• شماره ۱۶۵آزما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 78
    • بازدید دیروز : 131
    • بازدید این هفته : 2428
    • بازدید این ماه : 14081
    • بازدید کل : 1962086
    • ورودی موتورهای جستجو : 14925
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    گفت و گو با دکتر قطب الدین صادقی Ok این فضاحت است، فضیلت نیست!
    بازديد : iconدسته: گزارش

    به نظر شما اوضاع زبان امروز نمايش در ايران چهگونه است؟
    قبل از هر چيز بايد بگويم ما در يک دورهي گذار خيلي بد به سر ميبريم. دورهي گذار به اين معني که دل کنديم يا ميخواهيم از چيزهايي که داشتيم و بوديم دل بکنيم و به طرز ناشيانهاي ميخواهيم به چيزهايي که خوب نميشناسيم دل ببنديم.
    اصل مطلب همين است و ضمن اين که فاصلهي تکنولوژي ما با غرب باعث شده اعتماد به نفس مليمان را هم از دست بدهيم. تکنولوژي و فناوري با خودش تعداد زيادي واژگان و مفاهيم ميآورد که اينها از فيلتر فرهنگ ما عبور نکرده است و چون ما خودمان آنها را نساختيم پس به آنها مشکوکيم. (به هر حال هميشه اين تئوري توطئه در ذهن، ما بوده است.) ما خيلي ناگهاني در معرض طوفان فناوري غرب قرار گرفتيم. از طرف ديگر مشکل اصلي اين است که افراد و نهادهايي که در واقع صاحبان فرهنگ قديم و پايهاي هستند کارشان را درست انجام نميدهند. دانشگاهها، مدارس، راديو، تلويزيون، نهادهاي فرهنگي – هنري، ارشاد و… اين فرهنگ پايه و اساسي را نه حفظ ميکنند و نه توسعه ميدهند. در نتيجه وقتي در معرض يک فرهنگ قرار نگيريد و از طرفي طوفاني هم به سمت شما بيايد ثمرهاش همين ميشود که وضع حالاي ماست. مطلب ديگري که به همهي اينها اضافه ميکنم اين است که ما ذاتاً ملت تنبلي هستيم. يک تنبلي شرقي داريم. يک مثال خيلي تعيين کننده ميزنم در زبان فرانسه ما واژهي “Travailler” به معناي «کارکردن» است. فرانسويها واژه انگليسي Job را هم پذيرفتند و به کار بردند اما Travailler به معني يک «کارِ وزينِ دراز مدت» است و Job يک «کارِ موقتِ کم درآمد» است. يعني فرانسويها واژهي بيگانه را با يک بار معنايي ميگيرند و استفاده ميکنند. اما ما در زبان فارسي چه کرديم؟! فرهنگستان بررسي کرده که در برابر واژهي فرانسوي «کادو» ما دوازده واژهي فارسي را نابود کرديم! و از آنها استفاده نميکنيم. اين يعني يک جور تنبلي، يک جور ناآگاهي و عقدهي خود کمتر بيني. چنين چيزي در فرهنگ غرب اتفاق نميافتد. اگر در فرانسه با يک نفر مصاحبه کنند حتي اگر يک کلمهي خارجي (انگليسي، آلماني و …) از دهانش خارج شود يا خودش بلافاصله معادل فرانسهاش را ميگويد يا مجري و مصاحبه کننده چنين کاري ميکند. اما در اينجا متأسفانه اينگونه نيست. و کاربرد واژههاي فرنگي فضيلت به حساب ميآيد. نمونهي واضح و بسيار رايجاش همين اصطلاح ok است که به راحتي و به سادگي به کار ميبريم. بدون آن که معنايش را بدانيم . تا به حال حتي يک دانشجو هم نتوانسته به من بگويد اين لغت يعني چه. تا آنکه خودم مجبور شدهام بارها سر کلاس توضيح بدهم که اين اصطلاح مربوط به زمان جنگهاي داخلي آمريکاست و در واقع افسري که مامور ثبت کشتهها در روزهاي جنگ بوده، روزي که کشتهاي نداشتند در گزارشاش مينوشته o.k که به معناي هيچ کشتهاي o- ziro Killd است. پس چرا توي دانشجو آنرا به کار ميبري؟ مگر آنها «باشد» ما را استفاده ميکنند؟ ميخواهم بگويم اين يک نوع عقدهي خود کمتربيني ناشي از عقب بودن ما از تمدن صنعتي غرب است که باعث شده چنين اتفاقي بيفتد. اين بار اول نيست. تاريخ ادبيات را هم که نگاه کنيد ميبينيد با حملهي اعراب واژههاي عربي سراسر ادبيات ما را پر کرد. با حملهي مغول واژگان مغولي وارد اد بيات شدند. هنگامي که با غرب آشنا شديم زبانمان آکنده از کلمات فرانسوي شد. هر دفعه اين اتفاق افتاده و البته اين فقط در سطح زبان نيست. مينياتورها را که نگاه ميکنيد تمام زيبارويان چيني يا مغولي هستند. چرا؟ چون منشاء زيبايي شناسي، منشاء قدرت است.
    ضعف اقتصادي، ضعف سياسي و ضعف فناوري باعث شده که ديگران را برخود ارجح بدانيم يعني همان ضربالمثل مرغ همسايه غاز است.

    برخي زبانشناسان نظريهاي دارند مبني بر اين که چون به سمت جهاني شدن ميرويم پس بايد ادبيات هم به سمتي برود که اگر شما در اين طرف کره ي زمين متن ادبي مي نويسيد در آن طرف کسي بتواند بلافاصله آن را ترجمه کند. پس ضروري است که واژهها ساده باشند و توانند مفهوم را منتقل کنند. آيا اساساً چنين چيزي در متون نمايشي و ادبي قابل قبول است؟
    نه. دربارهي تکنولوژي که با واقعيات رياضي گونه سر و کار دارد ميشود چنين چيزي را گفت اما در قلم روح است و به همين سادگي ترجمان نميپذيرد. حافظ را نگاه کنيد. شعر حافظ لايه لايه است، مذهب، عرفان،تاريخ، اسطوره همه را در خود دارد. چهطور ميتوانيد آن را ترجمه کنيد؟ شعر در ترجمه اگر تبديل به يک سطر شود که ديگر شعر نيست. من چند ترجمه به زبان فرانسه از اشعار حافظ را خواندم و با تمام احترامي که براي آن بزرگواران قائلم ميگويم هيچکدام خوب نيستند. مترجم ناچار است يک برداشتاش را ترجمه کند اما تمام زيبايي شعر به همين ابهامها و لايههاي پنهان و جنبههاي رازگونهاش است. بنابراين من اعتقادي به اين نظريه ندارم. فرق شعر با متن همين است.
    منبع: آزما ۱۰۳


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY