• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 48
  • بازدید دیروز : 139
  • بازدید این هفته : 1396
  • بازدید این ماه : 7538
  • بازدید کل : 1808132
  • ورودی موتورهای جستجو : 12579
  • تعداد کل مطالب : 2749


عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

دلم نمی خواهد به تهران بیایم
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

مصاحبه شونده: اوجی، منصور؛ مصاحبه کننده: نیک سیرتی، حبیبه؛

دی ۱۳۹۷ – شماره ۱۳۵ (۲ صفحه _ از ۴۶ تا ۴۷)

دلم نمی خواهد به تهران بیایم

گپي با منصور اوجي به مناسبت هشتاد  و د ومين سالگرد  تولدش حبيبه نيک‌سيرتي

گپي با منصور اوجي به مناسبت هشتاد  و د ومين سالگرد  تولدش حبيبه نيکسيرتي

اوجي شاعري زمان آگاه و مرگ آگاه است و شعرهايش طعم شعرهاي عرفاني را د ارد . د ر همه ي شعرهاي اوجي مفهوم مرگ هست. او زند گي و مرگ را توامان مي‌ستايد . د رست است که د ر بعضي جاها از زند گي ناليد ه و از مرگ ترسيد ه است اما شور و شوق زند گي د ر شعر او بر کسالت و هراس مرگ برتري د ارد .

اين بخشي از گفته‌هاي د کتر کاووس حسن لي استاد  و اد بيات فارسي د انشگاه شيراز و شاعر و مترجم د ر مراسم گراميد اشت هشتاد  و د ومين سالروز تولد  منصور اوجي شاعر شيرازي است.

اوجي از شاعران مطرح د ه‌هاي چهل و پنجاه است هرچند  که سرود ن را از نوجواني آغاز کرد ه و بارها به مناسبت‌هاي مختلف از او تجليل شد ه اما روز پنجشنبه هشتم آذر ماه هشتاد  و د ومين سال تولد  او و انتشار کتاب «شک عمر شاعري» که مجموعه‌هاي از شعرهاي برگزيد ه او د ر طي پنجاه و چند  سال اخير است. فرصتي بود  براي د وست د ارانش که يک بار د يگر د ر مراسمي که د ر کتابخانه اسناد  ملي شيراز سالن سخن و با حضور گروهي از استاد ان د انشگاه، د انشجويان رشته زبان و اد بيات فارسي و تعد اد ي از شاگرد ان قد يمي اوجي د ر آن برگزار شد . او او تجليل شد .

نام اوجي را از سال‌هايي که سرود ن شعر را آغاز کرد م مي‌د انستم، شعرهايش را مي‌خواند م اما او را ند يد ه بود م. شماره تلفن‌اش را مهري شاه‌حسيني شاعر و د وست خوبم به من د اد  و من با نهايت اشتياق به او زنگ زد م. صد ايش خسته و شکسته بود . مي‌گفت بيمار است و تا چند  روز د يگر نمي‌تواند  با من ملاقاتي د اشته باشد . چند  روز بعد  د رست د و روز قبل از مراسم تولد  و بزرگد اشت و رونمايي کتابش د وباره زنگ زد م گفت د ر صد د  بود ه که با من تماس بگيرد  و برنامه پنجشنبه را خبر بد هد .

پنجشنبه همراه با د وستي که پيشتر شاگرد  استاد  اوجي بود  به سراي سخن رفت. استاد  د ر سالن بود  به سراغش رفتم. گلد ان شيشه اي کوچک و شعري را که براي سرود ه بود م تقد يمش کرد م و سلام مهري را به او رساند م. چه‌قد ر پير شد ه بود ! نسبت به عکس‌هايي که از او د يد ه بود م، تکيد ه‌تر اما به هر حال سر پا و سرحال بود .

مجري برنامه پس از معرفي کوتاه اوجي و خواند ن شعري که اوجي براي سيمين بهبهاني سرود ه بود ، از د کتر کورش کمالي سروستاني رييس مرکز اسناد ، سعد ي‌شناس و استاد  د انشگاه د عوت به سخنراني کرد . د کتر کمالي منصور اوجي را شاعري شکارچي و شکارگر لحظه‌هاي شاعرانه ناميد  که ناممکن را د ر کلام امکان مي‌بخشد ، تار و پود  شعر را مي‌شناسد  و د ر بن‌مايه‌هاي اند يشه‌اش شيراز، عشق، گنجشک‌ها، کلاغ‌ها، بهار، لاله عباسي و … جاي د ارد .

پس از د کتر کمالي، اوجي پشت تريبون رفت و با لهجه‌ي زيباي شيرازي‌اش و از سخنرانان و حاضران سپاسگزاري کرد  و به موروثي بود ن شعر د ر خانواد ه‌اش اشاره کرد . و د ر بخشي از سخنانش گفت: «۶۰ سال است که شعر مي‌گويم؛ نخست فلسفه خواند م و سپس زبان انگليسي؛ د ر سال ۱۳۴۸ به تهران برگشتم و تا سال ۱۳۵۰ کارشناسي ارشد  خواند م؛ کل بن‌مايه‌هاي شعري‌ام را استخراج کرد ه‌ام؛ د ر شعرهايم بيش از سعد ي از شيراز نام برد ه‌ام؛ کتاب جد يد م گزيد ه‌اي است از ۲۵ کتاب و ۲۰۰۰ شعر، از ميان اين کتاب‌ها و شعرها ۴۰۰ شعر براي چاپ د ر يک عمر شاعري انتخاب کرد م…»

سخنران د يگر مراسم د کتر کاووس حسن لي استاد  اد بيات فارسي د انشگاه شيراز، شاعر و مترجم بود : «کتاب گزيد ه را د وبار خواند م تا بتوانم کلامي بگويم که کهنه نباشد . سيمين د انشور چهار بار د رباره‌ي اوجي نوشته است و د ر هر چهار ياد د اشت تأکيد  د ارد  که اوجي به خيام گرايش د ارد ؛ اوجي شاعري زمان آگاه و مرگ آگاه است و شعرهايش طعم شعرهاي عرفاني را د ارد ، د ر همه شعرهاي اوجي مفهوم مرگ هست، او زند گي و مرگ را توأمان مي‌ستايد . د رست است که د ر بعضي جاها از زند گي ناليد ه و از مرگ ترسيد ه است اما شور و شوق زند گي بر کسالت و هراس مرگ برتري د ارد ؛ اوجي نگاهي انقلابي به مرگ د ارد  و شعر مرگ آگاهي اوجي گزش تلخي ند ارد ؛ اوجي ماوري تناسخ گونه د ارد  د ر خيالي شاعرانه، د ر شعر «کاشا» اوجي د وست د ارد  د وباره د ر شيراز و به صورت بن نارنجي به اين جهان بازگرد د ؛ د ر سال ۱۳۸۲ هم د ر شعري خواسته است که به صورت د رخت به اين جهان بازگرد د ؛ د ر شعر د يگر از اوجي مرد گان د ر قالب رز و انگور و شراب بازمي‌گرد ند ؛ د ر شعر «کبوتري» د ر سال ۱۳۹۰ باز هم به بازگشت اشاره د ارد  اما ترد يد  د ارد  که د ر چه قالبي به اين جهان بازمي‌گرد د .»

د کتـر حسـن لـي، سپــس بـه نقد  کتـاب جد يد  منصـور اوجـي پرد اخت.

سخنـران ديگــر د کتـر منيــژه عبد الهي استاد  د انشگاه و منتقد  اد بي بود . او ضمن اشاره به بسامد ها با بن‌مايه‌هاي شعري منصور اوجي د ر مرد  بن‌مايه «شيراز» سخنراني کرد : «شيراز را از سه منظر اساطيري، واقعي و شخصي مي‌توان بررسي کرد . شيراز اساطيري د ر شعر اوجي از عرصه مکان و زمان خارج شد ه و به  مکان و زمان ازلي مي‌پيوند د ؛ او شيراز را ماد ر اسطوره‌اي مي‌د اند ؛ شيراز را منبع برکت و زيبايي و خود  را د ر ارتباط با شيراز شاعري مي‌د اند  که با عطر بهار نارنج مست مي‌شود  و به خد ا مي‌رسد ؛ شيراز واقعي د ر شعر او با اصطلاحات شيرازي جلوه‌گري کرد ه است؛ شيراز شخصي و ذهني شاعر نه به عنوان جلوه‌هاي بيروني و نه به عنوان ماد ر ازلي بلکه به عنوان مکاني بي کنش است که همچون صحنه‌ي تئاتر عمل مي‌کند  و نقش ايفا مي‌کند  نقشي که مخصوص اوست؛ شيراز موتيفي تکرار شوند ه د ر شعرهاي اوجي است.»

د ر بخش پاياني مراسم منصور اوجي تعد اد ي از شعرهاي خود  را خواند . اما آن‌چه به نظر من قابل تأمل بود ، عد م حضور شاعران معروف و به ويژه شاعران هم‌د وره اوجي بود  و انتظار د اشتم د ست کم پرويز خائفي را د ر مراسم ببينم که اين انتظار برآورده نشد .

مراسم رسمي که تمام شد  به اوجي گفتم:

د ر چنين برنامههايي، اغلب تعد اد ي کتاب چاپ شد ه براي فروش گذاشته ميشود . اما امروز کتاب يک عمر شاعري را ند يد يم، چرا؟

اين کتاب بيش از پانصد  نسخه چپ نشد ه است. وقتي خود م کتاب را از ناشر خواستم، گفتند  تمام شد ه و موجود  نيست.

کد ام ناشر کتاب را چاپ کرد ؟

کوله پشتي تهران.

پس از انقلاب، تمام مد ت د ر شيراز بود هايد ؟

بله.

د ر اين مد ت چه کرد هايد ؟

تخصص من د ر فلسفه است و زبان هم خواند ه‌ام. سال‌ها د ر تربيت معلم تد ريس کرد م، د ر عين حال ۱۸ سال عضو هيأت علمي د انشگاه د اراب بود م. پس از حد ود  پنجاه سال که تد ريس مي‌کرد م، کنار کشيد م و د ه سال پيش بازنشسته شد م. شصت سال است که شعر ميسرايم. معمولا شاعران وقتي به چهل – پنجاه سالگي ميرسند ، به اصطلاح «ته ميکشند » اما من بهترين شعرهايم را د ر هشتاد  سالگي و بعد  سرود ه ام. من به کار و ابزار کار خود م مسلطم؛ خوشبختانه اتومبيل ند ارم، يعني نخواستم د اشته باشم. هنوز راه ميروم و د ر هنگام راه رفتن، شعر ميبينم، شعر ميبينم و د ر خود  جمع ميکنم و بعد  ميسرايم.

چرا د ر ين جمع از شاعران شيراز کسي را نميبينيم؟ انتظار من اين بود  که د ست کم استاد  پرويز خائفي را د ر اين جمع ببينم.

د عوت عام بود  و کسي به صورت خصوصي د عوت نشد . متأسفانه پرويز خائفي نمي‌تواند  از خانه خارج شود . ما، د ر شيراز شاعران بسيار د اريم که من با همه‌ي آن‌ها د وستم و رفت و آمد  د ارم اما همان‌طور که گفتم د عوت خاص ند اشتيم.

خيال ند اريد  به تهران بياييد ؟

د و بار، د ر د وره‌ي ليسانس و فوق ليسانس د ر تهران بود م و د يگر حاضر نيستم به تهران بيايم. من، مثل حافظم مقيم شيراز ماند م و د يگر نمي‌خواهم جايي بروم يعني آخر عمري مي‌خواهم د ر شهر خود م باشم.


iconادامه مطلب



__(Comments are closed.,'kubrick')


Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY