موسیقی، روایت تاریخ و هویت ملی
بازديد : iconدسته: مقاله ها

نویسنده: هدایتی، زهرا؛

اردیبهشت ۱۳۹۷ – شماره ۱۲۸ (۶ صفحه_ از ۳۶ تا ۴۱)

از اواسط قرن نوزده موسيقي هر کشوري با تاکيد بر مشخصات ملي تبديل به ايدئولوژي سياسي آن کشور شده است و معرف آن ملت است و در همه جا مليت آن قوم را تائيد ميکند …اما موسيقي بيشتر از هر رسانهي هنري ديگري تناقضات نهفته در مفهوم مليت را نيز نشان ميدهد

اين نوشته سعي دارد با نگاه به آثار و انديشههاي پل گيل روي (Paul Gilroy)متفکر سياه پوست و استاد ادبيات آمريکا و انگليس در کينگز کالج لندن، به خصوص به کتاب «آتلانتيک سياه: مدرنيته و آگاهي دوگانه» نگاه انتقادي او به مقولهي مليگرايي را توضيح دهد و در عين حال نقد وي به نگاه پلوراليستي  به مسئلهي هويت را نيز تبيين نمايد. مفهوم «آتلانتيک سياه» که شاخصهي اصلي تفکر «گيل روي» است برون رفتي است از معضل دو قطبي مليگرايي و پلوراليسم. آتلانتيک سياه روشنگر بحث در مورد  هويت در دنياي مدرن است و به کمک آن ميتوان به چشماندازي ترافرهنگي و بين فرهنگي دست يافت. نظريهي گيل روي نه تنها باعث وحدت سياه پوستان بلکه تمامي ستمديدگان در سراسر جهان خواهد شد.

در تاريخ نظريات معاصر دو نظريهي مجزا و در عين حال مرتبط به هم دربارهي هويت سياهپوستان وجود دارد که يکي از آنها ذاتگراست و ديگري پلوراليستي که با تاثير از پست مدرنيسم به وجود آمده است. نظريهي اصالتگرا در فرهنگ سياه پوستان پيوندي با مسئلهي پان آفريقاييسم و آفريقا محوري دارد. به نظر گيل روي آفريقا محوري تنها واکنشي دفاعي است در مقابل سلطهجويي و برتري طلبي سفيدپوستان. جستجوي سنت در حقيقت جوابي است به جهان پسا –معاصر که بيثباتي مشخصهي اصلي آن است. سياهپوستان اين ذاتگرايي را از استعمارگران خود وام گرفتهاند و همان منطق مخالفان خود يعني جناح راست نژادپرست را به کار ميبرند. اين ذاتگرايي در حقيقت شکافي در درون اجتماع سياهپوستان را نشان ميدهد چرا که اين نظريهي هنرمند و روشنفکر سياه را رهبر جامعه ميداند و اين روشنفکران هستند که موضعي نژادپرستانه اتخاذ کردهاند. تا تضاد در موقعيت خود را بپوشانند. ذاتگرايي در حقيقت نئوناسيوناليسمي است که فقط نيازها و اميال همين روشنفکران را در برميگيرد وسعي در اين دارد که شکاف بين طبقهي روشنفکر و طبقهي فقير جامعه سياه پوست را بپوشاند و تصوير مثبت و يک دستي از آفريقا ارائه دهد.

شايد ريشهي اين اصالتگرايي به تاثير رمانتيسيسم و ناسيوناليسم اروپايي بر روشنفکران آمريکايي آفريقايي تبار در اوايل و اواسط قرن نوزده برگردد. اما به نظر گيل روي اين سياستي آزادي بخش براي سياه پوست نخواهد بود. فرهنگ التقاطي سياهان را نميتوان با واحد ملت –دولت سنجيد چرا که عملکرد دولت-ملت هميشه با حاشيهسازي و تفاوت همراه بوده است. آفريقا محوري در زمينهي تعريف سنت مشکلاتي دارد .از جمله مهمترين مشکلات آن که گيل روي در کتاب مدرنيته و آگاهي دو گانه به آنها اشاره ميکند. اول اين است که همانطور که گفته شد آفريقا محوري موضعي دفاعي است و بعد اينکه آفريقا محوري سعي در از بين بردن خاطرهي بردهداري دارد. تا اين لکهي ننگ را از دامان آفريقا پاک کند و تصوير مثبتي از آفريقا را جايگزين آن کند. گيل روي معتقد است که با اين کار تجربهي سياه اسارت و بردگي سياهان فراموش ميشود. مشکل ديگر آفريقا محوري اين است که سنتي را مطرح ميکند که تکراري بدون تفاوت است در حاليکه گيل روي سنت را به عنوان محرکي به سمت نوآوري و تغيير ميداند. گيل روي، در عوض اين ادعاهاي ناسيوناليستي، سياستي جهاني را مطرح ميکند که مبارزات ضد نژادپرستي و ضد امپرياليستي را در بر ميگيرد.

قطب ديگر نظريهي فرهنگي سياهپوستان پلوراليسم پست مدرنيستي است که سياه بودن را به عنوان نشانهاي باز در نظر ميگيرد و آن را بر ساختي زباني و اجتماعي ميداند. بنابراين در اين نظريه اجتماع واحدي از سياهان وجود ندارد. جنسيت، سن، قوميت، اقتصاد و آگاهي سياسي اين اجتماع را از درون شکاف داده است. اين موضع در برخورد با قدرتهاي نژادپرست که هنوز هم در جهان معاصر حضور دارند عملکردي ضعيف دارد. به نظر گيل روي يافتن شباهتها به اندازهي تفاوتها  اهميت دارد و شناخت اين شباهت ميتواند به سياه پوستان کمک کند تا در مقابل قدرتهاي نژاد پرست از خود مقاومت نشان دهند. «گيل روي» سعي بر اين دارد که سياهپوستان پراکنده در دنياي معاصر را به هم پيوند دهد. بدون آنکه در دام ذاتگرايي آفريقا محوري بيفتد. در کتاب مدرنيته و آگاهي دو گانهي گيل روي مفهوم آتلانتيک سياه را مطرح ميکند که به جاي تاکيد بر مسئلهي ريشه به شکلگيري هويت از طريق جا به جايي و سفر ميپردازد. او به داد و ستد فرهنگي ميان سياه پوستاني که بين آفريقا و جزاير کاراييب و بريتانيا مدام در سفر بوده اند اشاره ميکند. در بخشي از کتاب زندگي و افکار متفکران سياه پوست در قرن نوزده و بيست رابررسي ميکند تا نقش آنها را در پيشرفت مدرنيته غربي نشان دهد.

تمامي اين نويسندگان، هنرمندان و فعالان سياسي تمايلي براي در نورديدن مرزهاي مليتي و هويتهاي ملي داشتند. اين تجربه ارتباط آنها را با سرزمين مادريشان دچار تحول کرده است. در قرن نوزده و بيست بردهداران بردههاي سياه را توسط کشتي از آفريقا به آمريکا و جزاير کاراييب منتقل ميکردند و همين بردگان در دههي پنجاه براي کار به بريتانيا مهاجرت کردند. گيل روي براي توضيح مفهوم ترافرهنگ از تصوير کشتي استفاده ميکند. کشتي فضاي مينيمالي است که هم به تاريخ ظلم و ستم به سياهپوستان و هم به داد و ستد فرهنگي اشاره ميکند و ارتباط بردهداري با صنعتي سازي و مدرنيزاسيون را نشان ميدهد. اين نقل و انتقالات باعث شد که بين سياهپوستان برده و سفيدپوستان آزاد داد و ستد فرهنگي ايجاد شود. گيل روي معتقد است که نقش سياهپوستان در پيشرفت مدرنيته ناديده گرفته شده است.

سختي تجربهي سياهپوستان برده ٍآنها را تبديل به نخستين انسانهاي مدرن ميکند و مدت ها قبل از آنکه بحران هويتي سفيدپوستان اروپايي را درگير کند اين سياهپوستان بودند که با آنچه دو بوآ خودآگاهي دوگانه مينامد اين بحران هويتي را تجربه کرده بودند .به نظر گيل روي آنچه براي جهان اوليها نو و تازه است براي مظلومان تاريخ تازه نيست. اين آگاهي که ريچارد رايت آن را ابژکتيويته دهشتناک مينامد از اين مسئله نشات ميگيرد که سياه پوستان هم درون حوزههاي تعريف شده غربي هستند و هم در خارج آن. اين آگاهي به سياهپوستان کمک ميکند که بر ضد نژادپرستي مبارزه کنند. حرکت بين اين دو آگاهي نوعي مقاومت سياسي است.

اما براي گيل روي، اين هويت ترا فرهنگي پايان کار نيست. نبايد فراموش کرد که قدرتهاي نژادپرست هنوز در جهان وجود دارند و سياهان هنوز به سياستهاي مقاومتي نياز دارند. گيل روي اين وحدت در عين تفاوت را در اين مسئله ميبيند. که مهاجران در يک مکان ميتوانند از ايدههاي مهاجران ديگر در زمانها و مکانهاي مختلف استفاده کنند تا برضد گفتمانهاي نژادپرستانه مبارزه کنند. مثالي که گيل روي براي نشان دادن اين مسئله ميزند، موسيقي پاپ سياهپوستان است .موسيقي براي بردگان سياهپوست راهي بوده براي مقاومت در برابر نژادپرستي. به دليل محدوديتي که براي سياهپوستان برده در زمينهي سوادآموزي وجود داشت. آنها به موسيقي براي بيان درد و رنج خود روي آوردند. موسيقي و رقص در فرهنگ سياهپوستان وسيلهاي بوده براي تبادل اطلاعات و شکلگيري آگاهي سياسي. گيل روي به موفقيت آهنگ «من بسيار افتخار ميکنم» اشاره ميکند که ابتدا توسط يک گروه سه نفره در شيکاگو در دههي شصت اجرا شد. در بريتانيا در دههي نود نسخه جديدي از اين آهنگ در ليست آهنگهاي رگي (Regaee) با عنوان جديد «به افتخار ماندلا» توليد شد. اين مثالي است که آفريقا، آمريکا، اروپا و جزاير کاراييب را گرد هم ميآورد. بازماندگان سياهپوست جزاير کاراييب و آفريقا اين آهنگ را در بريتانيا از ماده خامي که از سياهپوستان شيکاگو وام گرفته بودند توليد کردند اما اين آهنگ از فيلتر احساسات جاماييکايي (موسيقي رگي) عبور کرده است تا در ستايش قهرمان سياهپوستي باشد که اهميت جهاني دارد.

تغيير مداوم اين آهنگ توسط سياهپوستان در مکانهاي مختلف اين مسئله را نشان ميدهد که هويت آنها در هر محلي متفاوت است و اين هويت شکل پيوستهاي ندارد. گيل روي ايدهي يک اجتماع سياه ترافرهنگي منفرد را رد ميکند و بر روشهاي محلي و غير قابل پيشبيني براي به کارگيري منابع فرهنگي به روشهاي جديد تاکيد دارد. بنابر اين اگر چه تمامي سياهپوستان در سراسر آتلانتيک به هم پيوستهاند هر اجتماعي خصوصيات خاص خودش را دارد و ترکيبات جديدي از منابع در اختيار خود به وجود ميآورد گيل روي موسيقي را به عنوان همساني در حال تغيير ميداند نه همساني بدون تغيير. موسيقي سياهپوستان مدلي را فراهم ميکند که در آن هويت نه به عنوان امري ذاتي و نه به عنوان برساختي اجتماعي مطرح ميشود. يکي از مشخصههاي اصلي اين نوع موسيقي مونتاژ است. اين نوع موسيقي با استفاده از آلات موسيقي آکوستيک و الکتريکي با ترکيب ديجيتال صداها و فريادها و تکههايي از آهنگهاي قبلي ساخته ميشود.                                                                                        

بنابراين حافظهي تاريخي در اشکال فرهنگي معاصر مانند موسيقي و رمان حفظ شده و اين حافظهي تاريخي توسعه تمدن ساز مدرنيته را زير سوال ميبرد. روايتهاي تبعيد و سفر و همچنين عناصر خاصي از اجراي موسيقي گروه سياه پوستان را به نقاط مشترک در تاريخ و حافظهي اجتماعي رهنمون ميشود.

اين موسيقي فرهنگ و فضاي جمعي ديگري در کنار فرهنگ جمعي غالب ايجاد ميکند که بر ضد آن حرکت ميکند. اين سنت غير سنتي گفتمان مدرنيته و مدرنيسم را تغيير ميدهد و اشکال ديگري از زمانمندي و جهانسازي به وجود ميآورد. اين موسيقي در سطح زباني با فريادهايي که واژگان را تغيير ميدهد و به خصوص در سطح غير زباني به امر والاي بردگان اشاره دارد به تکراري تکرار نشدني به بازنمايي آنچه که به بازنمايي در نميآيد.

اين سياست وراي مدرنيته حرکت ميکند و گذشتهاي ضد مدرن و آيندهاي پست مدرن را ميسازد. گيل روي معتقد است که اين موسيقي را نبايد فقط به ويژگيهاي ادبي و ژانري خلاصه کرد بلکه اين يک گفتمان فلسفي است که جدايي اخلاق، زيباشناسي، فرهنگ و سياست را رد ميکند. اکنون به پايان فلسفه عملي رسيدهايم که بهترين زندگي براي فرد و بهترين نظم سياسي و اجتماعي براي جامعه را زندگي و نظم عقلاني ميدانست. اما از آنجا که بردهداري با تمدن عقلاني غرب عجين شده است ديگر چنين ادعايي صحت ندارد. خاطره اسارت و بردگي به عنوان منبع فکري به آنها کمک ميکند تا جوابهاي جديد براي جستجوي خود بيابند. سياهپوستان به وحدت اخلاق و سياست رسيدند عليرغم اينکه مدرنيته اصرار داشت که بگويد خوب، زيبا و حقيقي ريشههاي مختلفي دارند. 


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY