• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 526
  • بازدید دیروز : 1291
  • بازدید این هفته : 6043
  • بازدید این ماه : 13322
  • بازدید کل : 2051142
  • ورودی موتورهای جستجو : 16171
  • تعداد کل مطالب : 3208


عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

صدای خسته مردمان اندوه زده
بازديد : iconدسته: یادداشت ها

صدای خسته
مردمان اندوه زده

دربارهي فرهاد مهراد خوانندهاي که ميتوان صدايش را صداي اندوه مردمي دانست که در سالهاي پيش و پس از انقلاب به جبر روزگار و شرايط سياسي به ناچار سردرگريبان اندوه بردند بسيار گفته شده. اما هنوز هم دربارهي او ناگفتهها بسيار است. طلوع فرهاد به عنوان يک خواننده در سالهاي دههي چهل بود. و او هم مثل بسياري از خوانندگان جوان آن روزگار با گيتاري در دست به عرصهي موسيقي آمد و با اجراي ترانههايي به زبان انگليسي و همسويي با شماري از خوانندگان غربي مطرح در آن روزگار شهرتي به هم زد. فرهاد در آن سالها بيشتر در چند کاباره که مدرن تر و پيش روتر بودند برنامه اجرا ميکرد و همراه با و دگرگونيهاي پيش آمده در عرصهي موسيقي جهان، نوعي از موسيقي را به نسل جوان آن روزها شناساند که با موسيقيهاي رايج آن روز- از سنتي گرفته تا موسيقي کوچه بازاري و کافهاي – تفاوت داشت و به همين دليل مورد توجه نسل جواني که در حرکت به سوي مدرنيسم گرايش به موسيقي غرب داشت و با ظهور بيتلها توجه اش به اين نوع موسيقي بيشتر جلب شده بود قرار گرفت. درواقع فرهاد خوانندهاي بود که نسل جوان و پيشرو انتظارش را داشت و يکي از خوانندگان آغاز گر اين نوع موسيقي در ايران بود.
در آن سالها کساني مثل واروژان و پرويز مقصدي، منفردزاده و خوانندگان جوان تر عرصه ي موسيقي. نخستين رهروان اين نوع موسيقي بودند. موسيقي که نه اندوه رمانتيک عشقهاي به هجران کشيده را در خود داشت و نه از نوع موسيقي کافهاي بود که ملغمهاي از عشقهاي هجران زده را در خود داشت و نه موسيقي شاد و شنگول پيش پردههاي لاله زاري را و گرچه شماري از خوانندگان جوان آن روز عينا ترانهاي خارجي را اجرا ميکردند و اکثر مخاطبان چيزي از محتواي ترانهها نميفهميدند اما موسيقي آن ترانهها به دلشان مينشست و از آن لذت ميبردند و در چنين فضايي بود که صداي فرهاد، يکي از بلندترين صداها در موسيقي جوان پسند آن دوران شد. در پي رنسانسي که در موسيقي غرب پيش آمد و تغيير شکل موسيقي و ترانهها در ايران هم ترانه سراياني وارد عرصه شدند که ترانههايي ديگرگون ساختند. ترانههايي که در آنها عشق از منظري ديگر ديده ميشد و از دغدغههاي انساني و فراتر از عشقهاي رمانتيک ميگفتند و درواقع در اين شعرها انسان و زندگي و اندوه او عميقتر از چارچوب شکوهگويي عشقهاي دوسويه ديده ميشد. در اين ترانهها زبان شعر هم با تغيير مضمون و محتوا تغيير کرد و به زبان عامه مردم نزديک تر شد و ديگر از کلمات و استعارههاي کليشه شده خبري نبود و حرفهاي تازه در قاب ترانهها نشست و ترانه سراياني مثل ايرج جنتي عطايي، اردلان سرفراز و شهيار قنبري پيشتازان اين موج بودند و همينها انگيزهاي شد که فرهاد به خواندن ترانههايي به زبان فارسي گرايش پيدا کند گرايشي که با استقبال از سوي مخاطبان روبرو شد. و درواقع نوع جديد موسيقي و ترانهها و صداي خاص فرهاد خود پاسخي بود به چرايي اين استقبال. در آن سالها شرايط سياسي به رغم رفاه نسبي مردم و آزاديهاي اجتماعي که از آن برخوردار بودند مورد اعتراض نسل جوان و انديشه ورز بود و ترانههايي که فرهاد با صداي خاص و غم آلودش که بيانگر غمي توام با اعتراض و خشم بود ميخواند.
به عنوان صداي نسل معترض مورد توجه جوانان و تودههاي مردم قرار گرفت و يکي از اين ترانهها. ترانه جمعه بود و حتي ترانهي «گنجشکک اشي مشي» که کنايهاي از معصوميت و مظلوميتهاي قرباني شده در دست قدرتمداران بود.
درواقع شرايط آن روزگار و نارضايتي و اندوه مردم پژواک خود را در صداي فرهاد يافت و فرهاد که اصولا مرد سياست نبود و به قول خودش نه چپ بود و نه راست به صداي اعتراض مردم اندوهزده تبديل شد و زماني که ترانهي «مرد تنها»، را به رغم مخالفتهاي اوليه اش براي فيلم رضا موتوري خواند به سرعت بر محبوبيت اش افزوده شد. و فرهاد، صداي مردم اندوهزده شد. و اينگونه بود که فرهاد به خوانندهي مورد علاقهي يک نسل و نسلهاي بعدتر که شرايط مشابهي را تجربه مي کردند تبديل شد. و به يک معنا مردم و فرهاد هر دو تصوير ي کامل از شرايط روزگار به دست دادند و فرهاد به دور از شعارهاي سياسي مرسوم صداي مردم شد.


iconادامه مطلب



__(Comments are closed.,'kubrick')


Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY