• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 95
  • بازدید دیروز : 181
  • بازدید این هفته : 1539
  • بازدید این ماه : 8315
  • بازدید کل : 1807921
  • ورودی موتورهای جستجو : 12574
  • تعداد کل مطالب : 2746


عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

از سوسیال دموکراسی تا استالینیسم
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

  آيا هنر متعهد صرفاً به معناي هنر حزبي و ايدئولوژيک است؟

به نظر مي‌آيد هنر و ادبيات متعهد (Engagement Literature / Art) مي‌تواند به لحاظ اصطلاحي، معنايي بسيار فراتر از آن‌چه ژان پل سارتر (۱۹۸۰ – ۱۹۰۵) برآن تأکيد مي‌کرد، داشته باشد. به عبارت ديگر، همه‌ي گرايش‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، فکري، ديني و غيره، که در جست‌وجوي ساختاري هنري و ادبي هستند، کم و بيش در اين مجموعه جا مي‌گيرند. به عنوان مثال، محمدرضا حکيمي، عالم تجددخواه مذهبي، به جست‌وجوي تعريف و نمونه‌هاي تعهد مذهبي در ادبيات منظوم اسلامي و شيعي در دو زبان فارسي و عربي برآمده است (ادبيات و تعهد در اسلام، ۱۳۵۸).

هنر متعهد را نبايد با هنر و ادبيات حزبي (Party Literature / Art) يکي دانست. چرا که هنر و ادبيات اخير، اغلب، بر اساس هدف‌ها و سودهاي کوتاه مدت يک گروه سياسي در راه رسيدن به قدرت يا براي تثبيت آن شکل مي‌گيرد. در واقع، جنبه‌ي سفارشي و تبليغاتي به اين نوع هنر، شکلي بسيار نازل مي‌دهد. نمونه ي پرشهرت آن در دوره ي دراز اتحاد جماهير شوروي پيشين ديده شد.

هنر ايدئولوژيک نيز گاه از نظر رده‌شناسي در همان مجموعه ي هنر متعهد قرار مي‌گيرد. يعني هنگامي که مستقيم يا نامستقيم بر اساس عقيده و چهارچوب شکل گرفته باشد. اما، همچنان که مي‌دانيد، ايدئولوژي هم به لحاظ معنايي، وسعت يافته و از حوزه ي سياست و اجتماع فراتر رفته است.

  در دهههاي ۱۳۵۰ و ۴۰ شمسي و اندکي پيش از آن، هنرمندان و به خصوص، شاعران و نويسندگاني که به چپگرايش داشتند، عليه هنرمنداني که چنين گرايشي نداشتند، صفآرايي و حتي تبليغ ميکردند و نمونهي جدلي آن جدل احمد شاملو با سهراب سپهري است. به نظر شما، آيا چنين رفتارهايي نافي آزادي انديشه و بيان نبود؟

البته، در اروپا هم چنين صف‌آرايي‌هايي وجود داشت. به عنوان مثال، بايد از جدال‌ها و جدل‌هاي سارتر،ريمون آرون (۱۹۸۳ – ۱۹۰۵) و آلبر کامو (۱۹۶۰ – ۱۹۱۳) ياد کرد. در کشور خود ما نيز از اين نوع جدال‌ها و جدل‌ها اندک نبوده است.

تجربه ي گرايش به سوسياليسم، مارکسيم، مارکسيسم لنيسنيسم و استالينيسم در ايران تجربه ي گسترده‌اي بوده است. اما بايد ميان شاعر و نويسنده‌اي که ديدگاه‌هاي سوسيال دموکرات دارد، با گوينده‌اي که آراء استاليني بر ذهنش چيره است، فرق گذاشت.

دليل‌هاي مختلفي وجود دارد که به جدال و جدل‌ ميان روشنفکران، شاعران و نويسندگان دامن مي‌زند و فقط به دو مورد اکتفا مي‌کنيم. يکي از آن‌ها نفسِ تجدد، يعني نو شدن بود که بر اساس آن، جهان بايد به کلي دوباره ساخته، و نظم و آزادي و عدالت در آن جاري و ساري مي‌شد. دليل دوم مرتبط بود با نگاه‌ها و رفتارهاي پر از ستيز و سوءظني که در دوره‌ي موسوم به «جنگ سرد» و دو اردوگاهي شدن جهان به حد اعلاي خود رسيد.

البته، از درون ادبيات متعهد، شماري نوشته‌ها و سروده‌هاي آزادي خواهانه و عدالت‌جويانه پديد آمد. بخش‌هايي از اين ادبيات که از گوهر ادبي (يا همان «ادبيت» در نقد ادبي متاخر) بهره‌اي داشت. حالت ماندگارتري نسبت به بقيه ي اين مجموعه يافت. اما بخش‌هاي ديگر به سبب فقدان اين گوهر مشمول مرور زمان شد. با اين همه شک نيست که ادبيات متعهد پس از شهريور ۱۳۲۰ و به ويژه، پس از همسو شدن گروه‌هاي سياسي براي سرنگوني حکومت پهلوي در دهه‌ي ۱۳۴۰، به سرعت، حالت هيجان و مبارزه‌جويي گسترده‌اي به خود گرفت. احمد شاملو (۱۳۷۹-۱۳۰۴) از سهراب سپهري (۱۳۵۹-۱۳۰۷) انتقاد مي‌کرد که چرا به سمت عرفان رفته است. حتي از خود شاملو هم انتقاد مي‌شد که چرا براي همسرش شعرهاي عاشقانه گفته است. م – سرشک از مهدي اخوان ثالث (۱۳۶۹-۱۳۰۷) انتقاد مي‌کرد که چرا از جامعه نااميد است. اما خسرو گلسرخي (۱۳۵۲-۱۳۲۲) هم از خود م،سرشک انتقاد مي‌کرد که چرا در شعرهايش طبيعت را وصف مي‌کند. شماري از اين نقدها محترمانه بود و شماري ديگر آميخته به جدال‌ها و جدل‌هايي که در آن ها از درک آزادي و دموکراسي خبري نبود.

بي شک، اگر نقد ادبي، به شکل انتظام يافته و با حفظ حداقل معيارهاي اخلاقي انجام گيرد، مي‌تواند سبب تعاطي آراء و هم‌انديشي شود. اما اگر با پرخاش، شعار و ناسزا همراه شود و حاصلش تخريب شخصيت باشد، به خشونت دامن مي زند. بدبختانه، در دهه ي ۱۳۹۰ هم نمونه‌هايي از برخوردهاي نا درخور در ميان هنرمندان و نويسندگان ما ديده مي‌شود. البته، اسباب تأسف است.

  در دهههاي ياد شده، فشار انديشه ي چپ سبب شد که بسياري از آثار ادبي خارجي، که با اين ايدئولوژي همسويي نداشت، ترجمه و منتشر نشود. آيا ميشود گفت که اين امر نوعي سانسور حاصل از انديشهي چپ بود؟

در دهه ي ۱۳۲۰ چپ‌ گرايي تا حد زيادي مترادف با نوگرايي در ادب و هنر و فرهنگ بود. اما به تدريج گرايش‌هاي مختلفي در ميان چپ‌گرايان به وجود آمد. بخش‌هايي از آنان از هنر متعهد و گروه‌هايي ديگر از نوعي هنر حزبي پشتيباني مي‌کردند. با اين همه، بخش‌هايي کوچک‌تر از چپ‌گرايان از هنر و ادبيات مدرن، بي توجه به تعهد اجتماعي و سياسي حمايت مي‌کردند. به عنوان مثال، بايد به نشريه علم و زندگي (دهه  ي ۱۳۴۸-۱۲۸۰ که توسط خليل ملکي و يارانش نشر مي‌يافت) يا مجله ي انديشه هنر ۱۳۳۰ تا اوايل دهه ي ۱۳۵۰ که به سردبيري ناصر وثوقي: ۱۳۸۹ – ۱۳۰۱ منتشر مي‌شد) اشاره کرد.

با اين همه، در مجموع، به سبب غلبه ي گفتمان «مبارزه»، آثاري که بر اساس آن‌ها جهان در عرض چند روز، ماه و سال، ويران و از نو ساخته مي‌شد! در اولويت نشر يا مطالعه قرارداشت کما اين که هنوز مجموعه ي کامل آثار تي . اس . اليوت (که از نظر شمار بسيار زيادي، يکي از بزرگترين شاعران و صاحب‌نظران شعر در جهان مدرن است) به فارسي ترجمه نشده است و به نظر مي‌آيد که نمونه‌هايي مانند آن اندک نباشند.  


iconادامه مطلب



__(Comments are closed.,'kubrick')


Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY