• شماره ۱۶۵آزما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی
    • افراد آنلاین : 0
    • بازدید امروز : 112
    • بازدید دیروز : 254
    • بازدید این هفته : 2606
    • بازدید این ماه : 14259
    • بازدید کل : 1961989
    • ورودی موتورهای جستجو : 14921
    • تعداد کل مطالب : 3180


    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    خود کشته ایم چراغ رابطه را افسوس
    بازديد : iconدسته: یادداشت ها

    به نام و یاد شاعر زنده یاد امیرحسین افراسیابی

    هوشنگ اعلم، سردبیر ازما: امیرحسین افراسیابی هم رفت. رفت تا بماند و می ماند. افراسیابی شاعر بود و از همراهان محفل اصفهان. با هوشنگ گلشیری، ابوالحسن نجفی، یونس تراکمه، رضا فرخفال و …. دیگران.
    پیش ترها به لطف یونس تراکمه شعرهایی از او در ازما چاپ شد با این دریغ که چرا اهل هنر و ادبیات در پیله تنهایی شان و بیشترکی اگر باشد. در محفلی از دوستان دل خوش می کنند به خواندن شعری یا نوشته ای و احیانا چاپ کتابی و همین!

    هر محفلی جزیره ای شده است جدا از تک جزایر دیگر و بی خبر از حال هم. دهه چهل و پنجاه، روزگار شکوفایی هنر و ادبیات بود. شاعران و نویسندگان . هرجا و در هر شعری که بودند با هم ارتباط داشتند و مرکز ثقل تهران بود و نشریات ادبی که در تهران منتشر می شد و حلقه وصل اهل هنر و ادبیات به یکدیگر بود و فضای مجازی نبود که گولمان بزند با تصویر نزدیک بودن و با هم بودن. شاعران و نویسندگان شهرستان نشین اگر نه ماهی یک بار دست کم، سالی دو سه بار به تهران می آمدند. به دفتر مجلات فردوسی و رودکی، نگین و … سر می زدند. شعری و نوشته ای می دادند برای چاپ و این که شمار بیشتری از علاقه مندان به شعر و داستان کارهایشان را ببینند و نقد و نظری به میان آید و … تا وقتی کافه فیروز بانک نشده بود. جمع همه در آن‌جا جمع بود و بعدتر کافه نادری و حتی قهوه خانه گل محمد و بازار گپ و گفت و انتقال تجربه ها گرم و همه از حال هم باخبر.
    حالا اما همه به خلوت تنهایی گریخته اند. هرکدام در گوشه ای از شهری و گهگاه در محفلی. پیش از کرونا هم همین بود. سال هاست که چراغ رابطه ها خاموش است و در چنین شرایطی چه انتظاری از هنر و ادبیات و حضور کارساز در فضای عشق و اندیشه. مگر گاهی با چاپ کتابی در دویست، سیصد نسخه و خبر انتشارش احتمالا در فضای مجازی و ناگهان خبری تلخ! شاعری رفت. نویسنده ای به خط آخر رسید و … این خیلی تلخ است اما تلخ تر از این خبرها رابطه میان اهل اندیشه و هنر و تبادل تجربه ها. به راستی از چه می نالیم و از کی؟ وقتی که خود کنار کشیده ایم از میدان و عرصه را واگذاشته ایم برای تجلی حماقت ها و خبر رفتن امیرحسین افراسیابی در جایی از فضای مجازی می آید و … همین.
    افراسیابی شاعر بود. و باید که شعرهایش فراتر از عرصه محدود چند کتاب یا گهگاه در نشریه ای ادبی یا در گوشه ای از فضای مجازی و در هجمه حرف های تکراری و صد من یک غاز و یا دست بالا در محفلی از دوستان نزدیک خوانده می شد و آن وقت نسل جوان در پرتو حضور او و دیگرانی چون او می بالیدند و قد می کشیدند اما… خلوت گزینی و خاموش شدن چراغ رابطه ها این اقبال را از آن ها گرفت.
    چرا؟ از که باید نالید؟ وقتی که خود حضور در عرصه را وانهاده ایم و چنان در خلوت و تاریکی مانده ایم که حتی اهل هنر و ادبیات هم به درستی از حال هم با خبر نیستند و حتی نمی دانند در تهران یا در شهرهای دیگر چند نشریه ادبی منتشر می شود و چگونه.
    افراسیابی رفت اما نامش ماندگار است و آثارش هم اما ای کاش فرصتی می ساخت برای ارتباط بیشتر با نسل جوانی که پس از او باید سکاندار کشتی رها شده ادبیات باشند. و فرصتی فراخ تر می ساخت و می ساختیم برای دانستن احوال هم و انتقال تجربه ها. فرصتی فراخ تر از دایره محفل های گهگاهی و اوراق چند کتاب.
    افراسیابی رفت اما یادش گرامی است و بی شک نامش مانا . اما کاش اهل شعر و ادب یکدیگر را بیشتر دریابند.


    iconادامه مطلب

    

    __(Comments are closed.,'kubrick')

    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY