• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 90
  • بازدید دیروز : 244
  • بازدید این هفته : 18226
  • بازدید این ماه : 181045
  • بازدید کل : 1703698
  • ورودی موتورهای جستجو : 10235
  • تعداد کل مطالب : 1864





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

راحت به یغما می رود، دل‌نغمه های آشنا
بازديد : iconدسته: تئاتر

حق مؤلف در گفتوگو با دکتر مسعود دلخواه

وقتي صحبت از حقوق مؤلف در ايران ميشود، هر مؤلفي، در هر شاخهاي، خاطرهاي از نقض اين حقوق در مورد خودش بازگو ميکند. اوضاع در تئاتر هم به عنوان يکي از شاخههاي هنر چندان متفاوت با حوزههاي ديگر نيست. هنرمندان و مؤلفان تئاتر نيز از رعايت نشدن حقوقشان شکايت دارند و در عين حال دانسته و ندانسته، خود حقوق ديگران را ناديده ميگيرند. در اين باره با دکتر «مسعود دلخواه» کارگردان و مدرس تئاتر گفتوگو کرديم.


iconادامه مطلب

حق مولف، قوانینی که هست و نیست
بازديد : iconدسته: گفت و گو

سيد فريد قاسمي،  اسدالله امرايي، فضل الله توکل، مجدالدين کيواني، سيما داد، مسعود دلخواه، عليرضا رئيس دانايي، عليرضا بهرامي،
 سعيد نوري و الخاندرو خودروفسکي


iconادامه مطلب

کسی مثل آفتاب نیمروز پاییزی
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

با شمس لنگرودي،

 در ساعتي پيش از ظهر

شمس به آفتاب روزهاي نيمه ابري ميماند خودش را به رخ نميکشد. مثل آفتاب ظهر تابستان نيست که وق بزند در آسمان بيابر و از شدت حضور کلافهات کند بيشتر به آفتاب پاييزي ميماند که حضورش کم اما دلچسب است و گفتگو با او به حوصله اگر باشد دلچسب و اين هم يکي از آن گفتگوي بيخستگي با شمس است.


iconادامه مطلب

تاکی دوباره برآید
بازديد : iconدسته: تئاتر

متن گفتار محمود دولت‌آبادی در مراسم تشييع جعفر والي

اي غم بگو از دست تو، آخر کجا بايد شدن

در گوشه‌ي ميخانه هم ما را تو پيدا مي‌کني

جعفر والي! هنرمند تئاتر ايران! حالا ديگر بي‌اضطراب به خواب مي‌روي، بي‌نگراني از شد ناشدِ نمايش بي خيال از اين که صحنه چه مي‌شود، نور کجا و دکور چه، و اين‌که در تئاتر چه رخ مي‌دهد وقتي که پرتاب شده‌اي در آن سوي کره‌ي زمين! از تو در ذهن من نه فقط يک هنرمند پر قابليّت تئاتر، بلکه يک آدم خوب و مهربان هست که هم‌چنان با روي گشاده لبخند مي‌زند و هيچ لحظه‌اي آن مهرباني تو دور نمي‌شود از يادِ لابد هر که تو را شناخته است.


iconادامه مطلب

والی زنده است، تئاتر هست
بازديد : iconدسته: تئاتر

هوشنگ پور رباب

نميتوانم بنويسم والي رفت! چون باور ندارم رفتنش را و نبودنش را و اين باور نداشتن نه از جنس آن باور نکردنهاي عاطفي و پس از مرگ عزيزاني است که نميتوانيم نبودنشان را و مرگشان را بر عاطفه و احساسمان بقبولانيم نه! والي نرفته است چون رفتني نيست. والي مرگ را مدتها پيش از اينکه جسماش فرسوده شود دور زده و حالا آنچه از پيش چشم ما رفته است. جسم والي است که رنجور و نحيف شده بود و والي بزرگ را تاب نميآورد و به قاعده و قانون طبيعت بايد ميرفت و رفت بدون جعفر والي که آن جسم يکي از صدها نماد حضور و زندگياش بود و در نبودش يکي از صد تا نماد والي نيست نه تماميت جعفر والي که هست، در ميان ما و تا هميشه و تا وقتي که حتي يک نفر بر صحنهي تئاتري نقشي بيافريند خواهد بود.


iconادامه مطلب

ترامپ، مردی برای فصل سرد
بازديد : iconدسته: یادداشت ها

جهان ديوستاني چنان شده است که از چنداني هول، هيچ کابوسي روايت آن را برنميتابد. دوزخي است که جهنم را به خردي حقارت ذليل ميکند و ستم را معنايي چنان داده است که ستمگران تاريخ را به آبرويي ابدي نام بردار ميسازد.

واي بر ما که مردگانيم به هيأت زندگان. نگران بر اين ديولاخه خون و تاريکي.

سردبیر


iconادامه مطلب

با امیر نادری در فاصله ۳۴ سال (۱۳۵۲-۱۳۸۶)
بازديد : iconدسته: سینما

اگر قرار باشد در سينما جايزهاي به کسي داده شود، بدون شک اين جايزه  متعلق به امير نادري است، از بس او در سينما و سينما در او زندگي ميکند.»

عباس کيارستمي

 سال ۱۳۵۲: سينما پلازا


iconادامه مطلب

ادبیات، نقاب‌زدایی از صورت حاکمان گفتگو با ابوتراب خسروی
بازديد : iconدسته: ادبیات

شعر و داستان – به ویژه داستان- چه نقش و سهمی در روایت تاریخ و چه‌گونگی زندگی مردم در دوران‌های مختلف دارند.

اساسا وجهی از ادبیات مفاهمه ارزیابی می‌شود، خصوصا در مورد نوع ادبی داستان، اعم از رمان یا داستان کوتاه، باید بگویم در غرب هم نوع ادبی جدیدی است که بیشتر از دویست سال سابقه ندارد. فی‌الواقع داستان کوتاه و رمان حاصل دوران صنعت است. دوران شکل‌گیری شهرهای صنعتی! یعنی زمانی که نیروهای کار از هر مذهب و زبان و نژاد ناچار بودند شانه به شانه‌ی هم زیر یک سقف کار کنند و نیاز به تساهل بود، تاریخ اروپا در قبل از رنسانس و شکل‌گیری شهرهای صنعتی پر از تنازع است، جنگ مابین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها، جنگ بین ترک‌ها و اسلاوها، جنگ بین فرانسوی زبان‌ها و انگلیسی زبان‌ها ! در دوران شکل‌گیری صنعت، مهم‌ترین نیاز نیروی کار بود لذا برای ایجاد روحیه‌ی تساهل مابین نیروهای کار نیاز به ایجاد مفاهمه متقابل بود، بنابراین داستان به عنوان نوع ادبی جدیدی که در مرحله‌ی اول جریانی از مفاهمه‌ی جمعی به وجود آورد، حاصل مفاهمه و طبعا تساهل بود. در مورد ایجاد بستر تاریخی رمان یا داستان کوتاه به این دلیل که اساسا تاریخ به دلیل ابهام ذاتی‌اش  اسرارآمیز هست، از نظر تکنیکی ایجاد باورایی یا ایجاد واقعیت داستانی حداقل بی دردسرتر است. بنابراین خود داستان به عنوان یک نوع ادبی روایت‌گر بخشی از تاریخ و یک شرایط تاریخی خاص است.

 معمولا تاریخ را کاتبان قدرت و حکومت می‌نویسند. آیا ادبیات می‌تواند روایت درست‌تری از تاریخ به دست دهد.

مشهور است که کار هنری و در بحث ما ادبی، هر وقت اثری بالاترین حد تاثیر را می‌گذارد، بدل به تمثیل می‌شود. هدف تمثیل بازیابی معنا تلقی می‌شود. در کار موش و گربه مولانا عبید ذاکانی، قصه درباره‌ی موش‌ها و گربه‌هاست و حال آن‌که تمثیلی که ایجاد می‌شود، معنایی ثانوی را بازتاب می‌دهد که یحتمل اشارت دارد به رابطه‌ای موازی که فی‌المثل ابعاد جسمانی موش و گربه و تقابل آن‌ها با هم. اشاره به رابطه‌ی ظالم و مظلوم دارد. درباره‌ی تاریخ‌های رسمی باید بگویم که، انباشته هستند از ضد روایت! شما نگاهی بیندازید به تاریخ های رسمی عهد ناصری ببینید راجع به کشته شدن امیرکبیر چه نوشته شده، یا وقایع نگاران رسمی دوران آریامهری راجع به وقایع کودتای سال ۱۳۳۲ و مصدق چه نوشته‌اند، این‌ها ضد روایت تلقی می‌شوند. و ضد روایت‌ها در طیف تبیین روایت ها ناهمخوان می‌نمایند. بنابراین آثار هنری – در بحث ما ادبیات – پنجره‌هایی هستند که رو به واقعیت‌های اجتماعی هر دوره باز می‌شوند. شما «فرج بعد از شدت» را که می‌خوانید پنجره‌ای رو به اوضاع و احوال اجتماعی دوران  بنی عباس و حاکمیت هارون‌الرشید و مامون و خلفای دیگر باز می‌کنید. مجموعه‌ی تاریخ‌های حاکم نبشت، متشکل از ضد روایت‌هایی هستند که بر صورت حاکمان نقاب گذاشته‌اند و هنر – در بحث ما ادبیات  – نقاب از صورت حاکمان برمی‌دارند.

بدیهی است که نباید وظیفه‌ای را به هنر و ادبیات تحمیل کنیم. با این وجود هنرمند در هر دوره‌ای بازتابنده‌ی شرایط دوران خودش است آیا به همین اعتبار نمی‌توانیم فکر کنیم. یکی از شاخصه‌های اثر ادبی باید وانمودن تصویر روزگار پیدایی‌اش باشد.

فی‌الواقع چه نویسنده بخواهد و چه نخواهد، ادبیات و اثرش بدل به پنجره‌ای می‌شود که می‌توان از آن منظر روزگارش را تحلیل و تبیین کرد، البته این یک ضرورت نیست. داستان نویس داستانش را می‌نویسد، تاکید می‌کنم هر متن ادبی حامل تاریخی است که می‌توان تبیین کرد.

 داستان‌های امروز ما بیشتر روایت ذهنی‌ است یا طرح ماجرایی در محدوده‌ی یک آپارتمان و نه حتی محله آیا شعرها و داستان‌های امروز ما می‌توانند روزگار خود را شهادت دهند.

انتخاب زاویه‌ی دید، انتخاب setting مکان‌های درونی، و نیز زاویه‌ی دیدهای درونی به غیر از ضرورت‌های تکنیکی – که حتما نویسنده تشخیص می‌دهد – خارج از حیطه‌ی ادبیات می‌تواند تحلیل های روانشناختی یا جامعه شناختی به‌دست دهد که البته ربطی به موضوع ادبیات ندارد. آن‌چه که تعیین‌کننده است کاری است که نویسنده انجام می‌دهد و ادبیاتی است که می‌آفریند،چه بسا که نویسنده‌ای حتی با انتخاب چنین موقعیت کلیشه‌ای شاهکار ادبی بیافریند. مهم‌تر از هر چیز ادبیتی است که نویسنده می‌آفریند. سال‌ها قبل محمد حجازی گفته بوده چه بسا کسی در سر پیچ یک کوچه چیزی را ببیند و کشف کند که یک نفر همه‌ی جهان را بگردد و نبیند.

 آیا در آثار ادبی کلاسیک ما (شعر و داستان) نمونه‌هایی وجود دارد که ما بتوانیم آن‌ها را گواهی‌دهنده بر شرایط دوران پیدایی آن‌ها بدانیم؟

ادبیات کهن ما انباشته از آثاری است که شان نزول‌هایشان، دلایلی از جنس شکل زندگی داشته اند، فی‌المثل قابوس‌نامه را قابوس بن وشمگیر برای پسرش گیلانشاه می‌نویسد و هر سفارشی که به پسرش می‌کند نوری به شکل زندگی و عادات و خصایل جامعه‌ی ایرانی در قرن پنجم دارد. و یکی از مهمترین منابع جامعه‌شناختی، روان‌شناختی، اخلاق، قانون، فقه و شکل، سیاست است یا سیاست‌نامه‌ی خواجه نظام‌الملک  یا گلستان که جابه‌جای آن اشاره به اتفاقات و شکل زندگی جامعه‌ی ایرانی دارد. یادآوری می‌کنم که در آثار مختلف فرهنگ مکتوب جامعه ایرانی آثار آمیخته هستند. بدین معنا که مثلا وقتی بیهقی تاریخ می‌نویسد، اثرش چند وجهی است. مثلا وجه دیگر تاریخ بیهقی، ادبیات است. یا «نخبه الدهر فی عجایب البر و البحر» در ضمن آن‌که جغرافیاست وجه دیگرش ادبیات است یا وجه دیگر عجایب نامه‌ها که ادبیات است. یا تفسیر میبدی یکی از درخشان‌ترین متون ادبیات زبان فارسی است یا تفسیر سورآبادی که خصوصا بخش مربوط به قصص‌الانبیاء یکی از زیباترین و خیال‌انگیزترین متون ادبیات فارسی است، یادآوری می‌کنم آن نوع ادبیات  که داستان نامگذاری شده، در ایران  فقط در بعد از مشروطه نوشته شده؛ روایات قبل از مشروطه نام‌های دیگری مثل قصه، حکایت و غیره داشته‌اند، داستان نبوده‌اند. یادمان باشد داستان حامل زاویه‌ی دید است و زاویه‌ی دید دستگاهی مجازی است که نویسنده از منظر آن داستان می‌نویسد.


iconادامه مطلب

ادبیات و آنچه تاریخ نمی‌گوید
بازديد : iconدسته: ادبیات

گفت‌وگو با عبدالله کوثری درباره‌ی ردپای تاریخ در ادبیات

عبدالله کوثری را بیشتر به عنوان مترجم می‌شناسیم. اما او نه فقط مترجم که ادیبی گران‌قدر است و به باور من ادیب حکیمی است. کوثری، ادبیات را می‌شناسد، تاریخ را می‌داند و زمانه‌اش را می‌فهمد و این همه را مدیون دو چیز است مطالعه و احساس‌اش. و به همین دلیل داوری‌اش درباره‌ی بسیاری از مسایل آگاهانه است و این گفتگو حاصل همین باور است.


iconادامه مطلب

کتابی که یازده سال بعد از خودکشی نویسنده اش منتشر شد
بازديد : iconدسته: گزارش

«اتحادیه ابلهان» تنها رمان «جان کندی تول» نویسنده آمریکایی است که ۱۱ سال بعد از خودکشی او، با همت مادرش به چاپ رسید و حتی جایزه «پولیتزر» را هم برد، اما خواننده‌ها و منتقدان هنوز هم درباره آن به اتفاق نظر نرسیده‌اند.

به گزارش ایسنا، «‌گاردین» در یکی از گزارش‌های اخیرش از زبان «سم جوردیسون» ویراستار و ناشر، رد شدن رمان ماندگار «‌اتحادیه ابلهان» (۱۹۸۰) را از سوی یکی از همکاران سرشناسش مورد بررسی قرار داده است. یادداشت «جوردیسون» از انتشارات «گالی بگَر» را در ادامه می‌خوانید:

ویراستاری که روی «‌جان کندی تول» را زمین انداخت، احتمالا درکی نزدیک‌بینانه داشته، اما برخی از سوالاتی که درباره این رمان مطرح کرده، همچنان به سختی قابل پاسخ دادن است.

فروتنی چیزی است که به عنوان یک ویراستار، خیلی زود یاد می‌گیرید. اگر خوش‌شانس بوده باشید و رمان‌های عالی را منتشر کرده باشید، حتما چندین اثر خیلی خوب را هم از دست داده‌اید. به عنوان ویراستار و یکی از مدیران بنیان‌گذار انتشارات مستقل «گالی بگَر»، شب خیس عرق از خواب بیدار می‌شوم، در حالی‌که می‌دانم یک جایی در پوشه‌های ایمیلم یک اثر کلاسیک سرد و سنگین خوابیده. شاید حتی وقت نکنم آن را بخوانم، ‌چه برسد به این‌که به اشتباه آن را رد کنم. پیش‌تر، کتاب‌های کاملا عالی را رد کرده‌ام و در آینده هم خواهم کرد. حقیقت تلخ این است که تو نمی‌توانی همه چیز را منتشر کنی و ناشر هم یک انسان است و جایزالخطا.

اما حداقل می‌توانم به خودم دلداری بدهم که به رمان برنده «پولتیرز»ی مثل «‌اتحادیه ابلهان» نه نگفته‌ام. هنوز به شهرت غیرحسرت‌برانگیز «‌رابرت گاتلیب» دست پیدا نکرده‌ام، ‌مردی که در تاریخ به عنوان فردی شناخته می‌شود که شاهکار اساسی «جان کندی تول» را چاپ نکرد.

سرنوشت برای «‌گاتلیب» خیلی بی‌رحم بود، چون تاریخ نباید او را این‌چنین لقب می‌داد. او یک ویراستار و ناشر موفق و متعهد بود که در کنار دستارودهای بسیار، سه سال وقت برای چاپ رمان «مخمصه» صرف کرد و در مواجهه با «‌تول» و کتابش‌، صبوری و همدردی واقعی از خود نشان داد.

اما حتی خود «‌گاتلیب» هم منتشر نکردن «‌اتحادیه» را درشت‌ترین اشتباه خود خواند. (البته باید خاطرنشان کرد که او «کلکسیونر» جان فولز را هم از دست داد). مادر «تول» به خاطر این‌که کتاب «اتحادیه ابلهان» در زمان زنده بودن پسرش منتشر نشد، از دست «گاتلیب» عصبانی بود و او را سرزنش می‌کرد. و از همه غم‌انگیزتر این است که «تول» اواخر عمرش به این باور رسیده بود که «‌گاتلیب» ایده‌هایی را از کتاب او دزدیده‌ و در رمانی به نام «‌سوپرکِرم» نوشته‌ «ژرژ دو» منتشر کرده است. در واقع این کتاب شباهت‌هایی سطحی با «اتحادیه ابلهان» دارد.

اما پیش از این‌که «‌تول» تسلیم این توهم‌ها شود، دو سال از رابطه نزدیکش با «گاتلیب» و تشویق‌ها و حمایت‌هایی که از سوی آقای ناشر نصیبش می‌شد، می‌گذشت. «‌تول» داوطلبانه کتابش را برای یک ناشر تاثیرگذار و سرشلوغ فرستاده بود و «‌گاتلیب» به او نزدیک شد تا او را تشویق کند، برای دوباره‌نویسی کمکش کند و خیلی جدی او را تا زمان چاپ کتاب، ‌همراهی کند.

داستان پیچیده‌ای درباره‌ «گاتلیب» و «‌تول» در کتاب «‌پروانه‌ای در دستگاه تایپ» ـ که زندگی‌نامه‌ای شگفت‌انگیز از «تول» به قلم «کوری مک‌لاچلین» است ـ روایت شده است. «مک‌لاچلین» می‌نویسد «‌اتحادیه ابلهان» برای این به چاپ نهایی نرسید که «‌گاتلیب» ‌خواستار تغییراتی در رمان بود و «‌تول» این را نمی‌خواست، نه به این خاطر که «‌تول» جواب منفی شنیده بود.

«گاتلیب» در را برای «‌تول» باز گذاشته بود تا پس از انجام بازنویسی و یا برای یک کار جدید به نزدش بیاد. او متوجه  استعداد «‌تول» شده بود و به شدت سعی می‌کرد او را تشویق کند.

وقتی  «تلما تول» پس از مرگ پسرش، دست‌نوشته را نزد ناشران دیگر برد، اکثر آن‌ها رویش را زمین زدند. پس «گاتلیب» حداقل بسیاری از ویژگی‌های یک کتاب خوب را می‌دانست.

«‌تول» ‌در نامه سال ۱۹۶۵ خطاب به یکی از دوستانش نوشت به او گفته شده که «اغلب به شدت خنده‌دار است، خنده‌دارتر از هر کس دیگر» و این‌که کتابش «‌مملو از شگفتی، هیجان و شکوه» است. این ستایشی جدی به حساب می‌آید، آن هم از سوی یکی از قدرتمندترین آدم‌های نشر نیویورک و باید موجب دلگرمی  هر نویسنده مشتاقی شود.

اما «‌تول» ‌در همان نامه به شروط «گاتلیب» هم اشاره کرده و نوشته است‌: «‌او گفت این کتاب هوشمندانه‌تر از این است که تنها نمایشی خنده‌دار باشد. باید فضا و هدف داشته باشد.» این نکته آخری در نامه‌ای که «‌گاتلیب» سال ۱۹۲۴ به «‌تول» ‌نوشت هم دیده می‌شود.

 

وقتی برای اولین‌بار به اواسط کتاب رسیده بودم (‌و دقیقا به اندازه دفعه اول آن را خنده‌دار می‌دیدم)، نمی‌فهمیدم چرا این اثر باید «‌درباره» ‌چیزی نوشته شده باشد. همین که خنده‌دار است کافی نیست؟ کافی نیست که من در شرایط استراس‌زا، یاد بخش‌هایی از این کتاب می‌افتم و جوک می‌سازم و همین ایده باعث شد زمان تماشا کردن جریان انتخابات اخیر انگلستان، بیشتر وقتم را به خمیازه کشیدن بگذارنم؟

دیگر چه چیزی لازم بود؟ آیا این کتاب که درباره هیچ است، هنوز معنا دارد؟ این کتاب درباره مفاهیم تنهایی و دوری از دیگران، خیلی عمیق نظر داده. در واقع ایده‌های عمیق زیادی در «‌اتحادیه ابلهان» پیدا می‌شود، کتابی که آیینه‌ای است روبه‌روی اهالی نیوارولئان دهه ۱۹۶۰ و جهان ما در سال  ۲۰۱۷.

کاملا برای من روشن شده که این کتاب خاص است. من یک امتیاز نسبت به «گاتلیب» دارم: ادراک. حالا که این‌جا روبه‌روی کلاسیک‌های مدرن «‌پنگوئن» نشسته‌ام، فهم نسبت به جذبه ماندگار این کتاب، خیلی راحت جاری می‌شود. اما مطمئن نیستم اگر جای «‌گاتلیب» ‌بودم، تصمیم بهتری می‌گرفتم.

باید یادآوری کنم که بسیاری از خوانندگان هنوز هم با «‌گاتلیب» موافق هستند. از زمانی که مطالعه این کتاب را در گروه کتاب‌خوانی شروع کرده‌ام، چندین‌ نقد درباره‌اش شنیده‌ام. شمارش از دستم در رفته که چند نفر شکایت کرده‌اند کتاب چیزی به آن‌ها اضافه نکرده و «ایگلیشس جی. رایلی» یک شخصیت شکل‌گرفته‌ به حساب نمی‌آید. در واقع خود «گاتلیب» آن‌قدر شجاع بود که اخیرا گفته اگر دوباره هم دست‌نوشته «اتحادیه ابلهان» را بخواند، همان نظر را خواهد داد.

البته به نفع آیندگان، بالاخره یک ناشر پیدا شد که نظر دیگری داشته باشد. کتاب «تول» بالاخره رنگ  آفتاب، میلیون‌ها خواننده و جایزه «‌پولیتزر» را دید. خوانندگان و داوران «پولیتزر» واقعا این کتاب را پسندیده‌اند. در کنار همه این‌ها باید گفت، خواندن و ویرایش کردن کاری سلیقه‌ای است که شغل یک ویراستار را جذاب و گاهی خطرناک می‌کند.

 


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY