• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 71
  • بازدید دیروز : 158
  • بازدید این هفته : 1367
  • بازدید این ماه : 7557
  • بازدید کل : 1808313
  • ورودی موتورهای جستجو : 12581
  • تعداد کل مطالب : 2749


عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

ادبیات از جامعه مهربانتر است
بازديد : iconدسته: مقاله ها

نویسنده: یاوری، حورا؛

مرداد ۱۳۹۷ – شماره ۱۳۱ (۲ صفحه _ از ۲۴ تا ۲۵)

 مسأله خشونت و به خصوص خشونتهاي کلامي در ادبيات، تاثير شرايط محيطي در افزايش و کاهش آن، ارتباط آن با بحرانهاي دروني ناشي از ناملايمات و خشونتهاي بيروني، مسألهي پيچيدهاي است و مستلزم توجه به بسياري از عوامل که خط کشيدن ميان آنها نه ساده است و نه راهگشا. نه جدا کردن زبان از زندگي کار آساني است و نه جدا کردن عوامل مؤثر در شکلگيري شخصيت و عواطف آفرينندگان آثار هنري از ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي. بررسي و تحقيق دربارهي پيوند اين عوامل و بازتاب آنها در ادبيات به خصوص در ده ههاي اخير با اهميت تمام مورد توجه قرار گرفته، و در شمار کارآمدترين معيارهايي است که ميتوان در بررسي تاريخ ادبيات يک کشور به کار گرفت، و بر پايهي آن دوره هاي مختلف ادبي و فرهنگي را از هم باز شناخت.

آفاق گستردهي اعتقادات ديني و آيينهاي مذهبي در سرزمينهاي اطراف اقيانوس هند در قرون ميانه، سياست مذهبي به دور از مداراي پادشاهان صفوي، و رفتار نامهربان آنها با شاعران و نقاشان و معماران دوران، از نمونه هاي گويايي است که ميتوان در بررسي تأثير متقابل تاريخ و ساختارهاي فرهنگي و ادبي به آن اشاره کرد، و به سخن ديگر، اگر مداراي باز تافته در آثار ادبي و هنري آن دوران را با شعرهايي که در فضاي عبوس و گرفته حکومت صفوي سروده شدهاند، کنار هم بگذاريم، به نتايج قابل تأملي ميرسيم، و احتمالأ به معيارهاي سنجيدهتري در اندازهگيري ميزان افزايش و کاهش خشونت در دوره هاي مختلف تاريخ دسترسي پيدا ميکنيم.

به سخن ديگر، هم چنان که در اين مقدمه کوتاه اشاره شد، بازتاب خشونت در آثار ادبي، چه کلامي و چه رفتاري، در شمار مقوله هايي است که بهتر است در پس زمينهي تاريخ و تحولات تاريخي مورد بررسي قرار بگيرد. به ويژه آن که خشونت و سايه  روشنهاي آن در ادبيات فارسي پيشينهاي کهن دارد و در گذر از دوره هاي تاريخي، و در پذيرش و ستايش از سياستهاي خشونتآميز دوران، يا فرار و گريز از آن، جامه هاي مختلف به تن کرده است. البته در همهي دوره هاي تاريخي به نويسندگان و شاعراني برميخوريم که در بيان خشونت گشادهدستتر بودهاند، و يا شرايط تاريخي و فرهنگي دوران فرصت فارغتري براي فرافکني نابهنجاريهاي رواني و عاطفي در اختيارشان قرار داده، که پرداختن به نمونه هاي آن مستلزم بررسيهاي موردي و شناخت زندگي شاعر و چهگونگي بازتاب آن در آثار آنان است. شايد بد نباشد. به عنوان نمونه، اشارهي گذرايي بکنيم به ايرج ميرزا و شعرهايش که اگرچه از خشونت در آنها نشانهي آشکاري به چشم نميخورد، اما پرده هاي زباني روزگار را با هزلي تند  و بي پروا فرو ميريزد؛ زباني که براي مردم آن روزگار تازگي دارد و عاشقان و طرفداران فراوان هم پيدا ميکند؛ زباني که شايد هم دهن کجي ايرج ميرزا باشد به سنتها و اوهام و خرافات روزگارش؛ ترفندي که شاعران و نويسندگان ديگر هم در گذشته به کار گرفتهاند، و هنوز هم به کار ميبرند.

در ايران رگه هاي خشونت کلامي و رفتاري در انواع حماسه هاي ديني و ملي و انواع اندرزنامه هايي که از پيش و پس از اسلام در دست است، آشکارا به چشم ميخورد. وقتي به شعر و زبان تمثيلي و استعاري آن ميرسيم خشونت از رابطهي ميان انسان و انسان برميگذرد و گاه به رابطهي ميان انسان و پديده هاي طبيعي مثل گل و درخت و آب و باد و ميوه هم گسترش پيدا ميکند. نگاهي اجمالي به خمريه ها و خزانيه هاي رودکي و منوچهري و تکنيک شاعرانهاي که هر دو با استادي تمام به کار ميگيرند، و متأسفانه پرداختن به جزئيات آن از حوصلهي اين نوشتار بيرون است، اين نکته را به خوبي نشان ميدهد. رودکي و منوچهري، که دست کم به روايت شعرشان با مي و مستي آشنا بودهاند، و ريزهکاري هاي شراب سازي، و تبديل دانه هاي غوره و حبه هاي انگور را به شراب خوب ميشناختهاند، در شعرهاي زيبايي که در ستايش مي و مستي سرودهاند، به پديده هاي طبيعي، مثل بوتهي مو و غوره و انگور جان داده اند، با آنها به عنوان شخص و انسان رفتار کرده اند، و بعد شبيه همان بلايي را به سرشان آورده اند، که اين روزها خيلي از کشورها، به خصوص امريکا، به سر کودکان و خانواده هاي پناهجو ميآورند. قصيدهي مشهور رودکي که متاسفانه مجال نقل کامل آن نيست، با اين ابيات آغاز ميشود و نمونهي خوبي به دست ميدهد.

مادر ميرا بکرد بايــد قربان                   بچهي او را گرفت و کرد به زندان

بچـه او را از او گــرفت نتاني      تاش نکوبي نخست و زو نکشي جان

چون بسپاري به حبس بچه او را    هفت شبانروز خيره ماند و حيران

نمونهي گوياي ديگر مسمط منوچهري در وصف زيباييهاي خزان است که، مثل قصيدهي رودکي و نمونه هاي ديگر، رسوبات آيينهاي کهن قرباني در آن آشکارا به چشم ميخورد: مسمط اين چنين آغاز ميشود:

خيزيد و خز آريد که هنگام خزان است    

 باد خنک از جانب خوارزم وزان است

بخشي از اين مسمط دربارهي ديدار دهقان با بوته هاي انگور، رسيده شدن و بار برگرفتن آنها، و مکافاتي است که منوچهري براي دختران رز، که به گمان او ننگ گناهي نابخشودني بر دامنشان نشسته، مقرر ميکند:

من نيز مکافات شما باز نمايم      اندام شما يک به يک از هم بگشــايم

اندام شما بر به لگد خرد بسايم      زيرا که شما را به جز اين نيست سزاوار

اين قتلگاهي که رودکي و منوچهري با استادي تصوير ميکنند، چيزي نيست جز مراحلي که دانه هاي انگور براي شراب شدن پشت سر ميگذارند. رودکي و منوچهري با زن/ مادر ديدن بوته هاي مو و جنين/کودک ديدن دانه هاي انگور فضايي ميآفرينند که از خشونت سرشار است و در اين فضاي خشن غوره هاي خام و انگورهاي رسيده را به دست تيغ ميسپارند. بدنشان را که در نگاه شاعرانه آنها به بدن کودکان ميماند از هم ميدرند، با لگد خرد ميکنند و سرانجام خون آنها را در جامهاي بلورين به شادماني تمام به سلامتي امير سجستان و شاه مازندران سر ميکشند و سرمست ميشوند.

رودکي و منوچهري در اين اشعار عوامل و اجزاي اجتماعي را که در آن زندگي ميکنند و شبکهي دلالتي و تار و پود فرهنگي را که در آن نفس ميکشند همراه با عوامل و اجزا و پديده هاي طبيعت دروني و ذهني ميکنند و از به هم آميزي و ترکيب آنها صحنهاي ميآفرينند پر از استخوانهاي شکسته، گلوگاه هاي بريده و اندامهاي از هم جدا شده بر بستري از خون، همان خوني که بايد درگذر از روزها و هفته هايي چند ته نشين شود و به صورت شرابي صافي پيمانه شاعر و پادشاه را

رنگين کند.

به سخن ديگر، در شعر رودکي و منوچهري همان ميگذرد که در جهان و دوراني که در آن زندگي ميکنند.

پاسخ رودکــي و منوچهــري به پرسشي که بر زبان و ذهن ما ميگذرد و توجيهي براي اين خشونت ناروا ميطلبد پاسخي است که از روزگار و دوران آنها سر برميکشد اما ما که امــروز با نگاهي امروزين به شعــر آنها مــينگريم بــه پاســخهاي تــازهاي ميرســيم؛ پاسخهــايي که نشاندهندهي پا گرفتن گونهاي از آگاهي است که لزوم بازانديشي بسياري از هنجارهاي فرهنگي و ادبي را آشکارتر ميکند.

دگرگونه نگريستن به جهان و طبيعت و نسبتها و نمودهاي آن را شايد بتوان از بارزترين ويژگيهاي ادبيات معاصر در جهان و ايران به شمار آورد. به سخن ديگر، شمار قابل توجهي از نويسندگان و شاعران هم روزگار ما امروز از چشمانداز ديگري به جهان نگاه ميکنند و پيوندها و رابطه هاي کلا متفاوتي با آن چه به طور مثال در شعرهاي رودکي و منوچهري ميبينم ميان پديده ها برقرار ميکنند.

شايد بد نباشد يادي بکنيم از « شعر انگور» نادر نادرپور که مثل قصيدهي رودکي و مسمط منوچهري شعر شراب و انگور است، اما باغ و باغبان و تاک و شراب در ذهن نادرپور به صورتي کلا متفاوت از رودکي و منوچهري به معنا رسيده، و نگاه شاعرانه نادرپور پيوندها و رابطه هاي تازهاي ميان انگور و شراب، از يک سو، و باغبان و شاعر، از سويي ديگر، برقرار کرده است.

 به سخن ديگر بزرگترين تفاوت رودکي و منوچهري با نادرپور در اين نيست که آن دو شعر موزون و مقفي گفته اند و اين يک بيشتر شعر بدون قافيه نو سروده است. تفاوت رودکي و منوچهري با نادرپور يک تفاوت معرفت شناختي است؛ تفاوت آنها در نگاه آنهاست به جهان، به طبيعت، و از همه مهمتر به شعر.

نادر پور هم به باغ ميرود، اما به جاي قرباني کردن مادر مي و بريدن گلوگاه کودکانش به چفته هاي خم شده مو و تاک نگاه ميکند، و پشت خميدهي باغبان پير فرتوت را به ياد ميآورد. باغبان نادرپور در همراهي و همگامياش با بوته هاي مو و سفري که از تبديل دانه هاي غوره به انگور و از دانه هاي انگور به شراب پشت سر ميگذارد، به جاي آنکه سردختر رز را ببرد و گلوي دانه هاي انگور را پاره کند و خون آنها را به زمين بريزد، به دل دانه ها با اشک چشمانش نور ميدهد و تن خوشه ها را با خون دلش شاداب نگه ميدارد.

در اين که نابسامانيهاي اجتماعي و سياسي و سختيهاي زندگي، چه در خلوت گوينده و چه در گفتگويش با ديگران اثر ميگذارد، سخني نيست. بردريدن پرده هاي کلامي و رفتاري روز به روز طرفداران بيشتري پيدا ميکند، و همهي آنچه را که روزگاري در تاريکي شبها و در حفاظ ديوارها ميگذشته، به روشنايي روز ميکشاند. ادبيات ايران هم، به خصوص در عصر پيشرفتهاي ديجيتال، از اين گردباد که بايد آرزو کنيم زودتر فرو بنشيند، در امان نيست. اما اگر شعر و داستان و نقد ادبي امروز ايران را با چند ده هي پيش مقايسه کنيم، به نتايج اميدوارکنندهاي ميرسيم. امروز آدمها به دليل مذهب و آيين و ثروت و فقر از فضاي شعر و داستان رانده نمي شوند. رفتار نامادريها و ناپدريها با فرزنداني که از ازدواج پيشين به يادگار مانده اند عادلانه تراست. حتي دوره هاي تاريخ ايران هم با هم مهربانتر شدهاند، و گذشته باستاني، به جاي آن که بر قله هاي خيالين افتخار و آگاهي بدرخشد، در نژنديها و آسيبهاي دوره هاي بعد سهمي به عهده گرفته است. و شايد از همه مهمتر، جنگ هم، همانطور که در بسياري از داستانهاي دوران جنگ ميبينيم، به جاي آن که نبرد خير و شر باشد، مرثيهاي است بر همه چيزها و آدمهايي که براي هميشه از دست رفتهاند. گمان ميکنم فضاي ادبيات ايران از فضاي گسترده اجتماع ايران هنوزهم خيلي مهربانتر است.


iconادامه مطلب



__(Comments are closed.,'kubrick')


Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY