• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 55
  • بازدید دیروز : 601
  • بازدید این هفته : 3562
  • بازدید این ماه : 33152
  • بازدید کل : 960317
  • ورودی موتورهای جستجو : 5458
  • تعداد کل مطالب : 261





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

نگاهی به مقاله ی ” ادبیات چیست؟” ژان پل سارتر
بازديد : iconدسته: گزارش ها


مقالهي «ادبيات چيست؟» ژان پل سارتر ميکوشد مطالبهاي براساس تعهدات اخلاقي – سياسي هر نويسندهاي در عصر خودش را از طريق توصيف وجود ادبيات اثبات کند.
چنين مطالبهاي منحصراً به «نثر» مرتبط ميشود تا آنجا که چنين مطالبهاي در کليت هنر قابل درک است؛ {هنرهاي} نقاشي، موسيقي و مجسمه، «چيزهايي» را ارائه ميدهند که آثارشان از اين منظر پرمعني و مفرح است و اجازهي تفسيرهاي ضد و نقيض را به خواننده ميدهد. به همين دليل موضعگيريهاي قابل فهم و روشن و به تبع آن احساس تعهد، محال است. البته درمورد «شعر» هم صدق ميکند. آنجا که شعر، واژگان را به مثابه «چيزهايي» ابداع ميکند که «نشانه»اي نيست – همان کاري که نثر انجام ميدهد – تا نگاه خوانندگان را به سمت کيفيت و چهگونگي در جهان هدايت کند.
هرکسي، چيزي را نامگزاري ميکند، آن را تغيير ميدهد؛ هنگامي که آن چيز را در معرض نگاه افکار عمومي قرار ميدهد. بدينوسيله، آن چيز نميتواند مدت طولاني در سکوت حذف و مورد چشمپوشي واقع شود. وقتي کسي نثري مينويسد، موقعيتي را آشکار ميکند، بهطوري که ميتوان پرسيد چرا او دربارهي تمبر مينويسد و دربارهي يهودي ستيزي نمينويسد. چرا ميخواهد بيشتر اين نگاه جهاني را تغيير دهد.
رويکرد سارتر بر اهميت قائل شدن خوانش در محصولات ادبي بر زيباييشناسي نقد افرادي همچون آيسر، يائوس و … تاثير قطعي ميگذارد. براي هر نويسنده، اثر شخصياش هيچگاه «عيني» نيست. به اين معني که آن به شخص نويسنده وابسته نيست، بلکه فقط نويسنده هميشه چيزي که فقط در وجود خودش بوده را پيدا ميکند. دراين حالت نويسنده جملات را ميداند، پيش از اين که آنها را به نگارش درآورد. او فقط هميشه به ذهنيت شخصي خود تلنگر ميزند و نميتواند تاثير اصول و قواعد خود ر ا مثل مخاطب درک کند. براساس نظر سارتر، نويسنده نميتواند اثرش را تجربه کند، زيرا آن را ميآفريند. فقط خواننده چنين توانايي دارد که متن ادبي نويسنده را به مثابه موضوع عيني درک کند. او نشان ميدهد درخوانش چيز نويي نهفته است و خواننده شگفتزده ميشود. او مقابل تب و تاب داستان قرار ميگيرد و از کليت آن تأثير ميپذيرد و…. زيرا اثر هنري با ذهنيت او فرق دارد. در اين ميان در ارتباط با ديگران ضرورت هنر به اثبات ميرسد. اثر هنري درخواستي براي آزادي خواننده است که به آفرينش هنري خاتمه ميدهد. درحقيقت در اين خوانش دريافت کننده اثر هنري به سوي شوک نويسنده هدايت ميشود. زيرا اثر هنري، مفهومي را بروز ميدهد که خواننده آن را تجربه ميکند («خوانش، آفرينش هدايت شده است»)
در اينجا زيباييشناسي و اخلاق حاصل ميشود. تا آنجا که اثر هنري، آزادي خواننده را مطالبه ميکند و واقعيت اين است که هر نويسندهاي خواستار اين شرايط است، بدون اين که ارادهاش به نام دموکراسي مورد تاييد آزادي دو طرفه باشد.
دراين مسير، چنين نظرات فلسفي به معيار تاريخي – اجتماعي سارتر قابل ارجاع است . ضمن اين که نويسنده دربارهي زمان حال خود مي نويسد ، او به نام اميدها و رنج ها ، همعصران خود را پيش داوري مي کند . متن ادبي ، توصيف مي کند ، ضمن اين که آن متن خوانندگانش را نيز توصيف مي کند ،و به همين دليل دراين ميان کتاب ها قادرند کهنه شوند .به طوري که نويسنده سياه پوست ، ريچارد رايت ، مي تواند در موقعيت مشخص اجتماعي ادغام شود و فقط با چشمانش با جهاني که توسط سفيد پوستان و رنگين چشم تحت سلطه قرار گلفته، گفتگو مي کند .
براساس ماهيتش ، نثري که تحت فشار و استثمار با آن ها هم راي شده ، درحالي که بدون و حتي مخالف اراده ي نويسنده ، نوعي اجتماع آرماني را مطالبه مي کند ، سارتر را به عنوان معتقد به دموکراسي اجتماعي بي طبقه توصيف مي کند . قطعيات فلسفي در بخش اول مقاله « ادبيات چيست ؟ » ،اصطلاحي تاريخي – اجتماعي را کشف مي کند که توصيف کننده ي« ذهنيت يک جامعه هميشه در انقلاب » (ص ۱۲۲) درادبيات است .
بخش پاياني مقاله موقعيت نويسنده درسال ۱۹۴۷ را توصيف مي کند که در حال حاضر نظر مردم درباره ي ادبيات چيست ؟ و در مقايسه با پيشينيان بي واسطه، سارتر تاثير بزرگي بر نسل نويسندگان تاريخ گذاشت .تجربيات شخصي اش به عنوان عضوي از جنبش مقاومت {فرانسه} را وارد بازي مي کند، زماني که سارتر جنگ وشکنجه را به عنوان تم توصيف کرد که همين مساله همعصرانش را مجبور به چنين کاري کرد.انسان ها از ارتباطات شهروندي قطعي شده پيش از آن آزاد شدند و توانستند انتخاب کنند که خائن يا قهرمان باشند .درارتباط با وقايع تاريخي جنگ جهاني دوم نسل جديدي سر برآورد که در ادبيات ناشناخته ي موقعيت مرزي معناي عميقي به « موقعيت انساني » بخشيد . مشکلات رايج اين زمانه انسان است ، انساني که بايد سرنوشت خودرا تعيين کند و ارتباط ميان اخلاق و سياست برقرارکند و همچنين پرسيدن از نتايج عيني تعامل انساني است .به طور مستقيم دراين جا نقش روشنفکران سنگ محکي براي طرزتفکر انتقادي مقابل حزب کمونيست شد که چه گونه روشنفکر وابسته به هيچ حزبي اجازه دارد مردم و جامعه را وادار به پذيرش خود مختاري او کند . هرگز ادبيات اجازه ندارد عضو حزبي را با هدف تبليغاتي مغلوب کند.آزادي شخصي بايد با سوسياليسم همراه شود . سوسياليستي که منحصراً طبقه اي را دريک مسير منتهي به محکوميت به آزادي و همچنين آن چه در ارتباط با کانت مطرح مي شود « قلمروي اهداف » را به تصوير مي کشد .سارتر به تنهايي شالودهي يک حزب چپ غير کمونيسم را پايه ريزي کرد با عنوان حزب دموکراتيک انقلابي RDF که راه سومي را ميان کاپيتاليسم و کمونيسم جستجو مي کرد .


iconادامه مطلب

۱۷ مرداد روز خبرنگار گرامی باد
بازديد : iconدسته: گزارش ها

۱۷ مرداد، روز خبرنگار بر تلاش گران عرصه آگاهی و روشنگری مبارک باد.


iconادامه مطلب

شاملو زبان مردم را می‌دانست/ اسدالله امرایی
بازديد : iconدسته: گزارش ها

احمد شاملو در ادبیات معاصر ایران یگانه است. فارغ از زبان حماسی شعرهایش نثر اوست و احاطه‌اش به کلمات و آوای آن‌ها. در ترجمه‌هایی که از او منتشر شده لغات فراوانی می‌بینیم که این لغات در کم‌تر متنی پیدا می‌شود. نرجمه‌های شاملو به واقع نوعی تالیف و بازآفرینی متن هم هست طوری ک خواننده حس نمی کند با متنی بیگانه طرف است. ترجمه‌های او از نویسندگانی که گاه گمنام هستند ما را به دنیاهای جدیدی می‌کشاند و واژگان رنگارنگ و آهنگین او خواننده را دچار خلسه می‌کند. ترجمه‌های او دایره المعارفی از لغات و تعبیرات فارسی است. کتاب کوچه او نشان از استعداد بی‌نظیر او دارد بخصوص در زبان عامۀ مردم و کوچه بازار. شاملو قطعا در هر جای دیگری بود بنیاد عظیمی را برایش شکل می‌دادند و ده‌ها و صدها نفر را به کار می‌گماردند تا از میراث ادبی او پاسداری کنند. فردی که یک تنه و با تکیه بر توانایی‌های فردی خودش بالاتر از هر حکومتگری در جامعه قد برمی‌فرازد و گردنکشی می کند و کوس هل من مبارز می زند. شاملو در ترجمه شعر هم توانست با ترجمه آثار شاعرانی گاه گمنام برای آن‌ها نامی فراتر از آنچه در کشور خود از آن برخورداربودند فراهم آورد. در ترجمه متون طنز هم ید طولایی داشت. شهرت شاعرانی مثل لورکا اگر از حق نگذریم با ترجمه شاملو در ایران پا گرفت و گرنه همان موقع شاعران و مترجمان دیگر هم سراغ آثار لورکا و نرودا رفتند اما هیچ کدام ترجمه شاملو و زبان شاملو نشد. من اینجا البته در مقام بررسی ترجمه‌ها نیستم و بحثم نقد ترجمه‌های شاملو و مقایسه‌ی آن‌ها با هم نیست که مجالی طولانی می‌طلبد، بحثم فقط بحث تاثیر ترجمه‌ها و زبان شاملوست. مرگ کسب کار من است، پابرهنه‌ها، دن آرام، برزخ و بسیاری از اثار دیگر گواه این مدعاست. زبان‌‌آوری شاملو و استفاده از حد اعلای زبان فارسی سخت‌ترین متون را به حد متنی شیرین و خواندنی می‌رساند. مقدمه‌های مشروح و مفصل او هم نشان می‌داد که کتاب را به عمد انتخاب کرده برای ترجمه.امروز هفده سال از خاموشی شاملو می‌گذرد. اما خاموش نشده است. هنوز آثارش در تیراژ وسیع منتشر می‌شود و در همین عرصه‌ای که همه از نبود خواننده می‌نالند آثار شاملو را مثل ورق زر می‌خرند و می برند. این اقبال را شاملو از جایی یافته بود که زبان مردم را می‌دانست. تا زمانی که زبان فارسی زنده است مردم با زبان شاملو عاشق می شوند و یا زبان او می‌نالند و سلاخی را تصویر می‌کنند که به قناری کوچکی دلباخته است.


iconادامه مطلب

یکی بود، یکی نبود ۹۶ ساله شد
بازديد : iconدسته: گزارش ها

یکی بود و یکی نبود مجموعه‌ای متشکل از یک دیباچه٬ شش داستان کوتاه و مجموعه‌ای از کلمات عوامانۀ فارسی نوشتۀ سید محمدعلی جمالزاده‌ است که در بیست هشتم تیرماه  سال ۱۳۰۰ منتشر شده‌است. این کتاب را آغازگر ادبیات واقع‌گرای فارسی و داستان‌کوتاه ‌نویسی در ایران دانسته‌اند.

مقدمه‌ای که او برای این کتاب نوشته به جهت نشان دادن اهداف کلی و اندیشۀ نویسنده بسیار بااهمیت است. او در این مقدمه ابتدا به استبداد ادبی در ایران اشاره می‌کند. «عموما همان جوهر استبداد سیاسی ایرانی که مشهور جهان است در ماده ادبیات نیز دیده می‌شود به این معنی که شخص نویسنده وقتی قلم در دست می‌گیرد نظرش تنها متوجه گروه فضلا و ادباست و اصلا التفاتی به سایرین ندارد و حتی اشخاص بسیاری را نیز که سواد خواندن و نوشتن دارند و نوشته‌های ساده و بی‌تکلف را به خوبی می‌توانند بخوانند و بفهمند هیچ در مدنظر نمی‌گیرد و خلاصه آنکه پیرامون «دموکراسی ادبی» نمی‌گردد.» او سپس به ساده‌نویسی و گرایش به رمان‌نویسی در کشورهای دیگر اشاره می‌کند و فوایدی چند برای این نوع ادبی برمی‌شمرد: کسب معلومات برای افرادی که فرصت علم‌آموزی با کمک مدارس و کتب را ندارند٬ آشنا کردن اقشار مختلف جامعه با اوضاع یکدیگر و نزدیک کردن آن‌ها به هم٬ نمایاندن احوال ملل دیگر٬ و مهم‌ترین فایدۀ آن که فایدۀ زبانی است. جمالزاده رمان را به جعبۀ حبس صوت طبقات و دسته‌های مختلف ملت تشبیه می‌کند و می‌گوید انشای قدیمی نمی‌تواند در این زمینه به کار بیاید. او پیشنهاد می‌کند نویسندگان کلماتی که در گفتار مردم به کار می‌رود را در آثار خود استعمال کنند تا این کلمات به مرور زمان فراموش نشوند و سرمایۀ ثروت زبان ازدیاد یابد و از این رهگذر ادبیات ما نیز جانی دوباره بگیرد. « و البته همین که اهل دانش و بینش به کار نوشتن مشغول شدند به تدریج ذوق سلیم و طبع روشن آنها با مراعات قواعد و ملاحظه ضروریات به طوری که منافی با روح زبان نباشد کلمات و اصطلاحات تازه داخل زبان نموده و زبان هم در ضمن حلاجی و ورزیده شده و همان طور که ورزش جسمانی در عروق و شریان انسانی خون و قوت تازه روان می‌سازد در عروق ادبیات هم خون تازه دوان و کم کم ادبیات ما نیز صاحب آب و تاب و حال و جمال گردیده و مانند ادبیات قدیممان مایه افتخار و مباهات هر ایرانی خواهد گردید.


iconادامه مطلب

کتاب و کتابخانه هم قربانی روابط است
بازديد : iconدسته: گزارش ها

سیدعلی کاشفی خوانساری شاعر است و نویسنده‌ی قدیمی کودک و نوجوان، که عمری را در زمینه ی پیشرفت ادبیات کودک و نوجوان صرف کرده است. سردبیری مجلات بسیاری را برعهده داشته و در حال حاضر نیز  سردبیری فصلنامه نقد کتاب کودک و نوجوانِ خانه‌کتاب و  ماهنامه سروش نوجوان را برعهده دارد.

کتاب‌هایی که به عنوان کتاب کودک منتشر  و در کتابخانه‌ها توزیع می‌شوند تا چه حد برای گروه سنی مخاطبان مناسب است ؟ و نحوه‌ی دسترسی نوجوانان به آن‌ها را چگونه می‌بینید؟

کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های عمومی هست و کتاب‌هایی که منتشر می‌شوند خیلی با هم نسبت مستقیمی ندارند. البته این موضوع هم جای بحث دارد که آیا کتاب‌هایی که منتشر می‌شوند کتاب‌های مفیدی هستند یا خیر. اما جدای از این کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های مختلف در دسترس هست درصد بسیار اندکی از کتاب‌های منتشر شده در بازار است. اگر به کتابخانه‌های کانون پرورش فکری مراجعه کنید که قدیمی‌ترین، اصلی‌ترین و فراگیرترین کتابخانه‌های کودک و نوجوان در سراسر کشور هستند می‌بینید که عمده کتاب‌هایی که در آن کتابخانه‌ها به‌چشم می‌خورد آثار خود کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و کمتر کتابی از ناشران دیگر دیده می‌شود. برخی از کتاب‌هایی که از ناشرین دیگر وجود دارد اصلا تناسب و موضوعیتی با گروه سنی نوجوانان ندارد. و براساس روابط فی‌مابین خریداری شده است گرچه ظاهرا این کتابخانه‌ها، کتابخانه‌های عمومی است. اما عملاً آرشیو آثار یک ناشر دولتی متوسط است. متاسفانه کیفیت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اصلا با دهه‌های قبل قابل مقایسه نیست اگر در دهه‌ی ۴۰ کانون بهترین و پیشروترین ناشر کتاب کودک و نوجوان ایران بود امروز بیش از ۴۰۰ ناشر تخصصی به انتشار کتاب کودک می‌پردازند و آن جایگاه منحصر به فرد و خاص و ویژه از انتشارات کانون دیگر وجود ندارد و شاید کانون جزو ده ناشر برتر هم نباشد. و برخی از آثارش متوسط و برخی آثار آن خوب و قابل توجه باشند. این انحصار در کتابخانه‌های کانون به مطالعه نوجوانان و علاقه‌مندشدن آن‌ها به کتاب و سطح علمی آنان لطمه می‌زند. همین اتفاق کمابیش در نهاد کتابخانه‌های ملی و کتابخانه‌های تحت پوشش مشاهده می‌شود. البته سطح و حجم کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های عمومی کشور که وابسته به نهاد کتابخانه‌های کشور هستند نسبت به دهه‌ی قبل بسیار افزایش پیدا کرده است و این جای تشکر دارد اما در آن‌جا هم خیلی از کتاب‌ها گزینشی و انحصاری است و خیلی از کتاب‌ها به روز نیست و مشکلات این چنینی وجود دارد.  

راه برون رفت از انحصار توزیع در کتابخانه‌ها را در چه می‌دانید؟

روشی که در همه‌ی دنیا اجرا شده است و جواب داده است سپردن این کار به کتابداران و همچنین هیئت امنای هر کتابخانه است. در دنیا کتابخانه‌ها چه وابسته به شهرداری و چه نهادهای دولتی باشند هر کتابخانه‌ای یک هیئت امنایی دارد که توسط اعضای همان کتابخانه انتخاب می‌شوند و آن کتابداران هستند که براساس نیازهای خاص آن منطقه، اعضای آن کتابخانه و سفارش آن اعضا اختیار دارند که کتاب تهیه کنند. اگر بهترین اساتید و کارشناسان را در هر شورایی در تهران متمرکز کنیم باز آن‌ها نمی‌توانند برای مناطق مختلف کشور کافی باشند و بهتر است برای هر منطقه براساس سلایق و نیازهایشان و شرایطشان حق انتخاب بگذارند و انتخاب کتاب به خود کتابداران، نمایندگان و اعضای هر کتابخانه سپرده شود.

در حال حاضر نحوه‌ی توزیع به چه شکل است؟

الان در کانون به این شکل است که ۸۰% کتاب‌ها از انتشارات کانون است. بخش عمده‌ی تیراژ کتاب‌ها به کتابخانه‌های کانون تعلق می‌گیرد. عملاً کتاب‌های انتشارات کانون در هیچ کتابفروشی غیرکانونی توزیع نمی‌شود شورایی هم در بازرگانی کانون وجود دارد نه در بخش فرهنگی که کتاب‌هایی را خریداری می‌کنند و با فاصله‌ی زیاد و تعداد کمی کتاب در سال خریداری می‌شود آن هم براساس روابطی که با ناشران وجود دارد، و اینکه  چه میزان اعتبار تخصیص یافته باشد حاضر باشند دیرتر پولشان را دریافت کنند یا این‌که حاضرند کتاب‌هایشان را با کتاب‌های کانون مبادله کنند و همین اتفاق در نهاد هم هست و چندین شورای تخصصی موضوعی در اداره‌ی کل تأمین منابع نهاد کتابخانه‌ها تشکیل می‌شود که آن‌ها برای همه کتابخانه‌ها کتاب انتخاب می‌کنند. البته آن‌ها فقط کتاب‌ها را تأیید می‌کنند و باز مدیران نهاد هستند که تعیین می‌کنند کدام کتاب فقط به کتابخانه‌های مراکز استان برود و کدام کتاب‌ها در تیراژ بالاتری خریداری شود و به همه‌ی کتاب‌خانه‌های سراسر کشور ارسال شود.

از نظر شما مهم‌ترین مشکلات کتاب‌خانه‌های کشور ما چیست؟

مشابه سایر عرصه‌های فرهنگی، هنری امروز شاهد یک رویکرد میان رشته‌ای، اختلاط صنفی هستیم و کتاب‌فروشی‌ها، کتاب‌ها، آثار هنری و مجلات آن تعریف قدیمی خودشان را ندارند. کتابخانه‌ها هم امروزه به مراکز فرهنگی تبدیل شده‌اند که کارکردهای متعددی اعم از قرائت‌خانه، امانت کتاب و اسناد، امانت فیلم و موسیقی، اتفاقات فرهنگی مثل جلسات نقد و بررسی، کتابخوانی‌های دسته جمعی، رویدادهای محلی، جشن‌ به مناسبت‌های مختلف و … تبدیل شدند و عملا یک مجموعه فرهنگی، هنری چند منظوره هستند که بخشی از آن امانت دادن کتاب است.

بسیاری از کتابخانه‌ها به‌گونه‌ای است که انگیزه رفتن به کتابخانه و مطالعه در نسل جوان را ایجاد نمی‌کند؟

بله حرف شما درست است این یک جریان به هم پیوسته است از طرفی تعداد کتابخانه‌ها نسبت به جمعیت کافی نیست. از یک طرف همان تعداد کتابخانه‌های موجود به اندازه کافی مورد استقبال واقع نمی‌شوند و مشتری ندارند. امکانات کتابخانه‌ها به روز نیست و این سؤال پیش می‌آید که وقتی از کتابخانه‌ استقبال نمی‌شود چرا باید هزینه‌های بیشتری برای آن انجام داد. به نظرم راه چاره این است که با رویدادها و اتفاقات فرهنگی پای مردم را به کتابخانه‌ها باز کنیم. اگر کتابخانه به مرکز برنامه‌های فرهنگی در محله تبدیل شود کتاب‌ها هم دیده می‌شوند و به امانت گرفته می‌شود و خوانده می‌شود.

منبع: ماهنامه آزما


iconادامه مطلب

کتاب، کتاب خوانی در سینما در گفت‌وگو با کیانوش عیاری
بازديد : iconدسته: گزارش ها

اجازه بدهيد با يک سوال خيلي مستقيم شروع کنيم. سينماي ما چهقدر به گسترش ادبيات و کتابخواني کمک کرده است؟ در بسياري از فيلمهاي خارجي شخصيتهاي فيلم را در حال خواندن کتاب ميبينيم. ولي در فيلمهاي ايراني چنين تصويري نداريم.
به خاطر ندارم در هيچ فيلم ايراني، شخصيت اصلي فيلم براي تنوع مثلاً به زمين گلف برود. براي اين که وقوع چنين اتفاقي در واقعيت به شدت نادر است. چون در ايران به جز عدهاي چند صد نفري بقيه گلف بازي نميکنند. به همين جهت هم در فيلمهاي ايراني خبري از گلف نيست. اما کشتي و فوتبال را ميشود ديد. پس اگر در سينماي ايران خبري از کتاب نيست، اين هم بر گرفته از فضاي کلي مملکت است که در آن از کتاب چندان خبري نيست. به جز خطهي جلوي دانشگاه به ندرت در جاي ديگري ميشود کتاب فروشي پيدا کرد. در شهرستانها هم وضعيت همين است. زماني که در اهواز بودم فقط دو کتاب فروشي ميشناختم. کتابفروشي جعفري و کتابفروشي بوستان. يعني در يک شهر سيصد هزار نفري فقط دو کتاب فروشي بود که بخشي از کارشان هم فروش نوشتافزار بود البته در طول اين چند سال تعداد کتاب فروشيها در تهران اندکي بيشتر شده است. اما سالهاي سال راسته ي کتابفروشيها فقط محدود به خيابان انقلاب و شاهآباد سابق يعني محدودهي ميدان مخبرالدوله تا بهارستان بود که الان شده بورس کارت عروسي و اين چيزها يعني صاحبان کتابفروشيها به سمت آن چيزي که اقتصاد حکم کرده است رفتهاند. بنابراين خيلي طبيعي است که در يک فيلم ايراني نبينيم کسي که در پارک نشسته کتاب ميخواند، يا کسي که در خانه نشسته کتابش را بگذارد کنار و جواب تلفن را بدهد. کتاب در زندگي ما نقش چنداني ندارد و اين تأسفبار است.
الان حضور ذهن ندارم که به عنوان نمونه حتي يک فيلم ايراني را مثال بزنم که شخصيت فيلم در حال کتاب خواندن باشد. البته حتماً هست. ولي آن قدر ناچيز است که ترجيح اين است که بگويم اصلاً وجود ندارد.
در خيلي از خانههاي متعلق به طبقات مرفه يکي از دکورها کتابخانه است. کتابخانهاي که البته معمولاً به کتابهايش دست نميزنند و فقط براي ژست است. اما در آرايش صحنههاي فيلمها حتي نشاني از کتابخانه حتي به عنوان دکور هم نميبينيم که ذهن بصري تماشاگر را متوجه کتاب کند و جالب اين جاست که بعضي از فيلمسازان ما کتاب خوان هستند و دغدغهي کتاب دارند، اما آنها هم اين دغدغهشان را وارد فيلم نميکنند.
ممکن است بخش خيلي کوچکي از اين اتفاق آگاهانه باشد. به اين معنا که در طراحي صحنه ي يک خانه، به عمد اثري از کتاب نگذاشتهاند تا با فضاي جامعه همگوني داشته باشد.
اما در غالب موارد اين گونه نيست. يعني همانطور که ميگوييد ممکن است اصلاً به ذهن سينماگر هم خطور نکرده باشد که در يک صحنهاش کتاب يا کتابخانه داشته باشد.
به طور کلي من نقش کتاب را در شکل گيري يک شخصيت در سينماي ايران به ياد نميآورم. البته شايد بشود در يک جستوجو به چند نمونه دست پيدا کرد. اما خيلي کم براي خود من هميشه اين جذابيت وجود داشته که بتوانم در فيلم از کتاب به عنوان يک وسيله ي کاربردي استفاده کنم. زماني که روزگار قريب را ميساختم، چند عيد نوروز را با گروه سپري کرديم و من هر نوروز به تعداد افراد گروه به عنوان عيدي، ميخريدم. به خاطر دارم چند تا از بچههاي تدارکات وقتي به مناسبت عيد کتاب دريافت کردند خنديدند. چون درکي ازکتاب نداشتند و عيدي من به نظرشان بيارزش ميآمد.
اما من باز هم اين کار را ادامه ميدهم. ميدانم که ممکن است يک جور دگماتيسم باشد يا سختگيري بيمورد. اما من در اين مورد افراطي هستم. چون معتقدم باعث ميشود گيرندهي کتاب حداقل نگاهي به آن بياندازد. ضمن اين که به صنعت نشر هم کمک ميشود.

منبع: آزما ۱۰۵


iconادامه مطلب

پزشک واقعی متعلق به خودش نیست
بازديد : iconدسته: گزارش ها

پزشک واقعی متعلق به خودش نیست

احمد مسجد جامعي

حرفهاي احمد مسجد جامعي هميشه شنيدني است. در صبحي از همين صبحهاي بهاري که او ميهمان آزما بود، حرف توي حرف آمد و رسيد به اخلاق و اصالت و حرمت پزشکان و به خصوص پزشکان قديم و اينکه پزشکي براي آنها بيشتر وسيلهاي بود براي خدمت به خلق خدا تا ممري براي درآمد و مالاندوزي و مسجد جامعي خاطرهاي تعريف کرد دربارهي يکي دو پزشک قديمي و گفت يادداشتي نوشته است دربارهي پزشکان حکيم و قول داد اين يادداشت را به آزما بدهد. در آن جلسه اسد امرايي هم در همين زمينه خاطراتي داشت که قرار شد او هم خاطرات خود را به يادداشت آقاي مسجد جامعي اضافه کند که حاصل اين مشارکت متني شد که ميخوانيد و تکه آخر نوشته امرايي است:

از پزشکاني که خانواده‌ي ما در ايام کودکي‌ام به او مراجعه زياد داشتند آقاي دکتر محمد قريب، بنيان‌گذار طب نوين اطفال در کشور، بود که مطب يا به قول قديمي‌ها محکمه‌ي ايشان در ميدان کاخ آن‌روز  قرار داشت. مي‌گفتند او حتي در نيمه‌شب هم بيمار مي‌پذيرفت، چون محکمه‌ي ايشان همان بيروني خانه‌اش بود که  نشاني آن را همه مي‌دانستند. پدرم مي‌گفت که پدر دکتر قريب او را در نوجواني به محضر مرحوم آيت‌اله بروجردي مي‌برد و آن‌جا ضمن معرفي فرزند خود مي‌گويد که تمايل دارد او را به لباس روحانيت درآورد ولي فرزندش چندان مايل نيست و قصد دارد در پزشکي تحصيل کند و آقاي بروجردي در کمال تعجب حاضران، او را به تحصيل در رشته‌ي پزشکي تشويق مي‌کند. خوشبختانه سريال زندگي دکتر قريب، يکي از آثار ارزشمند هنري پس از انقلاب است که با بازي زيباي آقاي مهدي هاشمي و کارگرداني دقيق آقاي کيانوش عياري، ساخته شد و به نمايش درآمد و آقاي عياري به رغم سال‌ها سکوت و بايکوت خبري مرحوم مهندس بازرگان، آن اندازه دليري داشت که در اين سريال نقشي هم به دوست صميمي و هميشگي دکتر قريب، يعني مرحوم مهندس بازرگان، داد و آقاي رضا بابک با هنرمندي تمام و کيف به‌دست آن‌را به خوبي اجرا کرد.

در همان زمان هم دکتر علي نصيري در خيابان ري، کنار کوچه‌ي آبشار مطب داشت. مقابل مطب او خانه‌ي مسکوني‌اش واقع شده بود. بر روي سردر خانه تابلويي با اين مضمون نصب بود که بيمار در هر ساعتي از شبانه روز مراجعه کند، پزشک در دسترس او است. اين براي همسايگان و اهالي محل اطميناني ايجاد مي‌کرد.

در آن زمان‌ها دو خيابان تهران محل اصلي مطب و آمد و شد پزشکان بود: يکي خيابان شرقي-غربي جامي که  خيابان حافظ را به خيابان وليعصر فعلي وصل مي‌کرد، و ديگري همين خيابان فلسطين که در اواسط آن کاخ‌هاي سلطنتي و خانه هاي اعياني سياسيون قرار داشت، مانند خانه‌هاي احمد متين‌دفتري و سيف‌اله معظمي و دکتر محمد مصدق که در کودتاي ۲۸ مرداد گلوله‌باران شد؛ بلافاصله بعد از آن مطب‌ پزشکان شروع مي‌شد. دو پزشک نام‌دار قلب و عروق، يکي دکتر اردشير نهاوندي، برادر هوشنگ نهاوندي رييس دانشگاه تهران در دوره‌ي پهلوي دوم، و ديگري دکتر ديوشلي به ترتيب در اين خيابان‌ها مطب داشتند.

دکتر اردشير نهاوندي مدت‌ها پزشک خانوادگي ما بود و من در ايام کودکي مکرر با پدرم پيش او مي‌رفتيم. مطب او در طبقه‌ي هم‌کف خانه‌ي آجري زيبا و نسبتا بزرگي قرار داشت. ايشان بعدازظهر را براي وقت ملاقات و معاينه‌ي ما تعيين مي‌کرد. مطبشان اتاق انتظار بزرگي داشت و برخلاف ديگر مطب‌ها، مبله بود. وقتي وارد مي‌شديم معمولا بيماري در انتظار ننشسته بود و معلوم بود که براي ما وقتي خاص تعيين مي‌کند. غير از اتاق انتظار، اتاق خود او هم بسيار بزرگ بود و دو قسمت داشت. که در يک قسمت دستگاه‌ها و وسايل مورد نياز براي انواع و اقسام آزمايش‌هاي مربوط به قلب بود. وقتي مرا به اتاق مخصوص آزمايش‌ها مي‌برد، خانمي به او براي انجام امور کمک مي‌کرد. پدرم در اتاق مطب مي‌نشست. آن‌چه از او به خاطرم مانده، اين است که تمرکز او براي شنيدن صداي قلب، بيش‌تر از حد ديگر پزشکان بود و مدت‌ها به صداي قلب، با آرامش و دقت گوش مي‌داد. تا حدي که وقتي به صداي قلب از پشت قفسه‌ي سينه گوش مي‌داد، من از مدت بي‌حرکتي، ملول و خسته مي‌شدم. او معمولا موقع خروج، ما را با احترام تمام تا دم در مشايعت مي‌کرد و اگر نياز بود که پزشک ديگري هم مرا معاينه کند، خود او براي هماهنگي با آن پزشک، پيش‌قدم مي‌شد و حتي يک‌بار توصيه کرد براي حضور در آزمايشگاه من با مادرم و بدون پدرم مراجعه کنم. بعدها فهميدم که محيط آن آزمايشگاه کاملا زنانه بود و اين‌طور حدس زده بود که آن محيط براي حضور يک روحاني – پدرم – مناسب شان او نيست.

 

متن کامل در مجله  ماهنامه آزما

 


iconادامه مطلب

“زیر دست و پای روزمرگی” اثر سید محمد بهشتی منتشر شد
بازديد : iconدسته: گزارش ها

کتاب “زیر دست و پای روزمرگی”  اثر سید محمد بهشتی توسط نشر گمان منتشر شد.

به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط‌عمومی  انتشارات گمان؛ کتاب زیر دست و پای روزمرگی، نوشتده سیدمحمد بهشتی، شامل ۷۵ یادداشت کوتاه از شهریور ۱۳۷۹ تا آبان ۱۳۹۵ است.

درباره این کتاب آمده است: بسیار است اموری که با زندگی ما چنان عجین شده که حضورشان را ساده و بدیهی می‌پنداریم؛ اسباب و اثاث، حوادث، جاها و حتی آدم‌هایی که از فرطِ نزدیکی، دیگر ارزش‌هایشان به دیده‌مان نمی‌آید. بسیاری از رویدادها می‌آید و سپری می‌شود، بی‌آنکه اثری در خاطر ما باقی بگذارد. گویی درست گفته‌اند که “هیچ چیز کهنه‌تر از روزنامۀ دیروز نیست”! لیکن اگر خوب دقت کنیم، لابلای برگ‌های روزنامه، روزهای رفتۀ عمر خود را می‌بینیم. پنداری همانقدر که اخبار روزمره در معرض خطر “سپری‌شدن” و تبدیل شدن به زباله است، گوهر گرانبهای عمر نیز درصورتیکه به روزمرگی تقطیع شود، راحت زیر دست و پا ضایع خواهد شد. لیکن هیچ چیز نیست که واجد گوهری نباشد، کافی است تلاش کنیم که ورای ظاهر، راه به باطن آن بریم. مجموعۀ حاضر تلاشی است برای دیدن ارزش و حکمت نهفته در ساده‌ترین رویدادهای روزمره …

این کتاب در ۳۵۰ صفحه و به قیمت ۲۵ هزار تومان؛ توسط نشرگمان منتشر و راهی بازار کتاب شده است.

 


iconادامه مطلب

مراسم نکوداشت استاد پرویز کلانتری
بازديد : iconدسته: گزارش ها

مراسم نکوداشت استاد پرویز کلانتری، شنبه سی اردیبهشت ساعت ۱۸ در خانه هنرمندان ایران برگزار میشود


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت
  • Page 2 of 2
  • <
  • 1
  • 2

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY