• شماره ۱۶۷ ازما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 184
    • بازدید دیروز : 501
    • بازدید این هفته : 2957
    • بازدید این ماه : 10551
    • بازدید کل : 1972559
    • ورودی موتورهای جستجو : 15099
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    بخشی از یادداشت محمد رضا اصلانی در شماره ۹۲ مجله آزما
    بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

    بخشی از یادداشت محمد رضا اصلانی در مورد سینمای رهنما در شماره ۹۲ مجله آزما، آبان و آذر ۱۳۹۱

    اين‌كه چرا رهنما!؟

    انتخاب يا خوانش رهنما، فقط به اين نيست كه فيلمساز پيشرويي است و در ايران به او ستم شده. و هم اين‌كه او دو فيلم بيشتر نتوانسته بسازد و آخري را هم در ناخوش احوالي ساخته؛ مثل ژان ويگو، در همان سن و سال‌ها، بيش از چهل و چند سال دوام نتوانسته آورد؛ ]و اين‌ها[ خود كافي است به ستم ديده‌گي نه او فقط. اما مسئله اين نيست. او اگر چه، بيش از همه، نگاه به ادبيات و اسطوره و وارد كردن ادبيات كهن به حيطه‌ي دراماي مدرن را مطرح كرده، اما بيش از اين است مسئله. آن چه رهنما را برايم مهم مي‌كند، از همان زمان‌ها كه با هم بحث‌هاي لاينقطع داشتيم، اين است كه:

    «او در واقع مي‌توانم گفت، نخستين كسي است در ايران كه به نقد تاريخ در هنر مدرن پرداخته. يعني هنر مدرن را به مثابه نقد طرح كرده. در اقع ذات هنر مدرن را تجربه كرده در ايران. هم زمان او، ژان ماري اشتراپ و هم زمان او، شايد كمي‌ ديرتر حتي، گدار به اين رسيد. و هم زمان با او در آمريكاي لاتين، با رويكردي اجتماعي – سياسي جهان سومي، گلوبر روشا. كه او هم هم‌زمان با رهنما جهان را واگذاشت و گروه‌اش به تقريب پاشيد.»

    رهنما،  نگرش نقادانه را نه به وجه مجردِ تاريخي در زمان خود واقعه، كه نقد را به معناي به روز آوردن تاريخ و نو كردن تاريخ، تجربه كرد و به ما آموخت. و اين‌كه چه‌طور مي‌شود به جاي داستان‌پردازي دراماتيك، سخن‌پردازي دراماتيك داشت. از اين است كه شايد هم دوره‌هايش كه با نئورئاليسم ايتاليايي از يك سو و داستان‌پردازي آمريكايي يا تاريخي‌سازي بن‌هوري، خو داشتند، ‌گمان كردند دكه سينماي رهنما، سينما نيست. اما شعرش را چه؟ و حتي اين جمله كه: دريغ از يك پلان زيبا!

    این مطلب را در شماره ۹۲ آزما بخوانید.


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY