• شماره ۱۶۵آزما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 226
    • بازدید دیروز : 147
    • بازدید این هفته : 2804
    • بازدید این ماه : 14401
    • بازدید کل : 1961849
    • ورودی موتورهای جستجو : 14912
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    قالب رایج ادبی امروز روایت است
    بازديد : iconدسته: ادبیات

    محمد راغب گفت: قالب رایج ادبی امروز روایت است که گاه در رمان و گاه در سینما و تلویزیون خودش را مطرح می‌کند. شاید ضرباهنگ تند زندگی امروز گرایش بیشتری به سوی شکل‌های مجاز مرسلی دارد تا پدیده‌های استعاری. تعداد رمان‌های منتشر شده بسیار بیشتر از مجموعه شعرهاست، چون بازار بهتری دارد و این‌ها همه در سایه جهانی‌شدن ماست.

    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به تازگی کتاب «مدخل داستان معاصر فارسی» نوشته محمد راغب توسط انتشارات فاطمی منتشر شده است. این کتاب همان‌طور که از عنوانش مشخص است، سعی کرده تا بررسی کلی و کوتاهی بر داستان فارسی داشته باشد. «مدخل داستان معاصر فارسی» داستان فارسی را از سال ۱۲۷۴ تا سال ۱۳۸۴ بر اساس تاریخ دوره‌بندی کرده است. راغب با استفاده از رویکردی تلفیقی که با توجه به جامعه‌شناسی ادبیات و روایت‌شناسی شکل گرفته، این داستان‌ها و رمان‌ها بررسی کرده است. او همچنین معتقد است که قالب ادبی امروز، روایت است. در ادامه گفت‌وگوی ایبنا را با محمد راغب می‌خوانید:

    ایده اصلی نوشتن این کتاب از کجا به ذهن‌تان آمد؟
    فارغ از علایق دوران دانشجویی و دلبستگی به رمان و روایت، چند سالی در دانشگاه‌های تهران و شهید بهشتی ادبیات داستانی درس داده بودم و فکر فقدان منابع کافی در این زمینه همواره در ذهنم بود تا اینکه آقای ملک­‌زاده از انتشارات فاطمی زنگ زدند و پیگیرانه موضوع نوشتن کتابی آموزشی را پیشنهاد دادند. من هم واقعا دو دل بودم که باید اول یک تاریخ ادبیات داستانی بزرگ نوشت و بعد، از دل آن یک نسخه کوچک­‌تر درآورد یا بالعکس به صورتی که مشاهده می­‌کنید، کار کرد؛ هنوز هم جواب این سوال را درنیافته­‌ام. پیش­‌تر هم بخش داستان مشروطه و عهد رضاشاه را در تاریخ جامع ایران بیست جلدی دایره‌­المعارف بزرگ اسلامی نوشته بودم و دوست داشتم که در سطح گسترده‌­تری کار کنم و شد آنکه شد.

    معیارتان برای دوره‌بندی‌ «مدخل داستان معاصر فارسی» چه بوده است و اینکه چرا در این کتاب بیشتر به جریان‌ها توجه داشته‌اید تا رویکردها؟
    در نگاه اول ملاک تاریخی به چشم می‌­آید اما در دل آن به سراغ دسته­‌بندی‌های شکلی- محتوایی هم رفته‌­ام و در فصل آخر تلاش کرده‌­ام تا چشم‌­اندازی کلی از وضعیت تلفیقی گونه­‌های رمانی به دست دهم. اگر مقصودتان از جریان، چیزهای کلی است که می­‌توان ذیل عنوان محتوا دسته­‌بندی کرد و مراد از رویکرد، مسائل شکلی است، باید بگویم امکان دسته­‌بندی یک­پارچه بر مبنای هیچ‌کدام از این دو وجود ندارد و ناگزیر از رویکردی تلفیقی هستیم. به نظرم این خصلت رمان است که به پژوهشگر اجازه قالب­‌بندی صریح نمی‌­دهد. در کتاب هم جایی به نقل از ریکور و باختین اشاره کرده­‌ام که رمان از شکل خود تن می‌­زند و اساسا این ویژگی می­‌تواند ملاک تعریفش قرار گیرد نه دسته­‌بندی. اما با همه این‌ها ناگزیر از دسته­‌بندی ساده‌­ای بودیم.     

    در بررسی رمان‌ها از چه رویکرد‌هایی استفاده کرده‌اید؟
    درواقع، تلفیق ساده دو رویکرد ساده جامعه­‌شناسی ادبیات و روایت­‌شناسی قالب کلی کار را تشکیل می­‌دهند. در اولی برداشتی از مفهوم قهرمان مسئله‌­دار لوکاچ را جدا از پیچیدگی‌های فلسفی و اجتماعی آن در نظر داشتیم و از روایت­‌شناسی در توصیف کلی آثار بهره بردیم. حجم کتاب اجازه گسترش این حوزه­‌ها را نمی‌­داد و حتی برای تعریف برخی مفاهیم ناچار به منابع دیگر ارجاع دادیم.

    درباره سیر غالب شدن قالب «رمان» بر ادبیات فارسی بیشتر توضیح دهید و اینکه وضعیت رمان فارسی در کدام دوره‌ درخشان‌تر است یا بهتر بگویم که با افزایش سیر فزونی رمان در ادبیات فارسی، رمان‌نویسی هم به همان نسبت پیشرفت داشته است؟
    شاید همه با من و شما موافق نباشند اما به گمان من هم قالب رایج ادبی امروز روایت است که گاه در رمان و گاه در سینما و تلویزیون خودش را مطرح می­‌کند. شاید ضرباهنگ تند زندگی امروز گرایش بیشتری به سوی شکل‌های مجاز مرسلی دارد تا پدیده­‌های استعاری. نمی­‌دانم! تعداد رمان‌های منتشر شده بسیار بیش‌تر از مجموعه شعرهاست، چون بازار بهتری دارد و این‌ها همه در سایه جهانی‌­شدن ماست. همه این رمان‌ها را هم واقعا نمی­‌توان رمان تلقی کرد. در روند رو به رشد مصرف­‌گرایی در جامعه ما که گفتم محصول جهانی‌­سازی است، تولید کالاهای فرهنگی مشابه و یک بار مصرف هم فزونی می­‌گیرند؛ ادبیات از یگانگی خود درآمده و تبدیل به کالایی مصرفی شده است؛ به طوری که گاهی فرق زیادی میان آثار چاپی و سریال‌های عامه‌­پسند تلویزیونی داخلی و خارجی دیده نمی­‌شود. درباره پیشرفت هم بحث‌های زیادی می­‌توان کرد.

    به طور کلی، خیلی با این نگاه تکاملی موافق نیستم بخصوص که سراغ ارزش‌های مثبت و منفی می‌­رود. اما اگر سلیقه ملاک مهمی باشد نمی‌­توانم انکار کنم که رمان‌های دهه چهل و پنجاه را بیشتر دوست دارم کارهایی مثل ملکوت، سنگ صبور، سفر شب، شازده احتجاب، نماز میت، روزگار دوزخی آقای ایاز، همسایه­‌ها، شب یک شب دو، بره گمشده راعی، شب هول، معصوم پنجم و جای خالی سلوچ. شاید این همه آثار خوب کمتر در یکجا جمع شوند. دلیلش هم روشن است و به قوام سنت داستان­‌نویسی ما برمی­‌گردد که با گذر از سال‌های اولیه شکل خودش را اندک اندک یافته بود.

     و به‌عنوان سوال آخر کدام جریان‌ها در ادبیات داستانی فارسی، توانایی گفتمان‌سازی داشته‌اند و اگر این‌گونه است چه عاملی باعث سرکوب آن‌ها بوده است؟
    بدیهی است که جریان رمان عامه­‌پسند بیش از هر جریانی، گفتمان پشتیبانش را که از نظام حاکم سرچشمه می­‌گیرد، گسترش و پوشش داده است. در همه اعصار هم چنین بوده است؛ ادبیات مستقل اصولا پدیده تازه‌­ای است و در زمانه کهن جز در مواردی بسیار استثنایی معنایی ندارد. حتی امروز هم شاید ادعای استقلال از گفتمان‌های حاکم ساده‌­دلانه به نظر می‌آید. امروز ادبیات سیاسی در همه شکل‌های آن (از ادبیات چپ گرفته تا ادبیات متعهد اسلامی)، به دامن همین ادبیات عامه‌­پسند خزیده‌­اند و کمتر در بخش نخبه­‌گراتر خوانندگان خریدار دارد. اما رمان‌های مدرن و پسامدرن که در کار بازنمایی جامعه معاصر دستی داشته‌­اند، برای این طیف مقبول­‌ترند. البته نمونه­‌های عامه­‌پسند نخبه­‌گرا بیش از همه بازار دارند چون با جذب هر دو طیف هم گفتمان حاکم را تثبیت می­‌کنند و هم دل طبقه فرهنگی را تا حدودی به دست می‌­آورند. داشتم فکر می­‌کردم اگر آثار مطرحی که از دهه‌­های پیش نام بردم و بسیاری از آثار برجسته دهه‌­های شصت و هفتاد امروز چاپ شوند، چه وضعیتی خواهند داشت. آیا به قول شما سرکوب می‌­شوند؟ البته مقصودم فقط مسئله ممیزی نیست بلکه منظورم جذب و دفع گفتمان‌های حاکم بر روزگار ما هم هست. در برخی موارد هم سرکوب شاید اصطلاح خوبی نباشد؛ مثلا دلیل اصلی افول جریان متعهد را می‌توان در پایگاه‌های متعصبانه آرمان‌گرایانه آن‌ها دید که با گفتمان چندآوایی رمان بیگانه است.

    کتاب «مدخل داستان معاصر فارسی» نوشته محمد راغب در ۲۹۲ صفحه و با قیمت ۵۵ هزار تومان توسط انتشارات فاطمی به چاپ رسیده است.


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY