• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 55
  • بازدید دیروز : 148
  • بازدید این هفته : 1230
  • بازدید این ماه : 6925
  • بازدید کل : 1808875
  • ورودی موتورهای جستجو : 12587
  • تعداد کل مطالب : 2753





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

تیراژ کتاب مایه خجالت است
بازديد : iconدسته: ادبیات

پرويز شهدي متولد ۱۴ اسفند ۱۳۱۵ در مشهد است. وي تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در مشهد و تحصيلات دانشگاهي را در مقطع کارشناسي زبان و ادبيات فرانسه در دانشگاه تهران گذرانده و براي ادامه تحصيلات (کارشناسي ارشد ادبيات تطبيقي) به دانشگاه سوربن فرانسه رفته، ۱۰ سال در فرانسه زندگي کرده و سال ۶۳ به ايران بازگشته است.


iconادامه مطلب

جوانمرد به دنبال کمال ذهنی بود
بازديد : iconدسته: تئاتر

محمود دولت‌آبادي يکي از شاخص‌ترين نويسندگان معاصر ايران است، نويسنده‌اي که با «کليدر» فصل تازه‌اي را در ادبيات داستاني ايران گشود و با تکيه بر محيط روستا و زباني اصيل به چهره برجسته‌ي ادبيات داستاني ايراني تبديل کرد. نويسنده‌اي که با آثار بعدي‌اش توانايي‌هاي بيشتري را در عرصه داستان‌نويسي از خود نشان داد. محمود دولت‌آبادي اما در سال‌هاي دور بازيگر تاتر بود و عضو گروه هنر ملي و در نمايش‌هاي بسياري  بازي کرده و علاوه بر اين چند نمايشنامه هم نوشت به همين دليل مي‌خواستيم در پرونده تاتر ملي گفت‌وگويي نيز با دولت‌آبادي داشته باشيم به سراغ خالق کليدر رفتيم.با تشکر از روح اله جعفري براي انجان اين گفتگو.


iconادامه مطلب

سایه بازی نمرده است
بازديد : iconدسته: تئاتر

  کم و بيش مي‌دانستم چِها شدکه در سال‌هاي دبيرستان خواسته و نخواسته به نمايش، و نمايشِ ايراني، کشيده شدم ولي تا همين چند روزه نمي‌دانستم سرِ سرچشمه کُجاست و اصلِ دل‌بستن. داشتم درباره‌ي يکي از گونه‌هاي نمايشِ عروسکي ايراني مي‌نوشتم که نه نخي است و نه دستي يا دستکشي؛ ميله‌يي است و مي‌شَود گُفت جعبه‌يي و دُوره ‌گرد؛ و يِکهو از پسِ واژه‌هاي گيج و زمانِ گُم، خيال مي‌کُنَم سرچشمه را ديدم.


iconادامه مطلب

دریابندری بی خبر است
بازديد : iconدسته: ادبیات

در آخرين روزهاي برگزاري نمايشگاه کتاب، نجف دريابندري از نمايشگاه بازديد کرد و در کنار اين بازديد گفت‌وگويي هم با خبرگزاري کتاب انجام داد. در اين گفت‌وگو او علت ترجمه نشدن يا کم‌تر ترجمه شدن آثار نويسندگان ايراني را کم‌ارزش بودن آن‌ها دانسته و گفته: «نويسندگان ما هنوز شاهکار خلق نکرده‌اند  تا به زبان‌هاي ديگر ترجمه شود». چنين اظهار نظري از سوي مترجمي چون دريابندري برآنمان داشت تا نظر چند نويسنده و مترجم را در اين مورد جويا شويم.

ابوتراب خسروي،نويسنده

آقاي دريابندري چند سال پيش هم نيما و هدايت را رد کرد. او از بوف کور هدايت با لفظ پنير کپک زده ي فرانسوي اسم برد. اين اظهار نظر هم در ادامه همان حرف هاست. ما نويسنده اي مثل محمود دولت آبادي داريم که چيزي از ياشار کمال و ديگر نويسندگان نوبل گرفته کم ندارد. بعضي از داستان کوتاه هاي گلشيري و رمان هايش در دنيا مطرح هستند. از طرف ديگر آيا تمام کتاب هايي که به فارسي يا زبان هاي ديگر ترجمه مي شوند شاهکارند؟ پنجاه در صد از کتاب از طريق ترجمه منتقل مي شود و از همان پنجاه در صد مي شود متوجه شد که کتاب هاي درجه يکي نيستند. به نظر من ادبيات ما ادبيات نازلي نيست. احترام آقاي دريابندري محفوظ است، اما ايشان اطلاع دقيقي از ادبيات ايران ندارد. بعيد مي دانم اصلا از ادبيات چند سال اخير چيزي خوانده باشند. ما بيش از صد داستان کوتاه درخشان در طول داستان نويسي مان داريم از هدايت و ساعدي گرفته تا گلشيري  و دولت آبادي. اين اسم ها پشتوانه ي ادبيات هستند. چنين حرف هايي بيشتر ناشي از بي اطلاعي و بي انصافي است.

اسدالله امرايي، مترجم

خيلي از کتاب‌هاي نويسندگان ايراني به زبان‌هاي ديگر ترجمه شده است. اصل ماجرا اين است که نويسندگان ما در عرصه ي جهاني حرفي براي گفتن داشته باشند. آقاي دريابندري از جهتي درست مي‌گويد. داستان و رمان در کشور ما نوع ادبي وارداتي است. حداکثر عمر داستان نويسي ما در بهترين حالت صد سال است. بنابراين خيلي راه داريم تا به سطح کشورهاي صاحب اين نوع ادبي برسيم. علاوه بر اين زبان ما هم زبان مهجوري است. به هرحال و با وجود اين مسايل آثاري نوشته و ترجمه شده‌اند. از بعضي از اين ترجمه‌ها هم استقبال شده و از بعضي ديگر نشده است. نمي‌توانيم انتظار تيراژ ميليوني را داشته باشيم. زبان اسپانيايي که در بيست و چند کشور زبان رسمي‌ست، بيش از ۷۰۰ ميليون گويش‌ور دارد. نويسنده ي آرژانتيني اگر نتواند در آرژانتين کتاب بنويسد، در کوبا مي‌نويسد، اگر در کوبا نتواند بنويسد، در مکزيک مي‌نويسد، اگر در مکزيک نتواند، در اسپانيا مي‌نويسد و بدون واسطه و بدون نياز به ترجمه با مخاطبش ارتباط برقرار مي‌کند. اين زبان را نمي‌توانيد با زبان فارسي مقايسه کنيد. نويسنده ي ما به غير از ايران در جاي ديگري نمي‌تواند مخاطب پيدا کند. حتي زبان افغانستان و تاجيکستان  هم که فارسي است با فارسي‌اي که ما صحبت مي‌کنيم و مي‌نويسيم متفاوت است.

نويسنده ي ايراني زماني که از ايران خارج مي‌شود، مخاطبش را از دست مي‌دهد يا مجبور مي‌شود از رسانه‌هاي جديد استفاده کند تا به هرحال نوشته‌اش خوانده شود. با اين وجود به نظر من اگر کار خوبي خلق شود، به طور حتم ديده مي‌شود. مثل کلنل که خيلي راحت به چندين زبان ترجمه شده است. البته تبليغات هم مهم است و آژانس‌هاي ادبي هم بايد فعال باشند.

احمد پوری، مترجم

با تمام احترامی که برای جناب آقای دریابندری قایلم معتقدم دلیل این که آثار نویسندگان ایرانی کم تر به زبان های دیگر برگردانده می شوند این نیست که کارهایشان ارزش ترجمه ندارند. مشکل خود ترجمه است. مترجمان زبان های دیگر هستند که باید آثار ایرانی را بخوانند و ترجمه کنند. لازم نیست یک نوشته حتما شاهکار باشد تا ترجمه شود. در فرهنگ های دیگر هم کارهایی خلق شده اند که شاهکار نیستند، ولی با این وجود ترجمه شده اند مثل” بادبادک باز خالد حسینی” که به زبان های بسیاری ترجمه شد.اصل مسئله این است که ما تا به حال مترجم زبده ی خارجی که بومی باشد ندشته ایم. علتش هم این است که در عرصه ی فرهنگ حضور فعال و جهانی نداریم. اگر روزی مردم کشورهای دیگر هم زبان ما را یاد بگیرند حتما در بین شان کسانی پیدا می شوند که به ادبیات ما علاقه مند شوند و در پی ترجمه ی آثار ادبی ما بر بیایند

محمدهاشـم اکبریانی،نویسنده

من از جهاتی با حرف آقای دریابندری موافق هستم. آثار خیلی از نویسندگان ما چه آن هایی که داخل ایران هستند و چه آن هایی که در خارج از ایران اقامت دارند به زبان های دیگر ترجمه شده است. خیلی از آن ها اصلا به زبان همان کشوری که در آن زندگی می کنند کتاب نوشته اند. ولی هیچ کدام جایزه ای در حد پولیتزر، پن یا نوبل نگرفته اند. در صورتی که فیلم های ایرانی با اقبال روبرو شده اند. حتی بعضی از بازیگران ما در جهان مطرح شده اند. ما در

زمینه  ی ادبیات حتی از کشورهای همسایه هم عقبیم. در افغانستان نویسنده ای مثل عتیق رحیمی را داریم که کتاب سنگ صبور را نوشته و جایزه ی گنکور را برده است. یا در آن طرف در ترکیه اورهان پاموک نوبل می گیرد. ولی چنین اتفاقی برای ادبیات ما نیفتاده است. در عوض در سینما خیلی موفق تر بوده ایم. اشتباهی که بعضی از جریان های سیاسی می کنند این است که می گویند علت این که  فیلم های ایرانی  جایزه های جهانی گرفته اند، سیاه نمایی بوده که در آن ها وجود داشته است. یا اقبال از آثار نویسندگان افغان دلایل سیاسی داشته است. البته که پارامترهای  دیگری هم مطرح است. ولی خود آن اثر ادبی هم باید قابلیت مطرح شدن داشته باشد. آثار خالد حسینی ۳۶ میلیون تیراژ داشته است. خیلی ها دلیل آن را عامه پسند بودن کارهایش می دانند. چه اشکالی دارد؟ چرا ما بلد نیستیم رمان عامه پسندی بنویسیم که این مقدار خواننده داشته باشد. علاوه بر آن در حوزه ی ادبیات نخبه گرا هم همان طور که گفتم سنگ صبور عتیق رحیمی با استقبال فوق العاده ای مواجه شده است. البته عوامل جانبی مثل اقتصادهم تاثیر زیادی دارند. کارگردان ما از همان سینما ارتزاق می کند و 

 می تواند زندگی اش را وقف سینما کند. ولی نویسنده ی ما مجبور است برای گذران زندگی کارهای دیگری جز نویسندگی داشته باشد. بنابراین تمام ذهنش نمی تواند درگیر نوشتن باشد. علاوه بر این ذهن نویسندگان ما هنوز درگیر مسایل سنتی هستند. مثلا هنوز عشق را همان عشق سنتی آسمانی

 می دانند و نه یک عشق مدرن زمینی. من هم معتقدم در ایران هنوز شاهکار ادبی خلق نشده که ترجمه شود. ظرفیت خلق شاهکار در نویسندگان ما هست. ولی عوامل جانبی مانع از عینیت پیدا کردن این ظرفیت می شود. عامل دیگری که خیلی ها آن را مطرح

 می کنند سانسور است. سانسور البته عامل بازدارنده ای است و باعث می شود نویسنده نتواند توان واقعی خودش را نشان دهد. ولی باز هم دو تبصره وجود دارد. یکی این که آن دسته از نویسندگان ما هم که در خارج از کشور هستند و یا اصلا در همان کشورها به دنیا آمده اند و با سانسور مواجه نیستند هم اثر ادبی خوبی خلق نکرده اند. از طرف دیگر در هشت سال گذشته که با شدیدترین سانسورها مواجه بوده ایم، فیلمی مثل جدایی نادر از سیمین ساخته شد. بنابراین نمی توانیم همه مشکلات را از سانسور بدانیم.

 رضا رضایی، مترجم

به نظرم اگر شاهکارهایی هم خلق شده باشند،تعدادشان محدود است. وقتی آثار ایرانی را با آثاری که ترجمه می کنم مقایسه می کنم می بینم آثار ایرانی ضعیف تر هستند. اما علت ترجمه نشدن آثار ایرانی چیز دیگری است. ما باید مترجم بومی داشته باشیم. یعنی مترجمی که زبان مادری اش زبان مقصد باشد. اگر زبان مقصد، زبان مادری مترجم نباشد

 نمی تواند ترجمه ی خوبی انجام دهد. ممکن است گفته شود خیلی از کتاب هایی که به زبان فارسی ترجمه می شوند کارهای خوبی نیستند. می خواهم بگویم مترجم یا ناشری که برای آن کار سرمایه گذاری کرده است، قطعا فکر می کند کتاب درجه یکی را ارایه می دهد. ترجمه یک کتاب به معنی درجه یک بودن آن کتاب نیست. خیلی از بست سلرها هم شاهکار نیستند. در ترجمه کتاب به زبان دیگر خیلی از مسایل دیگر مثل مسایل اقتصادی تاثیر گذار است.


iconادامه مطلب

کودتا، جان لاله‌زار را گرفت
بازديد : iconدسته: گفت و گو

سیروس ابراهیم‌زاده مانند بسیاری از بزرگان تئاتر ایران، ریشه در لاله‌زار دارد که مهد تئاتر ایران بود و هم از این روست که وقتی از لاله‌زار می‌گوید به دشواری می‌تواند اندوه را در نگاهش پنهان کند. و این حرف‌های این هنرمند درباره لاله‌زار است.

از تئاترهای لاله زار بگویید.


iconادامه مطلب

درس‌هایی از پژوهشگر ستیهنده
بازديد : iconدسته: ادبیات

ششمين روز از ماه بهمن سالگرد درگذشت مجتبي مينوي (۱۲۸۲ ـ ۱۳۵۵ هـ . ش) بود و نوزدهمين روز آن سالگرد تولدش. سي‌وهفتمين سالگرد وفات و يکصد و دهمين سالگرد ولادت از آن مناسبت‌ها نيست که گردانندگان مجلات معمولاً «به بهانه»اش يادي از کسي کنند؛ اما دوستان گرداننده‌ي آزما چنين قصدي دارند. از طرفي، تکرار نوشته‌هاي ديگران درباره‌ي زندگي و آثار مينوي را مايه‌ي ملال مي‌بينم و از طرفي ديگر، وقت تنگ است و صفحاتي که در اختيار دارم تنگ‌تر. پس، با استخراج پاره‌اي از ويژگي‌هاي علمي و اخلاقيِ مينوي از خلال نوشته‌هاي خود او و معاصرانش، برخي از مهم‌ترين و کمياب‌ترين فضائل او را مرور خواهم کرد. باشد که مجالي براي داوري منصفانه‌تر درباب ستيهندگي او  فراهم آيد.


iconادامه مطلب

شعر شاملو پایبند به ایدئولوژی
بازديد : iconدسته: ادبیات

«شکاريم يک سر همه پيش مرگ» مجموعه‌ي مقالات شاهرخ مسکوب است که هشت سال پس از مرگ او – يعني ۲۳ فروردين ۱۳۸۴ – حسن کامشاد دوست صميمي مسکوب آن را منتشر کرده است. در واقع کامشاد هشت سال وقت گذاشت تا از ميان نوشته‌هاي پراکنده‌ي مسکوب که گاه در حاشيه‌ي کتاب‌هاي مختلف نوشته بود، اين مجموعه را فراهم سازد.


iconادامه مطلب

خانلری مردی که می شد “مالرو” باشد
بازديد : iconدسته: ادبیات

«نقد بي‌غش» حاصل گفت‌وگوهاي صدرالدين الهي است با پرويز ناتل خانلري، مردي که بي‌ترديد شايسته‌ي تکريم از سوي همه‌ي اهل ادبيات ايران زمين است.

دلايلي که او را در جايگاه استادي ارزشمند قرار مي‌دهد در ميان تصحيح‌ها، نوشته‌ها و فعاليت ژورناليستي او و انتشار نشريه‌ي آبرومند و با ارزش سخن کم نيست و اين همه تلاش براي يک تن و عمري به اندازه‌ي عمر او بسيار هم زياد مي‌نمايد.


iconادامه مطلب

جهان کافکا هزار تویی در هم تنیده
بازديد : iconدسته: ادبیات

آثارفرانتس کافکا نسبتا زود به ايران راه يافت و کمابيش تمام آثار او به زبان فارسي ترجمه شده است. صادق هدايت به آثار فرانتس کافکا علاقه ويژه‌اي داشت و چند داستان او را به فارسي برگرداند.داستان نيمه بلند “مسخ” را حدود۷۰سال پيش و در سال ۱۳۲۲ خورشيدي (۱۹۴۳) صادق هدايت که در اين زمان نويسنده‌اي شناخته شده بود، به زبان فارسي ترجمه کردکه بارها به چاپ رسيد و معروفيت زيادي پيدا کرد.ترجمه ي فارسي داستان “مسخ” زماني در نخستين دوره ي مجله ي “سخن” منتشر شد، که فرانتس کافکا هنوز نويسنده‌اي گمنام بود و آثار او نه تنها هنوز به هيچ زبان شرقي، بلکه حتي به خيلي از زبان‌هاي اروپاپي هم ترجمه نشده بود. هدايت چند سال پس از انتشار مسخ، در سال ۱۳۲۷ خورشيدي (۱۹۴۸ ميلادي) مقدمه‌اي بلند بر داستان کوتاهي از کافکا به عنوان “گروه محکومين” (به ترجمه حسن قائميان) نوشت، که آخرين اثر منتشرشده ي هدايت به شمار مي‌رود. اين نوشته بعدها به صورت رساله‌اي جداگانه به نام “پيام کافکا” انتشار يافت و پايه‌اي براي شناخت اين نويسنده در ايران شد.


iconادامه مطلب

خاک کیمیایی:‌اصالت “اوسنه بابا سبحان” را ندارد
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

  کيميايي در سال ۱۳۵۲ فيلم خاک را بر اساس اوسنه بابا سبحاندولت آبادي ساخت و در همان موقع هم جنجال بسياري برپا شد. ميخواهم نظر شما را در مورد اقتباس سينمايي از آثار داستاني و همين طور فيلم خاک بدانم.

اجازه بدهيد قبل از پرداختن به فيلم خاک به شکلي خلاصه درباره ي اقتباس حرف بزنيم. در تمام دنيا اقتباس از متون ادبي چه در سينما، چه در تئاتر و حتي در اپرا رايج است. به‌هر حال متون کهن و متون معاصر مخاطبان خودشان را دارند. در سينماي کشورهايي مثل روسيه، فرانسه، آمريکا و حتي سينماي بلوک شرق اقتباس در حد زيادي ديده مي شود. در ايران شروع اقتباس از آثار ادبي در سينما به مهرجويي و فيلم گاو باز مي‌گردد که کار موفقي است. اقتباس مي‌تواند پيامدهاي خوب يا بدي داشته‌باشد. به همين دليل است که اگر کارگرداني نسبت به متني که از آن اقتباس کرده آگاهي نداشته باشد، نمي‌تواند اثري قابل ارائه – يا بهتر است بگويم قابل دفاع – خلق کند. درست مثل همين فيلم خاک که موضوع بحث ماست.


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY