• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 4
  • بازدید دیروز : 196
  • بازدید این هفته : 577
  • بازدید این ماه : 18331
  • بازدید کل : 1806213
  • ورودی موتورهای جستجو : 12553
  • تعداد کل مطالب : 2735





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

مرشد ترابی از آخرین یادگارهای نقّالی اصیل
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

ایرنا- در همین عصر ارتباطات هم که دیگر قهوه‌خانه‌ها جایی برای مرشد و نقالی‌اش ندارند، مرشد ترابی تا نفس داشت، کوشید که نقّالیِ نفس‌ به ‌شماره افتاده از نفس نیفتد. به همین انگیزه بود که هرگاه به تلویزیون می‌خواندندش یا در مراسم‌ها دعوتش می‌کردند با اشتیاق حاضر می‌شد و با همه توان نقالی می‌کرد.

امروزه نام قهوه‌خانه که به گوش می‌رسد، یکی از اولین تصاویری که پیش چشمِ آدمی نقش می‌بندد، فضایی است، انباشته از دود؛ جایی که ردیف‌هایی از مردانِ اغلب جوانِ صاحبِ گردن‌های گاه ستبر و بازوهای ورم‌کرده و در بعضی موارد خال‌کوبی‌شده، رخ در رخ هم نشسته‌اند و از قَلیان‌های درغَلَیان، دود تنباکوهای معمولی و اسانس‌دار را به درونِ ریه‌های خود می‌کشند و بازدمِ آن را با عشق به رخسارِ طرفِ مقابلِ خود، که او هم به همین عمل مشغول است، می‌دمند و تقدیم می‌کنند. در روزگارانِ پیشین، اما قهوه‌خانه تنها به استعمال دخانیات شناخته نمی‌شد.

به‌مَثَل در سال‌ها و دهه‌هایی پیش از امروز که به سبب ارزان‌تر بودنِ گوشت و بُنشَن و دیگر مایحتاجِ زندگیِ روزمره، آبگوشت افزون براینکه غذایی لذیذ و مقوی بود، خوراکی باقیمتِ مناسب نیز به‌حساب می‌آمد، قهوه‌خانه جایی بود که مردانِ کارگر، کاسب‌ها، شاگردمغازه‌ها و دستفروشان خسته از کارِ صبح تا ظهر، بدان درمی‌آمدند تا ضمن رفع خستگیِ فعالیتِ روزانه، آبگوشتی بخورند و روی آن آبگوشتِ چرب هم یکی دو استکان چای گرم بنوشند و احیاناً سیگار یا قلیانی هم چاق کنند و پس از تجدید قوا، دوباره بروند پی کار و زندگی خود.

کمی‌ پیشتر، آن‌گاه که رادیو پدیده‌ای نو بود و در همه خانه‌ها وجود نداشت، باز قهوه‌خانه این کارکرد را داشت تا آنان‌ که رادیو نداشتند اما صدای نغمه‌های برخاسته از آن را خواهان بودند، به قهوه‌خانه می‌رفتند و به بهانه‌ نوشیدن یک استکان چای، دل می‌دادند به نغمه و آهنگ برخاسته از جعبه رادیو.

قهوه‌خانه‌ای که مکتب و دانشگاه بود

مرحوم استاد جعفر شهری وقتی در «طهران قدیمِ» خود به توصیف قهوه‌خانه‌های تهرانِ روزگار قاجاری و اوایل پهلوی می‌پردازد، می‌نویسد که در آن روزگار «قهوه‌خانه اگرچه مرکز تجمع بیکاره‌ها و باکاره‌ها و پاتوقِ دسته‌ها و محل اجتماع و آدرسِ بنّا و نقاش و آهنکوب و خرپاکوب و شیشه‌بُر و نانوا و قصاب و مقنّی و بزاز و رزاز و و دیگر کسبه به حساب می‌آمد، اما از سویی مدرسه، مکتب، دبستان، دبیرستان و دانشگاهی بود که شخصیت مردم از خوب و بد در آن شکل می‌گرفت. چه، پاتوق دائمی دانشمندان نیز بود که در آن به مناظرات علمی پرداخته و محلی که شعرا و متشاعران و گویندگان در آن به شعرگویی و شعرخوانی و محاورات برخاسته. مکانی که خطاطان خطوط ریز و درشت خود را در آن به اجرا درآورده، تعزیه‌خوانان تعزیه‌های خود را در آن برپا نموده؛ مسئله‌گویان، مسائل شرعی و روضه‌خوانان، روضه‌ها و مراثی و گویندگان مذهبی، مطالب خود را عنوان ساخته. لوطی‌ها و داش‌مشدی‌ها و ورزشکاران و نیک‌منشان اعمال و صفات و هنرنمایی‌های پسندیده و مردانه خود را ظاهر نموده، جوانان و ملعبه‌جویان بازی‌های گوناگونِ مورد علاقه را ازقبیل گل‌بازی و تُرنابازی و امثال آن به‌منصه ظهور رسانیده. الواط و رنود و بداندیشان وقایحِ اعمال و رفتارِ خویش را جهتِ هم به تعریف و توصیف آورده. خلاصه مأمن و مأوایی که صاحب هر سلیقه‌ای نهایت خواسته و غایت دلخواه خویش را می‌توانست از آن به دست آورد». [۱]

مرشد ترابی؛ یکی از آخرین یادگارهای نقّالی اصیل

اما تا پیش از آنکه نظامِ قهوه‌خانه دگرگون شود و با تغییر روزگار و سبک زندگی و گسترش رادیو و تلویزیون و بعدتر، ویدئو و ماهواره و اینترنت، نقّالی از رونق بیفتد و از میانه ‌محله‌ها و زندگی مردم به لابه‌لای سطرهای کتاب‌ها و کنجِ خاطره‌ها کوچانیده شود، این هنرِ قدیمی یکی از مهم‌ترین سرگرمی‌های فرهنگی مردمان بود که در فضای قهوه‌خانه‌ها اجرا می‌شد. نقّال‌ها که با عنوانِ «مرشد» شناخته می‌شدند، همه هنرِ خویش را در دانستن ادبیات و تاریخ و حفظ کردنِ شعرهای فراوان به کار می‌گرفتند و با بهره‌مندی از فنونِ نمایش و سخنوری، معجونی سحرآمیز می‌ساختند تا با تعریف و اجرای داستان‌های حماسی – عاشقانه شاهنامه و یا آثاری چون اسکندرنامه و حسین کرد شبستری و رموزِ حمزه، دل و جان و هوش و حواسِ حاضران در قهوه‌خانه را شب‌های متوالی پابستۀ نقلِ خویش سازند.   

یکی از آخرین یادگارانِ سنّت نقالی ایران‌زمین، از آن مرشدهایی که نقالی را در میان مردمِ کوچه و بازار تجربه کرده بود، مرحوم استاد مرشد ولی‌الله ترابی است که هفت سال پیش در ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ به رحمت حق پیوست. در همین عصر ارتباطات هم که دیگر قهوه‌خانه‌ها جایی برای مرشد و نقالی‌اش ندارند، مرشد ترابی تا نفس داشت، کوشید که نقالیِ نفس به شماره افتاده، از نفس نیفتد. به همین انگیزه بود که هرگاه به تلویزیون می‌خواندندش و یا در مراسم‌ها دعوتش می‌کردند، بااشتیاق حاضر می‌شد و با همه توان نقالی می‌کرد.

استاد ولی‌الله ترابی که در ۱۳۱۵ در سفیدآبِ تفرش به دنیا آمده بود، در همان کودکی همراه با خانوده‌اش به تهران آمد و در محله دروازه غار ساکن شد. زندگی در تهران، این فرصت را برای وی به وجود آورد که از همان کودکی بتواند در مسیر فراگیری رموز و نکته‌های نقالی گام بردارد.

مرشد ترابی هم‌چنان‌که خود گفته است، پیش از آنکه به نقّالی بپردازد، همچون پدرش تعزیه‌خوانی می‌کرده است: «من از هفت‌سالگی تعزیه‌ می‌خواندم. پدرم، ملّاحسن، شهادت‌خوانِ درجه‌یک تهران بود و مرا با خود به مجالس تعزیه‌خوانی می‌برد. اما از وقتی نقّالی را شروع کردم، دیگر تعزیه نمی‌خوانم. [برای تعلیمِ نقّالی] اول رفتم پیش استاد [روح‌الله] شوقی، او در منزلش برای من داستان‌های شاهنامه را می‌گفت و طرز خواندن آنها را می‌آموخت. شب‌ها هم می‌رفتم به پاتوق، یعنی چاپار قهوه‌خانه، که هم نقلِ او را ببینم و هم آنچه یادگرفته بودم، تحویل دهم. البته دو سال قبل از اینکه نقّالی را شروع کنم، برای یادگرفتنِ حرکاتِ رزمی به زورخانه می‌رفتم». [۲]

مرحوم مرشد ترابی در همین گفت‌وگو که آن را در سال‌های میان‌سالی خویش انجام داده بوده است، ضمن اشاره به تفاوت‌های طومارِ نقالی (که درواقع همان متنِ نمایش‌نامه نقّال است) با شاهنامه و اینکه طومار نقّالی برخلاف شاهنامه به نثر است، از ویژگی‌های لازم برای هنر نقّالی نیز سخن گفته است:

«نقّال باید طومار را قبل از شروعِ نقل مرور کرده باشد و در موقعِ نقّالی او باید با اتکا به حافظه و حال و هوای مجلس، اگر لازم دید چیزی بیفزاید یا کم کند. البته طومار معمولاً همراه نقّال است و آن را در حضور مردم می‌گشاید، اما نقلِ او با مراجعه به آن گفته نمی‌شود… . در بسیاری موارد نقّال ناچار است از لحاظ بازی و تصویرکردن و فهم کردن داستان و یا ازنظر گفتار، قطعه‌هایی را فی‌البداهه بسازد. نقّال جز قصه‌گویی، باید بر شیوه‌های بیان حرکات و احساس‌های مختلف نقش‌هایی که تعریف می‌کند، مسلّط باشد. مثلاً خودِ من اسب‌سواری و شمشیربازی را در تعزیه آموختم و بسیاری از حکات رزمی را از زورخانه. همین‌طور نکته مهم دیگر این است که نقّال باید حتماً با موسیقی آشنایی داشته باشد». [۳]

این را هم باید یادآور شد که روان‌شاد مرشد ترابی، نقّالیِ خود را از روی طوماری انجام می‌داده که بر پایه طومار نقّالی مرحوم حاج حسین بابای مشکین، از نقّالان نامدار تهران، فراهم آمده بوده است. این طومار با کوشش استاد داوود فتحعلی بیگی و لاله تقیان با عنوان «مشکین‌نامه» به همت انتشارات نمایش به‌چاپ رسیده است.

خاطره‌ای از مرشد غلامحسین غول‌بچه

روان‌شاد استاد جعفر شهری نقّال‌های طهران قدیم را از دید سطح اجرا و نیز سبک و محتوای کلامشان، در سه طبقه توصیف کرده است. طبقه نخست، مرشدانی بوده‌اند که «در سطح بالا و عالی سخن می‌گفتند، مثل مرشد غلامحسین غول‌بچه و سید احمد همدانی؛ و دسته دوم، عده‌ای که عوام از مطالبشان ادراک معانی کرده، خواص سرگرم می‌شدند. مانند مرشد اسدالله و کریم درویش؛ و دسته سوم، که فقط برای عوام سخن می‌گفتند و مطالبشان در سطحی بود که طبقات پایین عامی را خوش می‌آمد و به آنها لذت می‌بخشید. مانند مرشد حسین قنات‌آبادی و مرشد قلی». [۴]   

صاحب کتاب ارزشمند «طهران قدیم» در ادامه توصیف خویش از نقل و نقّالی در روزگارِ گذشتۀ پایتخت، خاطره‌ای را هم درباره مرحوم مرشد غلامحسین غول‌بچه، نقالی که دانشمندانه سخن می‌گفت و کلامش آکنده بود از پند و نصیحت و به سبب اندامِ درشت و هیکل تنومندش به این لقبِ عامیانه مشهور شده بوده، نقل کرده است. اصل خاطره چنین است:

«از وقایع قابل ذکرِ مربوط به این مرشد آنکه شبی در قهوه‌خانه کوچه مرده‌شوی‌خانه خیابان چراغ‌برق، جوان بی‌معرفتی به اطرافیانش اظهار می‌کند که نقّالی هم واقعاً عجب کار کم‌زحمت بی‌مایۀ پُردرآمدی می‌باشد! و این سخن به گوش مرشد غلامحسین می‌رسد. فردا شب که آماده‌ نقل می‌شود، جوان را به وسط قهوه‌خانه کشیده، به او می‌گوید اگر به گفته دیشب خودت که نقّالی مفت‌خوری می‌باشد، اعتقاد داری و آن را کم‌زحمت‌ترین کارها می‌دانی که از عهده همه‌کس بیرون می‌آید، فقط سه مرتبه به چشم این جمعیت نگاه کن و با صدای بلند بگو «ماست»، تا از همین دقیقه طومار نقالی را در هم پیچیده، سراغ بیل‌زنی و عملگی رفته، دیگر اسمی از آن به زبان نیاورم.

جوان که با همه بی‌ادبی، تربیتِ احترام به بزرگ‌تر در خونش عجین شده بود، غرق در خجالت شده، دست مرشد را بوسیده، دیگر در آن قهوه‌خانه دیده نمی‌شود». [۵]   

ارجاع‌ها:

۱. «طهران قدیم»؛ جعفر شهری‌باف؛ تهران: معین؛ ۱۳۸۳؛ ج ۲، ص ۱۴۱.

۲. «گفت‌وگو با مرشد ترابی (نقّال)»؛ گفت‌وگوی لاله تقیان با مرشد ولی‌الله ترابی؛ فصلنامه تخصصی تئاتر؛ پاییز و زمستان ۱۳۶۹؛ ص ۱۵۳ و ۱۵۴.

۳. همان. ص ۱۵۸ تا ۱۶۰.

۴. «طهران قدیم»؛ جعفر شهری‌باف؛ تهران: معین؛ ۱۳۸۳؛ ج ۲، ص ۱۴۲.

۵. همان. ص ۱۴۴ و ۱۴۵


iconادامه مطلب

حذفیاتی که جای دیگری منتشر شد
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

یک ناشر می‌گوید حذفیات زیاد باعث شده کتاب ترجمه‌ای را منتشر نکند، در حالی که همین کتاب به طور کامل در نشر دیگری منتشر شده است.

به گزارش ایسنا، انتشارات مینوی خرد در این‌باره نوشته است: «این کتاب براین مگی با ترجمه بابک واحدی سال پیش برای اخذ مجوز روانه اداره کتاب شد. آبان‌ماه سال پیش اصلاحیه‌ای با ۴۰ صفحه حذف کتاب صادر شد. متن فیلسوفی که آغاز و غایت پرسش‌های فلسفی را همچون عصاره درک خود، در اثرش به ایجاز بیان کرده است، سخت به ترجمه درمی‌آید چه رسد به این‌که از متن او به عمد سطری را حذف کرد. بدیهی است که هنگام مواجهه با ۴۰ صفحه حذف از انتشار کتاب گذشتیم. امروز متوجه شدیم این کتاب به طور کامل (تا آن‌جا که جست‌وجو کردیم) در نشر دیگری منتشر شده است. انتشار آن توسط هر نشری خبری بسیار خوب است صرف‌نظر از این‌که چگونه ترجمه شده است، اما آن اصلاحیه نابودکننده متن به چه دلیل برای ما روا دانسته شد که از انتشار آن بگذریم؟»


iconادامه مطلب

تقی‌ زاده اعدام شیخ‌فضل الله نوری را بزرگترین ضعف مشروطه می‌دانست
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

تربتی سنجابی می‌گوید: درباره اعدام شیخ فضل‌الله نوری از تقی‌زاده پرسیدم، گفت ما انقلاب کردیم که صحبت کنیم و مسایل را حل کنیم انقلاب نکردیم که یک نفر مانند یپرم خان ارمنی ترتیب محاکمه شیخ فضل‌الله نوری را بدهد. من هیچ وقت با اعدام یک عالم و پیشوا موافق نبودم و آن را بزرگترین ضعف در مشروطیت می‌دانم.

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- همزمان با سالروز صدور فرمان مشروطیت با محمود تربتی سنجابی مولف کتاب «مشروطیت از زبان تقی‌زاده» گفت‌وگویی انجام داده‌ایم. این کتاب محدود به سه سخنرانی تقی‌زاده درباره مشاهدات او از مشروطیت (تا پایان استبداد صغیر) است. تقی‌زاده در سه خطابه‌ای که در این کتاب آورده شده، به انتقادهایی که از او به دلیل تحصن در سفارت انگلیس شده، پاسخ می‌دهد؛ به‌ویژه به احمد کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه ایران».

تربتی سنجابی، روزنامه‌نگار سال‌های دور و از پرورش‌یافتگان موسسه مطبوعاتی اطلاعات در اواسط دهه ۱۳۳۰ است. وی از سوی دایی خود استاد محمدجواد تربتی، مدیر نشریه چپگرای پولاد به روزنامه اطلاعات راه یافت و با سردبیران پیشکسوتی نظیر مجید دوامی، تورج فرازمند، علی‌اصغر صدر حاج سیدجوادی، مهندس کردبچه، مهدی بهره‌مند، سیروس  پرهام، منوچهر سعید وزیری، انور خامه‌ای، غلامحسین صالحیار، ارونقی کرمانی و… همکاری داشته است. تربتی در سال‌های روزنامه‌نگاری مصاحبه‌های متعددی با سیاستمدارانی چون سید حسن تقی‌زاده، امیرعباس هویدا، بدیع‌الزمان فروزانفر و ثریا اسفندیاری بختیاری همسر دوم محمدرضا شاه داشته و تالیفات و آثاری چون «حکومت‌های محلی در انگلستان»، «قربانیان باور به احزاب سیاسی ایران»، «کودتا سازان»، «پنج گلوله برای شاه»، «سه مرد در برابر فریب تاریخ»، «۶۶۶ روز با مصدق»، «زندگی و مرگ یک نخست وزیر»، «ایران هرگز نمی‌میرد» و… در کارنامه وی وجود دارد.

در گام نخست به این پرسش پاسخ دهید که چه شد با تقی‌زاده ملاقات کردید و نگارش این کتاب چگونه شکل گرفت؟
دی‌ماه ۱۳۳۷ من عضو هیات تحریریه روزنامه اطلاعات بودم و از سوی محمد درخشش، رئیس جامعه معلمین ایران دعوت‌نامه‌ای دریافت کردم که برای شنیدن سخنرانی سید حسن تقی‌زاده در باشگاه مهرگان حضور پیدا کنم. موضوع سخنرانی مشاهدات عینی تقی‌زاده از تاریخ مشروطیت ایران مربوط به واقعه باغ شاه بود. مطالبی که از سخنرانی در روزنامه اطلاعات درج شد، گزارش‌های تندنویسی من بود که با ویرایش سردبیر مورد قبول تقی‌زاده قرار گرفت به طوری که با عباس مسعودی، مدیر و صاحب موسسه اطلاعات تماس گرفت و آمادگی خود را برای قرار دادن دست‌نویس‌، یادداشت‌ها و نوشته‌هایش به من اعلام کرد، با این شرط که بعد از تنظیم و ویرایش سلسله گفتارهای وی پیش از چاپ از نظر وی بگذرد و این آغازی شد برای ملاقات با این سیاستمدار ایران. این چنین شد که به منزل تقی‌زاده می‌رفتم و ساعتی را به مصاحبت با این چهره تاریخ انقلاب مشروطیت می‌گذراندم.

شما به خانه تقی‌زاده می‌رفتید و با او ملاقات‌های بسیاری داشتید. در این رفت‌وآمدها اخلاق و رفتار این رجال سیاسی ایران را چگونه می‌دیدید؟
من دانشجوی سال اول دانشکده الهیات و فرهنگ اسلامی بودم و همزمان در روزنامه اطلاعات نیز به کار مشغول شدم. یک روز دکتر گلشن معاون دانشکده آقای تقی‌زاده را آورد، آن زمان از انگلیس تازه برگشته بود و در دانشگاه ادیان تدریس می‌کرد. دکتر گلشن ضمن

معرفی تقی‌زاده تقی‌زاده به من گفت مطالبی که کسروی درباره من نوشته بخشی از آن اشتباه است و در سخنرانی‌ها و خطابه‌هایش گفته آقای کسروی نوشته‌هایش بر اساس شنیده‌ها است اما من خودم در جریان مشروطیت بودم، من خودم جزو مشروطه‌طلبان بودم و نقطه به نقطه همراه وی بودم و همان زمان وکیل مجلس بودم و مشروطیت را زیر نظر داشتمگفت شما افتخار کنید که تقی‌زاده به شما درس می‌دهد. رئیس دانشگاه الهیات و فرهنگ اسلامی بدیع‌الزمان فروزانفر و اساتیدی چون مجتبی مینوی، دکتر صدیقی، سید فخرالدین شادمان، حکیم الهی قمشه‌ای امیرحسین آریانپور، زرین‌کوب و مشکوه (استاد دانشگاه حقوق) در دانشگاه تدریس می‌کردند. تقی‌زاده مردی انقلابی بود ولی تندروی‌هایش بیشتر در گسترش تشنج و اختلاف شاه و مجلس اثر می‌گذاشت و این همان هدفی بود که انگلیسی‌ها در ایران دنبال می‌کردند. از این رو تقی‌زاده به داشتن روابط پنهانی با سفارت انگلیس متهم شد و این همان تهمتی که بر متکلم‌المتکلمین و سید جمال‌الدین واعظ و گروهی دیگر از مدعیان رهبری مشروطه ایران نیز وارد شده است. تقی‌زاده در اثر مطالعات بسیار و امکانات مساعدی که برای مطالعه داشته یکی از دانشمندان مغتنم کشور است. نوشته‌های ادبی و تحقیقی تقی‌زاده پرمایه و آموزنده است.



افزون بر کتاب‌هایی که در زمینه تاریخ مشروطه نوشته شده، کتاب «تاریخ مشروطه ایران» احمد کسروی برای بسیاری از تاریخ‌پژوهان یکی از منابع اصلی در این حوزه به‌شمار می‌رود در بخشی از مقدمه کتاب به این اشاره شده که تقی‌زاده در خطابه‌هایی به احمد کسروی و کتاب «تاریخ مشروطه ایران» انتقاد جدی دارد و می‌گوید که بسیاری از مطالب کتاب کسروی درست نیست. دیدگاه شما در این باره چیست؟

تقی‌زاده به من گفت مطالبی که کسروی درباره من نوشته بخشی از آن اشتباه است و در سخنرانی‌ها و خطابه‌هایش گفته آقای کسروی نوشته‌هایش بر اساس شنیده‌ها است اما من خودم در جریان مشروطیت بودم، من خودم جزو مشروطه‌طلبان بودم و نقطه به نقطه همراه وی بودم و همان زمان وکیل مجلس بودم و مشروطیت را زیر نظر داشتم. نوشته‌های کسروی مورد قبول است و کوشش بسیاری کرده است اما برخی از نوشته‌هایش گفته‌هایی است که شنیده است. کسروی در جریان مشروطیت نبود اما از حیث فضل و تحقیق شایسته ذکر خیر و قدردانی است.
کتاب تاریخ مشروطیت کسروی از حیث ثبت تاریخ روز و ماه و سال وقایع سودمند است ولی بسیاری از بخش‌های آن خلاف حقیقت است و پر از اشتباه و بیان تفصیلی است. تقی‌زاده گفت که درباره من چیزهایی نوشته که اساس ندارد و یکجا متن تلگرافی را از قول من به انجمن تبریز که به زعم او یکی دو روز قبل از تخریب مجلس اول مخابره شده درج کرده که جای حیرت است و معلوم نیست چه کسی آن را اختراع کرده است. کسروی آن را تلگراف رمز خوانده در صورتی که من در تبریز با کسی رمزی نداشتم و فقط مستشارالدوله با ثقه‌الاسلام و حاج میرزا ابراهیم آقا با بعضی از اعضای انجمن تبریز رمز داشتند و غالبا تلگراف رمز می‌کردند.
البته منظور تقی‌زاده این نبوده که با انتقاد مخالف است بلکه می‌گوید بر من و بعضی دیگر از کسانی که در جریان کار مشروطیت بودند خرده‌گیری و یا انتقاد باشد هیچ عیبی ندارد اگر عقایدی در امور اظهار کرده که با عقاید من و دیگران موافق نیست و به تندی آن را بیان کرده ایراد نیست اما آنچه واقع حقیقت نیست موجب تاسف است.

تقی‌زاده در سخنرانی‌هایش از مشاهدات شخصی خود از انقلاب مشروطه می‌گوید که این اطلاعات آگاهی‌های سودمندی را در اختیار پژوهشگران قرار می‌دهد. چرا با وجود این آگاهی‌ها این رجال سیاسی ایران هیچ اثر مکتوبی درباره تاریخ مشروطه ایران ننوشته است؟
کسانی که در جریان مشروطه بودند دست به نگارش کتاب نزده‌اند اما تقی‌زاده کسی بود که توان نوشتن را داشته اما بیشتر در سخنرانی‌هایش به مشروطه پرداخته است. این کتاب اثری است که از تقی‌زاده به یادگار مانده است. ایرج افشار نیز سخنان او را یا از خانمش شنیده و یا از تقی‌زاده شنیده است. تقی‌زاده کتابی مکتوب درباره مشروطه نداشته است. وقتی می‌نوشت نوشته‌هایش ویرایش نشده بود. رفیعی‌مهرآبادی که خودش در وزارت امورخارجه سال‌ها کار تقی‌زاده گفت من هیچ وقت با اعدام یک عالم و پیشوا موافق نبودم آن را بزرگترین ضعف در مشروطیت می‌دانم. من در اعدام شیخ فضل‌الله نقشی نداشتم، همچنین هیچ وقت با اعدام یک مجتهد جامع‌الشرایط موافق نبودم. ارتباط موضوع بر سر رقابت دیگران بود و خود شیخ هم این حقیقت را پای دار به زبان آوردمی‌کرد و جزو دیپلمات‌های قدیم بود و چندین کتاب تاریخی نوشته است این کتاب را ویرایش کرد و ویرایش بسیار خوبی ارائه داد زیرا تقی‌زاده عادت داشت لغات سخت در نوشته‌هایش به کار ببرد که درکش بسیار مشکل بود. رفیعی‌مهرآبادی یکی از اساتید زبان انگلیسی بود و بسیار عالی این کتاب را ویرایش کرد و در وزارت خارجه برای دانشجویان زبان تدریس می‌کرد. رفیع‌زاده (ناشر کتاب) هنری که به خرج داد این بود که کتاب را برای ویرایش به مهرآبادی بسپارد تا برای درک همگان باشد و شانس من این بود که وی این کتاب را ویراستاری کند.

در بخشی از خطابه‌های تقی‌زاده به این مساله پرداخته شده و کتاب «انقلاب ایران» ادوارد براون را اثری صحیح‌تر و بی‌غرض‌تر درباره انقلاب مشروطه به‌شمار آورده است اما برخی از پژوهشگران بر این باورند که در متن کتاب ادوارد براون ثنای بسیاری به پیشروان مشروطه شده و در جای دیگر از فساد اخلاقی ستارخان می‌گوید؟ دیدگاه تقی‌زاده در این باره چه بوده است؟
تقی‌زاده با ادوارد براون همکاری داشته و در انگلیس تقی‌زاده سفیر ایران در انگلیس بوده و ادوارد براون نیز استاد دانشگاه بوده است. تقی‌زاده در این باره می‌گوید من متاسف هستم که درباره قهرمان شماره اول مشروطیت ایران چنین بیاناتی شده است زیرا من همیشه نسبت به ستارخان اعتقاد خوبی داشته‌ام و وقتی در مبارزات تبریز در آن شهر بودم با وی ملاقات داشته‌ام بسیار مودب بود و خوی پهلوانی داشت. البته امکان دارد که جنبه‌های ضعف نیز داشته باشد برخی استنادات اگر هم صحیح باشد جلو کشیدن و تکرار آن خارج از انصاف و عدالت است و روا نیست. من شاهد بعضی از آن استنادات که به ستارخان داده شده نبوده‌ام و بلکه بسیار بعید و حتی خلاف واقع می‌دانم. مانند این مساله که در آن مکتوب بیان شده که در اتاق پذیرایی ستارخان یازده پیانوی دزدیده شده وجود داشت!

یکی از بخش‌های کتاب دار زدن شیخ فضل‌الله نوری است. چرا پس از گذشت یک سده و اندی از مشروطه هنوز هم به دار آویخته شدن شیخ فضل‌الله نوری یکی از نقاط تاریک مشروطه است و نویسندگان دوران مشروطه و پژوهشگران تاریخ کنونی نیز نوشته‌های ضد و نقیضی در این باره داشته‌اند.
درباره این عمل زشت اعدام شیخ فضل‌الله نوری از تقی‌زاده پرسیدم گفت ما انقلاب کردیم که صحبت کنیم و مسایل را حل کنیم انقلاب نکردیم که یک نفر مانند یپرم خان ارمنی ترتیب محاکمه شیخ فضل‌الله نوری را بدهد. سپس گفت من هیچ وقت با اعدام یک عالم و پیشوا موافق نبودم و آن را بزرگترین ضعف در مشروطیت می‌دانم. من در اعدام شیخ فضل‌الله نقشی نداشتم، همچنین هیچ وقت با اعدام یک مجتهد جامع‌الشرایط موافق نبودم. ارتباط موضوع بر سر رقابت دیگران بود و خود شیخ هم این حقیقت را پای دار به زبان آورد.
ادوارد براون در کتاب خود به نام «تاریخ انقلاب ایران» ماجرای اعدام شیخ فضل‌الله را از زبان محمد قزوینی چنین نقل کرده است که بر اساس بیانات شماری از افراد قابل اعتماد که هنگام اعدام شیخ فضل‌الله حضور داشتند، داستان بوسیدن طناب دارد به وسیله شیخ فضل‌الله دروغ است. وی فقط گفت در روز قیامت این افراد یعنی قضات و اعدام‌کنندگان من به خاطر این ار حواب خواهند داد. من نه یک مرتجع بودم و نه سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی. مشروطه‌خواه مساله صرفا این بود که آن‌ها می‌خواستند بر من تفوق جویند و من می‌خواستم بر آن‌ها برتری یابم و هیچ مساله اصول ارتجاعی یا مشروطه در میان نبود.
ایرج افشار نیز در خاطراتش با عنوان «زندگی طوفانی» درباره اعدام شیخ فضل‌الله چنین می‌گوید: شیخ فضل‌الله را گرفته بودند محاکمه می‌کردند. وحیدالملک شیبانی و آقا شیخ ابراهیم زنجانی که خودش از علمای زنجان بود و وکیل مجلس در دوره اول بود شیخ فضل‌الله را محاکمه کردند. تقی‌زاده درباره تحصن در سفارت انگلیس گفت آن‌ها که با من در سفارت تحصن کردند یکی مرحوم دهخدا بود و ده‌ها نفر دیگر در سفارت فرانسه و انگلیس تحصن کردند. رفتن به سفارت انگلیس فکر من نبود نظر بر این بود که خودمان را به هر ترتیبی به حضرت عبدالعظیم برسانیم تا از تیررس قزاق‌ها که دنبال ما بودند در امان باشیمبرای این‌که صورت محاکمه داشته باشند گفتند که آمدی حکم کشتار مشروطه‌طلب‌ها را دادی! عاقبت آقا شیخ ابراهیم زنجانی ادعانامه‌ای نوشته بود که چاپ شده. گفتند جواب بده او هم اعتنایی نمی‌کرد. آخرش گفتند جزای این اعدام است. هیچ کس خیال نمی‌کرد مجتهد بزرگی را بکشند ولی حکم اعدام دادند و در میدان توپخانه به دار زدند.

در بخشی از کتاب که به پرسش منوچهر سعید وزیری اختصاص دارد اتهامی به تقی‌زاده زده شده و آن جاسوسی برای بریتانیا است (امضای قرارداد ۱۹۳۳و تمدید دوره امتیاز نفت و به خطر افتادن جانش. آیا این مساله تنها یک توجیه بود و او وابسته به انگلیس بود؟
سعید وزیری آن زمان در روزنامه اطلاعات سردبیر بود و در این باره از تقی‌زاده می‌خواهد که این اتهامی که مردم به تقی‌زاده وارد کردند را روشن کند و به تقی‌زاده می‌گوید این قضیه ارتباط وی انگلیسی‌ها چیست که این همه درباره‌اش حرف می‌زنند، چرا توضیحی درباره این موضوع نمی‌دهید که تقی‌زاده در این باره گفت این توطئه خارجی‌هاست که خدمتگزاران این مملکت را با این قبیل شایعات بدنام کنند و نگذارند مردم مملکت به خادمان کشورشان اعتماد داشته باشند. این مساله برمی‌گردد به پناه بردن من به سفارت انگلیس در موقع کودتای محمدعلی میرزای قاجار که مجلس را به توپ بست و آن همه فجایع به بار آورد. خوب هر کس را به دست آورد کشت مگر نکشت؟ مگر میرزا جهانگیرخان را نکشت؟ مگر ملک‌المتکلمین را نکشت؟ و خیلی‌ها را کشت. او با من بیش از همه اینها خصومت داشت خوب اگر به سفارت انگلیس پناه نمی‌بردم مرا هم می‌کشت. مگر من کار غلطی کردم که خودم را از دست آن ظالم نجات دادم. پس آن‌همه آدم که آمدند در سفارت متحصن شدند و بالاخره مشروطه گرفتند، همه‌شان نوکر انگلیسی‌ها بودند؟
تقی‌زاده درباره تحصن در سفارت انگلیس گفت آن‌ها که با من در سفارت تحصن کردند یکی مرحوم دهخدا بود و ده‌ها نفر دیگر در سفارت فرانسه و انگلیس تحصن کردند. رفتن به سفارت انگلیس فکر من نبود نظر بر این بود که خودمان را به هر ترتیبی به حضرت عبدالعظیم برسانیم تا از تیررس قزاق‌ها که دنبال ما بودند در امان باشیم رفقا صحبت کردند وقت تنگ است اگر خود را به یکی از سفارت‌خانه‌ها برسانیم بهتر است و گرفتار قزاق‌ها نخواهیم شد. با پیشنهاد رفقا به سفارت انگلیس که آمادگی پذیرفتن ما را داشتند رفتیم. حکیم‌الملک هم به سفارت فرانسه پناهنده شده بود چرا همه حرف‌ها درباره من است. 

پرسش پایانی که شاید برای خوانندگان حوزه تاریخ معاصر جالب باشد این است که چرا تقی‌زاده با این‌که خودش طرفدار ملی شدن نفت بود اما انتقادهایی به نخست‌وزیری دکتر مصدق داشت؟ 
انتقاد که بد نیست همه انتقاد می‌کنند حتی کسانی که با مصدق همراه بودند برخی از آن‌ها اصلن سواد نفت نداشتند و به برخی از کارهای مصدق انتقاد داشتند. من زمانی که با نصرت‌الله خازنی، معاون بازرسی دکتر مصدق درباره کودتای ۲۸ مرداد صحبت می‌کردم به من گفت من به خانه مصدق می‌رفتم و همواره در کنارش و از مریدانش بودم. در زمان کودتا تحریم بود و ارز دولتی به همه نمی‌دادند و در بازار آزاد به فروش می‌رسید. مصدق دستور داده بود که ارز دولتی فروش نرود. تقی‌زاده کسالتی پیدا می‌کند و نامه‌ای به مصدق می‌نویسد و درخواست می‌کند که اجازه دهد که او از ارز دولتی استفاده کند. مصدق به خازنی دستور می‌دهد که من از بازار آزاد به خرج خودم ارز آزاد می‌خرم و در اختیار تقی‌زاده می‌گذارم که خارج برود و به درمانش بپردازد، بعدها که به ایران آمد با من تسویه حساب کند اما تقی‌زاده ارز را از مصدق نمی‌گیرد. مصدق اینقدر به تقی‌زاده محبت داشته که ارز دولتی را از جیب خودش می‌خرد و به تقی‌زاده می‌دهد. بعد می‌گویند که به مصدق انتقاد داشته است. 


iconادامه مطلب

آثار منتشرشده از ارنست همینگوی پر از غلط است
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

آثار همینگوی پر از غلط چاپی و ویرایشی هستند و لازم است با استناد به متون موجود اصلی دست‌نویس دوباره در آنها بازبینی شود.


iconادامه مطلب

پاسخ احمد طالبی‌نژاد به صحبت‌های وکیل ناصر تقوایی
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

روزنامه اعتماد نوشت: بعد از گذشت دو هفته‌ای از انتشار یادداشت احمد طالبی‌نژاد درباره ناصر تقوایی، مجید ناظمی وکیل ناصر تقوایی ضمن انتقاد به این یادداشت به احمد طالبی‌نژاد هشدار داد که این مطالب از مصادیق بارز پیگرد قانونی و قضایی است.


iconادامه مطلب

نگاه نژادپرستانه به ادبیات عامه‌پسند ممنوع!
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

فرزانه کرم‌پور با بیان این‌که قسمت‌های مختلف ادبیات با هم مرتبط هستند، می‌گوید: نمی‌توانیم با حالت نژادپرستانه به کسانی که عامه‌پسند می‌نویسند، نگاه از بالا داشته باشیم، این درست نیست. هر ادبیاتی مشتری و کارکرد خود را دارد.


iconادامه مطلب

«تابستان» به وقت الی اسمیت
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

چهارمین فصل از چهارگانه فصلی آلی اسمیت منتشر شد. اسمیت اولین بار در سال ۲۰۱۶ «پاییز» را وارد بازار کتاب کرد، و در سال‌های پس از آن «زمستان»، و «بهار» را منتشر کرد و حالا نوبت به «تابستان» رسیده است.


iconادامه مطلب

نویسنده گرجی زندگینامه فردوسی را نوشت
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

«داستان زندگی ابوالقاسم فردوسی» نوشته مورمان تاودیشویلی در گرجستان منتشر شد.


iconادامه مطلب

قدر دوست و دوستی‌هایمان را بدانیم
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

لوریس چکناواریان، هنرمند پیشکسوت آهنگساز و از دوستان نزدیک زنده یاد خسرو سینایی از دست دادن یک دوست ۶۰ ساله را تجریه دردناکی عنوان کرد و از این هنرمند فقید با عنوان یک شخصیت منحصر به فرد و یکی از اسطوره‌های سینمای ایران یاد کرد.


iconادامه مطلب

رمان جدید جواد مجابی چاپ شد/تبعیدشدن به دنیای پلانکتون‌ها
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

رمان «ایالاتِ نیست در جهان» نوشته جواد مجابی توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شد.


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY