• افراد آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 96
  • بازدید دیروز : 51
  • بازدید این هفته : 1141
  • بازدید این ماه : 19260
  • بازدید کل : 1806013
  • ورودی موتورهای جستجو : 12550
  • تعداد کل مطالب : 2735





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

در «نقد»، از همه عقبمانده‌تریم نگاهي به عرصه نقد و نقادي
بازديد : iconدسته: ادبیات

نگاهي به عرصهي نقد و نقادي

در گفتوگو با محمد بقاييماکان

فرزاد گمار

محمد بقايي ماکان از جمله پژوهشگران و نويسندگان حوزه‌ي ادبيات است که طي سال‌ها نوشتن و پژوهش مستمر به بينشي درباره‌ي ادبيات کلاسيک فارسي رسيده است. بينشي مبتني بر سال‌ها تصحيح و تحقيق در آثار شاعران و فارسي زبانان از جمله اقبال لاهوري که همين کار در سال ۲۰۰۵ سبب شد از سوي پرويز مشرف، رئيس جمهور وقت پاکستان نشان عالي فرهنگ و هنر دريافت کند. او هنوز اعتماد زيادي به ادبيات معاصر و شاعران و نويسندگان آن ندارد و تمرکز اصلي او در تأليفاتش بر ادبيات کلاسيک است، به‌طوري که معتقد است،کل جريان روشنفکري ما که اکثرشان نويسنده و شاعر هستند، دچار نوعي از هم پاشيدگي انديشه و ساختار است. در اين گفت‌و‌گو از او درباره‌ي جريان نقد و نقادي در حوزه‌ي ادبيات و شعر و فرهنگ سؤال کرده‌ايم. او معتقد است: “در حوزه‌ي نقد هنر در اين ۷۰-۸۰ سال اخير آشفته‌ترين وضع نقد نسبت به ديگر زمينه‌هاي هنري را شعر فارسي داشته است.


iconادامه مطلب

ما از خودمان واهمه داریم غيبت نقد در حضور شبه نقد
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

ظاهراً غيبت نقد در عرصه‌ي هنر و ادبيات به امري بديهي تبديل شده و انگار نيازي به وجود آن احساس نمي‌شود چرا؟

فکر نمي‌کنم بتوانيم بگوييم ما با “غيبت نقد” به معني مطلق کلمه سروکار داريم.  روزنامه‌ها، مطبوعات و راديو و تلويزيون‌ها امروز عرضه‌کننده‌ي متون و گفتارهايي هستند که مدعي “نقد” هستند؛ يعني اين‌که مي‌توانند متن، اثر يا موضوعي را ارزيابي کرده و درباره‌ي آن اظهار نظر‌هاي روشنگرانه‌اي ارائه دهند. اما اين‌که ما چه چيز را “نقد” بدانيم  و چه چيزي را  خير، يعني اين‌که ارزيابي ما نسبت به  ارزيابي‌ها چيست، داستان ديگري دارد.


iconادامه مطلب

با کلی‌بافی به جایی نمی‌رسیم
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

گفتوگو با صفدر تقيزاده

دربارهي  داستان نويسي معاصر

هوشنگ اعلم

صفدر تقي‌زاده را از سال‌هاي جواني مي‌شناختم و با ترجمه‌هاي متعددش از ويل دورانت تا اشتاين بک آشنا بودم. در سال‌هاي دهه‌ي هفتاد هر ماه مطلبي خواندني و نقدي ارزشمند به قلم او در نشريات ادبي آن زمان مي‌خواندم. او هميشه حرفي خواندني و شنيدني براي گفتن داشت. تقي‌زاده اما بعد از يک دوره بيماري چند سالي است که کم‌کار شده و حضورش در مطبوعات و عرصه‌ي نشر کم رنگ. يک روز پنج‌شنبه را به بهانه‌ي گپ و گفتي صميمانه در دفتر مجله با او و همسر مهربانش نشستيم و حرف زديم که حاصلش اين گفت‌وگو است.


iconادامه مطلب

سفر، عبور از محدودهی خویشتن تا شناخت جهان
بازديد : iconدسته: گفت و گو

گفت‌وگو با  پروفسور غلامرضا اعواني

پروفسور غلامرضا اعواني، در سال ۱۳۲۱ در سمنان به دنيا آمد. او طي تحصيل از محضر استادان برجسته‌اي هم چون يحيي مهدوي، سيدحسين نصر، فريد و ايزوتسو بهره برده است. وي در سال ۱۳۴۹ در دانشگاه شهيد بهشتي به تدريس فلسفه مشغول شد و از سال ۱۳۶۳ رياست انجمن حکمت و فلسفه را بر‌عهده گرفت و در سال ۱۳۷۲ استاد ممتاز دانشگاه شهيد بهشتي شد، همچنين در سال۱۳۸۰ در همايش نخست چهره‌هاي ماندگار در عرصه‌ي فرهنگ و علم برگزيده شد. دکتر غلامرضا اعواني تسلط به زبان‌هاي انگليسي، عربي، فرانسوي و همچنين با زبان‌هاي يوناني، لاتين قديم، آلماني آشنايي دارد. پروفسور غلامرضا اعواني، را اهل فلسفه خوب مي‌شناسند. اين مرد عالم فلسفه که تخصص ويژه‌اش در فلسفه‌ي افلاطون و فلسفه‌ي اسلامي است. او دانش‌آموخته دانشگاه آمريکايي بيروت و دانشگاه تهران است، استاد بسياري  از  بزرگان فلسفه‌ي معاصر بوده است. با نزديک شدن به ايام نوروز و سفرهاي اين ايام، با دکتر اعواني درباره‌ي سفر و تاثير آن بر روح انسان صحبت کرديم.

ما هم در متون ديني و هم در متون ادبي و عرفاني‌مان بحث سفر و هجرت و سفر آفاقي وانفسي را داريم. و اين‌که هر انساني بعد از هر سفر چيزي در وجودش و ديدگاهش تغيير مي‌کند و او ديگر آن آدم قبلي نيست نگاه و تفسير شما از تغييري که سفر در ذات و نگاه آدمي به وجود مي‌آورد چيست؟

به نام خدا. خود سفر به نظر من از حيث معنا بسيار اهميتي دارد. در لغت يکي از معاني سفر” باز شدن افق” است. و اين يعني وقتي شما از شهري به شهر ديگر سفر مي‌کنيد درواقع از محدوده‌ي آن شهر خارج مي‌شويد و افق ديگري در برابر ديدگان شما گسترده مي‌شود، يک افق نامحدود و به نظر من اين معني بسيار در بحث سفر و معنويت موجود در سفر مهم است. اين که انسان از محدوديت‌هايي که در يک مکان به آن گرفتار است رو به ديدگاه و زندگي جديدتري چشم باز کند. مي‌دانيد که انسان ذاتاً يک موجود نامتناهي است. و وقتي که مدتي در يک محل خاص و در کنار افراد خاصي مي‌ماند وجود او مقيد مي‌شود. بنابراين يک معناي سفر اين است که انسان را از اين مقيد بودن آزاد مي‌کند. و اين به ذات نامتناهي انسان نزديک‌تر است. اگر ما تعريف نامتناهي از انسان را که در قرآن آمده است بپذيريم که خداوند در موردش مي‌گويد:” عَلَمَّ الآدم الاسماء. پس انسان به طور بالقوه مظهر حق و اسم‌الله است.” ولي وقتي به اين دنيا مي‌آيد به انواع حدود و قيود گرفتار مي‌شود. در يک جا زندگي مي‌کند با عده‌‌ي مشخصي معاشرت مي‌کند و … و اين‌ها او را محدود مي‌کند و دور شدن از قيود راهي است براي رسيدن به کمال و معناي دوم سفر اين است که انسان را از حدودي که سبب ايجاد محدوديت و موجب نوعي افسردگي در روان انسان مي‌شود دور مي‌کند و يک نوع بهجت و سروري به انسان دست مي‌دهد که ذاتي روح انسان است.

سفر در قديم و سفرهاي امروزه چه فرقي دارند؟

سفري که در سفرنامه‌هاي ما هست و يا در قرآن بر آن تأييد شده با آن‌چه که امروز به عنوان محور توريسم مي‌شناسيم، کمي تفاوت دارد. و اين تفاوت در آن‌جاست که توريسم امروز به نوعي سفرهاي ارضي و زميني است البته ديدن مکان‌هاي مختلف و دانستن تاريخ ساير ملت‌ها و کشورها خيلي خوب است اما به هر حال امروزه بيشتر جنبه‌ي ارضي سفر مورد نظر است به نسبت گذشته که کمال معنوي انسان مورد نظر بوده. يعني علاوه بر آشنا شدن با مظاهر فرهنگ و زندگي مردم شهرها، آشنا شدن با عرفا و بزرگان هر شهر مد نظر بوده. در کتابي مي‌خواندم – احتمالاً انسانيت فقط از رهبانيت حاصل نمي‌شود اين است که انسان مي‌تواند سفر کند و در سفر انسان‌هاي کامل‌تر از خودش را ببيند، انسان‌هايي که مي‌توانند بالقوه ولي کامل باشند. انسان‌هايي که محضرشان را از خلوت‌نشيني نمي‌توان به دست آورد. يعني مصاحبت با کسان و با اولياء و علما و حکما و انسان‌هاي کامل موجب کمال انسان مي‌شود. و در سفرهاي گذشته درک محضر اين بزرگان از اهداف اصلي سفرها بوده علاوه بر ميل به ديدن و آشنا شدن با کشورهاي مختلف و تجارت و … اما امروزه خيلي کم پيش مي‌آيد که توريست‌ها بتوانند بزرگان يک کشور را ببينند و البته اصلاً قصدشان از يک سفر ديدن آن فرد باشد.

و اين هدف منجر به نوشته شدن سفرنامه‌هاي مهمي هم در ادب و عرفان شده؟

بله شما مثلاً بستان السياحه، زين العابدين شيرواني که يکي دو قرن پيش نوشته شده را در نظر بگيريد. در هر شهري که مي‌رسد بزرگان آن شهر را معرفي مي‌کند يا ناصرخسرو هم همين‌طور.

اصلاً يکي از دلايل سفر افراد درک محضر اين بزرگان بوده.

بله زين‌العابدين شيرواني هر جا رسيده بزرگ آن شهر از نظر علم و اخلاق را معرفي کرده، سؤال‌هايي که از او کرده و پاسخ‌هايي که گرفته را مطرح کرده و نه تنها آدم‌هاي معاصر خودش بلکه بزرگان در گذشته و قديمي آن شهر را معرفي کرده است. او واقعاً علم داشته و خواندن اين سفرنامه لذتي به خواننده مي‌دهد مضاعف. چون او فقط نرفته جاهايي را در هر شهر ببيند و برگردد.

خود سفرنامه‌نويسي هم سنتي است که بسياري از اين معارف را در خود دارد.

دقيقاً اين علماي قديم هر جا که مسافرت مي‌کرده‌اند، اول مشخصات جغرافيايي و طول و عرض جغرافيايي آن محل را ذکر مي‌کردند و همين باعث شده که مختصات بسياري از شهرها را ما از زمان‌هاي دور به شکل دقيق داشته باشيم. مثلاً ناصرخسرو در سفرنامه‌ي خودش معلومات تاريخي ارائه مي‌کند که امروزه بسيار براي محققان مفيد است. اين‌که مثلاً فلان مسجد طول و عرض و شکلش چه‌طور بوده و امروز مي‌شود بعد از هزار سال يک تصوير واضح از اين مکان‌ها به دست آورد.

البته ارزش ادبي اين سفرنامه‌ها هم خيلي بالا بوده.

بله، اين به آن علت بوده که کساني که سفر مي‌کردند واقعاً از هر حيث استفاده مي‌کردند. در گذشته‌ي کشور ما و ساير جوامع سفر به نوعي مختص افراد خاص بوده نه اين‌که ديگران سفر نمي‌رفتند اما اين ميل به سير آفاق و درک محضر بزرگان و سياحت در يک جاي ديگر بيشتر در بين خواص ايجاد مي‌شده. در نهايت شايد بشود اين طور نگاه کرد که سفر در گذشته به جز بازرگانان مختص افرادي با درک بالاتر از عوام جامعه بوده اما امروز عمومي‌تر شده. آن زمان وسايل سفر مثل امروز فراهم نبوده اما در آن حدي هم که بوده خيلي استفاده‌هاي بيشتر و بهتري مي‌کردند افرادي که به سفر مي‌رفتند. چون مسايل اقتصادي از مسايل معنوي جدا نبود. مثالي مي‌زنم در چين بسياري از بناهاي بزرگ و مساجد باشکوه را و اصلاً آبادي شهر را تاجراني که در قديم به آن‌جا سفر کرده‌اند ساخته‌اند اما اين‌ها صرفاً تاجر نبوده‌اند بلکه ضمن سفر تجاري کارهاي ديگري هم مي‌کردند. و يک فرهنگ را با خودشان انتقال مي‌دادند. تحقيق يک دانشجوي دکترا در اين زمينه نشان مي‌دهد که کساني که به چين سفر تجاري کرده‌اند آن‌قدر در آن  شهر خدمت کرده‌اند که اهل شهر مجسمه‌ي آن‌ها را در مرکز شهر ساخته و نصب کرده‌اند. يعني آن تاجر هم در گذشته فقط براي پول سفر نمي‌کرده درست برخلاف امروز که همه چيز جنبه‌ي مادي پيدا کرده. آن زمان سفرها معنوي بوده حتي تجار هم کارهاي خير فرهنگي مي‌کردند. آن‌ها اسلام و کارهاي نيک فرهنگي را در اقصي نقاط جهان تبليغ مي‌کردند تا اندونزي، چين و مالزي. يعني سفرشان صرفاً جنبه‌ي تجاري نداشته و يک جنبه‌ي بسيار عميق فرهنگي هم داشته. اين‌ها چه با اسمشان آشنا باشيم و چه نباشيم آثارشان و کارهاي فرهنگي که در سفرهايشان انجام داده‌اند ماندگار است. بنابراين فقط علما اين کارها را نمي‌کردند و حتي تجار هم اين گونه بوده‌اند. متأسفانه امروز بحث‌هايي که از شرق و غرب مطرح مي‌شود. بيشتر ناظر بر مسايل اقتصادي است حتي وقتي صحبت از احياي جاده‌ي ابريشم هم مي‌شود بيشتر انگيزه‌ها و دلايل اقتصادي است. اما من همين‌جا مي‌گويم اگر اين کار از نگاه و انگيزه‌ي فرهنگي خالي باشد نه تنها نتيجه ندارد بلکه نتيجه‌ي عکس دارد. بايد همراه انگيزه‌ي فرهنگي باشد. و در جامعه‌ي اسلامي نبايد کارهاي فرهنگي از ارزش‌هاي الهي خالي باشد. در اين صورت اقتصاد هم خيلي بيشتر رشد مي‌کند.

اشاره فرموديد به ذات نامتناهي انسان و محدوديت‌هايي که زندگي دنيايي براي انسان ايجاد مي‌کند. اگر بخواهيم سفر را از اين جنبه بررسي کنيم. واقعاً چه‌قدر هر سفري با هر انگيزه‌اي (تجاري يا به قصد درک محضر بزرگان و …) مي‌تواند در روح انسان تأثير بگذارد اين‌که آدمي از عادت‌هاي محدودکننده‌اش به جايي ديگر و فضايي ديگر سفر مي‌کند چه تغييري در روح او ايجاد مي‌شود.

انسان يک موجود طولي است نه عرضي. اما حيوان يک موجود عرضي است که چهار دست و پا راه مي‌رود. انسان تنها موجودي است که راست راه مي‌رود و اين از نظر سمبليک بسيار معنا دارد. يعني انسان ذاتاً هم يک موجود طولي است. به قول افلاطون که مي‌گويد؛ خداوند گردن را به شکل سمبليک بين سر و بدن قرار داده. چون سر جاي عقل است تا عقل با بهجت و غرايز و صفات نفساني مخلوط نشود البته اين تصوير يک معناي کاملاً سمبليک دارد – به يک معنا، انسان که موجود نامتناهي است اگر از ديد قرآن که حکمت است نگاه کنيم، قرآن مي‌گويد: “انسان صورت حق است”. يعني خداوند و” اسم الله” جامع همه‌ي اسماء و صفات است و همه‌ي اين اسماء و صفات را که الله باشد خداوند به انسان داده و با قيد “کل‌ها” از آن ياد مي‌کند به يک معنا انسان مظهر نام جامع الله و صورت الله است بنابراين عالم نمي‌تواند او را پر کند. و بسيار از وجود او کوچک‌تر است. از يک ديدگاه ديني مي‌گويم (ديني يعني متافيزيکي و نه صرفاً عقيدتي) تمام عالم تفسير وجود انسان است. انسان صورت حق است و عالم به تعبيري که حکما دارند، تفسير وجود اوست و چون عالم تفسير وجود شماست، شما علم پيدا مي‌کنيد به همه چيز. چه‌طور است که انسان نوعي به همه چيز علم پيدا مي‌کند؟ چون عالم تفسير وجود او و صورت اوست. اما انسان خودش ظهور حق است. درباره‌ي اين موضوع در حکمت الهي بحث‌هاي مختلفي شده است. اما خلاصه مي‌شود گفت که حکما اعتقاد دارند که انسان عالم کبير است (به جسم نگاه نکنيد، به معنا و حقيقت نگاه کنيد) انسان عالم کبير است، اما عالم با اين همه وسعتش عالم صغير است. ولو اين که به جسم بزرگ‌تر از انسان است، هزارها برابر. اما به معنا از انسان کوچک‌تر است و به همين دليل است که انسان اثرات دارد و عالم را مي‌شناسد و از کهکشان‌ها گرفته تا يک ميکروب کوچک را مي‌شناسد و مي‌خواهد پي به علم آن‌ها ببرد اين خاصيت در هر انساني به طور بالقوه موجود است. اما چه‌طور بالفعل مي‌شود از طريق تربيت و آموزش و اين توانايي خود به خود از قوه بالفعل نمي‌آيد. اين‌که بنده همين‌طور در خانه بنشينم اتفاقي نمي‌افتد، مگر از طريق مربي‌ها و استادان و بزرگاني که اين معنا در آن‌ها بالفعل شده. از طريق حکما و اولياء خدا. لفظ “ولي” امروز بي‌معنا شده در صورتي که لفظ اولياء در گذشته معناي گسترده‌اي داشت. اوليائ حق و عرفا و حکما و علما – (آن‌ها که علوم طولي و الهي دارند) در پرورش عرفا و حکما و در ديد وسيع‌تر معاشرت با افراد خاص که در سفر اتفاق مي‌افتاد، در رويش اين توانايي‌هاي دروني انسان بسيار مؤثر بوده. يعني آدم‌هاي عادي هم خالي از معنويت – به اندازه‌ي ظرفيتشان – نبودند. اما الان جهان کم‌کم خالي از معنويت مي‌شود. و به همين ترتيب مراد از سفر امروزه با سفر در گذشته همان‌طور که گفتم متفاوت است. آن سفرها رويش و تقويت قابليت‌هاي بالقوه‌ي انسان را در پي داشته و امروزه اين تأثيرگذاري به سطح لذت بردن از آشنايي با بخشي از فرهنگ و مردم و تمدن ساير کشورها تقليل پيدا کرده.

همين الان هم وقتي کسي از شهر يا کشور خودش به جاي ديگري سفر مي‌کند و هر کس به فراخور حال و فهم خودش يک فضاي جديد و معاشرت با آدم‌هاي جديد را تجربه مي‌کند، بي‌ترديد اين تجربه آثاري در درون او بر جا مي‌گذارد و وقتي از اين سفر برمي‌گردد ديگر آن آدم قبلي نيست.

بله، بله، نصيب دنيايي هم خيلي مهم است. قرآن مي‌فرمايد: “تنس نصيب من الدنيا) يعني نصيب خودت را از دنيا فراموش نکن آشنايي با فرهنگ‌ها و آدم‌هاي ديگر خيلي مهم است چه بسيار محدوديت‌هايي باشد، علامت و اخلاق نکوهيده‌اي در انسان باشد که با سفر و ديدن جهان آن را اصلاح کند. بالاخره از هر بعدي که به سفر نگاه کنيد، چه ابعاد مادي و چه معنوي واقعاً سفر مفيد است. حتي در مورد غذايي که شما مي‌خوريد، سفر به شما مي‌آموزد که چيزهاي ديگري در دنيا هست که تجربه کردنش به دانش شما اضافه مي‌کند. از همين غذا مثال بزنم. يکي از دلايلي که براي جامعيت انسان مي‌آورند، غذاي اوست. حيوان فقط علف مي‌خورد و بيشتر حيوانات هم علف خاصي مي‌خورند، يک حيوان گوشت مي‌خورد. يکي ديگر موجودات دريايي هم مي‌خورد و … اين‌ها محدودند در غذا ولي انسان اگر منع شرعي نداشته باشد. همه چيز مي‌خورد. اين هم يکي از دلايل جامعيت آدم است. پس وقتي با غذاهاي ديگر هم آشنا مي‌شود درواقع نوعي جامعيت بيشتر است.

چه امروز و چه گذشته. خود نقش سفر و آشنا شدن با دگرگوني‌ها و گونه‌گوني‌ها چه‌قدر آدم‌ها را براي پذيرش و انعطاف‌پذير بودن آماده مي‌کند و از منيت انسان‌ها کم مي‌کند؟

کم‌ترين فايده و يکي از مهم‌ترين فوايد سفر اين است که انساني که سفر نکرده يک عمر در خودش محدود بوده و يک افق محدود دارد – چيزي که الان در کشور ما هم اتفاق مي‌افتد من اين انتقاد را دارم و مطرح مي‌کنم. ما خودمان هم کمي از ساير فرهنگ‌ها بريده‌ايم. يعني در دانشگاه‌هاي ما کرسي براي تدريس فرهنگ‌هاي ديگر نيست. در ساير کشورها فقط درباره‌ي فرهنگ و هنر صدها جلد کتاب به زبان انگليسي هست. کتاب‌هاي دست اول که مرجع است. آشنا شدن با فرهنگ‌هاي ديگر در حد وسيع خيلي افق ديد مردم و متفکران هر کشور را گسترش مي‌دهد. ما الان از اين شناخت بريده‌ايم و خيلي به ما لطمه زده و يکي از آفت‌هايي که به علوم انساني لطمه‌ي جدي زده همين محدود شدن ارتباط ما با فرهنگ‌هاي ديگر است يعني ما نه هنرشناس داريم. نه چين‌شناسي و نه اروپاشناسي خيلي قابل هم نداريم و درواقع کم داريم اين لطمه‌ي بزرگي است در حالي که ساير کشورها بسيار در اين زمينه کار مي‌کنند. دوم اين‌که ارتباط ما با ساير کشورها قطع است چه از نظر اقتصادي و چه مسافرت الان مسافرت به ساير کشورها براي ما خيلي سخت شده، چرا چون ما هم براي ساير کشورها همين قدر محدوديت قايل مي‌شويم. اين را بايد صريح گفت نتيجه اين شده که در خودمان مانده‌ايم. اگر بنده‌ي نوعي در جواني سفر نکرده بودم و کشورهاي مختلف را نديده بودم الان يقيناً اين امکان را نداشتم. اگر چيزي هم دارم از همين سفرهاست. البته با حفظ قيود و شروط مهم است که برويم و بيايند و ارتباطات فرهنگي و انساني در حد جايز به وجود بيايد. من ديده بودم در کنگره‌هاي مختلف خارجي‌ها تصورات بدي از ما داشتند. از من در يکي از کنگره‌هاي بزرگ مي‌پرسيدند آيا ايران هتل دارد، آيا ايران تاکسي دارد؟! خب اگر رفت و آمد باشد شناخت بيشتر مي‌شود. اين‌ها وقتي آمدند به ايران بسيار متحول شدند. و الان با وجود اين اتفاقات تروريستي که به نام اسلام رخ مي‌دهد ضروري است که دنيا شناخت ديگري از ما پيدا کنند. و در پاسخ شما سفر و ديدن و شناخت دگرگوني‌ها قدرت پذيرش افراد را بالا مي‌برد. ضمن اين‌که فرهنگ ايران هم به نسبت خيلي از فرهنگ‌هاي ديگر غني‌تر است. به هر حال بايد از نعمت‌هاي خداوند ياد کرد و اين هم نعمتي است که خدا به ما داده ما بايد قدرش را بدانيم در ميان فرهنگ‌هاي اسلامي فرهنگ ما سازنده‌ترين بوده به حکمت و عرفانش دقت کنيد و تأثيري که بر ساير فرهنگ‌ها گذاشته به تاريخ ايران دقت کنيد، علمايي که در هر علمي داشته و تأثيري که اين‌ها در فرهنگ اسلامي گذاشته‌اند. ما در بزرگ‌ترين فرنگ‌هاي دنيا تأثير داشته‌ايم. من سه چهار نمونه مي‌گويم. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل يک فرهنگ، فرهنگ چين است با آن عظمت، مسلمانان چين که جمعيت وسيعي هم هستند تا دو دهه‌ي پيش زبان فارسي را خيلي خوب مي‌خواندند. آن‌جا کتاب‌هاي خودآموز عربي يا به چيني است يا به فارسي. سعدي در آن‌جا يک شخصيت شناخته شده بوده. ابن بطوطه در سفرنامه‌اش نوشته که ملوانان در درياي چين شعر سعدي را به آواز مي‌خوانند. تا الان که امام جمعه‌ي پکن سعدي را ترجمه کرده و تا دو دهه‌ي پيش اين‌ها فارسي مي‌دانستند، چون فارسي زبان رسمي جاده‌ي ابريشم بوده و نه عربي. بزرگ‌ترين تمدن در يک دوره هند بوده. در ميان مغولان هند فارسي زبان رسمي بوده. و در دربار اکبر شاه به قول خانم شيمل، صدوشصت‌وهشت شاعر در دربار اکبر شاه بودند و ملک‌الشعرا آن‌جا تعيين مي‌شده و نه در دربار صفويان و آن‌جا بيش از هزار کتاب سانسکريت به فارسي ترجمه شده و بزرگ‌ترين نهضت ترجمه آن‌جا شکل گرفته. خب اين فرهنگي است که نمي‌شود آن را منکر شد. و حتي تأثيري که در غرب اروپا گذاشته، شخصيتي مثل فارابي و ابن‌سينا و بسياري ديگر تأثيرگذار بودند. پس شايستگي اين فرهنگ براي مطرح شدن و تبادل فرهنگي با ساير کشورها بيشتر از اين‌هاست و نبايد در به روي اين تبادل بست.


iconادامه مطلب

از کوچی نابهنگام، تا بُعد هنری یک فاجعه
بازديد : iconدسته: سینما

  هيچ کسي جايگزين شخصيتي چون عباس کيارستمي نميشود، شخصيتي که با رفتنش همه را هم موافق کرد، چه آنهايي که سبک و سياق هنري و نگاه کيارستمي را ميپسنديدند چه آنهايي که مخالف آن بودند، بعد از او  همه متفق القول داغدار شدند و به احترامش سخن گفتند، انگار همه ما، ملت ايران يک بدهکاري به اين مرد داشتيم که در مراسم تشييع و ديگر مراسم نشانش داديم و در صدد جبران برآمديم، همه قدر آبرو و احترامي که کيارستمي در سراسر دنيا براي ما خريده است را مي دانيم و قدردان موقعيت و شخصيت خاص او هستيم.


iconادامه مطلب

بگذاریم هرکس کار خودش را بکند
بازديد : iconدسته: شعر و داستان

ديدار و گفتوگو با دکتر جواد مجابي هميشه برايم دلچسب بوده است. ميشود با او دربارهي شعر، داستان، طنز، نقاشي و روزنامهنگاري حرف زد ساعتها و خسته نشد. در ديدار با او ميخواستم دربارهي جايگاه و ارزش شعر در فرهنگ ايراني صحبت کنيم اما دامنه گفتوگو به مسائل ديگر کشيد و بسيار طولانيتر از آنچه ميخواستم شد. بههمين دليل بخشهايي از آن را در اينجا ميخوانيد و بخشهاي ديگر را شمارههاي بعد شايد.


iconادامه مطلب

ناخدا خورشید نقش «خانه» در فیلم‌های ناصر تقوایی
بازديد : iconدسته: سینما

ناصر تقوايي براي من نمونه‌ي يک فيلم‌ساز مولف ناکام در سينماي ايران است که با آغاز شلوغي‌ها براي انقلاب و اعتصاب‌هاي کارمندان تلويزيون ملي پروژه‌ي سيزده قسمتي او درباره‌ي نويسندگان معاصر ادبيات ايران در پيش‌توليد متوقف شد و مجموعه‌ي «شوهر آهوخانم» که قرار بود سريال بعدي او باشد از توليد بازماند. بعد از انقلاب، بهروز افخمي، پروژه‌ي «کوچک جنگلي» را از دست او درآورد و همه‌ي عوامل اصلي انتخابي او را اخراج کرد تا خودش کارگردان مجموعه باشد. تقوايي بارها و بارها قصد ساخت فيلم کرده اما يا با ساخت فيلم‌هايش موافقت نشده (پروژه‌ي زندگي دکتر محمد مصدق و پروژه‌اي درباره‌ي تروريسم و اتهاماتي که آمريکا و جهانيان به ايران مي‌زدند) يا در ميانه با کارشکني و دلايل ديگري در نيمه متوقف شده است.


iconادامه مطلب

آزما نوزده ساله شد
بازديد : iconدسته: گزارش

آزمانوزده ساله شد. نوزده سال تمام. دی ماه سال ۷۷ بود که نخستین شماره آزما منتشر شد. صبح روز نهم دی.
عصر روز هشتم ابراهیم باقری زنگ زد آزما حاضر شده. عزیزی که چاپ اولین شماره آزما در چاپخانه اطلاعات به همت او ممکن شد و عجبا که از آن پس دیگر ندیدمش تا دو سال پیش آن هم به تصادف. انگار آمده بود تا آزما چاپ شود و شد.
حالا آزما نوزده سالش تمام شده است. نوزده سال زمان کمی نیست برای عمر یک نشریه در ایران. آن هم نشریه‌ای مستقل، نشریه‌ای که از همان آغاز از میان دو دست تهی سربرآورد. نشریه‌ای که به هیچ دسته و گروه و حزبی وابسته نبود، نیست و هرگز نخواهد بود. آزما روی پای خودش بلند شده، بالیده و این راه دراز را آمده است. و این ممکن نشده است مگر به معجزه ایمان و عشق و دوستی و پای فشردن بر این‌که آزما باید منتشر شود و شد و خواهد شد حتی اگر ز منجنیق فلک سنگ فتنه ببارد.


iconادامه مطلب

ما به بازنگری منصفانه‌ی تاریخ علاقه ای نداریم / تاريخ و حافظه‌ي تاريخي، در گفتگو با دکتر مجيد تفرشي
بازديد : iconدسته: گزارش

ما به بازنگری منصفانه‌ی تاریخ علاقه ای نداریم

تاريخ و حافظهي تاريخي، در گفتگو با دکتر مجيد تفرشي

دکتر مجيد تفرشي تاريخ نگار، سند پژوه و پژوهشگر، سالها است که مقيم لندن است و در زمينهي اسناد تاريخ معاصر ايران در آرشيو ملي بريتانيا  (The National Archives) مشغول تحقيق است. او هم اکنون ۵۳ سال دارد و نخستين کتابش را در ۱۹ سالگي، با عنوان «مقدمات مشروطيت» منتشر کرد. از ديگر آثار او مي توان به خاطرات دوران سپري شده، گزارشهاي محرمانه شهرباني، زندگي، خاطرات و اسناد شيخ احمد بهار، صداي پاي دگرگوني، خاطرات دوران سپري شده و چهل سال در صحنه اشاره کرد. گفتگو با دکتر تفرشي
در مورد تاريخ و حافظه
ي تاريخي با اين پرسش شروع شد:

 

آيا اين عقيده که ايرانيان حافظه‌ي تاريخي  ندارند و از وقايع تاريخي درس نمي‌گيرند را قبول داريد و اگر بله، علت آن به نظر شما چيست؟

دارا بودن حافظه‌ي تاريخي در يک ملت، لزوما امري بديهي، ژنتيک و يا مادرزادي نيست. حافظه‌ي تاريخي، چه کوتاه مدت، چه ميان مدت و چه دراز مدت، زاييده‌ي نگرشي راهبردي و درازمدت مبتني بر داشتن تعريفي دقيق و مشخص از منافع ملي و نيازمند آموزش و درايت چندين نسل در کنار تاريخي مستقر و مستمر و فاقد تلاطم و تنش است. اين درايت و آموزش در طول سال‌هاي آموزش و بالندگي و توجه نخبگان، رسانه‌هاي عمومي و سياست‌ ورزان حاکم و رقيب است. در ايران از ديرباز چند جدال و تغيير ذائقه و حيرت و نوسان بين دو قطب، مانع عزمي ملي براي رهيافتي راهبردي و ملي شده است. جدال ميان سنت و مدرنيته، جدال ميان خودکامگي و آزادي از اين دست پارادوکس‌هاي تاريخي هستند. هنگامي که يک جامعه دچار خودکامگي خودکامگان است، در آرزوي يک نجات بخش آزادي‌خواه است و هنگامي که فضايي نسبتاً آزاد بر جامعه حاکم است، راه حل اصلاح جامعه را فقط مشت آهنين و ديکتاتوري فرهمند مي‌دانند. در چنين جامعه‌اي سيکل و نوسان خواست و مطالبه‌ي ملي براي برون رفت از بحران‌ها، به صورت منظم تغيير مي کند و آرا و تصميمات عمومي بيشتر بر اساس نخواستن و نارضايتي از وضع موجود شکل مي‌گيرد، نه خواست و شناخت درست از وضع مطلوب.

چرا همواره در طول تاريخ ما از داشتن منابع تاريخي ارزشمند بي‌بهره بوده‌ايم و تاريخمان هميشه به فرموده‌ي شاهان و حکام نوشته شده و يا سرانجام تبديل به آثار ادبي مئل تاريخ بيهقي شده (که به هر حال بار ادبي آن از بار تاريخي‌اش بيشتر است) و يا نوشته‌هاي بي‌ارزش سراسر مدح و ثنا و تعارف؟

به نظر من، همين به کار بردن عباراتي کلي، فراگير و کليشه‌اي چون «همواره در طول تاريخ»، «تاريخمان هميشه به فرموده‌ي شاهان و حکام نوشته شده» و «نوشته‌هاي بي‌ارزش سراسر مدح و ثنا و تعارف» در اين سوال، خود نشان‌دهنده‌ي فرهنگ کلي گويي و سياه و سفيد ديدن اوضاع و گذشته‌ي تاريخي ما است! واقعيت اين است که ما در طول تاريخ، حتما منابع تاريخي ارزشمند داشته‌ايم، ولو محدود و نسبتاً ناشناخته. مسأله اين است که اولاً به دليل وجود فرهنگ زدودن آثار فرهنگي و و ميراث تمدني نسل‌ها و سلسله‌هاي گذشته توسط حاکمان جديد و اقوام غارت‌گر در جريان تجاوزات خارجي و جنگ‌هاي داخلي، انقطاعات تاريخي و گسست‌هاي فرهنگي بسياري رخ داده و بخش اعظمي از فرهنگ مکتوب ايران طي دست کم سه هزار سال اخير از ميان رفته و به دست ما نرسيده است.

با اين همه، همين ميراث مکتوب به جا مانده‌ي کنوني نيز، از جهت محتواي تاريخي ارزشمند است، ولي کمتر به آن توجه شده. ضمن آن که در سده هاي نوزده و بيست ميلادي که من نسبت به ادوار قبل، بيشتر به آن‌ها وقوف دارم، هنوز منابع بسيار مهمي وجود دارند که ناديده و ناشناخته باقي مانده و راه بسياري براي دسترسي به آن‌ها و استفاده از آن‌ها براي تاريخ‌نويسي باقي است. نه. من باور ندارم که تاريخ ما سراسر به فرموده‌ي شاهان نوشته شده يا بي‌ارزش باشد. منتها اين آثار به قول شما بي‌ارزش بيشتر ديده شده و باقي مانده و برجسته شده است.

در سوي ديگري از جهان هرودوت حتي در دوران باستان اقدام به تدوين يک تاريخ تمام عيار مي‌کند اما در اين سوي دنيا، ما اين ضعف را از دوران بسيار قديم داريم، آيا اين ناشي از خصيصه‌ي تاريخي يک ملت است و جزو روحيه‌ي ماست، يا شرايط جغرافيايي و سياسي همواره‌‌ ايران باعث اين ماجرا بوده؟

تاريخ هرودوت، دست کم از نظر ما ايرانيان، به دلايلي از قبيل اتکاي بيش از حد به روايات شفاهي و نه چندان متقن و نگاه يک سويه و بعضا مغرضانه به مناقشات و مناسبات ايران و يونان باستان، يک تاريخ تمام عيار نيست. هر چند که از زاويه‌ي ديد يونانيان نمونه‌ي درخشان تاريخ نگاري ملي و ميهني آنان است. به هر روي نداشتن يک تاريخ تمام عيار دلايل مهم و قابل بررسي دارد. به گمان من، شايد اصرار سلسله‌ها و حکومت‌هاي جديد در از بين بردن همه جانبه و نهادينه‌ي آثار مختلف فرهنگي و سياسي حاکمان قبلي، از مهم‌ترين دلايل نداشتن يک يا چند اثر تاريخي تمام عيار است. وقتي که مي بينيم از دوران ۴۷۱ ساله‌ي حکومت اشکاني آثار مهم و مدون تاريخي، چه از زمان خود و چه از روايت سلسله‌ي جايگزين آن باقي نمانده است. تا جايي که امروزه بسياري از منابع مربوط به تاريخ اشکانيان مربوط به دوران پساساساني و عصر اسلامي است. از سوي ديگر، در موارد بسياري، يادآوري شکست‌ها و بازنگري منصفانه و بي‌رحمانه در تجربيات و عملکرد تلخ گذشته خويش نيز مورد علاقه‌ي ايرانيان نبوده و نيست.

همان‌طور که اشاره کرديد، در طول تاريخ و حتي امروز ايرانيان هيچ‌گاه اهميت حفظ اسناد را ندانسته‌اند و همواره با روي کار آمدن يک سلسه يا دولت اسناد دوره‌ي قبل پاک شده و اين ماجرا هنوز هم ديده مي‌شود. به نظر شما چرا؟ و اين کار چه ضربه‌اي به آن چه که پيشينه و تاريخ ماست وارد مي‌کند؟

اگرچه باز هم با به کار بردن عبارت «هيچ گاه» در اين سوال موافق نيستم، ولي به طور کلي اين ادعا درست است. در ايران مجموعاً توجه به تداوم تاريخي و استفاده از دانش و تجربه‌ي پيشينيان براي پيشبرد امر مديريت، سياست و حکومت چندان رايج نبوده و جدي گرفته نشده است. در اين راستا، طبعا حفظ و توجه به استفاده از اسناد و کارنامه‌ي رسمي و غيررسمي مکتوب به صورت سيستماتيک و سامان يافته نيز به طور تاريخي اهميت قديمي در ايران نداشته است. از يک سو تا حدود نيم قرن قبل، دولت مرکزي چندان توجهي به تجميع و حفظ اسناد رسمي نداشته و از سوي ديگر مسئولان ارشد دولتي نيز يا اسناد را نگهداري نمي‌کردند و يا در صورت نگهداري، گاهي به جاي مراکز دولتي، آن‌ها را در خانه‌هاي خود نگهداري مي‌کردند.

اين اقدام آميزه اي از ناداني و نابلدي و ضمنا فقدان امنيت لازم و کافي براي نگهداري اسناد رسمي و انتقال و ارايه آن به رقباي سياسي و نسل‌هاي بعدي نخبگان، سياستمداران، رسانه‌ها و مردم بوده است. يک وجه ديگر نيز البته نبود سنت و فرهنگ خاطره نويسي روزانه در بين نخبگان سياسي، فرهنگي و علمي ايران است. علت اين فقدان مهم و تاثيرگذار هم نداشتن تربيت اين امر از کودکي و نوجواني و همچنين نبود امنيت قضايي و سياسي و ترس از استفاده و سوءاستفاده از اوراق شخصي عليه افراد، توسط دستگاه امنيتي، پليسي و دستگاه قضايي کشور بوده است.

آرشيوهاي ريز و درست تاريخي در سال‌هاي اخير در ايران مرتباً تاسيس شده و گسترش يافته‎اند. البته داشتن مراکز آرشيوي و تحقيقي اگرچه اقدامي مثبت و مفيد است، ولي لزوما مشکل گشاي کامل هم نيست. اکنون در ايران شاهد هستيم که موسسات جدي و حرفه‌اي آرشيوي از قبيل سازمان اسناد و کتابخانه‌ي ملي، مرکز اسناد کتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي، مرکز اسناد وزارت خارجه، مؤسسه‌ي مطالعات تاريخ معاصر و مرکز اسناد آستان قدس داراي منابع و اسناد بسيار مهمي هستند، ولي همواره از کمبود بودجه و نيروي واقعي متخصص رنج مي برند و توجه لازم و کافي جدي به آن‌ها نمي‌شود. در مقابل البته ده‌ها مؤسسه و شبه موسسه ظاهراً پژوهشي و تاريخي و آرشيوي هم در ايران هستند که نه به طور جدي تخصصي هستند و نه به وظايف مورد ادعاي خود عمل مي‌کنند. بيشتر اين موسسات داراي اغراض سياسي بوده و يا محلي براي صرف بودجه و کارآفريني براي دوستان و آشنايان به بهانه و ظاهر کار علمي و پژوهشي است. بود و نبود شماري از اين موسسات يکسان بوده و تعطيلي آنها نه تنها مشکل زا نيست، بلکه خدمتي به بنيه نحيف پژوهشي و بودجه‌هاي عمومي است.

در طول تاريخ ما خيانت‌ها و رشوه‌گيري‌هاي بسياري از سوي برخي سياستمداران را شاهد بوده‌ايم آيا اين خصيصه که به‌خصوص کشورهاي روسيه و انگلستان از آن سود بسيار برده‌اند، حاصل بي‌توجهي تاريخي ما و اين باور خطاکاران به اين بوده که معمولا ايراني‌ها سندي از اين خيانت‌ها را حفظ نمي‌کنند يا دلايل ديگري هم دارد؟

معمولا خطاکاران و رشوه گيران براي اين اقدام خود سند و ردپا به جا نمي‌گذارند و بابت آن سند محضري و رسيد توليد نمي‌کنند. بسياري از اين افراد البته بيمار و خطاکار و زياده خواه بوده و هستند. ولي گاهي محدوديت‌هاي نامعقول قانوني هم مشوق اين مساله است. در اغلب کشورهاي رشد يافته، حقوق سياستمداران، قضات، نمايندگان مجلس و ديگر متصديان مشاغل حساس و خاص تخصصي، آن قدر بالا هست که انگيزه و بهانه‌ي نياز مادي از آنان براي اخذ رشوه يا نادرستي مالي سلب مي‌شود. ولي وقتي که مثلاً در ايران کنوني، به هر دليل و انگيزه‌اي، سقف مالي ده يا بيست ميليون توماني براي اين افراد تعيين مي‌شود، در عمل دو گزينه پيش رو خواهد بود. يا افراد مسئول با فرصت طلبي اين مشاغل را احراز کرده و بقيه‌ي نياز مالي خود را از راه‌هاي غير مشروع کسب مي‌کنند و يا به مرور صرفا افراد نالايق و کم مايه در دستگاه دولتي باقي مانده و هيچ فرد مقتدر و توانايي انگيره‌ي جدي براي کار دولتي و عمومي پيدا نخواهد کرد و صرفا کوتوله‌هاي اداري، اجرايي و سياسي در امور حکومتي و دولتي باقي خواهند ماند. البته در اين صورت نيز نمي‌توان مانع کج دستي و سوء استفاده اين عده هم شد.

چه‌قدر به نقش متون ادبي و هنري به عنوان سند قابل مراجعه‌ي تاريخي معتقد هستيد واين ‌که آيا آثار ادبي، علي رغم اين که چنين وظيفه‌اي ندارند، تا چه اندازه مي‌توانند نقش راويان شرايط زمانه‌ي خودشان را بازي کنند و تاريخ‌نگاران به آن‌ها مراجعه کنند؟

در همه‌ي دنيا، متون ادبي و هنري، از منابع مهم و غيرقابل انکار تاريخ‌نگاري اجتماعي و ملي محسوب مي‌شوند. تاريخ نگاري بدون استفاده از چنين منابعي، کامل نبوده و داراي شموليت نيست. چه‌گونه مي توان بدون بررسي آثار هنري حجمي و تجسمي به جا مانده از پيشينيان تاريخ نوشت؟ چه‌گونه مي توان شاهنامه فردوسي را در بين متون کهن به عنوان يک منبع مهم و ارزشمند براي نگارش تاريخ ايران باستان ناديده گرفت. آثار ادبي و هنري نشان‌گر و روشن‌گر، زندگي، زمانه و کارنامه‌ي پيشينيان هستند. اين گونه منابع البته براي تاريخ نگاري ملي کافي نيستند، ولي يقينا لازم و ضروري هستند.

قاعده‌ي انتشار اسناد طي دوره‌هاي سي و يا پنجاه ساله که در انگلستان و آمريکا مرسوم است و اخيرا هم به افشاي برخي اسناد مربوط به کودتاي ۲۸ مرداد منجر شده را چه‌قدر قبول داريد و آيا معتقديد که اين اسناد گزينشي و با اهداف خاص منتشر مي‌شوند يا نه؟

اين سوال کمي پيچيده و چند لايه است. آزادسازي و انتشار اسناد رسمي دولتي، دو کار مختلف و جداگانه است. وظيفه‌ي دولت‌ها، آزادسازي اسناد پس از يک دوره‌ي مشخص قانوني پس از توليد آن‌ها است. اين دوره قانوني در هر کشور متفاوت است. دولت‌ها از يک سو موظف هستند که اين اوراق رسمي را پس از طي اين دوره از طبقه بندي خارج کرده و در اختيار عموم علاقمندان قرار دهند. البته بايد توجه داشت که هيچ دولتي قاعدتا نمي‌تواند و نمي‌خواهد منافع ملي و مصالح نظام خود را فداي تاريخ نگاري و رفاه حرفه‌اي مورخان کرده و همه‌ي اسناد را آزاد سازد. در عين حال، بيشتر دولت‌ها علاقه‌ي زيادي به افشاي اسناد طبقه‌بندي شده، ولو پس از چند دهه ندارند و صرفا مسئوليت قانوني آنان را ملزم به چنين کاري مي‌کند. در اين شرايط، دولت‌ها معمولا تلاش مي‌کنند تا با ساز و کارهاي آشکار و پنهان قانوني يا فراقانوني، مانع آزادسازي برخي اسناد شوند. انتشار اسناد البته جزو وظايف دولت‌ها و حکومت‌ها نيست. دولت‌ها، گاهي براي انجام وظيفه‌ي آزادسازي اسناد دست به انتشار گزينشي آن‌ها مي‌زنند و گاهي براي فرار از مسئوليت اصلي و قانوني خود چنين مي‌کنند.انتشار کامل يا گزينشي اسناد اگر پس از آزادسازي کامل و قانوني آن‌ها صورت گيرد، به عنوان يک وظيفه‌ي ثانويه، امري مفيد و پذيرفتني است. ولي اگر به عنوان اقدامي جايگزين به جاي آزادسازي اسناد صورت بگيرد، براي محققان و مورخان فاقد اعتبار کامل و کافي براي استناد و ارجاع خواهد بود. انتشار اخير اسناد آمريکايي مربوط به ايران نيز به عنوان بديلي براي دسترسي عمومي به اسناد مربوط به تحولات ملي شدن صنعت نفت در ايران، دولت دکتر محمد مصدق و حوادث بين سي تير ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صورت گرفته است و بايد همچنان در انتظار انجام وظيفه‌ي کامل قانوني و اصلي آزادسازي کامل و بي‌سانسور اين اسناد ماند. بديهي است وقتي کار انتشار گزينشي اسناد توسط دواير دولتي پيش مي‌آيد، ناگزير مساله‌ي اعمال مصلحت و سليقه‌ي شخصي و سياسي و مشربي هم پيش مي‌آيد و کم يا زياد، گريزي از آن نيست. در هر صورت، اسناد بين المللي، به خصوص اسناد بريتانيايي و آمريکايي از منابع بسيار مهم تاريخ نگاري، به خصوص تاريخ معاصر ايران هستند و در هر صورت نمي توان و نبايد از اهميت آن‌ها در نگارش تاريخ ايران غافل ماند.

امروزه که اخبار و اطلاعات به شکل وسيع در اختيار همه قرار مي‌گيرد و تحليل‌هاي سطحي اوضاع اجتماعي و تاريخي رواج بسيار يافته، چه‌قدر تحليل‌هاي ريز و جزئي را ضروري مي‌دانيد؟

براي يک مورخ کارآمد و حرفه‌اي، رسيدن به واقعيت و تحليل درست از آن چه گذشت، نيازمند داشتن و دانستن جزييات حوادث از ابعاد مختلف، در کنار کليات است. براي مورخان غيرحرفه‌اي و يا محققان ديگر رشته‌هايي مثل روابط بين‌المللي، جامعه شناسي و علوم سياسي، که به تاريخ صرفا جهت جوري جنس و تکميل تئور‌هاي بعضا کلي خود نياز دارند، وقت و مجال چنداني براي کار دقيق و عميق روي جزييات وجود ندارد. ولي تاريخ نگاري گسترده، شامل و عميق براي ارايه‌ي روايتي منصفانه و بي شائبه نيازمند دانستن جزييات است. دانستن کليات البته لازم و بديهي هستند، ولي هر چه به عمق جزييات حوادث و تحولات مي‌رويم، فرق تاريخ نگار حرفه اي و کارآمد مسلح به متدلوژي و منش و روش علمي با محقق غيرحرفه اي يا برخاسته از ديسيپلين ديگر رشته‌هاي مجاور بيشتر روشن مي‌شود.

به نظر شما آيا حوادث تاريخي بسياري که ايران صحنه‌ي وقوع آن‌ها بوده، باعث دلزده شدن ايرانيان از حفظ تاريخ اين وقايع بوده يا علت ديگري براي آن وجود دارد؟

يادآوري حوادث و تحولات تاريخي براي بسياري از سياستمداران جهان امري ناخوشايند است. اين عارضه البته در بين سياست ورزان ايراني بيشتر و عميقتر است. من خودم شخصا بارها شاهد بوده‌ام که سياست‌ورزان ايراني از همه‌ي جناح‌هاي مطرح، مشتاق هستند که پيشينه و عملکرد و سوابق خود را پنهان کرده تا مانع آگاهي، ارزيابي و داوري دقيق و کامل عمومي نسبت به کارنامه و کارکرد خود شوند و اگر هم کسي در اين راه تلاش کند، سعي مي‌کنند مانع اين کار مي‌شوند و با او دشمني مي‌ورزند. براي اين قبيل افراد، حفظ تاريخ چندان خوشايند نيست. چون تلاش دارند تا خود را از ابتدا منزه و بي خطا و بري از اشتباه و لغزش وانمود ساخته و از ارزيابي و داوري عمومي رها و گريزان شوند.

 

منبع: صد و بیست و سومین شماره ماهنامه آزما


iconادامه مطلب

محفل کتاب آزما
بازديد : iconدسته: گزارش

محفل کتاب آزما
در محفل کتاب آزما قرار است به اعتبار دموکراسی فرهنگی شما هم با ما مشارکت کنید و هر کتابی را که در طول ماه خوانده‌اید و دلیل جذابیت کتاب را (تنها در چند خط کوتاه) برایمان بنویسید. ما هم این مطالب را به نام خودتان در کانال تلگرامی مجله و سایت و دست آخر خود مجله منعکس می‌کنیم تا هم فضایی باشد برای مشارکت فکری بیشتر و هم در پایان ماه به خوانندگان سه عنوان از کتاب‌هایی که بیشترین رأی را در بین مجموع کتاب‌های معرفی شده کسب کنند، از سوی ناشر و مجله سه کتاب با ژانر مشابه تقدیم خواهد شد. این هم فقط به خاطر بالا بردن هیجان این دورهمی است. ضمنا در بخش‌ «قاب چوبی» هم قسمت‌های جذاب انتخابی‌تان از یک کتاب را که برایمان می‌فرستید به نام خودتان منتشر می‌کنیم.
شما عزیزان میتوانید از طریق لینک های زیر با ماهنامه آزما ارتباط برقرار کنید.
:small_blue_diamond:پست الکترونیک
azma_m_2002@yahoo.com
:small_blue_diamond:سایت ماهنامه آزما
www.azmaonline.com
:small_blue_diamond:تلگرام ماهنامه آزما
https://t.me/azma_onlin
:small_blue_diamond:ادمین تلگرام ماهنامه آزما
@azmamagazine
:small_blue_diamond:اینستاگرام ماهنامه آزما

azmamagazine


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY