• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 55
  • بازدید دیروز : 139
  • بازدید این هفته : 1403
  • بازدید این ماه : 7545
  • بازدید کل : 1808139
  • ورودی موتورهای جستجو : 12580
  • تعداد کل مطالب : 2749





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

خانلری مردی که می شد “مالرو” باشد
بازديد : iconدسته: ادبیات

«نقد بي‌غش» حاصل گفت‌وگوهاي صدرالدين الهي است با پرويز ناتل خانلري، مردي که بي‌ترديد شايسته‌ي تکريم از سوي همه‌ي اهل ادبيات ايران زمين است.

دلايلي که او را در جايگاه استادي ارزشمند قرار مي‌دهد در ميان تصحيح‌ها، نوشته‌ها و فعاليت ژورناليستي او و انتشار نشريه‌ي آبرومند و با ارزش سخن کم نيست و اين همه تلاش براي يک تن و عمري به اندازه‌ي عمر او بسيار هم زياد مي‌نمايد.


iconادامه مطلب

جهان کافکا هزار تویی در هم تنیده
بازديد : iconدسته: ادبیات

آثارفرانتس کافکا نسبتا زود به ايران راه يافت و کمابيش تمام آثار او به زبان فارسي ترجمه شده است. صادق هدايت به آثار فرانتس کافکا علاقه ويژه‌اي داشت و چند داستان او را به فارسي برگرداند.داستان نيمه بلند “مسخ” را حدود۷۰سال پيش و در سال ۱۳۲۲ خورشيدي (۱۹۴۳) صادق هدايت که در اين زمان نويسنده‌اي شناخته شده بود، به زبان فارسي ترجمه کردکه بارها به چاپ رسيد و معروفيت زيادي پيدا کرد.ترجمه ي فارسي داستان “مسخ” زماني در نخستين دوره ي مجله ي “سخن” منتشر شد، که فرانتس کافکا هنوز نويسنده‌اي گمنام بود و آثار او نه تنها هنوز به هيچ زبان شرقي، بلکه حتي به خيلي از زبان‌هاي اروپاپي هم ترجمه نشده بود. هدايت چند سال پس از انتشار مسخ، در سال ۱۳۲۷ خورشيدي (۱۹۴۸ ميلادي) مقدمه‌اي بلند بر داستان کوتاهي از کافکا به عنوان “گروه محکومين” (به ترجمه حسن قائميان) نوشت، که آخرين اثر منتشرشده ي هدايت به شمار مي‌رود. اين نوشته بعدها به صورت رساله‌اي جداگانه به نام “پيام کافکا” انتشار يافت و پايه‌اي براي شناخت اين نويسنده در ايران شد.


iconادامه مطلب

روایت نا تمام یک کابوس
بازديد : iconدسته: ادبیات

وقتي کتاب «کلنل» را باز مي‌کنيد، بيشتر وقت‌ها باران مي‌بارد و درجه‌ي حرارت پيش‌بيني ناپذير است. سايه‌اي بر روي صحنه‌هاست.گرد و غبار روي همه‌چيز نشسته، لباس‌ها از «باران ِ مرگ‌بار» خيس‌اند و «غبار ِ مرگ‌باري» بر روي تمام لوازم زندگي، همه‌ي چيزهايي که زيبايي را به زندگي مي‌کشانند نشسته‌اند. روي لوازم موسيقي غبار نشسته‌است. با اميد ِ به خورشيد، ترسي اجتناب‌ناپذير حتي به سراغ چيزهايي مي‌رود که ارمغان نور‌ هستند. مکان‌هايي که شخصيت‌ها درآن قرار دارند، هراس‌انگيز‌ند؛ مخفي‌گاه‌ها، زندان‌ها، بيمارستان‌ها، سردخانه‌ها. مردم به يکديگر نگاه مي‌کنند و از ديگري مي‌ترسند. هميشه دليلي براي مويه‌کردن دارند. هر نگراني‌اي، بي‌اميد رها مي‌شود.


iconادامه مطلب

شادی در ذات ایرانیان است
بازديد : iconدسته: ادبیات

ميرجلال‌الدين کزازي مترجم و پژوهشگر برجسته‌ي ايراني در زبان و ادبيات فارسي و از چهره‌هاي ماندگار عضو هيات امناي بنياد فردوسي است.


iconادامه مطلب

مارکز و دردسرهای نویسنده شدن
بازديد : iconدسته: ادبیات

روزنامه ي اسپکتا در يک روزنامه ي محلي در کلمبيا است که همواره ديد و نگاه تحليل گر دست  اندکارانش آن را از ساير مجلات و روزنامه هاي محلي مشابه متفاوت کرده و مارکز کسي بود که اين نگاه متفاوت را دريافت و نخستين داستان خود را در اين روزنامه چاپ کرده پس از چاپ اين نخستين داستان،مارکز تقريبا به کار در اين روزنامه مشغول شده است داستان ديگر خود را در آن منتشر کرد.متن زير سخنراني مارکزدر مراسم رسمي که اين روزها براي قدرداني از اوترتيب داده بود.


iconادامه مطلب

یعنی جوان ها جوانی نمی کنند
بازديد : iconدسته: ادبیات

ابوالحسن نجفي به دقت و وسواس که بايد ويژگي هر معلم، زبان‌شناس و پژوهشگري باشد معروف است، کم‌تر اهل گفتن است و به خصوص از خود گفتن. چرا که همواره درگير پژوهش‌هاي ارزشمندي است که به قول خودش همه ي وقتش را به خود اختصاص مي‌دهد. اما در کمال ناباوري من و با لطف و مهر بسيار گفت‌وگو با آزما را پذيرفت و  با هم به گفت‌وگو نشستيم و ديدم که چه شادمانه و گرم از شور و هيجان جوانان هم دوره‌اش سخن مي‌گفت، انگار زمان در ۳۰ سالگي نجفي متوقف شده است. هيجان او وقتي که از نوگرايي مطبوعات و کوشش نيما براي اشاعه‌ي شعر نو حرف مي‌زد دلم را مي‌لرزاند و آرزو مي‌کردم اي کاش من نيز روزي در ۸۴ سالگي بتوانم اين همه شور و علاقه به ادبيات و کشورم را در وجودم حفظ کنم. اما در ميان همه‌ي نکات جالب و تفکر برانگيز‌ي که استاد گفت: يک عبارت به ظاهر ساده، تصويري از يک پرسش را در ذهنم ساخت که هرگز نمي‌توانم فراموشش کنم وقتي گفتم استاد! امروز از آن همه نقد و پويايي که در نشريات ادبي قديم‌ترها بود، نشان کم‌تري در نشريات ادبي ديده مي‌شود، مايوسانه به صندلي تکيه داد و با صدايي غمگين و  آشکارا لرزان پرسيد يعني چه؟ يعني جوان‌ها ديگر جواني نمي‌کنند؟!


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY