• دیوارنگاری، صدای هنر برای بیشتر دانستن
  • خلاقیت مرز نمی شناسد
  • دوباره می‌نویسمت تا وطن شوی….
  • ادبیات متعهد از نگاه سارتر
  • راه سختی به نام عشق حقیقی، آلن دوباتن به ما مي‌گويد که چرا اشتباه عشق مي‌ورزيم و چرا افراد اشتباه را براي عشق‌ورزي انتخاب مي‌کنيم؟  
  • شماره ۱۷۱ آزما منتشر شد.
  • گفت و گو با احمد پوری
  • گفتگوی گاردین با بنکسی؛ چیزی که اسپری اش می کنید!
  • حافظه‌ی جمعی و هویت ملی/ دکتر ناصر فکوهی
  • و اعتراض در ادبیات/نویسنده: ریچ فاکس* ترجمه: پژمان سلطانی
  • روزنه ای به سوی روشنا/ نگاهی به جریان آزادی‌خواهی و تفکرات سیاسی در تئاتر ایران، از مشروطه تا سال ۵۷-
  • کافه بلدیه و غروب های پیچیده در عطر اقاقیها
  • در وبینار بین‌المللی «بزرگداشت خاتم‌الشعرا عبدالرحمان جامی» مطرح شد: جامی آگاهانه عظمت و معنویت خراسان را احیا کرد / او حق‌شناس‌ترین شاعر فارسی است
  • در فقدان رویا سردمدار شعر حجم
  • میزبانی اصفهان از مرحله منطقه‌ای جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 1011
    • بازدید دیروز : 154
    • بازدید این هفته : 4173
    • بازدید این ماه : 10634
    • بازدید کل : 2095586
    • ورودی موتورهای جستجو : 16596
    • تعداد کل مطالب : 3219


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    اعتراض ارنست همینگوی به سانسور کتابش در بریتانیا
    بازديد : iconدسته: ادبیات

    آرشیو نامه‌های ارنست همینگوی نشان می‌دهد نویسنده آمریکایی از ناشر بریتانیایی برای سانسور آثارش شاکی بود و او را به قائم‌مقام کلیسا تشبیه کرده بود.

    ایبنا به نقل از گاردین نوشت: ارنست همینگوی، نویسنده تندمزاج آمریکایی وقتی متوجه حذف بخش‌های زیادی از کتابش در نسخه بریتانیایی کتابش شد ناشرش را به قائم‌مقام کلیسا توصیف کرد.
     
    همینگوی در نامه‌ای، که اخیراً در دسترس عموم قرار گرفت، نوشته بود: «من خودم تصمیم می‌گیرم چه بنویسم یا ننویسم.» و  سپس اضافه کرد کتاب با حذف‌های ناشر خراب شده است.
     
    خشم همینگوی در نامه‌ای که برای جاناتان کیپ، ناشر نوشت به دلیل تغییراتی بود که کیپ در اثر غیرداستانی نویسنده آمریکایی تحت عنوان «مرگ در بعدازظهر» ایجاد کرده بود. «مرگ در بعدازظهر» درباره سُنت گاوبازی است. تغییر در کتاب بدون اجازه همینگوی موجب خشمش شده بود.
     
    همینگوی نامه را در تاریخ یازدهم نوامبر ۱۹۳۲ برای کیپ ارسال کرد: «همه لذتی که از انتشار کتاب در بریتانیا داشتم از بین بردی. نمی‌فهمی که هر نوع تغییر و حذفی باید طبق نظر من باشد؟ به جای آن کتاب من را نابود کردی. فکر کردم قبلاً در این مورد صحبت کردیم.
     
     
    اگر دوست داری کتاب‌های دیگر من را چاپ کنی، البته اگر هم دوست نداری اصلا اشکالی ندارد، باید بفهمی که خودم تصمیم نهایی را می‌گیرم. اگر پاپ قائم‌مقام مسیح باشد به دلیل حضور نداشتن خداوند برروی زمین است. من مسیح نیستم بنابراین روی زمین حضور دارم و درباره نوشتن یا ننوشتن چیزی خودم تصمیم می‌گیرم.
     
    اگر معتقدی که یک کتاب به دلیل وجود چند کلمه تحت فشار قرار می‌گیرد و انتشار آن برای تو اهمیتی ندارد مشکل توست. من اگر احساس کنم که کلمات مهم نیستند و می‌توانند بدون ضربه زدن به حس معنی یا تاثیر روایت دچار تغییر شود آنها را عوض می‌کنم. اگر برای خوشایند چند کتابخانه به تو اجازه دهم کتاب من را عوض کنی خدا من را لعنت کند.»
     
    نامه‌های چاپ نشده نویسنده آمریکایی در جلد پنجم «نامه‌های ارنست همینگوی» منتشر خواهد شد. پروژه هفده جلدی که قرار است اواخر بهار توسط انتشارات دانشگاه کمبریج وارد بازار کتاب شود.
     
    پروفسور ساندرا اسپانیر، ویراستار پروژه نامه‌های همینگوی و دستیار ویراستار همه هفده جلد به مجله «آبزرور» گفت: «نامه شگفت‌انگیزی است. در واقع همینگوی جواب نامه کیپ را نوشته بود. کیپ در تاریخ سوم نوامبر برای همینگوی نوشته بود که چند کلمه آنگلوساکسون، که ممکن است برای مخاطب انگلیسی غیر قابل قبول باشد، از کتاب حذف کرده است.
     
    «مرگ در بعدازظهر» شامل بعضی از بهترین نوشته‌های همینگوی است و نظر همینگوی را درباره گاوبازی منعکس می‌کند. همینگوی معتقد بود «علاقه مردم به گاوبازی تراژدی بزرگی است که با مرگ و زندگی انسان سر و کار دارد.»
     
    همینگوی تا آن زمان با کتاب «وداع با اسلحه» در سال ۱۹۲۹ شهرتی جهانی کسب کرده بود. پس از شاهکارهای بعدی مانند «پیرمرد  و دریا» و «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند» برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۴ شد.
     
    در میان نامه‌های جدید منتشر شده در جلد پنجم همینگوی نامه‌ای به آرچیبالد مک‌لیش، شاعر و یکی از دوستانش نوشته بود: « خوشحالم که آخرین فصل «مرگ در بعدازظهر» را دوست داشتی. منتقدین نیویورک تایمز گفته‌اند کتاب من مسخره است. البته خوشحالم که درست نفهمیده‌اند موضوع کتاب من چیست و خوشحالم که تو از منتقدین جلوتری.»
     
    اسپانیر گفت: «البته وقتی می‌گوید جلوتر بودن از منتقدین خوب است شوخی می‌کند. منظورش این بود که اگر چیزی بنویسی که منتقدین توانایی درکش را ندارند موفق عمل کرده‌ای.»
     
    در نامه همینگوی در ادامه نوشته بود «گاهی دلم می‌خواهد چنان خوب بنویسم که بدانم بهترین اثرم را نوشته‌ام و بهتر از آن در ذهن من وجود ندارد.


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY