• شماره ۱۶۷ ازما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 216
    • بازدید دیروز : 285
    • بازدید این هفته : 3264
    • بازدید این ماه : 10249
    • بازدید کل : 1971872
    • ورودی موتورهای جستجو : 15091
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    شفیعی کدکنی تو را به طبیعت می‌خواند.
    بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده


    شفیعی کدکنی

    شعرهای شفیعی کدکنی زندگی‌نامهٔ واقعی اوست.شفیعی کدکنی در ۲۲ سالگی معشوق، رقیب در شعرهایش بوده، در ۲۵ سالگی چه اتفاقی افتاد که همهٔ اینها از شعر بیرون رفتند. معشوق بدل شده است به باغ، درخت، صدای پرندگان.


    در اشعار هیچ شاعری به اندازه کدکنی باغ وجود ندارد و طبیعی هم هست.

    نیاز روزمرهٔ ما اکنون به باغ و سبزی و طبیعت است. از شهر بیرون می‌زنیم به خاطر دیدن باغ و سبزه و طبیعت بکر. همه می‌خواهند باغچه‌ای کوچک در اطراف شهر بخرند.

    عشق کدکنی به طبیعت باورنکردنی است. مرا بی‌خواب می‌کند. شب‌ها حتی با اینکه پنجرهٔ اتاق من تاریک است، وقتی شعرش را می‌خوانم احساس می‌کنم که صبح شده است.

    صدای جیک‌جیک گنجشک‌ها را انگار می‌شنوم. بی‌آنکه نامی از نیشابور بیاورد با تو کاری می‌کند که انگار می‌خواهی بیرون بزنی

    و به سمت نیشابور بروی. کدکنی تو را به طبیعت می‌خواند.

    بخشی از گفتگوی اميد روحانی منتقد سينما با عباس كيارستمی

    ماهنامهٔ تجربه، سال اول، شمارهٔ ششم

    عکس: چیذر، مرحوم استاد عباس کیارستمی در منزل شخصی


    کمپین کتابخانه خوب

    شعر محمدرضا شفیعی کدکنی برای عباس کیارستمی



    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY