خانلری مردی که می شد “مالرو” باشد
بازديد : iconدسته: گزارش

«نقد بي‌غش» حاصل گفت‌وگوهاي صدرالدين الهي است با پرويز ناتل خانلري، مردي که بي‌ترديد شايسته‌ي تکريم از سوي همه‌ي اهل ادبيات ايران زمين است.

دلايلي که او را در جايگاه استادي ارزشمند قرار مي‌دهد در ميان تصحيح‌ها، نوشته‌ها و فعاليت ژورناليستي او و انتشار نشريه‌ي آبرومند و با ارزش سخن کم نيست و اين همه تلاش براي يک تن و عمري به اندازه‌ي عمر او بسيار هم زياد مي‌نمايد.


iconادامه مطلب

جهان کافکا هزار تویی در هم تنیده
بازديد : iconدسته: گزارش

آثارفرانتس کافکا نسبتا زود به ايران راه يافت و کمابيش تمام آثار او به زبان فارسي ترجمه شده است. صادق هدايت به آثار فرانتس کافکا علاقه ويژه‌اي داشت و چند داستان او را به فارسي برگرداند.داستان نيمه بلند “مسخ” را حدود۷۰سال پيش و در سال ۱۳۲۲ خورشيدي (۱۹۴۳) صادق هدايت که در اين زمان نويسنده‌اي شناخته شده بود، به زبان فارسي ترجمه کردکه بارها به چاپ رسيد و معروفيت زيادي پيدا کرد.ترجمه ي فارسي داستان “مسخ” زماني در نخستين دوره ي مجله ي “سخن” منتشر شد، که فرانتس کافکا هنوز نويسنده‌اي گمنام بود و آثار او نه تنها هنوز به هيچ زبان شرقي، بلکه حتي به خيلي از زبان‌هاي اروپاپي هم ترجمه نشده بود. هدايت چند سال پس از انتشار مسخ، در سال ۱۳۲۷ خورشيدي (۱۹۴۸ ميلادي) مقدمه‌اي بلند بر داستان کوتاهي از کافکا به عنوان “گروه محکومين” (به ترجمه حسن قائميان) نوشت، که آخرين اثر منتشرشده ي هدايت به شمار مي‌رود. اين نوشته بعدها به صورت رساله‌اي جداگانه به نام “پيام کافکا” انتشار يافت و پايه‌اي براي شناخت اين نويسنده در ايران شد.


iconادامه مطلب

سیمای یک ملت کلنل محمود دولت آبادی
بازديد : iconدسته: گزارش

در داستان کلنلِ محمود دولت آبادي،که اخيرا در ايالات متحده چاپ شده است، باران بلاانقطاع و “بي رحمانه” در گذر روزها و سال‌ها مي بارد. اين باران باراني تطهير کننده نيست، بلکه رگبار غم افزاي فرسايش و تخريب است، زخم چرکيني را تازه مي‌کند که از آن روي التيام نمي‌يابد که ريشه ي درد فروکش نمي‌کند. در اين شهر گل آلود ابري کوچک بر کرانه ي درياي خزر، خانواده‌اي هم‌چنان که با تصميمات پدرسالار خود، کلنل، و سياست‌ها و اقدامات آشفته و متناقض سردمداران قدرت در دوره‌هاي مختلف دست و پنجه نرم مي‌کند سرانجام، از هم مي‌پاشد.


iconادامه مطلب

روایت نا تمام یک کابوس
بازديد : iconدسته: گزارش

وقتي کتاب «کلنل» را باز مي‌کنيد، بيشتر وقت‌ها باران مي‌بارد و درجه‌ي حرارت پيش‌بيني ناپذير است. سايه‌اي بر روي صحنه‌هاست.گرد و غبار روي همه‌چيز نشسته، لباس‌ها از «باران ِ مرگ‌بار» خيس‌اند و «غبار ِ مرگ‌باري» بر روي تمام لوازم زندگي، همه‌ي چيزهايي که زيبايي را به زندگي مي‌کشانند نشسته‌اند. روي لوازم موسيقي غبار نشسته‌است. با اميد ِ به خورشيد، ترسي اجتناب‌ناپذير حتي به سراغ چيزهايي مي‌رود که ارمغان نور‌ هستند. مکان‌هايي که شخصيت‌ها درآن قرار دارند، هراس‌انگيز‌ند؛ مخفي‌گاه‌ها، زندان‌ها، بيمارستان‌ها، سردخانه‌ها. مردم به يکديگر نگاه مي‌کنند و از ديگري مي‌ترسند. هميشه دليلي براي مويه‌کردن دارند. هر نگراني‌اي، بي‌اميد رها مي‌شود.


iconادامه مطلب

مارکز و دردسرهای نویسنده شدن
بازديد : iconدسته: گزارش

روزنامه ي اسپکتا در يک روزنامه ي محلي در کلمبيا است که همواره ديد و نگاه تحليل گر دست  اندکارانش آن را از ساير مجلات و روزنامه هاي محلي مشابه متفاوت کرده و مارکز کسي بود که اين نگاه متفاوت را دريافت و نخستين داستان خود را در اين روزنامه چاپ کرده پس از چاپ اين نخستين داستان،مارکز تقريبا به کار در اين روزنامه مشغول شده است داستان ديگر خود را در آن منتشر کرد.متن زير سخنراني مارکزدر مراسم رسمي که اين روزها براي قدرداني از اوترتيب داده بود.


iconادامه مطلب

برنده نوبل از دیدگاه ویراستارش
بازديد : iconدسته: گزارش

آليس مونرو يا به نام اصلي اشآليس ليزلا نويسنده‌ي داستان کوتاه، روز ۱۰ جولاي ۱۹۳۱ در شهر وينگام انتاريوي کانادا به دنيا آمد. از اليس مونرو به عنوان يکي از مهم‌ترين داستان کوتاه‌نويسان معاصر نه فقط در کانادا بلکه، در تمام دنياي انگليسي زبان ياد مي‌شود.


iconادامه مطلب

فرمالیسم ادبی ما باید ایرانی باشد/ گفت و گو با احمد آرام در صد و بیست و هشتمین شماره ماهنامه آزما
بازديد : iconدسته: گزارش

واقعیت این است که نظریات فوکو و دریدا و دیگران درواقع امر توضیحی و توصیفی بود و نه تجویزی، اما در ایران این نظریات زبان‌شناختی چه‌گونه باید شعر گفت یا قصه نوشت و به همین دلیل نوعی مخاطب گریزی در ادبیات و به ویژه شعر دهه‌ی هفتاد و هشتاد به وجود آمد آیا شما این را قبول دارید ؟

معلوم است که تقلید صرف نمی‌تواند ما را به جایی برساند. در کشوری که هنوز شناخت درستی از مدرنیته نداریم و آقایان زیر عَلَم پسا مدرن سینه می‌زنند، و متأسفم که بگویم بعضی از نویسندگان صاحب نام گاه خود را نویسنده‌ی پسامدرن می‌دانند، این موضوع با خودش آموزه‌های غلطی را باب می‌کند. ادبیات ما در دهه‌ی هفتاد و هشتاد داشت خودش را می‌شناخت و پیدا می‌کرد، که متأسفانه موج فوکویی و دریدایی دامن آن را گرفت. حالا شما وقتی که به آن آثار در زمینه‌ی داستان و شعر نگاه می‌کنید در می‌یابید که همه فاقد اصالت ایرانی هستند، و این نگرش در تآتر ما هم اتفاق افتاده است. ما یا شدیداً مدرن می‌شویم و یا شدیداً بازاری. حد وسطی اگر باشد حال بهم زن است. در حال حاظر به سینمای ایران نگاه کنید، به سینمای گیشه، ببینید چه فجایعی به اسم فیلم سینمایی به خورد مردم می‌دهند. در ادبیات نیز همین اتفاق دارد می‌افتد و بعضی نویسندگان با انتخاب موضوعات آبکی تبدیل به بیزینس من شده‌اند. با هر حیله‌ای کتاب‌هایشان را به تیراژ بالا می‌رسانند به این گمان که می‌توانند با شهرت کاذب ماندگار شوند. خرابی از خود ماست نه فوکو یا دریدا. این که می‌گویید امر توصیفی و توضیحی را با تجویزی اشتباه گرفته‌اند دلیلش همین است.


iconادامه مطلب

کتابی که به اعتقاد بیل گیتس اگر همه می‌خواندند، دنیا جای بهتری می‌بود
بازديد : iconدسته: گزارش

به نقل از سی‌ان‌بی‌سی – بیل گیتس، موسس و رئیس شرکت مایکروسافت در گفت‌وگو با رسانه‌ها کتابی را معرفی کرده است که اعتقاد دارد همه مردم جهان باید این کتاب را بخوانند.

کتاب «حقیقت: ده دلیلی که درباره جهان اشتباه فکر می‌کنیم» توسط هنس روسلینگ نوشته شده است که در اصل دوست قدیمی بیل گیتس است. روسلینگ، کارشناس آمار و بهداشت جهانی اهل سوئد بود که در سال ۲۰۱۷ میلادی از دنیا رفت و این کتاب توسط پسر و عروس او به اتمام رسید.

گیتس که به تازگی خواندن این کتاب را تمام کرده، در وبلاگ رسمی خود نوشته است: «یکی از بهترین کتاب‌هایی که در تمام عمرم خواندم، همین کتاب است. این کتاب چارچوب متفاوتی از نگاه به دنیا را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. کل کتاب شامل ۱۰ غریزه انسانی است که باعث می‌شود به دنیا با چشم واقع بینانه‌تری نگاه کنیم.»

به نوشته گیتس در این کتاب چهار سطح از ثروت در جهان تعریف شده، که در کشورهای مختلف بر اساس درآمد انسان‌ها طبقه‌ندی شده است.اما روسلینگ پیشنهاد می‌کند که به جای تعریف‌هایی چون پیشرفته یا عقب‌مانده برای کشورها از واژه‌های دیگری استفاده شود، زیرا پول نمی‌تواند موقعیت مردمان جهان را تعیین کند. گیتس در وبلاگ خود نوشته است: اگر همه مردم جهان این کتاب را بخوانند در آن صورت جهان بهتری خواهیم داشت.

ایبنا


iconادامه مطلب

فروش ۳۶۵ میلیون نسخه کتاب در فرانسه/کاهش فروش در سال ۲۰۱۷ میلادی
بازديد : iconدسته: گزارش

به نقل از روزنامه گاردین- بازار کتاب فرانسه در سال‌ گذشته میلادی نتوانست رکود قابل‌توجهی را در فروش کتاب به ثبت برساند اما طبق آماری که در مراسم افتتاحیه نمایشگاه کتاب پاریس منتشر شد، فروش کتاب در فرانسه در سال ۲۰۱۷  کاهش داشته است.

بر اساس آمار اعلام شد فرانسوی‌ها در سال ۲۰۱۷ میلادی  ۳۵۶ میلیون نسخه کتاب خریده‌اند که نسبت به سال گذشته کاهشی یک درصدی داشته که ارزش مادی این یک درصد، چیزی حدود چهار میلیارد یورو برآورد شده است.

فروش کتاب در کشور فرانسه در ماه‌های ژوئیه و دسامبر به اوج خود می‌رسد؛ یک بار در تعطیلات تابستانی و دیگر جشن‌های پایان سال. اما کاهش فروش کتاب در باقی سال در این کشور با انتقاد مواجه شده است. به عنوان مثال در سه ماه نخست سال ۲۰۱۷ میلادی، فروش کتاب کاهش ۸ درصدی داشته است. با این‌همه، کاهش یک درصدی فروش در طی سال گذشته مانع از آن نشده که کتاب‌ها، هم‌چنان هدیه‌ای محبوب نزد فرانسوی‌ها به شمار نیاید.

کتاب‌های الکترونیکی در فرانسه موجب مرگ کتاب‌های کاغذی نشده است

چند سال‌ است که آینده نامعلوم کتاب‌های کاغذی به بحث داغ اهالی نشر تبدیل شده است. در سال ۲۰۱۷ میلادی کتاب‌های الکترونیک در فرانسه با ۱۳ میلیون نسخه فروش، رشد ۹ درصدی را ثبت کرد. با این وجود، افزایش چشمگیر کتاب‌های الکترونیک در سال‌های اخیر به این معنا نیست که این کتاب‌ها جای کتاب‌های کاغذی را گرفته‌اند که ۹۵ درصد از فروش کتاب را به خود اختصاص داده‌اند.

آماری که به تازگی درباره بازار نشر فرانسه در سال ۲۰۱۷ میلادی منتشر شده، نشان می‌دهد که ادبیات عمومی و کتاب‌های کودک ۴۵ درصد از فروش کل کتاب را به خود اختصاص داده‌اند.

در کنار رمان‌ها، کمیک استریپ‌ها نیز از فروش خوبی برخوردار بوده‌اند؛ به طوری که پرفروش‌ترین کتاب در سال گذشته میلادی در فرانسه، سی‌و هفتمین جلد از مجموعه کمیک‌های استریپ با عنوان «Astérix et la Transitalique» بوده که یک و نیم میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. دیگر کتاب‌های پرفروش فرانسه در سال گذشته به ترتیب کتاب‌های «زندگی دوم تو زمانی شروع می‌شود که بدانی فقط یکی زندگی داشته‌ای» نوشته رافائل ژیوردانو و «کودک گمشده» نوشته النا فرانت بوده‌ است.


iconادامه مطلب

۱۲واقعیت درباره «جنایت و مکافات» داستایفسکی
بازديد : iconدسته: گزارش

به نقل از منتال‌فلاس – در رمانی که  فیودور داستایفسکی در سال ۱۸۶۶ میلادی نوشت، یک دانشجو به نام راسکولنیکف مرتکب قتل می‌شود تا تئوری‌اش را مبنی بر اینکه او یک انسان خارق‌العاده است، آزمایش کند. تباهی و عذاب وجدان او پس از این کار و آشفتگی‌های روانی‌اش باعث شده بسیاری «جنایت و مکافات» را یک اثر داستانی عمیقا روانشناختی به حساب بیاورند.

«جنایت و مکافات» یکی از کلاسیک‌های ادبیات جهان به حساب می‌آید و کمتر کتاب‌دوستی است که آن را نخوانده یا در مورد آن نشنیده باشد. در ادامه ۱۲ واقعیت جالب در مورد این کتاب و نویسنده آن را می‌خوانید:

۱- داستایفسکی یک شغل نظامی را رها کرد
پدر این نویسنده‌، یک جراح بازنشسته با خصوصیات اخلاقی سفت و سخت، ترتیبی داده بود که پسرش به عنوان یک مهندس نظامی آموزش ببیند. با این حال داستایفسکی همواره به سمت ادبیات گوتیک و رمانتیک کشیده می‌شد و دوست داشت بنویسد. با وجود فارغ التحصیلی از آکادمی مهندسی نظامی در سن پترزبورگ در سال ۱۸۳۴ و دست‌یابی به درجه ناوبان دوم، داستایفسکی استعفا داد تا خودش را کاملا وقف مهارتی که داشت کند.

۲- کارهای اولیه او به خاطر بینش روان‌شناسانه مورد تحسین قرار گرفتند
در سال ۱۸۴۶ داستایفسکی اولین رمان کوتاهش «بیچارگان» را منتشر کرد. روایت عشق میان دختر جوان و مرد مسنی که هر دو فقیرند، با نامه‌نگاری با هم در ارتباطند و دختر به ازدواج با خواستگار بی‌ارزش اما پولدارش تن می‌دهد. این داستان فشار روحی طاقت‌فرسای ناشی از فقر را توصیف می‌کند. داستایفسکی یک نسخه از آن را به دوست شاعرش، نیکلای نکراسوف، نشان داد. او به شدت تحت تاثیر عمق و کشش عاطفی کتاب قرار گرفت و فورا آن را نزد ویساریون بلینسکی، منتقد بزرگ ادبیات روسیه برد. بلینسکی داستایفسکی را استعداد بزرگ آینده روسیه خواند.

۳- داستایفسکی مدتی را در زندان سپری کرد
در دوره‌ای که داستایفسکی «بیچارگان» را می‌نوشت، در بحث­‌هایی با دیگر روشنفکران جوان شرکت می‌کرد؛ عمده مباحث مربوط به سوسیالیسم، سیاست و سیستم ارباب-رعیتی روسیه بود که رعایای روستایی را تحت کنترل صاحب زمین نگه می­‌داشت. در سال ۱۹۸۴ داستایفسکی و سایر اعضای گروه مباحثه را به ظن فعالیت انقلابی بازداشت کردند. او چندین ماه­ را در زندان فلاکت‌باری گذراند و نهایتا به میدان اصلی شهر برده شد تا اعدام شود. در آخرین لحظات عفونامه­ آنها از طرف تزار رسید و کاشف به عمل آمد که کل سناریو ،از زندان تا نمایش اعدام، بخشی از مجازاتشان بوده است. این تجربه تاثیر عمیقی بر داستایفسکی داشت؛ اعتقادات عمیق مذهبی در او جانی دوباره گرفت و الهام‌­بخش مباحث اخلاقی مطرح شده در «جنایت و مکافات» شد.

۴- «جنایت و مکافات» در ابتدا راوی اول شخص داشت
داستایفسکی می­‌خواست «جنایت و مکافات» را از زبان اول شخص روایت (و اعتراف) کند. ولی نهایتا راوی را به دانای کل –سوم شخص− تغییر داد که به خواننده اجازه می­‌دهد در روح آسیب‌دیده و زجرکشیده­ شخصیت اصلی کتاب غرق شود.

۵- راسکولنیکف،شخصیت اصلی کتاب تنها شخص گرفتار در بی‌­پولی نبود
داستایفسکی، خالق راسکولنیکف اعتراف کرده که گرفتار اعتیاد به قماربازی بوده، که او را عمدتا مجبور به نوشتن مدام و شتابزده می­‌کرده تا بتواند قروضش را ادا کند. مدت کوتاهی بعد از این‌که «جنایت و مکافات» منتشر شد، داستایفسکی داستان کوتاه شبه زندگینامه‌­ای با عنوان «قمارباز» روانه­ بازار کرد.

۶- راسکولنیکف از تبر استفاده کرد، سلاح سنتی دهقانان روس
بیش از صدسال پیش از این­که پاتریک بیتمن در «روانی آمریکایی» پدیدار شود، راسکولنیکف برای کشتن آلیونا ایوانونای نزولخوار، زن مسن شریر ولی بی­‌دفاع و خواهر جوان نگون­بختش از تبر استفاده کرد. جیمز بیلینگتون، نویسنده و استاد دانشگاه هاروارد در کتابش، «تمثال و تبر» می­‌گوید: «تاریخ تفسیری فرهنگ روسیه متضمن این امر است که تبر نماینده اساسی­‌ترین ابزار در تمدن روسیه است −همان وسیله‌­ای که روسیه با آن بر جنگل فائق آمد و نشان کارگری است. انتخاب سلاح راسکولنیکف نهایتا موجب تمسخرش توسط دهقانان مجرمی شد که با او در سیبری دوران محکومیتشان را می­‌گذراندند، چون راسکولنیکف متفکری تحصیل‌کرده بود، آنها به راسکولنیکوف می­‌گفتند: «تو یک جنتلمنی، نباید با تبر کار کنی؛ تبر به هیچ­‌وجه ابزار کار یک جنتلمن نیست.»

۷- نام راسکولنیکف وجه تمایز او بود
«راسکول» به معنی «انشعاب» و «شقاق» است که اشاره به اختلاف و نهایتا انشعاب کلیسای ارتدکس روسیه در قرن هفدهم دارد. داستایفسکی که یک مسیحی دوآتشه بود نماد­های ارتدکس را به دقت در کتاب‌هایش به کار برد؛ اسم «راسکولنیکف» در همین راستا اسمی درخور بود برای شخصیتی دوگانه که خود را به شکل متفکری حساس و یا دیوانهای تبر به دست آشکار می­کند.

۸- راسکولنیکف مجموعه‌­ای متضاد از انگیزه­‌های اخلاقی و غیراخلاقی است
راسکولنیکف سخاوتمند و قهرمان است، اما در دام ایدئولوژی خود گرفتار می­‌شود. او گرفتار این ایده می­‌شود که می­‌تواند قتل به‌­خصوصی را مرتکب شود و از مجازات اخلاقی مصون بماند؛ چون شرایط مالی‌­ای که حاصل این قتل خواهد بود، به او امکان خواهد داد تا به نوع بشر از طریق استعدادهای برترش منفعت برساند. این‌گونه جرم خشونت‌­بارش را توجیه می‌­کند. در عین حال، در دادگاه همین قتل، جزئیات ماجرای کمکش به هم‌­دانشگاهی مبتلا به سل را می‌­شنویم. وقتی که دانش‌آموز مسلول مرد، راسکولنیکف به پدر فقیر او کمک کرد و وقتی خود پدر مرد، هزینه کفن و دفن او را نیز تقبل کرد.

۹- راسکولنیکف محکومیت سنگینی نداشت 
در اوایل قرن نوزدهم، مجازات‌های بدنی (مانند شلاق زدن با شاخه‌های درخت) برای جنایات جدی معمول بود، اما زمانی که داستایفسکی «جنایت و مکافات» را نوشت جنبشی برای اصلاحات در مجازات در حال جان گرفتن بود. تبعید در سیبری برای چند سال، گاهی اوقات همراه با محکومیت کار سخت، مجازاتی معمول برای قتل عمد شد. محکومیت هشت‌­ساله نه­‌چندان سنگین راسکولنیکف احتمالا تحت­‌تاثیر شخصیت نیکوکاری که از او در دادگاه به نمایش در آمد هم بود. عامل دیگر اعتراف خود او در دادگاه بود که «از آنچه دزدیده بود استفاده‌­ای نکرده» و همچنین این واقعیت که او هنگام جرم از «شرایط روانی غیرمعمولی» رنج می‌­برده.

۱۰- بازخورد کتاب توسط منتقدین فقط مثبت نبوده 
«جنایت و مکافات» که ابتدا در مجلات منتشر شد، بلافاصله توجهات زیادی را به خود جلب کرد. هرچند که تمام توجهات مثبت نبود، از جمله کسانی که کمتر برای این ­کار احترام قائل بودند، دانش آموزان سیاسی رادیکال بودند که ظاهرا احساس می‌کردند رمان تمایلات قهرآمیزی به آنها نسبت داده است. یک منتقد پرسید: «آیا تا به حال حتا یک مورد قتل با انگیزه مالی توسط دانشجویی رخ داده؟»

۱۱- داستان ۲۵ فیلم از «جنایت و مکافات» اقتباس شده
فیلم صامت راسکولنیکف ساخته شده در سال ۱۹۲۳ توسط کارگردان آلمانی رابرت وین (همچنین کارگردان شاهکار اکسپرسیونیستی «کابینه دکتر کالیاری») به عنوان یکی از اولین اقتباس‌­ها از کتاب عرضه شد. فیلم­‌ها و نسخه­‌های تلویزیونی بسیار دیگری نیز از جمله تولیدات آمریکایی، ژاپنی، فنلاندی، هندی، شوروی و بریتانیایی بعد از آن از «جنایت و مکافات» اقتباس کرده‌­اند.

۱۲- … اما نه توسط آلفرد هیچکاک 
نه به این دلیل که هیچکاک «جنایت و مکافات» را پایین‌تر از سطح استعداد و توانایی خویش می‌­دید. جاناتان کو در گاردین از فرانسوا تروفو نقل می‌­کند که یک­‌بار او از هیچکاک پرسید، چرا نسخه‌­ای سینمایی از «جنایت و مکافات» نمی­‌سازید؟ پاسخ هیچکاک این بود: «در کتاب داستایفسکی تعداد بسیار، بسیار زیادی کلمه هست که هر کدام آنها نقش به­‌خصوصی دارند، برای تبدیل بهینه آن­ها به المان­‌های سینمایی که جایگزین لغات باشند، باید فیلمی شش تا ده ساعته ساخته شود، در غیراین­‌صورت نتیجه کار رضایت­‌بخش نخواهد بود»


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY