• دیوارنگاری، صدای هنر برای بیشتر دانستن
  • خلاقیت مرز نمی شناسد
  • دوباره می‌نویسمت تا وطن شوی….
  • ادبیات متعهد از نگاه سارتر
  • راه سختی به نام عشق حقیقی، آلن دوباتن به ما مي‌گويد که چرا اشتباه عشق مي‌ورزيم و چرا افراد اشتباه را براي عشق‌ورزي انتخاب مي‌کنيم؟  
  • شماره ۱۷۱ آزما منتشر شد.
  • گفت و گو با احمد پوری
  • گفتگوی گاردین با بنکسی؛ چیزی که اسپری اش می کنید!
  • حافظه‌ی جمعی و هویت ملی/ دکتر ناصر فکوهی
  • و اعتراض در ادبیات/نویسنده: ریچ فاکس* ترجمه: پژمان سلطانی
  • روزنه ای به سوی روشنا/ نگاهی به جریان آزادی‌خواهی و تفکرات سیاسی در تئاتر ایران، از مشروطه تا سال ۵۷-
  • کافه بلدیه و غروب های پیچیده در عطر اقاقیها
  • در وبینار بین‌المللی «بزرگداشت خاتم‌الشعرا عبدالرحمان جامی» مطرح شد: جامی آگاهانه عظمت و معنویت خراسان را احیا کرد / او حق‌شناس‌ترین شاعر فارسی است
  • در فقدان رویا سردمدار شعر حجم
  • میزبانی اصفهان از مرحله منطقه‌ای جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی
    • افراد آنلاین : 1
    • بازدید امروز : 856
    • بازدید دیروز : 154
    • بازدید این هفته : 4018
    • بازدید این ماه : 10479
    • بازدید کل : 2095431
    • ورودی موتورهای جستجو : 16596
    • تعداد کل مطالب : 3219


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    از غم نشستم، تنها و گریستم… و هنوز می‌گریم
    بازديد : iconدسته: تئاتر

    ایرنا- علی رفیعی، مدرس، نویسنده، مترجم و کارگردان سینما و تئاتر که سال‌های دوستی و همکاری با پرویز پورحسینی بازیگر فقیدداشت در یادداشتی از این دوستی طولانی و حال فراق و سوگ از دست دادن او نوشت.

    رفیعی در این یادداشت نوشته است: اواسط دهه‌ چهل، طی یکی از سفرهای تابستانه از فرانسه به ایران، دوستی‌مان بیرون از تئاتر شکل گرفت؛ تداوم این دوستی را تئاتر پیش برد و استحکامش را شخصیت منحصر به فرد و اخلاق و نظم حرفه‌ایِ این شخصیتِ بی‌نظیر.  

    از آن زمان تا امروز و از امروز تا پایان، پرویز پورحسینی برای من نمونه‌ کامل نظم، اخلاق،  وجدان حرفه‌ای و عشق به بازی کردن بوده و خواهد ماند. بعد از نخستین اجرای صحنه‌ای‌ام – «آنتیگونه» – با دانشجویان تئاتر دانشگاه تهران، تا بروز انقلاب، من در تئاتر شهر مستقر شدم و «گروه بازیگران شهر» را با بهترین بازیگران جوان و حرفه‌ای تشکیل دادم. در  سه نمایش حرفه‌ای و پی در پی، پرویز پور حسینی – که بازیگر ارشد آن گروه بود – در سه نقش مهم نقش‌آفرینی کرد. 

    بعد از انقلاب، به محض این‌که فرصت به صحنه رفتن یافتم، بازهم از موهبت حضورش برخوردار شدم.  پرویز یکی از نقش‌های اصلیِ یادگار سال‌های شن را بازی کرد.  او از نادر هنرپیشه‌هایی‌ است که هم کارگردان از همکاری‌اش لذت می‌برد و بهره می گیرد و هم امنیت و دلگرمی وافری نصیب سایر بازیگران گروه می کند.  
    کم هستند هنرپیشه‌هایی که در طول ماه‌ها تمرین، شوق و اشتیاقی که پرویز در منِ کارگردان ایجاد می کرد، ایجاد کنند؛ و کم هستند هنرپیشه‌هایی که پس از ماه‌ها تمرین و خستگی، شور و اشتیاقی که پرویز هنگامِ بازی در برابر تماشاگران داشت، همچنان داشته باشد. و با این پیشینه، پای ایستادن از من رفت، وقتی خبر را شنیدم؛ تکیه بر دیوار، از غم نشستم، تنها، و گریستم… و هنوز می‌گِریَم…
    او یکی از سرمایه‌های بزرگ هنرهای نمایشیِ ما بود و فقدانش ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای صحنه‌های ما.


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY