»

و آن صبوری زندگی در زیر آفتاب و روزهای طولانی کویر را زیستن. آن کار و زندگی که ادام هاش مشروط است به این که باران بیاید یا نیاید. و آن نظمی که در مقوله کار و کار و کار باید میداشتم؛ یافتنِ باور به خود، بیگمان همهی  اینها موثر بوده اند. حتی آن نقطه ای که من احساس کردم می توانم بنویسم و شروع کردم سیاه مشق و سیاه مشق و سیاه مشق کردن. حدود ۴-۵ سال نوشتم و این سیاه مشق ها را که انبار شده بود با همین برادرم حسین یک جا بردم به خراب های آنسوی کوچه و سوزاندم.

 حیف نبود؟!

نه، به هیچوجه! کار خوبی کردم. فکر کردم دیگران چرا و چه الزامی دارند که این مزخرفاتی را که من نوشته ام بخوانند.

 الان دیگر مسئله الزام نیست. یک جور خواست است و به نظر من همراه شدن با دولت آبادی در یک سفر. چون کلیدر و همه آنچه را که شما نوشته اید در آن روزی آغاز شد که شما از دولت آباد حرکت کردید برای آمدن به تهران به گمان من همه اینها حاصل یک سفر شهودی است.

بدون شک این طور است. هنر فاقد شهود نداریم؛ هنر فاقد شعور هم؛ کانت بزرگ نیز گفته و نوشته است هنر یا محصول نبوغ است یا نیست؛ و ما به آن میگوییم شهود-اشراق. در عین حال یادگیری و تجربه به من این را گفت که این سیاه مشق ها آنچیزی نیستند که باید چاپشان کنم. و بهتر بود که معدوم بشوند. به همین دلیل بردم همه را در یک خرابه سوزاندم و این نقطه خوبی برای شروع کار جدی من بود.

متن کامل این مصاحب را می توانید در شماره ۱۱۰ مجله آزما بخوانید.


iconادامه مطلب


icon ثبت نظر


Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY