• شماره ۱۶۵آزما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 79
    • بازدید دیروز : 131
    • بازدید این هفته : 2429
    • بازدید این ماه : 14082
    • بازدید کل : 1962087
    • ورودی موتورهای جستجو : 14925
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    نویسندگان بیکار ایرانی و شومن‌های پرکار
    بازديد : iconدسته: ادبیات

    سید عبدالجواد موسوی

    ظاهرا در یک برنامه تلویزیونی از خداداد عزیزی و فیروز کریمی می خواهند سه نویسنده ایرانی را نام ببرند.

    هر دوشان شروع می کنند به خندیدن و مسخره کردن و در نهایت آقای فیروز کریمی می فرمایند: نویسنده های ایرانی بیکارند و ما که بیکار نیستیم چیزهایی که آن ها می نویسند را بخوانیم. مجری بامزه برنامه هم که جناب رامبد جوان باشد از این حرف که گوله گوله از آن نمک می بارد ریسه می روند و روی مبل ولو می شوند.
    حالا یک عده از نویسندگان محترم برداشته اند نامه نوشته اند به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که باید بابت چنین توهینی از این قشر زحمت کش عذرخواهی کنید. البته بوده اند دوستان نویسنده ای که چنین چیزی را اصلا مهم ندانسته اند و یکی شان هم که از دوستان خوب من است نوشت:مهم این است که خداداد عزیزی یکی از مهم ترین گل های فوتبال زندگی مارا به ثمر رسانده است. چه می توان گفت؟ اصلا حرفی برای گفتن باقی مانده است؟

    از چه کسی و چه چیزی باید انتقاد کرد؟ انتقاد وقتی شکل می گیرد که شخصی و یا موضوعی برایتان اهمیت پیدا کند. الان تلویزیون اهمیت دارد این وسط یا سخنان گهربار فیروز کریمی یا یخ بودن رامبد جوان و یا بی اعتنایی خداداد عزیزی به فرهنگ و ادبیات؟ در مملکتی که به همت کارگردانان فرهنگی تیراژ کتاب به سیصد نسخه رسیده چه اهمیت دارد که شومن و فوتبالیست و سلبریتی درباره نویسندگان چه افاضاتی می فرمایند؟


    فرض بر این که تلویزیون بابت این کار نابخردانه اش عذرخواهی کند. که چه شود؟ چه مشکلی از نویسندگان این مملکت حل می شود؟ فکر می کنید در دیگر برنامه ها به نویسندگان توهین نمی شود؟ این موسیقی های مبتذل،‌این سریال های بی مخاطب،‌این مجریان بی مایه و پرمدعا، این کارشناسان فرمایشی و نمایشی،‌ همه و همه توهین به نویسندگان که چه عرض کنم توهین به اصل و اساس فرهنگ این سرزمین است.


    فقط کافی است نگاهی به پیام های بازرگانی باسمه ای تلویزیون بیندازید تا عمق فاجعه را دریابید. درکجای این تبلیغات که پر است از آدم های شکم سیر و بی درد نشانی از فرهنگ می بینید؟ جز تبلیغ برای دامن زدن به حرص و آز این مردم بی پناه که به قول خود حضرات فقط ۱۵ میلیون از ۸۵ میلیون نفرشان قادر به خرید و خوردن برنج هستند چه چیز دیگری در این پیام های به اصطلاح بازرگانی مشاهده می فرمایید؟


    بر خداداد عزیزی و فیروز کریمی حرجی نیست. به حکم از کوزه همان برون تراود که در اوست از آن ها انتظاری جز این نمی رود. باز خدا پدر و مادرشان را بیامرزد که ادای آدم های فرهیخته را در نمی آورند و در روزگار رنگ و ریا شکل خودشانند. آن ها باید در کار خودشان خوب باشند که هستند. از بهترین های حوزه خودشان هم هستند. مشکل سیستم ریاکارانه ایست که سعی می کند در کنار دلقک بازی سهمی را هم به فرهنگ اختصاص دهد. چه کار فرهنگ دارید؟ کار خودتان را بکنید و بار خودتان را ببرید.


    اصلا شما را چه به نویسندگان ایرانی؟ نویسنده ایرانی در خلوت خود غریبانه می نویسد. آن هم برای دل دیوانه خود و آن اندک مخاطبی که در این روزگار وانفسا هنوز درد فهمیدن دارد. شما که مظهر بی دردی هستید چه کار به اهل درد دارید؟ بروید پول پارو کنید و به ریش ملت ایران و ساده دلانی که شمارا هنرمند می نامند بخندید اما شمارا به همه مقدساتتان کاری به کار آدم هایی که بخت از آن ها روگردانده و بی رحمانه به تماشای غربت و رنج آن ها نشسته نداشته باشید و بدانید:

    در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس
    بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY