• ترازوی قدرت را مساوی کنید/ زنان و سونامی اعتراض علیه توسعه‌ی مردسالاری
  • از ماست که بر ماست / یادداشتی از هوشنگ اعلم سردبیر آزما خطاب به شماری از مدیران مسئول واصحاب رسانه
  • چرا روند رونق کتاب‌های پرفروش متوقف می‌شود؟ / گزارش هنرآنلاین از مسیر پر فراز و فرود کتاب‌های خاص!
  • تحلیل چکناوریان، احتشامی و چمن‌آرا از رویکرد تازه دفتر موسیقی وزارت ارشاد
  • باکتابخوان روسی موسیقی گوش کنید
  • ادبیات ایران نقشه راه جهانی ندارد/ راه جهانی شدن تنها نقد نیست
  • نوبل ادبیات می‌تواند بیش از یک سال معلق شود؟
  • اسکناس‌هایی که به جیب نویسندگان نمی‌رود!
  • احمد پوری: کپی‌رایت به قانون نیاز دارد، نه کدخدامنشی
  • احمد مسجدجامعی درباره تغییر نام خیابان شنگرف به عبدالله انوار: جز استاد انوار کسی را در حوزه شناخت کل آثار ابن سینا نداریم
  • ۵ رمان نامزد جایزه بوکر طلایی شدند
  • گقت‌وگو با اندرو شان گریر، برنده پولیتزر ۲۰۱۸ باید مراقب باشم متکبر نشوم
  • متن کامل صد و سیزدهمین شماره ماهنامه آزما
  • ۳۹ جایزه‌ی سهم “ایران” در تمام ادوار کن
  • صد و بیست و هشتمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 709
    • بازدید دیروز : 443
    • بازدید این هفته : 17076
    • بازدید این ماه : 61540
    • بازدید کل : 682843
    • ورودی موتورهای جستجو : 4712
    • تعداد کل مطالب : 225





    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    کتاب، کتاب خوانی در سینما در گفت‌وگو با کیانوش عیاری
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    اجازه بدهيد با يک سوال خيلي مستقيم شروع کنيم. سينماي ما چهقدر به گسترش ادبيات و کتابخواني کمک کرده است؟ در بسياري از فيلمهاي خارجي شخصيتهاي فيلم را در حال خواندن کتاب ميبينيم. ولي در فيلمهاي ايراني چنين تصويري نداريم.
    به خاطر ندارم در هيچ فيلم ايراني، شخصيت اصلي فيلم براي تنوع مثلاً به زمين گلف برود. براي اين که وقوع چنين اتفاقي در واقعيت به شدت نادر است. چون در ايران به جز عدهاي چند صد نفري بقيه گلف بازي نميکنند. به همين جهت هم در فيلمهاي ايراني خبري از گلف نيست. اما کشتي و فوتبال را ميشود ديد. پس اگر در سينماي ايران خبري از کتاب نيست، اين هم بر گرفته از فضاي کلي مملکت است که در آن از کتاب چندان خبري نيست. به جز خطهي جلوي دانشگاه به ندرت در جاي ديگري ميشود کتاب فروشي پيدا کرد. در شهرستانها هم وضعيت همين است. زماني که در اهواز بودم فقط دو کتاب فروشي ميشناختم. کتابفروشي جعفري و کتابفروشي بوستان. يعني در يک شهر سيصد هزار نفري فقط دو کتاب فروشي بود که بخشي از کارشان هم فروش نوشتافزار بود البته در طول اين چند سال تعداد کتاب فروشيها در تهران اندکي بيشتر شده است. اما سالهاي سال راسته ي کتابفروشيها فقط محدود به خيابان انقلاب و شاهآباد سابق يعني محدودهي ميدان مخبرالدوله تا بهارستان بود که الان شده بورس کارت عروسي و اين چيزها يعني صاحبان کتابفروشيها به سمت آن چيزي که اقتصاد حکم کرده است رفتهاند. بنابراين خيلي طبيعي است که در يک فيلم ايراني نبينيم کسي که در پارک نشسته کتاب ميخواند، يا کسي که در خانه نشسته کتابش را بگذارد کنار و جواب تلفن را بدهد. کتاب در زندگي ما نقش چنداني ندارد و اين تأسفبار است.
    الان حضور ذهن ندارم که به عنوان نمونه حتي يک فيلم ايراني را مثال بزنم که شخصيت فيلم در حال کتاب خواندن باشد. البته حتماً هست. ولي آن قدر ناچيز است که ترجيح اين است که بگويم اصلاً وجود ندارد.
    در خيلي از خانههاي متعلق به طبقات مرفه يکي از دکورها کتابخانه است. کتابخانهاي که البته معمولاً به کتابهايش دست نميزنند و فقط براي ژست است. اما در آرايش صحنههاي فيلمها حتي نشاني از کتابخانه حتي به عنوان دکور هم نميبينيم که ذهن بصري تماشاگر را متوجه کتاب کند و جالب اين جاست که بعضي از فيلمسازان ما کتاب خوان هستند و دغدغهي کتاب دارند، اما آنها هم اين دغدغهشان را وارد فيلم نميکنند.
    ممکن است بخش خيلي کوچکي از اين اتفاق آگاهانه باشد. به اين معنا که در طراحي صحنه ي يک خانه، به عمد اثري از کتاب نگذاشتهاند تا با فضاي جامعه همگوني داشته باشد.
    اما در غالب موارد اين گونه نيست. يعني همانطور که ميگوييد ممکن است اصلاً به ذهن سينماگر هم خطور نکرده باشد که در يک صحنهاش کتاب يا کتابخانه داشته باشد.
    به طور کلي من نقش کتاب را در شکل گيري يک شخصيت در سينماي ايران به ياد نميآورم. البته شايد بشود در يک جستوجو به چند نمونه دست پيدا کرد. اما خيلي کم براي خود من هميشه اين جذابيت وجود داشته که بتوانم در فيلم از کتاب به عنوان يک وسيله ي کاربردي استفاده کنم. زماني که روزگار قريب را ميساختم، چند عيد نوروز را با گروه سپري کرديم و من هر نوروز به تعداد افراد گروه به عنوان عيدي، ميخريدم. به خاطر دارم چند تا از بچههاي تدارکات وقتي به مناسبت عيد کتاب دريافت کردند خنديدند. چون درکي ازکتاب نداشتند و عيدي من به نظرشان بيارزش ميآمد.
    اما من باز هم اين کار را ادامه ميدهم. ميدانم که ممکن است يک جور دگماتيسم باشد يا سختگيري بيمورد. اما من در اين مورد افراطي هستم. چون معتقدم باعث ميشود گيرندهي کتاب حداقل نگاهي به آن بياندازد. ضمن اين که به صنعت نشر هم کمک ميشود.

    منبع: آزما ۱۰۵


    iconادامه مطلب

    پزشک واقعی متعلق به خودش نیست
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    پزشک واقعی متعلق به خودش نیست

    احمد مسجد جامعي

    حرفهاي احمد مسجد جامعي هميشه شنيدني است. در صبحي از همين صبحهاي بهاري که او ميهمان آزما بود، حرف توي حرف آمد و رسيد به اخلاق و اصالت و حرمت پزشکان و به خصوص پزشکان قديم و اينکه پزشکي براي آنها بيشتر وسيلهاي بود براي خدمت به خلق خدا تا ممري براي درآمد و مالاندوزي و مسجد جامعي خاطرهاي تعريف کرد دربارهي يکي دو پزشک قديمي و گفت يادداشتي نوشته است دربارهي پزشکان حکيم و قول داد اين يادداشت را به آزما بدهد. در آن جلسه اسد امرايي هم در همين زمينه خاطراتي داشت که قرار شد او هم خاطرات خود را به يادداشت آقاي مسجد جامعي اضافه کند که حاصل اين مشارکت متني شد که ميخوانيد و تکه آخر نوشته امرايي است:

    از پزشکاني که خانواده‌ي ما در ايام کودکي‌ام به او مراجعه زياد داشتند آقاي دکتر محمد قريب، بنيان‌گذار طب نوين اطفال در کشور، بود که مطب يا به قول قديمي‌ها محکمه‌ي ايشان در ميدان کاخ آن‌روز  قرار داشت. مي‌گفتند او حتي در نيمه‌شب هم بيمار مي‌پذيرفت، چون محکمه‌ي ايشان همان بيروني خانه‌اش بود که  نشاني آن را همه مي‌دانستند. پدرم مي‌گفت که پدر دکتر قريب او را در نوجواني به محضر مرحوم آيت‌اله بروجردي مي‌برد و آن‌جا ضمن معرفي فرزند خود مي‌گويد که تمايل دارد او را به لباس روحانيت درآورد ولي فرزندش چندان مايل نيست و قصد دارد در پزشکي تحصيل کند و آقاي بروجردي در کمال تعجب حاضران، او را به تحصيل در رشته‌ي پزشکي تشويق مي‌کند. خوشبختانه سريال زندگي دکتر قريب، يکي از آثار ارزشمند هنري پس از انقلاب است که با بازي زيباي آقاي مهدي هاشمي و کارگرداني دقيق آقاي کيانوش عياري، ساخته شد و به نمايش درآمد و آقاي عياري به رغم سال‌ها سکوت و بايکوت خبري مرحوم مهندس بازرگان، آن اندازه دليري داشت که در اين سريال نقشي هم به دوست صميمي و هميشگي دکتر قريب، يعني مرحوم مهندس بازرگان، داد و آقاي رضا بابک با هنرمندي تمام و کيف به‌دست آن‌را به خوبي اجرا کرد.

    در همان زمان هم دکتر علي نصيري در خيابان ري، کنار کوچه‌ي آبشار مطب داشت. مقابل مطب او خانه‌ي مسکوني‌اش واقع شده بود. بر روي سردر خانه تابلويي با اين مضمون نصب بود که بيمار در هر ساعتي از شبانه روز مراجعه کند، پزشک در دسترس او است. اين براي همسايگان و اهالي محل اطميناني ايجاد مي‌کرد.

    در آن زمان‌ها دو خيابان تهران محل اصلي مطب و آمد و شد پزشکان بود: يکي خيابان شرقي-غربي جامي که  خيابان حافظ را به خيابان وليعصر فعلي وصل مي‌کرد، و ديگري همين خيابان فلسطين که در اواسط آن کاخ‌هاي سلطنتي و خانه هاي اعياني سياسيون قرار داشت، مانند خانه‌هاي احمد متين‌دفتري و سيف‌اله معظمي و دکتر محمد مصدق که در کودتاي ۲۸ مرداد گلوله‌باران شد؛ بلافاصله بعد از آن مطب‌ پزشکان شروع مي‌شد. دو پزشک نام‌دار قلب و عروق، يکي دکتر اردشير نهاوندي، برادر هوشنگ نهاوندي رييس دانشگاه تهران در دوره‌ي پهلوي دوم، و ديگري دکتر ديوشلي به ترتيب در اين خيابان‌ها مطب داشتند.

    دکتر اردشير نهاوندي مدت‌ها پزشک خانوادگي ما بود و من در ايام کودکي مکرر با پدرم پيش او مي‌رفتيم. مطب او در طبقه‌ي هم‌کف خانه‌ي آجري زيبا و نسبتا بزرگي قرار داشت. ايشان بعدازظهر را براي وقت ملاقات و معاينه‌ي ما تعيين مي‌کرد. مطبشان اتاق انتظار بزرگي داشت و برخلاف ديگر مطب‌ها، مبله بود. وقتي وارد مي‌شديم معمولا بيماري در انتظار ننشسته بود و معلوم بود که براي ما وقتي خاص تعيين مي‌کند. غير از اتاق انتظار، اتاق خود او هم بسيار بزرگ بود و دو قسمت داشت. که در يک قسمت دستگاه‌ها و وسايل مورد نياز براي انواع و اقسام آزمايش‌هاي مربوط به قلب بود. وقتي مرا به اتاق مخصوص آزمايش‌ها مي‌برد، خانمي به او براي انجام امور کمک مي‌کرد. پدرم در اتاق مطب مي‌نشست. آن‌چه از او به خاطرم مانده، اين است که تمرکز او براي شنيدن صداي قلب، بيش‌تر از حد ديگر پزشکان بود و مدت‌ها به صداي قلب، با آرامش و دقت گوش مي‌داد. تا حدي که وقتي به صداي قلب از پشت قفسه‌ي سينه گوش مي‌داد، من از مدت بي‌حرکتي، ملول و خسته مي‌شدم. او معمولا موقع خروج، ما را با احترام تمام تا دم در مشايعت مي‌کرد و اگر نياز بود که پزشک ديگري هم مرا معاينه کند، خود او براي هماهنگي با آن پزشک، پيش‌قدم مي‌شد و حتي يک‌بار توصيه کرد براي حضور در آزمايشگاه من با مادرم و بدون پدرم مراجعه کنم. بعدها فهميدم که محيط آن آزمايشگاه کاملا زنانه بود و اين‌طور حدس زده بود که آن محيط براي حضور يک روحاني – پدرم – مناسب شان او نيست.

     

    متن کامل در مجله  ماهنامه آزما

     


    iconادامه مطلب

    “زیر دست و پای روزمرگی” اثر سید محمد بهشتی منتشر شد
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    کتاب “زیر دست و پای روزمرگی”  اثر سید محمد بهشتی توسط نشر گمان منتشر شد.

    به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط‌عمومی  انتشارات گمان؛ کتاب زیر دست و پای روزمرگی، نوشتده سیدمحمد بهشتی، شامل ۷۵ یادداشت کوتاه از شهریور ۱۳۷۹ تا آبان ۱۳۹۵ است.

    درباره این کتاب آمده است: بسیار است اموری که با زندگی ما چنان عجین شده که حضورشان را ساده و بدیهی می‌پنداریم؛ اسباب و اثاث، حوادث، جاها و حتی آدم‌هایی که از فرطِ نزدیکی، دیگر ارزش‌هایشان به دیده‌مان نمی‌آید. بسیاری از رویدادها می‌آید و سپری می‌شود، بی‌آنکه اثری در خاطر ما باقی بگذارد. گویی درست گفته‌اند که “هیچ چیز کهنه‌تر از روزنامۀ دیروز نیست”! لیکن اگر خوب دقت کنیم، لابلای برگ‌های روزنامه، روزهای رفتۀ عمر خود را می‌بینیم. پنداری همانقدر که اخبار روزمره در معرض خطر “سپری‌شدن” و تبدیل شدن به زباله است، گوهر گرانبهای عمر نیز درصورتیکه به روزمرگی تقطیع شود، راحت زیر دست و پا ضایع خواهد شد. لیکن هیچ چیز نیست که واجد گوهری نباشد، کافی است تلاش کنیم که ورای ظاهر، راه به باطن آن بریم. مجموعۀ حاضر تلاشی است برای دیدن ارزش و حکمت نهفته در ساده‌ترین رویدادهای روزمره …

    این کتاب در ۳۵۰ صفحه و به قیمت ۲۵ هزار تومان؛ توسط نشرگمان منتشر و راهی بازار کتاب شده است.

     


    iconادامه مطلب

    مراسم نکوداشت استاد پرویز کلانتری
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    مراسم نکوداشت استاد پرویز کلانتری، شنبه سی اردیبهشت ساعت ۱۸ در خانه هنرمندان ایران برگزار میشود


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    • Page 2 of 2
    • <
    • 1
    • 2
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY