• شماره ۱۶۵آزما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 85
    • بازدید دیروز : 254
    • بازدید این هفته : 2579
    • بازدید این ماه : 14232
    • بازدید کل : 1961962
    • ورودی موتورهای جستجو : 14920
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    خالد حسینی: نمی‌خواهم داستان‌هایم نماینده افغانستان باشد
    بازديد : iconدسته: ادبیات

    خالد حسینی نسبت به اتفاقات اخیر در زادگاهش واکنش نشان داده و درباره درد و ترس تماشای کشورش از دور صحبت کرده است.

    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از نیویورک‌تایمز- همانند خیلی‌ها، خالد حسینی، نویسنده و پزشک افغان- آمریکایی نیز در روزهای اخیر شاهد سقوط افغانستان به دست طالبان و ترس و وحشت مردم کشورش بوده. نویسنده «بادبادک‌باز» گرچه از سال ۱۹۸۰ در آمریکا زندگی می‌کند؛ اما متولد کابل است و در گذشته نیز نسبت به تحولات جاری در زادگاهش بی‌تفاوت نبوده است. دو کتاب پرفروش او «بادبادک‌باز» و «هزار خورشید تابان» عمیقا ریشه در دل تاریخ و تمدن افغانستان دارد.

    او روز چهارشنبه در یک گفت‌وگوی تلفنی با روزنامه نیویورک‌تایمز گفته که از این‌که آمریکا و دیگر نقاط جهان سال‌هاست اخبار مرگ و ویرانی کشورم را می‌شنوند؛ اما به ندرت از مردمی که آنجا زندگی می‌کنند، خبر دارند، احساس خشم و ناامیدی می‌کند.

    در ادامه گفت‌وگوی این نویسنده سرشناس افغان با روزنامه نیویورک‌تایمز را -که به تازگی منتشر شده- می‌خوانیم.

    احساس شما درباره آینده افغانستان در طول یک سال چه تغییری کرده است؟
    اوایل سال ۲۰۰۳ در افغانستان بودم و در همین روزها عملا هیچ شورش و تنش خاصی وجود نداشت. خوش‌بینی مهیجی درباره دموکراسی نیمه‌جفرسونی وجود داشت؛ درباره این‌که کشور به کدام‌سو می‌رود. برابری جنسیتی، حقوق دختران و زنان و مشارکت فعال مردم در یک فرآیند آزاد سیاسی و همه این‌ها در جریان بود. در طی سال‌ها اما ما انتظارات خود را تعدیل کردیم و به این نقطه و انتظار رسیدیم که خوب این فقط یک رویا بود. اما دست کم می‌توانستیم امید یک دموکراسی شکننده را با تمام فسادها و مسائل دیگرش داشته باشیم. می‌گفتیم دست‌کم افغان‌ها در شهرها امنیت دارند. آن‌ها می‌دانند افغانستان در طی ۲۰ سال گذشته پیشرفت زیادی داشته و این امیدبخش است. البته در طی سال‌های اخیر این امید، کمرنگ شد و در طی روزهای اخیر هم کاملا محو و نابود شده است.

    مردم باید چه بخوانند تا بهتر بتوانند به درک بهتری از افغانستان و افغان‌ها در زمان حاضر برسند؟
    باید کتاب‌های تاریخی بخوانند. باید از افرادی کسب اطلاع کنند که حقیقتا افغانستان را به ‌خوبی می‌شناسند. بسیاری برای رسیدن به یک چشم‌انداز کلی از افغانستان به کتاب‌های من رجوع می‌کنند. این خوب است؛ اما من هرگز نمی‌خواهم که کتاب‌های من نماینده زندگی افغانستان باشد. امیدوارم مردم بیشتر اهل جست‌وجو باشند و کتاب‌های تاریخ بخوانند و از این طریق بیشتر درباره افغانستان بدانند و اطلاعات کسب کنند.

    حالا دیگر تقاضا برای کتاب‌های شما فزونی گرفته. آیا چیزی وجود دارد که دلتان می‌خواهد برای شخصی که اولین بار یکی از کتاب‌های شما را در دست می‌گیرد، بگویید؟
    داستان‌های زیادی وجود دارد. کتاب‌های من دیدگاه و نقطه‌نظر شخصی است که از سال ۱۹۸۰ در تبعید به سر برده. شخصی می‌گفت دیدگاه فردی که از کشورش دور است، به مثابه نگاه‌کردن به یک آینه شکسته است و این حقیقت دارد. همیشه خیلی دقت داشته و مواظب بوده‌ام که مردم، مرا به عنوان سفیر یا نماینده افغانستان تلقی نکنند. من مدت زیادی است که آن‌جا زندگی نکرده‌ام.

    اما دیدگاه خودم را دارم و آنچه در افغانستان می‌گذرد را به‌شدت درک و احساس می‌کنم و نیز حس همدلی و همدردی و ارتباط عاطفی فراوانی با مردمی که آن‌‌جا زندگی می‌کنند، دارم. با آن سرزمین و فرهنگ و تاریخ و میراث کهن آمیخته‌ام. امیدوارم کتاب‌هایم تا حدی بتوانند معرف افغانستان باشند؛ فراتر از اخباری که از رسانه‌ها درباره این سرزمین به عنوان خاستگاه جنگ و خونریزی و تروریسم و تجارت مواد مخدر می‌شنویم.

    افغانستان فراتر از همه این‌ها است. کشوری زیبا با مردمی خونگرم و مهربان و مهمان‌نواز و متواضع و جذاب. آن‌ها که به افغانستان سفر کرده‌اند، به من این را می‌گویند که هرگز پیش از این در چنین جا و جغرافیایی منحصربه‌فردی قرار نگرفته بوده‌اند و هرکه به آن‌جا می‌رود، به نحوی به آن کشور مبتلا می‌شود. سرزمین خیلی خاص و زیبایی است. به محض آن که بشناسیدش و کمی طعم آن کشور را درک کنید، تماسی با مردمش داشته باشید و چایی و خرده‌نانی با آن‌ها بخورید، همه چیزهایی که در تلوزیون می‌بینید ابعاد دیگری پیدا می‌کند. شخصی و در عین حال بسیار بسیار دردناک می‌شوند.

    چه چیزی هست که دوست دارید افرادی که این مصاحبه را می‌خوانند بدانند؟
    خب افغان‌ها در طی تمام این سال‌ها با اقدامات آمریکایی‌ها هماهنگ شده بودند. با علم به این‌که ممکن است این کار آن‌ها را روزی هدف گروه‌های شورشی مثل طالبان قرار دهد. آن‌ها به امید آینده‌ای بهتر برای خودشان و فرزندانشان و به امید آنکه روزی برسد تا کشورشان روی صلح و ثبات را ببیند، تا حد زیادی خود را با شرایط موجود تطبیق داده بودند و فکر هم می‌کنم شجاعت بی‌نظیر و باورنکردنی در این مسیر به خرج دادند و حالا من از همان مردم می‌خواهند که به رهبرانشان بگویند ما تعهد اخلاقی به مردم این سرزمین داریم. حالا که آنجا را ترک کرده‌ایم، نمی‌گذاریم شرکای ما کشته و شکنجه شوند و یا به زندان بیفتند (آمریکایی‌ها، افغان‌ها را برای ۲۰ سال شرکای خود می‌نامیدند.)؛ حالا نوبت آن‌ها است که بگویند که ما به آن‌ها تعهد اخلاقی داریم.


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY