• ترازوی قدرت را مساوی کنید/ زنان و سونامی اعتراض علیه توسعه‌ی مردسالاری
  • از ماست که بر ماست / یادداشتی از هوشنگ اعلم سردبیر آزما خطاب به شماری از مدیران مسئول واصحاب رسانه
  • چرا روند رونق کتاب‌های پرفروش متوقف می‌شود؟ / گزارش هنرآنلاین از مسیر پر فراز و فرود کتاب‌های خاص!
  • تحلیل چکناوریان، احتشامی و چمن‌آرا از رویکرد تازه دفتر موسیقی وزارت ارشاد
  • باکتابخوان روسی موسیقی گوش کنید
  • ادبیات ایران نقشه راه جهانی ندارد/ راه جهانی شدن تنها نقد نیست
  • نوبل ادبیات می‌تواند بیش از یک سال معلق شود؟
  • اسکناس‌هایی که به جیب نویسندگان نمی‌رود!
  • احمد پوری: کپی‌رایت به قانون نیاز دارد، نه کدخدامنشی
  • احمد مسجدجامعی درباره تغییر نام خیابان شنگرف به عبدالله انوار: جز استاد انوار کسی را در حوزه شناخت کل آثار ابن سینا نداریم
  • ۵ رمان نامزد جایزه بوکر طلایی شدند
  • گقت‌وگو با اندرو شان گریر، برنده پولیتزر ۲۰۱۸ باید مراقب باشم متکبر نشوم
  • متن کامل صد و سیزدهمین شماره ماهنامه آزما
  • ۳۹ جایزه‌ی سهم “ایران” در تمام ادوار کن
  • صد و بیست و هشتمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
    • افراد آنلاین : 1
    • بازدید امروز : 3130
    • بازدید دیروز : 677
    • بازدید این هفته : 14959
    • بازدید این ماه : 57894
    • بازدید کل : 676391
    • ورودی موتورهای جستجو : 4702
    • تعداد کل مطالب : 225





    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    استاد محمد وقتی دست به نوشتن می زد که احساس درد میکرد
    بازديد : iconدسته: گزارش

    خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-پوریا موسوی: مانا استادمحمد یکی از اعضای هیات مدیره بنیاد محمود استادمحمد و دختر این نمایشنامه‌نویس فقید کشورمان است. این بنیاد که پس از فوت این نویسنده توسط جمعی از اهالی هنر برپا شد، تا امروز به فعالیت های خود ادامه داده است. در حال حاضرمسعود جعفري‌جوزاني،پرستو گلستاني و جواد عاطفه از دیگر اعضای هیات مدیره این بنیاد هستند. به تازگی جلد نخست مجموعه نمایشنامه‌های محمود استادمحمد منتشر شده است. به همین مناسبت گفت‌وگویی با مانا استادمحمد داشتیم که در ادامه می‌خوانید:
     حدودا چند وقت بین چاپ شدن آخرین اثر از پدرتان تا امروز فاصله افتاد و چرا این فاصله به وجود آمد؟
    پدرم زمانی که زنده بود، خیلی وقتها نوشته‌هایش را به عمد چاپ نمی‌کرد، حتی نمایشنامه‌هایی را به عمد از بین می‌برد و متاسفانه خیلی از آثار را به همین ترتیب از بین برد. تعدادی از این نمایشنامه‌ها حتی کاملا آماده ی اجرا بودند، اما شب می‌خوابیدیم و صبح بیدار می شدیم و می‌دیدیم که یک نمایشنامه پاره پاره توی سطل زباله‌ی کنار میز کارش ریخته  شده است. بعضی از این نمایشنامه‌ها را هم چاپ نمی‌کرد، به این دلیل که می‌گفت من زمانی این نمایش را به سفارش جایی یا کسی نوشتم و حالا دیگر چیزی نیست که بخواهم به آن فکر کنم یا به آنها رجوع کنم. «تیغ و ترنا» یکی از همین نمایشنامه‌هاست. پدر این نمایشنامه را به خواست «هادی اسلامی» نوشته بود. آن زمان آقای اسلامی از ایشان یک نمایش درباره‌ی تُرنا خواسته بود و در عین حال (آسید کاظم ) را هم نمی‌خواست. بنابراین پدر پیش خود فکر می‌کرد که این تیغ و ترنا را به سفارش هادی اسلامی زمانی نوشته و الان دیگر او نیست که بخواهد به آن رجوع کند. عملا نمایش را برای آن گروه با همان زمان و مکان می دانست که برایش تمام شده بود. اما خوشبختانه یک نسخه از این نمایشنامه هنوز باقی مانده بود که به خط دستنویس هادی اسلامی و بسیار خوش خط در قطع (a3) به شکل یک لوله کاغذ وجود داشت. آن را صحافی کردیم و موفق شدیم آن را حفظ کنیم که حداقل پدر نتواند آن را از بین ببرد! اما بعد از رفتنشان هم ما تصمیم گرفتیم که مجموعه آثار منتشر شود.
    البته قبلا یک بار مجموعه آثار منتشر شده بود…
    بله درست است اما آن مجموعه تمام آثار را شامل نمی‌شد.

    دو سال پیش حدود یک ماه‌و‌نیم دنبال همان نسخه گشتم تا توانستم بالاخره یک جلد پیدا کنم که آن هم دست دوم بود. متاسفانه تیراژ آن کتاب فقط ۷۰۰ نسخه بود!

    با این حال نمی‌دانم چرا هیچ‌وقت تجدید چاپش نکردند! من حتی قبل از این که با نشر چشمه صحبت کنم، فکر کردم که به لحاظ اخلاقی بهتر است که اول این قضیه را با قطره مطرح کنم که ببینم آیا مایل هستند که اثر را تجدید چاپ کنند، اما دیدم که حتی مایل به تجدید چاپ همان نسخه هم نیستند. این در صورتی است که همان موقع هم خودشان به من می‌گفتند که مردم مدام رجوع می‌کنند و کتاب رو میخواهند. در نهایت نمی‌دانم چرا هیچ وقت تجدید چاپ نکردند. بنابراین  تصمیم گرفتیم که آثار را به نشر چشمه بدهیم. طبیعی است که چشمه هم مثل باقی ناشرها پروسه‌ی طولانی صحبت‌کردن جلسه‌ی اول تا چاپ شدن کتاب را دارد. حدود دوسال این پروسه طول کشید. اما خب خدا را شکر بالاخره اولی آن منتشر شد. دومی هم فکر می کنم به همین زودی دیگر منتشر خواهد شد. پیش از این آخرین کتابی که منتشر شد کتاب «چهره‌ام پوشیده بهتر بود» و آخرین کتاب در زمان حیات استاد محمد «کافه مک ادم» بود که در نشر ققنوس منتشر شد. درباره کتاب «چهره‌ام پوشیده بهتر» باید بگویم که من در زمانی که پدر زنده بودند خیلی تلاش کردم که این اثر چاپ شود و ایشان ببینند. خیلی دوست داشتم که این اتفاق بیوفتد اما نشد. در آنجا هم مشکلات ناشران و پروسه‌ی طولانی گریبانمان را گرفت و نشر افراز نتوانست آن کتاب را به موقع برساند.
    درباره پروسه دریافت مجوز این اثر هم توضیح بدین که چقدر طول کشید.
    به جز مسئله‌ی پروسه‌ی طولانی‌مدت چاپ هیچ مسئله دیگری وجود نداشت. طبیعی است که وقتی نشر چشمه یکی از فعال‌ترین ناشران کشور است ترافیک هم داشته باشد و آثار در نوبت چاپ بماند. در مورد مجوزها هم غیر از چند اصلاحیه کوچک روی متون، که البته روی همه‌ی متن‌ها معمولا اتفاق می‌افتد چیز دیگری مطرح نبود.
     چه برنامه‌ای برای انتشار  دیگر جلدهای کتاب دارید؟
    ما هفت کتاب دیگر در نشر چشمه منتشر خواهیم کرد، که در هرکدام حداقل دو نمایش و حداکثر چهار نمایشنامه در آن قرار دارند. نکته‌ای که درمورد این هفت کتاب سعی شده رعایت شود تقسیم‌بندی هر جلد کتاب براساس موضوعات نمایشنامه‌ها بود. به‌طور مثال در همین جلد اول «آسید کاظم» و «تیغ و تُرنا» در کنار هم چاپ شدند. در جلد دوم هم همین اتفاق افتاده و آنجا دو نمایشنامه‌ی «کافه مک ادم» و «آخرین بازی» با هم چاپ می‌شوند که هر دو به مقوله مهاجرت پرداخته‌اند. در جلد دیگر فقط نمایشنامه‌هایی قرار دارند که مستقیما در مورد «لاله‌زار» و نمایش‌های مرتبط با آن هستند.
    به جز نمایشنامه‌ها آیا کتاب دیگری هم هست که در دست چاپ باشد؟
    یکی، دو کتاب دیگر به جز نمایشنامه‌ها هست که تا حالا صحبتش را کرده‌ایم و اتفاق‌هایی قرار است بیوفتد، اما مربوط به این مجموعه‌ای که در حال حاضر در نشر چشمه قرار است منتشر شود نیست و در قرارداد هم وجود ندارند. در حقیقت هنوز با هیچ ناشری قرارداد بسته نشده است. این کتاب‌ها شامل یک شناختنامه و مابقی احتمالا اسناد و مدارکی است که از استادمحمد به جا مانده و من اصلا قصد این را ندارم که آنها را به صورت شخصی نگه دارم. دلم می‌خواهد تا جایی که ممکن است هر چیزی که وجود دارد عمومی شود، امیدوارم که شرایط زودتر تسهیل شود تا به انجام دادن این پروژه ها برسیم.
    نمایشنامه های استاد محمد انگار تماما واکنشی هستن به وضعیت اجتماعی. حتی گاه به درستی دست به پیش‌بینی می زد. نمونه‌های این مسئله را در آثار او بسیار زیاد است.  یکی از جاهایی که به خوبی دیده می‌شود در نمایشنامه‌ی «سپنج رنج و شکنج» بود. در این نمایشنامه به خوبی می‌شود تصویر زن را از گذشته تا حالا –منظور از حالا زمان وقت نوشتن اثر است- در اپیزود اول دید و در اپیزود سوم شاهد پیش‌بینی استاد محمد از وضعیت زن در آینده‌ی جامعه هستیم. این اتفاق به لحاظ رمانی درست موقعی رخ می‌دهد که با فضایی چنین در جامعه مواجه هستیم…
    چیزی که من می‌توانم درمورد این مسئله بیان کنم این است که اصلا یکی از دلایل کم بودن نمایشنامه‌های استادمحمد همین چیزی است که شما به آن اشاره کردید. تا زمانی که چیزی واقعا به دردش نمی آورد دست به نوشتن نمی‌زد و نمایش به وجود نمی‌آورد. هیچ‌کدام از نمایشنامه‌هایی که از ایشان باقی مانده صرفا یک قصه نیست. تمام آن‌ها بر اساس پایه‌ای هستند که خود او شخصا درک کرده است. شما از «آسید کاظم» ببینیند تا آخرین نمایشنامه‌ها. در جایی از فضای محله‌ی خودش که در نوجوانی در آن زندگی کرده و همه چیزش را درک کرده حرف می‌زند و جایی از مهاجرت و تمام مسائل آن می‌گوید درحالی که خودش درگیر آن بود. یا درمورد نمایشنامه «عکس خانوادگی» از اتفاقی که در آن زمان می افتاد حرف می‌زند. یادم هست که آن موقع چنین اتفاق‌هایی در مشهد رخ داده بود. می‌شود گفت بدون استثناء تمام نمایشنامه‌ها ما به ازاء بیرونی دارند. جاهایی هست که حتی اسم شخصیت‌ها واقعی هستند. مثلا در نمایشنامه  «کافه مک ادم» شخصیتی وجود دارد به اسم «آقای چنگیزی» که درواقع این شخصیت وجود خارجی دارد. واقعا آقای چنگیزی‌ای در کانادا زندگی می‌کند. من دیدم که پدرم چه ارتباط و دوستی صمیمانه‌ای با جوان‌هایی از جنس آدم‌های این نمایشنامه توی کانادا داشت. جوان های سیاسی که هر کدام جایی از جهان سرگردانند. گاهی کلمه‌هایی که ایشان در متن‌ها استفاده کردند هم واژه‌های ویژه‌ای بوده که ما در خانواده می‌شنیدیم. باز هم تکرار می‌کنم که تمام اینها تجربه‌ی شخصی استاد محمد بوده و هیچ کدام صرفا قصه و داستان نیستند. همه ی نمایشنامه ها تعریف تجربیاتش از زندگی است که با زبان و قلم خودش نوشته شده است.

     


    iconادامه مطلب

    نمایشگاهی با آثار محصص، لاشایی، مافی و…/ تابلوهایی کوچک از استادانی بزرگ
    بازديد : iconدسته: گزارش

     

    نمایشگاهی با آثار محصص، لاشایی، مافی و…

    تابلوهایی کوچک از استادانی بزرگ
    روژیار جوانمرد: گالری آریا این روزها میزبان نمایشگاه «آثار کوچک، استادان بزرگ» است. در این نمایشگاه که در پی تصحیح دیدگاهی به اشتباه رایج‌شده در خصوص ابعاد است، ۴۰ اثر طراحی و نقاشی از گارنیک درهاکوپیان، ابوالقاسم سعیدی، منیر فرمان‌فرماییان، بهمن محصص، داوود امدادیان، ناصر اویسی، قاسم حاجی‌زاده، شهلا حبیبی، علی‌اکبر صادقی، بهجت صدر، فریده لاشایی، رضا مافی، اردشیر محصص، سیراک ملکونیان، نیکزاد نجومی، مهدی ویشکایی و منوچهر یکتایی به نمایش است. بیشترین تعداد آثار این مجموعه به بهجت صدر تعلق دارد. در هفت قاب کوچک او مناظری طبیعی به شکلی کاملا آزادانه و با موادی مانند آبرنگ، جوهر، مدادرنگی و… دیده می‌شود که برخوردی بسیار ساده با سوژه در آن‌ها وجود دارد و بعضی از آن‌ها به‌عنوان اتودی برای کار نهایی در نظر گرفته شده است. علی اکبر صادقی چهار اثر با ابعادی در حدود A5 دارد که با مداد روی مقوا کشیده شده و در هرکدام از آن‌ها بخش‌هایی از یک فیگور دیده می‌شود. همان فیگورهای آشنا با لباس رزم که لکه‌های رنگ قرمز آن‌ها را خونین کرده است. اما سه اثر از بهمن محصص بر روی دیواری با رنگ سبز قرار گرفته تا جلوه دیگری به نمایشگاه ببخشد. مردی که با روان نویس روی مقوا کشیده شده، در حال هندوانه خوردن است. دو لیتوگرافی زیبا از پلیکان هم آثار دیگری هستند که علاقه‌مندان محصص را از دیدن این نمایشگاه راضی می‌کنند. پسرعموی او نیز حضوری برابر در این نمایشگاه دارد. در سه تابلوی اردشیر محصص فیگورهایی دیده می‌شود که به سادگی تمام، با روان‌نویس روی مقوا کشیده شده‌اند، مقوایی که می‌تواند بخشی از یک جعبه باشد و برش‌های آن هم در اثر دیده شود. به جز یکی از این قاب‌ها که فیگورهای مختلف روی یک ورق دفتر کشیده شده‌اند، در دو قاب دیگر شاهد فیگورهایی هستیم که از کاغذهای مختلف بریده شده و در کنار هم قرار گرفته‌اند. دو نقاشی خط کوچک از رضا مافی که با رنگ روغن روی چوب به‌وجود آمده و نمایی سرامیک‌گونه دارند، دو نقاشی از شهلا حبیبی که با ورق طلا به‌وجود آمده‌اند، و دو اثر از منیر فرمان‌فرماییان که شامل یک طراحی ساده با مرکب و یک اثر با شیشه و آینه است، نمونه‌های دیگری از آثار این مجموعه هستند. اما یک بخش قابل‌توجه دیگر، دیوار قرمز رنگی است که دو اثر از منوچهر یکتایی روی آن نصب شده است که شاید ترجمان هدف تئوریک نمایشگاه باشد: یک اثر با طول و عرضی در حدود ۴۰ سانتی‌متر و دیگری بیش از ۱۲۰ سانتی‌متر؛ این دو اثر با ابعاد بسیار متفاوت در کنار هم قرار گرفته‌اند تا مخاطب امکان مقایسه میان کار کوچک و بزرگ هنرمند را داشته باشد و تاثیرات این تفاوت را مشاهده کند. آریا اقبال درباره این نمایشگاه گفت:«گالری آریا سال‌ها پیش پایه‌گذار نمایشگاه تابلوهای کوچک بود و با اعلام فراخوان، پنج دوره از این نمایشگاه‌ها را برگزار کردیم. اما پس از مدتی تعداد دیگری از گالری‌ها نمایشگاه‌هایی را دقیقا با همین عنوان و هم‌زمان با نمایشگاه‌های ما برگزار کردند. بنابراین ترجیح دادیم فعلاً برگزاری نمایشگاه تابلوهای کوچک را متوقف کنیم اما اکنون تصمیم گرفتیم در بیانی دیگر به مسئله مهم ابعاد در اثر هنری بپردازیم. در دوره معاصر، تلقی اشتباهی نزد جامعه جوان نقاش شکل گرفت که هرچه ابعاد اثر هنری بزرگ‌تر باشد، اثر هنری‌تر است. ما با آن سلسله نمایشگاه‌های تابلوهای کوچک و این نمایشگاه «آثار کوچک، استادان بزرگ» برآنیم تا این تصور را اصلاح کنیم؛ ابعاد باید متناسب با فرم و حتی محتوای اثر باشد و خودش به تنهایی کارکرد کیفی و هنری ندارد. دیگر اینکه بسیاری از آثار بزرگان هنر ایران در گذشته در ابعاد کوچک خلق شده‌اند و ابعاد محوری ممکن است آن شاهکارها را به محاق فراموشی سوق دهد. بخش اعظم آثار این نمایشگاه با توجه به فقدان اکثر هنرمندان، از مجموعه‌دارها گرفته شده و سعی کردیم تا جایی که ممکن است قیمت آثار از حد معمول آن‌ها پایین‌تر باشد. این نمایشگاه با همکاری حمیدرضا کرمی آماده شده و با بررسی آثار هنرمندان، کارهای مورد نظر خود را انتخاب کردیم. البته با توجه به اینکه بیشتر اساتید هنر مدرن در قید حیات نیستند، آثار محدودی در اختیار ما بود.» لازم به ذکر است نمایشگاه «تابلوهای کوچک، استادان بزرگ» تا ۳۰ آبان در گالری آریا به آدرس خیابان ولیعصر، بالاتر از سه‌راه دکتر بهشتی، کوی زرین، پلاک ۱۰ برقرار است.

     


    iconادامه مطلب

    پاسخ‌های د‌‌‌کتر «میر جلال‌الد‌‌‌ین کزازی» به پرسش‌های «همد‌‌‌لی» د‌‌‌رباره جایگاه اد‌‌‌بی بهار / بهار سخنوری بزرگ بود‌‌‌ آ‌‌د‌م‌الشعرا تا خاتم‌الشعرا با ملک‌الشعرا
    بازديد : iconدسته: گزارش

    بهار سخنوری بزرگ بود‌‌‌
    آ‌‌د‌م‌الشعرا تا خاتم‌الشعرا با ملک‌الشعرا
    میرجلال‌الد‌‌‌ین کَزّازی زاد‌‌‌ه ۲۸ د‌‌‌ی ۱۳۲۷ د‌‌‌ر کرمانشاه، استاد‌‌‌ِ د‌‌‌انشگاه، نویسند‌‌‌ه، مترجم، شاهنامه‌پژوه و پژوهشگرِ برجسته ایرانی د‌‌‌ر زبان و اد‌‌‌بِ فارسی است. او از چهره‌های ماند‌‌‌گار فرهنگ و اد‌‌‌بِ ایران د‌‌‌ر پنجمین همایشِ چهره‌های ماند‌‌‌گار به سالِ ۱۳۸۴ است. وی نام‌برد‌‌‌ار به بهره‌گیری از واژه‌های پارسی سره د‌‌‌ر نوشته‌ها و گفتارِ خود‌‌‌ است. کزّازی، عضو هیئت‌ امنای بنیاد‌‌‌ فرد‌‌‌وسی است.
    بهار را شاعر، سیاست‌مد‌‌‌ار، مشروطه‌خواه و البته روحانی، روزنامه‌نگار و اد‌‌‌یب می‌د‌‌‌انند‌‌‌؛ به نظر شما ایشان د‌‌‌ر کد‌‌‌ام‌یک از این موارد‌‌‌ برجسته‌تر ظاهر شد‌‌‌ه است؟
    د‌‌‌ر پاسخ به پرسش شما آنچه من می‌توانم گفت این است که د‌‌‌ر میان آن ویژگی‌ها و توانمند‌‌‌ی‌هایی که استاد‌‌‌ بهار د‌‌‌اشته است و د‌‌‌ر هر کد‌‌‌ام از این‌ها، از نگاهی فراخ می‌توان گفت که کارکرد‌‌‌ی پسند‌‌‌ید‌‌‌ه د‌‌‌اشته است. او اما بیشتر د‌‌‌ر سخنوری آوازه یافته است. شما از هرکس که بهار را می‌شناسد‌‌‌ بپرسید‌‌‌ که چرا بهار را می‌شناسید‌‌‌؟ به گمان بسیار، تنها پاسخی که خواهد‌‌‌ د‌‌‌اد‌‌‌ این است که: زیرا سخنوری‌ست بزرگ. آن ویژگی‌ها و والایی‌های د‌‌‌یگر بهار را تنها د‌‌‌انش‌آموختگان می‌شناسند‌‌‌. بهار می‌توان گفت که یکی از برترین استاد‌‌‌ان سخن فارسی است، از سویی و از سویی د‌‌‌یگر یکی از واپسینان این استاد‌‌‌ان. د‌‌‌ر گذشته چونکه می‌خواستند‌‌‌ آغاز و انجام سخنوری را نشان بد‌‌‌هند‌‌‌، از رود‌‌‌کی و جامی یاد‌‌‌ می‌کرد‌‌‌ند‌‌‌ رود‌‌‌کی را «آد‌‌‌م‌الشعرا» برمی‌نامید‌‌‌ند‌‌‌ و جامی را «خاتم‌الشعرا» اما امروزیان زمانی که می‌خواهند‌‌‌ این آغاز و انجام را نشان بد‌‌‌هند‌‌‌، بیشتر می‌گویند‌‌‌ از رود‌‌‌کی تا بهار. همین سخن به تنهایی خود‌‌‌ گویای ارج و ارزشی است که روان‌شاد‌‌‌ بهار د‌‌‌ر سخن پارسی یافته است.
    اگر بخواهید‌‌‌ مولفه‌های این سخنوری را برشمارید‌‌‌، یعنی د‌‌‌لیل اینکه ایشان د‌‌‌ر سخنوری اینگونه بزرگ هستند‌‌‌، آن د‌‌‌لیل چیست؟
    برترین ویژگی بهار، چونان سخنور، این است که زبانی سنجید‌‌‌ه د‌‌‌ارد‌‌‌ به‌ویژه د‌‌‌ر کالبد‌‌‌ی از سخن پارسی که آن را چامه می‌نامیم. زبان بهار د‌‌‌ر چامه‌ها یاد‌‌‌آور زبان چامه‌سرایان کهن خراسانی است. اما اگر بهار زبانی کهن را د‌‌‌ر چامه‌سرایی به‌کار می‌گیرد‌‌‌ د‌‌‌ر زمینه‌های د‌‌‌رونی پیام‌شناختی به زبان کنونی هم می‌نگریسته است. سرود‌‌‌ه‌های بهار از این رو، هم‌روزگار شمرد‌‌‌ه می‌شود‌‌‌ و می‌تواند‌‌‌ شد‌‌‌. رخد‌‌‌اد‌‌‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی د‌‌‌ر سرود‌‌‌ه‌های او بازتاب د‌‌‌ارد‌‌‌. غزل‌های بهار هم، د‌‌‌ر جای خود‌‌‌ د‌‌‌ل‌نشین و گیراست اما د‌‌‌ر پختگی و پرورد‌‌‌گی با چامه‌های او پهلو نمی‌زند‌‌‌. آزمون‌هایی هم د‌‌‌ر ترانه‌سرایی د‌‌‌اشته است که یکی از نام‌د‌‌‌ارترین این آزمون‌ها ترانه «مرغ سحر» است که هم به پاس ترانه هم به پاس آهنگ بسیار زیبا از همان زمان پید‌‌‌ایی تا اکنون د‌‌‌ر د‌‌‌ل و جان ایرانیان جایی را د‌‌‌اشته است.
    به مضامین اجتماعی اشاره گذرا کرد‌‌‌ید‌‌‌؛ روایت است که ملک‌الشعرای بهار اد‌‌‌بیات پارسی را سیاسی کرد‌‌‌، هم به بهانه اشعاری که با مضامین اجتماعی گفت مثل «مرغ سحر» هم آثاری که د‌‌‌رون‌مایه‌های ملی و اجتماعی قوی د‌‌‌ارد‌‌‌، این نگاه را چگونه ارزیابی می‌کنید‌‌‌؟
    از د‌‌‌ید‌‌‌ د‌‌‌اوری د‌‌‌رست است؛ اما بد‌‌‌ین معنا نیست که پیش از بهار رخد‌‌‌اد‌‌‌های روز و سیاستِ جامعه د‌‌‌ر سخن پارسی بازتاب ند‌‌‌اشته است. ما بازتابی گسترد‌‌‌ه از اینگونه را د‌‌‌ر سرود‌‌‌ه‌های روزگار مشروطیت می‌بینم. پیشینه سرود‌‌‌ه‌های آن روزگار سیاسی و اجتماعی است اما آنچه از این د‌‌‌ید‌‌‌ بهار را ارزشی ویژه می‌بخشد‌‌‌، آن است که بهار سرود‌‌‌ه را به پاس سیاست رخد‌‌‌اد‌‌‌های روز از آن فرازنای پختگی و پرورد‌‌‌گی فرود‌‌‌ نمی‌آورد‌‌‌، د‌‌‌ر هر زمینه‌ای می‌سراید‌‌‌ سرود‌‌‌ه پخته و د‌‌‌رخشان است با این ویژگی می‌توانیم بگوییم که بهار شعر پارسی را سیاسی کرد‌‌‌ه است اگر بخواهیم بر ارزش شعر سیاسی بنیاد‌‌‌ کنیم.
    شما استاد‌‌‌ د‌‌‌انشگاه هستید‌‌‌. برخی معتقد‌‌‌ند‌‌‌ که حضور افراد‌‌‌ی مثل بهار و سیاست‌های کلان تد‌‌‌ریسی و نگاهشان به د‌‌‌انشگاه به د‌‌‌لیل سنت‌گرا بود‌‌‌ن و کلاسیک بود‌‌‌ن و البته سیطره وسیعی که بر آموزش اد‌‌‌بی د‌‌‌اشتند‌‌‌، باعث شد‌‌‌ه سیستم آموزش اد‌‌‌بی د‌‌‌انشگاه همچنان سنت‌گرا بماند‌‌‌. بسیاری می‌گویند‌‌‌ افراد‌‌‌ی چون او این رویه سنت‌گرایی را د‌‌‌ر د‌‌‌انشگاه اد‌‌‌بیات نهاد‌‌‌ینه کرد‌‌‌ند‌‌‌. نظرتان د‌‌‌رباره این تحلیل چیست؟
    شاید‌‌‌ آنچه این کسان می‌انگارند‌‌‌ و می‌گویند‌‌‌ باشد‌‌‌. اما روان‌شاد‌‌‌ بهار و کسانی مانند‌‌‌ او پیشوای گروهی و د‌‌‌سته‌ای باشند‌‌‌ که آن گروه و د‌‌‌سته چنین روش‌هایی را د‌‌‌ر آموزش د‌‌‌انشگاهی گسترد‌‌‌ه باشد‌‌‌ و چیره ساخته باشند‌‌‌. این چیرگی اگر هست باید‌‌‌ بد‌‌‌ان اند‌‌‌یشید‌‌‌ که چرا پد‌‌‌ید‌‌‌ آمد‌‌‌ه است؟ اگر بخواهید‌‌‌ به این پرسش پاسخ سنجید‌‌‌ه و د‌‌‌رست بد‌‌‌هید‌‌‌ آن پاسخ این است که سخنوری که هم‌پایه بهار باشد‌‌‌ با شیوه‌های شاعری او، پد‌‌‌ید‌‌‌ نیامد‌‌‌ه است که بتواند‌‌‌ بر برنامه‌ریزی د‌‌‌انشگاهی چیره بیفتد‌‌‌؛ کسانی که اینگونه می‌اند‌‌‌یشند‌‌‌ به گونه‌ای برآنند‌‌‌ که بهار سازمانی پد‌‌‌ید‌‌‌ آورد‌‌‌ه است که پیروانی بسیار د‌‌‌ارد‌‌‌ و آن سازمان و پیروانند‌‌‌ که چنین برنامه آموزشی را د‌‌‌ر رشته زبان و اد‌‌‌ب پارسی پی گرفته‌اند‌‌‌. اما به‌راستی چنین نیست. آن شکوه شاعرانه بهار و آن توانمند‌‌‌ی او د‌‌‌ر زمینه‌های گوناگون انگیزه‌ای شد‌‌‌ه است که خواه ناخواه، اند‌‌‌یشه‌ها و سرود‌‌‌ه‌های او نه‌تنها د‌‌‌ر د‌‌‌انشگاه و رشته زبان و اد‌‌‌ب پارسی، که د‌‌‌ر د‌‌‌یگر نهاد‌‌‌های فرهنگ ایرانی کارساز افتاد‌‌‌ه و چیره شد‌‌‌ه است.
    د‌‌‌ر رابطه با ارزش «سبک‌شناسی» بهار و جایگاه این سه جلد‌‌‌ کتابی که سال‌ها منبع و مرجع د‌‌‌ر زبان‌شناسی است چه نظری د‌‌‌ارید‌‌‌؟
    از آن روی که روان‌شاد‌‌‌ بهار مرد‌‌‌ی بود‌‌‌ چند‌‌‌سویه، د‌‌‌ر د‌‌‌انشگاه و قلمروهای گوناگون می‌پژوهید‌‌‌ و با آن‌ها به نیکی آشنایی د‌‌‌اشت، «سبک‌شناسی» او اثری گویاگون بر بررسی‌های سبک‌شناختی است. هنوز هم کتاب سبک‌شناسی یکی از آبشخورهای بنیاد‌‌‌ین بر این د‌‌‌انش است. ارزش کتاب سبک‌شناسی بیشتر بر آن است که د‌‌‌ر آن روزگار که نوشته شد‌‌‌، د‌‌‌ر گونه خود‌‌‌ بی‌مانند‌‌‌ بود‌‌‌ و راهی تازه را فراپیش سخن‌د‌‌‌انان و استاد‌‌‌ان و سخن د‌‌‌وستان گشود‌‌‌. د‌‌‌ر این سالیان این د‌‌‌انش هم د‌‌‌ر ایران و هم د‌‌‌ر جهان گسترش بیشتری یافته است و ژرفایی افزون‌تر گرفته است. اما کتاب سبک‌شناسی هنوز از آن رو که د‌‌‌ر گونه خود‌‌‌ نخستین بود‌‌‌ه است و بی‌مانند‌‌‌، ارج و ارزش خویش را پاس د‌‌‌اشته است.

     


    iconادامه مطلب

    لوريس چكناواريان، رهبر اركستر و آهنگسازي كه آثارش را به موزه موسيقي اهدا كرد / حرف دشمن مي‌آفريند اما موسيقي نه!
    بازديد : iconدسته: گزارش

    لوريس چكناواريان، رهبر اركستر و آهنگسازي كه آثارش را به موزه موسيقي اهدا كرد

    حرف دشمن مي‌آفريند اما موسيقي نه!

    اثرم بدون من هم زنده است

    زينب مرتضايي فرد

    «هيچ باغباني نمي‌تواند خودش زير سايه درختي كه خودش كاشته بنشيند»؛ همين يك جمله‌اش كافي است تا چند روز فكر كنيم و بيشتر متوجه شويم كه لوريس چكناواريان، رهبر اركستر و آهنگساز كشورمان كه شهرت جهاني هم دارد، چه نگاهي به دنيا دارد و چگونه با همين نگاه مسيرش را انتخاب كرده و دست به خلق اثر هنري زده است. او كه هفته گذشته آثارش را به گنجينه موزه موسيقي تقديم كرد، به تازگي هشتاد سالگي‌اش را پشت سر گذاشته و البته هنوز سرزندگي و جواني خاص خودش را دارد، دو سال از زمانش را صرف دسته‌بندي و مرتب كردن آثارش براي اهدا به خانه موسيقي كرده و حالا دلخوش آن است كه قرار است نان فردا را بخورد. چكناواريان در اين مصاحبه از دلايل انجام چنين كاري سخن گفت و در خلال اين گفت‌وگو خواه

    ناخواه به بررسي نگاه او به هنر، هنرمند و آثار ماندگار هنري پرداختيم.

    هفته گذشته نت‌هاي ۷۰ اثر خود را در قالب بانك اطلاعاتي موسيقي به موزه موسيقي تقديم كرديد. چه شد كه اين تصميم را گرفتيد؟

    بعد از اهداي نت‌ها به موزه موسيقي احساس مي‌كنم بار سنگيني را از روي شانه‌هايم پايين گذاشته‌ام. حدودا دو سال درگير جمع‌آوري و دسته‌بندي كارها براي اهدا به موزه بودم و بالاخره آنها را در ٩٥ جلد آماده كردم و كار را به سرانجام رساندم.

    طبيعتا كار دشواري بوده است.

    بله، اما بايد انجام مي‌شد. اين خيلي طبيعي است كه هر هنرمندي آرزو دارد كارهايش در يك كتابخانه يا موزه محفوظ بماند، من هم اين آرزو را داشتم و بايد خودم تا زنده هستم دست به كار مي‌شدم و آرزويم را برآورده مي‌كردم. حالا هم خيالم راحت است كه جاي كارهايم امن است و با مرگ من يا هر اتفاق ديگري مثل زلزله و جنگ و… از بين نمي‌روند. البته خدا نكند كه اين اتفاق‌ها بيفتد و مردم عزيزمان دچار سختي شوند. اما آدميزاد هيچ‌وقت از فردايش خبر ندارد و بايد هميشه خودش به فكر باشد. هميشه به اين فكر مي‌كردم كه ممكن است شرايطي پيش بيايد و نتوانم خودم مراقب كارهايم باشم و آنها از دست بروند، حالا ديگر اين نگراني را ندارم و خيالم راحت است كه جاي آثارم امن است.

    مسلما همه هنرمندان دوست دارند آثارشان حفظ شده و مورد بررسي نسل‌هاي آينده هم قرار بگيرد. شما چرا دوست داشتيد آثارتان حفظ شود؟من هم مثل هر هنرمند ديگري دوست دارم آثارم محفوظ بماند و همان طور كه گفتيد در دسترس جوان‌ها و نسل آينده قرار گرفته و فرصت اين را داشته باشد كه مورد بررسي قرار گيرد. چون موسيقي كلاسيك تازه ٥٠ سال بعد از خلق خودش را نشان مي‌دهد و براي اينكه فرصت ديده شدن پيدا كند بايد در يك موزه يا كتابخانه باشد. من هم به همين دليل دو سال از زندگي‌ام را صرف اين كار كردم، مي‌خواستم آثارم در كنار خانواده بزرگي كه به آن تعلق دارند، قرار بگيرند.

    ممكن است ٥٠ سال ديگر جوانان و نسل آينده قضاوت خيلي دقيقي نسبت به كارهاي شما پيدا كنند، شايد هم ديرتر. اين موضوع شما را ناراحت نمي‌كند؟

    گاهي ممكن است صد سال طول بكشد تا يك كار خوب ديده شود. آثار باخ، شوپن و خيلي از ديگر آهنگسازان بزرگ، يك قرن بعد از حيات‌شان به درستي درك شد و اين اتفاق طبيعي است. اما چرا بايد اين اتفاق ناراحتم كند؟

    شما آن زمان نيستيد تا شاهد اين اتفاق باشيد.

    اصلا از اين موضوع ناراحت نيستم و تا به حال هم احساس ناراحتي نكرده‌ام. هنرمندي كه كار جدي انجام مي‌دهد، به خوبي مي‌داند كه با چنين وضعيتي روبه‌رو است. موسيقي كلاسيك هم به عنوان يك موسيقي جدي و علمي همين ماجرا را مقابل خود دارد. در كل بايد به اين نكته توجه كرد كه در عالم هنر با دو دسته از آثار روبه‌رو هستيم؛ دسته اول آثاري هستند كه براي امروز ساخته مي‌شوند. در زمان خلق و حيات خالق‌شان مورد توجه مردم قرار گرفته و فهميده مي‌شوند. دسته دوم هم آثاري هستند كه در گذر زمان تازه خودشان را نشان ‌مي‌دهند. هنر دسته اول زود به شهرت و پول و موفقيت مي‌رسد، اما دسته دوم نياز به گذر زمان دارد تا ديده شود. من از ابتداي كارم دسته دوم را انتخاب كردم، چون دنبال نان امروز نبودم و هميشه فردا برايم مهم‌تر از امروز بود. حالا هم خوشحالم كه قرار است نان فردا را بخورم.

    من ٢٥ سال از عمرم را صرف نوشتن اپراي «رستم و سهراب» كردم و شايد از نظر انسان‌هاي عاقل ديوانگي كرده باشم، اما مي‌دانم كه ٥٠ سال تا ١٠٠ سال ديگر متوجه زحمت من خواهند شد و اين موضوع خوشحالم مي‌كند.

    هيچ‌وقت درگير امروز نشديد و دوست نداشتيد شهرت بيشتر و پول بيشتري از راه هنر كسب كنيد؟

    هنر واقعي هم امروز و هم فردا زنده است، در واقع هنرمند واقعي تلاش مي‌كند براي فردا هم زنده باشد، امروز خودش و اثرش زنده هستند و فردا اگر خودش هم نباشد اثرش هست و جلوه مي‌كند. فهم هنر جدي زمان مي‌خواهد و عامه مردم نمي‌توانند به همين راحتي آن را درك كنند. يك چيز ديگر را هم بگويم. من نمي‌گويم آثار دسته اولي كه از آنها حرف زديم، خوب نيستند اما معتقدم در برابر موسيقي جدي و علمي مثل خانه‌هاي يك طبقه‌اي هستند كه خيلي زيبا ساخته شده و گلكاري شده‌اند اما در ساخت آنها از چوب و خاك استفاده شده و نمي‌توانند ١٠٠ سال سرپا بمانند. موسيقي جدي انگار ساختماني از جنس آهن و بتن است كه مي‌تواند سال‌هاي سال بماند و فرو نريزد.

    من اگر در چنين موقعيتي باشم خيلي غمگين مي‌شوم. راستش درك اينكه به فرداهايي كه شايد خدايي نكرده زنده نباشيد، دلخوش هستيد برايم سخت است.

    (با خنده) شما هنوز جوان هستيد. وقتي يك درخت قرار است ميوه بدهد، بايد برايش خيلي صبوري كرد. ممكن است با كارهايي كه اين روزها انجام مي‌دهند يك ميوه به طور مصنوعي سريع رشد كند، اما نمي‌تواند مزه خوب ميوه‌اي را داشته باشد كه با صبر و حوصله روي درخت رشد كرده است. بايد گذاشت ميوه خودش برسد. يك مثال واضح‌تر بزنم. هيچ باغباني نمي‌تواند خودش زير سايه درختي كه خودش كاشته بنشيند، مي‌ميرد اما درخت كه هست، سايه كه دارد، همه سايه و ميوه‌اش را مي‌بينند… براي امروز زندگي كردن بدترين سرمايه‌گذاري‌اي است كه مي‌شود انجام داد. براي امروز بودن معني ندارد. امروز بالاخره تمام مي‌شود. همه بايد تلاش كنيم براي فردا زنده باشيم. مادر براي فردا بچه مي‌آورد. براي فردا به بچه‌اش مي‌رسد. همه‌چيز دنيا براي فرداست. در امروز همه‌چيز پيش پا افتاده است.

    تصوري داريد از اينكه نان فردا چه طعمي خواهد داشت؟

    همه ما افراد خيلي زيادي را در عرصه‌هاي مختلف هنر مي‌شناسيم كه نان فرداي‌شان را مي‌خورند. مثلا فردوسي يا حافظ نان فرداي‌شان را مي‌‌خورند. ولي يك آدم‌هاي ديگري هستند نويسندگي مي‌كنند و نان امروزشان را مي‌خورند. شعر و آهنگ‌هاي‌شان فقط به درد امروز مي‌خورد و فردا كسي آنها را به ياد ندارد. در نقاشي، مجسمه‌سازي و هر هنر ديگري هم اين اتفاق را ديده‌ايم. بنابراين فكر مي‌كنم نان فردا طعم بي‌نظيري داشته باشد.

    اين درگيري شما با نان امروز و فردا از همان ميل باطني انسان براي جاودانگي سرچشمه نمي‌گيرد؟

    نه. مگر در اين دنيا جاودانگي هم وجود دارد؟

    مثلا صد سال ديگر شما نيستيد اما كارتان بررسي و اجرا مي‌شود و مورد توجه قرار مي‌گيرد. اين جاودانگي نيست؟

    اسم براي زنده‌هاست نه مرده‌ها. من كه نيستم اسمم چه اهميتي دارد؟ همين حافظ و فردوسي براي ما اسم هستند، اسم‌هايي كه خودشان مهم نيستند، بلكه اثرشان مهم است. تاريخ ممكن است ده‌ها و صدها انسان ديگر با اين نام‌ها داشته اما هيچ كدام زنده نمانده‌اند و نان امروز را نمي‌خورند. چرا؟ چون اثري نداشته‌اند كه آنها را نگه دارد و حفظ كند. خيلي مجسمه‌هاي زيبا در رم هست كه ما اصلا نمي‌دانيم خالق آنها كيست اما مانده‌اند. فردوسي چه شكلي بوده؟ اصلا اسمش فردوسي بود يا نبوده؟ حافظ چه زندگي‌اي داشته؟ هيچ كدام اينها براي ما مساله نيست. مساله اين است كه اثري به نام شاهنامه دارد كه زنده مانده و نام خالقش را هم با خودش حفظ كرده است. يا ديوان حافظ نام خالقش را از قرن‌ها پيش به امروز رسانده است. واقعيت اين است كه ما مي‌رويم، اما اثرمان مي‌ماند. مثلا هزار سال ديگر سمفوني من را بنوازند. من مرده‌ام كسي چكناواريان را نديده و فقط در حد يك اسم مي‌‌‌شناسدش كه روزگاري زندگي كرده و مرده اما سمفوني زنده است. من با اثرم زنده هستم و بدون اثرم مي‌ميرم. اثرم بدون من هم زنده است. من وابسته اثرم مي‌شوم نه او وابسته من. من تلاش مي‌كنم تا اثرم به من نان فردا را بدهد، خودم كه فردا نيستم…

    اجازه بدهيد كمي هم از نگاه شما به موسيقي حرف بزنيم. موسيقي از نگاه شما چيست؟

    موسيقي زبان خداست، يك پديده الهي است و برخورد با چنين پديده‌اي دشواري زياد دارد و بايد برايش ظرايف زيادي را آموخت. به خاطر همين هم در موسيقي كلاسيك شما نمي‌تواني نوازنده خوبي شوي مگر اينكه ١٥ تا ٢٠ سال آن ساز را خوب تمرين كرده باشي. موسيقي راه طولاني و كم‌درآمدي است. يعني همان وقت را بگذاري كاسبي كني يا دكتر و مهندس شوي درآمد خيلي بيشتري داري. من برايش يك قصه هم دارم. بگذاريد براي‌تان تعريف كنم. من هميشه با خودم مي‌گويم مردم دنيا جمع شدند و خواستند بناي بلندي با همفكري هم بسازند و بروند بالا تا به خدا برسند. خدا هم براي اينكه مانع از انجام اين كارشان شود، زبان‌هاي آنها را متفاوت كرد تا نتوانند با هم حرف بزنند و همفكري كنند. اما بعد ديده نمي‌شود كه اين همه با زبان‌هاي متفاوت از هم دور شوند، پس موسيقي را بهشان هديه داد و گفت اين زبان مشترك من و شما با هم باشد و بتواند ميان شما با وجود داشتن زبان‌هاي متفاوت ارتباط برقرار كند. يادتان باشد حرف مي‌تواند دشمني به وجود بياورد اما موسيقي نه. موسيقي زبان خداوند و علم است. ٩٩ درصد علم و يك درصد هنر كه يا الهي است يا زميني. هميشه فكر مي‌كنم شعر، موسيقي، نقاشي و همه هنرها را خدا يك جايي قايم كرده و هر وقت كسي را دوست داشته باشد، از اين گنجينه‌اش كمي به او مي‌دهد.

    و شما را هم دوست داشته كه بخشي از گنجينه‌اش را در اختيارتان گذاشته است.

    ما آنقدر كوچك هستيم كه نمي‌توانيم خلق كنيم. قطره‌اي در اقيانوسيم. موسيقي، هنر و فرهنگ هديه الهي است به مردم. من هم يك سربازي هستم خدا من را آفريده تا اين كار را انجام دهم از خودم كاري به جا بگذارم.

    شما از كنار مسائل و اتفاقات ساده و آرام مي‌گذريد. برخلاف جريان اصلي كه بين انسان‌ها در حال حركت است. دنبال خودنمايي يا برتري نيستيد. اين موضوع هميشه براي من جالب بوده است. واقعا هيچ‌وقت دل‌تان نخواسته نوك قله بايستيد و قوي‌ترين و مشهورترين آدم دنيا باشيد؟

    مگر قله‌اي براي ايستادن وجود دارد؟ هر كس دنبال چنين چيزي است اشتباه مي‌كند. هميشه مي‌گويم زندگي مثل دوي امدادي است. ما مي‌دويم و مي‌دويم، آخرش آنچه را به دست آورده‌ايم به نسل بعد و نفر بعدي كه مقابل‌مان ايستاده مي‌دهيم تا او مسير را ادامه دهد. ما نمي‌توانيم هيچ‌وقت به طور كامل پيروز شويم بلكه مي‌توانيم در راه پيروزي زندگي كنيم. به پيروزي نمي‌رسيم اما مي‌توانيم پيروزي را يك قدم جلوتر ببريم كه نسل بعد بهتر بدود.

    نوك قله ايستادن براي آدم‌هايي است كه اين نكته را نفهميده‌اند و فكر مي‌كنند قرار است پيروز نهايي باشند. زندگي با يك نفر شروع و تمام نمي‌شود. زندگي يك گردش است از نقطه‌اي شروع مي‌شود و نمي‌دانيم آخرين كسي كه به آن نقطه مي‌رسد، كيست.

    نكاتي از مرد هزار چهره موسيقي ايران

    با روي گشاد برمي‌گردد و جماعت حاضر در سالن را كه با اجراي قطعه‌اي كلاسيك دست مي‌زنند رهبري مي‌كند… مجددا برمي‌گردد اركستر سمفونيك تهران را در مقام رهبر مهمان رهبري مي‌كند. اما اين امر باعث نمي‌شود كه رهبري حاضران در سالن را رها كند. خيلي جدي آنها را با چوب رهبري مي‌كند… امري كه شايد براي برخي رهبران اركستر چندان خوشايند نباشد كه وسط اجراي يك قطعه جدي اما ريتميك مخاطبان دست بزنند. اما براي لوريس چكناواريان اين امر جذاب و حتي هيجان‌انگيز است. آخر قطعه هم رو مي‌كند به سمت دست‌زنندگان حاضر در سالن و آنها را تشويق مي‌كند؛ از ريتم دست‌هاي منظم مردم راضي است.
    لوريس چكناواريان بارها به كمك كودكان محك رفته است و داوطلبانه به اجراي موسيقي پرداخته و بخشي از عوايد اين كنسرت‌ها را به كودكان محك تقديم كرده است؛ او آثار خود را با هدف رساندن پيام زندگي به كودكان مبتلا به سرطان رهبري كرده است. او از نخستين هنرمندان موسيقي بود كه به ياري كودكان سرطاني آمد و درباره اين كار گفته است؛ «مهم‌ترين و بهترين چيز در درمان بيماري، موسيقي و هنر است. محك تنها بيمارستاني است كه به فرهنگ توجه كرده و متوجه شده بهترين داروي بچه‌ها موسيقي است.»
    *چكناواريان متولد ۱۳۱۶ در بروجرد است. او به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و همچنان بعد از گذشت سال‌ها در همان محله كودكي خود و محله قديمي پدري خود، زندگي مي‌كند. با اينكه او به كشورهاي زيادي سفر كرده است اما همچنان تهران و محله سي‌تير را براي زندگي ترجيح مي‌دهد.
    لوريس خود را ايراني مي‌داند. چندي پيش او در جواب گزارشگر تلويزيوني صداي امريكا كه از او پرسيده بود از اينكه يك اقليت مسيحي در ايران هستيد چه حسي داريد؟ به سرعت پاسخ داد: اقليت خودتي من ايراني‌ام!
    او در حال تدارك اجراي سمفوني عاشورا است: « از كودكي در ميان دوستان مسلمانم بزرگ شدم و تمام آداب و رسوم و ايمان و تمدن اسلامي را مطالعه كردم. از بچگي راهم به زورخانه بود و هنگام محرم به كساني كه عزاداري مي‌كردند، آب مي‌داديم و تمام موسيقي‌هاي محرم را جمع‌آوري كردم. بعد از آن، پس از سال‌ها توانستم سمفوني عاشورا را بنويسم تا سال ٩٧ آن را براي شما اجرا كنم.»
    اين آهنگساز و موسيقيدان كتابي با عنوان «خرستان» نوشته است: «اگر آدميزاد در روز چند بار خريت نكند، آدم نمي‌شود! به علاوه، خرها هر روز كه ما را مي‌بينند، مي‌گويند اينها ديگر چه كساني هستند كه روي دو پا راه مي‌روند! خلاصه اينكه آنها هم ما را به چشم ديگري مي‌بينند. آدم هيچ‌وقت نبايد خودش را جدي بگيرد بلكه بايد كارمان را جدي بگيريم.»
    لوريس چكناواريان در عمر هنري خود كارهاي متفاوتي را تجربه كرده است و البته بازتاب‌هاي بسياري را هم به دنبال داشته است. گاهي منتقدان او را تشويق و گاهي هم به او انتقاد كرده‌اند. اما هرچه هست او در سن ٨٠ سالگي همچنان فعال است و به بشريت، موسيقي، ايران عشق مي‌ورزد.

     


    iconادامه مطلب

    یادداشت هوشنگ اعلم ـ روزنامه‌نگار لایحه نظام رسانه‌ای، غوغاسالاری یا گفتگو
    بازديد : iconدسته: گزارش

     

    هوشنگ اعلم ـ روزنامه‌نگار قدیمی ـ یادداشتی درباره‌ پیش‌نویس قانون سازمان نظام رسانه‌ای نوشت و موضع خود را در قبال این قانون بیان کرد.

    دولت این روزها در تلاش برای رسیدن به اجماع نسبی روزنامه‌نگاران برای تصویب لایحه سازمان نظام رسانه‌ای است؛ تلاشی که با توئیت امروز وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دعوت از پیشکسوتان رسانه برای تکمیل لایحه سازمان نظام رسانه‌ای، رنگ جدی‌تری هم به خود گرفته است.

    پیش‌نویس این قانون سه سال است که نوشته شده و البته با نقدهایی از سوی کارشناسان رسانه هم مواجه است.

    در یادداشت امروز هوشنگ اعلم که اختصاصی برای خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ارسال شده، آمده است:

    «گوشی را که برداشتم، در پی سلامی شتابزده گفت:

    خبرداری بالاخره تسلیم شدند!

    گفتم کی، کجا؟

    گفت وزیر ارشاد اعلام کرد.

    گفتم: داعش/ چه ربطی به وزیر ارشاد دارد.

    گفت: داعش کیه؟، لایحه نظام رسانه‌ای را پس گرفتند، آچمز و حرکت بعدی مات.

    خنده‌ام گرفت: دوست روزنامه‌نگارم چنان حرف می‌زد که احساس کردم دشمنی را شکست داده است و البته که این دوست و دوستان دیگری در همه‌ی این سال‌ها پیوسته در پی مبارز طلبیدند و این‌که بهانه‌ای پیدا کنند تا مراتب مبارز بودن و آزادی‌خواهی خود را به ظهور و ثبوت برسانند و حالا لایحه نظام رسانه‌ای!

    گفتم: به نظر من آن‌ها بردند.

    با تعجب گفت: کی، ارشاد.

    گفتم درست فهمیدی. چون با پس گرفتن به قول تو لایحه برای بررسی مجدد حسن نیتشان را نشان دادند و این‌که راه برای گفتگو و بررسی مجدد لایحه باز است حکم غیر قابل تغییر نیست در حالی که ما به تنها چیزی که فکر کردیم پاره کردن و دور ریختن لایحه بود تا احتمالا جشن پیروزی هم بگیریم. حالا به نظر تو کدام رفتار منطقی‌تر است رفتار ما یا آن‌ها که به هر شکل حسن نیت نشان دادند. در حالی که ما همچنان بر طبل انکار کوبیدیم بی‌ارائه هیچ راه حلی.

    بی‌خداحافظی مکالمه را قطع کرد و شاید رابطه دوستی را.

    موارد بسیاری از این دست در طول این سال‌ها پیش آمده و در همه‌ی موارد هم واکنش بسیاری از دوستان روزنامه‌نگار، مرا به تعجب واداشته. واکنشی از جنس واکنش‌های دهه ۴۰ و ۵۰ توسط چریک‌های کافه‌نشین که به کم‌تر از مبارزه مسلحانه رضایت نمی‌دادند و با شعار می‌خواستند دنیا را تغییر دهند بی‌آنکه زحمتی برای اندیشیدن به خود بدهند و حالا بعد از نیم قرن هنوز همان حال و هوا را می‌شود احساس کرد.

    واقعیت این است که در عرصه رسانه هیچ‌ نظم و قاعده قانونی دست کم تا آن‌جا که به آبروی اهل رسانه مربوط می‌شود وجود ندارد و یک نمونه‌اش وجود چند هزار نفر به اسم خبرنگار است که از قضا کارت خبرنگاری هم در جیبشان هست بی‌آنکه صلاحیت و تخصص این کار را داشته باشند و یک بار که طرح بیمه خبرنگاران قرار بود اجرا شود کسانی کارت خبرنگاری رو کردند که راننده تاکسی بودند یا لبنیاتی داشتند و مدیرمسؤول فلان رسانه که از آن‌ها ماست می‌خرید یک کارت خبرنگاری هم برایشان صادر کرده بود. آزادی است دیگر! و البته موارد بسیار دیگری هم هست و یکی هم حضور برخی از خبرنگار نماها در جلسات رسمی که با طرح پرسش‌های آبروبَر خودی نشان می‌دهند.

    البته طرح این مسایل به این معنا نیست که من با همه‌ی بندهای این لایحه موافق باشم و نخواهم که آزادانه‌تر قلم بزنم و مثل بسیاری از دوستان مخالف لایحه معتقدم که برخی از مواد آن باید اصلاح یا حتی حذف شود اما چگونه، با مخالفت و جنجال یا گفتگو و این همان فرصتی است که عقلای ارشاد فراهم کردند وگرنه از این طرف همه مخالفان لایحه یکسره رأی به حذف کامل آن دادند بی‌آنکه بگویند: برای نظام‌مند کردن فعالیت‌های رسانه‌ای چه باید کرد و در یک کلام. بسیاری از ما که با کلام و کلمه سروکار داریم، نشان دادیم که برخلاف همه‌ی ادعاها چندان اهل گفتگو نیستیم غوغاسالاری را اصل می‌دانیم و حالا که از آن طرف باب گفتگو را باز کردند باید بپذیریم که ما همچنان یک قدم عقب ماندیم.»

     


    iconادامه مطلب

    در افتتاحیه‌ نمایشگاه «کتیبه‌نویسی» علی شیرازی به اتهام جعلی‌بودن آثارش پاسخ داد
    بازديد : iconدسته: گزارش

    گروه هنر: کتیبه‌نوشته‌های علی شیرازی بر اساس ترکیب‌بند محتشم با حضور علی مرادخانی، معاون هنری وزارت ارشاد، آیدین آغداشلو، غلامحسین امیرخانی، مرتضی کاظمی، علی‌محمد زارع، سرپرست موزه معاصر تهران و جمعی از هنرمندان برجسته عرصه‌های مختلف هنری در میان استقبال علاقه‌مندان در موزه امام‌علی(ع) افتتاح شد. در ادامه مراسم، غلامحسین امیرخانی، هنرمند پیش‌کسوت خوشنویس، بر اهمیت هنر خطاطی تأکید کرد و گفت: هنر خوشنویسی در طول هزارو ٥٠٠ سال به دست هنرمندان ایرانی گسترش ‌یافته و به مقامی رسیده که امروز به آن افتخار می‌کنیم. امیرخانی، علی شیرازی را نمونه بارز یکی از هنرمندان برجسته عرصه خطاطی خواند و اظهار کرد: علی شیرازی علاوه‌بر کتیبه‌نویسی، در بخش‌های دیگر خطاطی نیز آثاری را در حد کمال انجام داده‌اند، اما ایشان بیشتر برای کتیبه‌نویسی وقت گذاشتند، برای همین علی شیرازی این جامعیت را در عرصه خطاطی همواره داشته‌ و دارند. آیدین آغداشلو هم در ادامه این مراسم در سخنانی گفت: وقتی از کسی تجلیل می‌کنیم، از خودمان تجلیل می‌کنیم؛ از اینکه یادمان نرفته است که چه کسی هستیم، بنابراین نمونه‌ها و مظاهری را تدوین می‌کنیم که تبدیل به نشانه می‌شوند و سپس حق مطلب را درباره آنها ادا می‌کنیم. علی شیرازی خوشنویس معتبر و مهمی است که من به‌شخصه از قلم کتیبه ایشان بسیار لذت برده‌ام. این هنرمند، حضور هنرمندان برجسته در عرصه خوشنویسی را مایه خرسندی دانست و گفت: درست در زمانی که من فکر می‌کردم بخشی از فرهنگ و هنر خطاطی ما در معرض ازبین‌رفتن است، قهرمانانی راه را باز کردند، بنابراین من استاد امیرخانی، علی شیرازی، محمد احصایی و … را جزء این قهرمانان می‌دانم و معتقدم که آنها در لحظه درست و بجایی پیدا شدند. این هنرمند تصریح کرد: مهم‌ترین دغدغه من مسئله تداوم سنت در جهان معاصر است. مسئله اینجاست، ما که این‌چنین به این سنت وابسته هستیم و بودیم و به قول حافظ، «نگهبانان لاله در معرض باد هستیم»، کار بسیار خطیر و تضمین‌ناشده‌ای در پیش داریم. آغداشلو ادامه داد: همه ما به‌نوعی آزرده از نابسامانی‌ای که بر ما تحمیل‌ شده، هستیم؛ امری که با سوءتفاهم با آن برخورد شده است، زیرا این نگهبانان لاله‌ها در معرض طوفان قرار گرفته‌اند. آغداشلو با اشاره به صحبت‌های انجام‌شده از سوی یک کانال تلگرامی درباره هنرمندان خوشنویس گفت: بحث بر سر این است که چه‌چیزی درست و چه‌چیزی نادرست است. سنت خوشنویسی ایرانی امر بسیار پیچیده و ظریفی است که عملا شوخی ندارد. آدم‌ها چطور جرئت می‌کنند بدون شناخت درباره ظرایف مستور در خوشنویسی اظهارنظر کنند؟ مسئله اینجاست که برای اظهارنظر در این عرصه مقدماتی نیاز است که به‌هیچ‌عنوان آسان نیست. او تحلیل خطاطی را یک نیاز اصلی دانست و بیان کرد: از سال ١٣٤٣ من به‌عنوان یکی از هزاران نفر شروع به نوشتن کردم، زیرا با خودم فکر کردم که صرفا تحسین خط کافی نیست. ما باید بدانیم که این خط از کجا آمده و حامل چه‌چیزی است یا چه‌چیزی به ما می‌بخشد؟آغداشلو افزود: باید در این عرصه ترکیب، قدرت دست، تعادل و همه صفات هفت‌گانه را که در مورد خطاطی درست و دل‌فریب است، مدنظر قرار دهیم، به همین خاطر من با توان خودم سعی در رمزگشایی این عرصه کردم که البته نشد، زیرا این رمز بسیار پیچیده و طولانی است. این هنرشناس، کج‌فهمی و نادانی را از عواقب کمبود نقد و تحقیق در عرصه خوشنویسی دانست و گفت: در سال‌های گذشته تعدادی خوشنویس طراز اول به عرصه پا نهاده‌اند، اما متأسفانه تعداد کمی افراد راهگشا در این حوزه وجود دارند، به‌همین‌دلیل من معتقدم که کج‌فهمی، سوءنظر و درک نادرست نیز در پی این مسئله پیش ‌آمده است. آغداشلو با اشاره به تهمت‌هایی که مطرح‌ شده، بیان کرد: روایتی وجود دارد که در آن مرحوم عباس نوری، نزد شاه ادعا می‌کند که نظیر خط میرعماد را می‌تواند بنویسد و این کار را انجام می‌دهد. حال سؤال این است که آیا او در حال جعل بوده است؟ خیر، او سعی داشته بیان کند که معنایی در خوشنویسی به وجود آمده که من قادر هستم و حق‌ دارم که نظیر آن معنا را تجدید و آن را تمدید کنم. او ادامه داد: اگر کسی از دور به این هنر برجسته نگاه کند، شاید بگوید که من می‌توانم نظیر آن را با کامپیوتر بنویسم، اما این حرف، معنای عظیمی را تقلیل‌دادن است. این تقلیل‌دادن و اظهار آن اعلام حماقت است، زیرا آن چیزی که در پشت خوشنویسی ایستاده، از استادی و مهارت، ذوق و شعور، ایجاد تعادل و ارتباط، از دیگر هنرها چیزی کم ندارد. این هنرمند نقاش افزود: چه می‌شود که این حرف‌های بی‌پایه، سوءتفاهم‌ها و سوءنیت‌ها پررنگ می‌شود؟ اگر در جایی حتی با سوءنیت حرف نادرستی زده می‌شود چه‌بهتر که بر مبنای درک و دانش و شناخت رخ دهد؟ آن‌وقت این حرف‌های بی‌پایه منتشر و استقبال و تکرار نمی‌شود؟ آغداشلو صحبت‌های مطرح‌شده را ناشی از نادانی دانست و گفت: من ترس از بدی و ظلم ندارم، اما ترس از ترس دارم، زیرا ترسناک‌ترین نکته جهان همان ترس است. مسئله اینجاست که ما کم‌کاری داشته‌ایم، البته نه در نوشتن واو و نون. همه هنرمندان خوشنویس می‌دانند که شبیه‌نوشتن حروف نقطه قوت و افتخار خوشنویس است، اما آنچه من را می‌ترساند، تسلط نادانی و عدم شناخت است، تسلط حرف‌هایی است که پایه ندارد. او تأکید کرد: هنر خوشنویسی ایران از پشتوانه تحلیلی و استدلالی به‌اندازه کافی برخوردار نبوده است، زیرا اغلب ما فقط از کار تمجید کرده‌ایم. این تمجیدها زیباست اما قرار است کجا پشت افراد برحق را بگیرد. نباید گذاشت که جهل حاکم شود. این هنرمند تصریح کرد: آیا باید صرفا از یکدیگر تجلیل کنیم، اما چند متن تحلیلی نداشته باشیم؟ تا زمانی که زیبایی در معرض هجوم سوءتفاهم است، چه چیز باید حایل هنر شود؟علی شیرازی نیز در ادامه این مراسم به اتهامات کانال تلگرامی اشاره کرد و گفت: در فضای اینترنت ادعاهای مبنی بر پوستربودن کارهای من ارائه شد و حتی ویدئویی نیز ساخته‌ شده بود که حروف را کاملا در آن منطبق کرد. البته باید دانست که برای این کار، یک عکس را به‌صورت نگاتیو و دیگری را پوزتیو ارائه کردند، البته من عذرخواهی می‌کنم که در حضور استادان درباره بدیهیات خوشنویسی حرف می‌زنیم. او افزود: من تک‌تک آثاری را که افراد هتاک از آن ویدئو ساختند، جمع‌آوری کردم و به نمایش گذاشته‌ام تا بتوانیم این دروغ‌گوها را رسوا کنیم. متأسفانه عده‌ای نیز تحت تأثیر این حرف‌ها قرار می‌گیرند، اگرچه تعداد اندکی هستند؛ بنابراین من خواستم این اتهامات را رسوا کنم. سپس پوستر چند اثر در کنار کار اصلی به نمایش گذاشته شد تا حاضران قادر به مقایسه آنها باشند. محمدحسین ساکت، نماینده وزیر ارشاد در انجمن خوشنویسان ایران هم در ادامه این جلسه گفت: من مدت‌ها پیش پیشنهاد دادم که با حمایت جامعه بزرگ هنری به‌ویژه خوشنویسان و پشتیبانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید انجمن این توان و ظرفیت را داشته باشد که در مواقع حساس برای پاسداری از حرمت هنر کسانی را که نامستند از این‌گونه اتهامات می‌زنند به‌عنوان جعل هنری تحت اقدامات کیفری قرار دهد، بنابراین ان‌شاالله آن را عملی خواهیم کرد. او افزود: آزادی بیان و نقد در جای خود، اما اگر قرار باشد که ما در پناه و سپر این تحلیل، انتقاد و… حرمت‌شکنی کنیم، این پذیرفتنی نیست. براساس این گزارش، نمایشگاه کتیبه‌نویسی عاشورایی علی شیرازی براساس ترکیب‌بند محتشم با نمایش صد اثر از این هنرمند تا ٩ آذر در موزه هنرهای دینی امام علی(ع) واقع در خیابان ولیعصر، روبه‌روی نیایش، بلوار اسفندیار، پلاک ٣٥ ادامه دارد.


    iconادامه مطلب

    نمایشگاه مطبوعات و اهل قلم
    بازديد : iconدسته: گزارش

    بیست‌وسومین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها با حضور بیش از ۹۴۰ رسانه در ۱۰ گروه اصلی و پنج گروه فرعی و در مساحتی بالغ بر ۱۳ هزار متر مربع در محل مصلی تهران آغاز به کار کرد. درباره عملکرد نمایشگاه با تعدادی از صاحب نظران گفت و گو کردیم

    خلیلی (خبرنگار ایسنا)
    نمایشگاه مطبوعات امسال نسبت به سال‌های گذشته رونق کمتری دارد و علت اصلی هم این است که جو رقابتی کم شده است و تعدادی از رسانه‌ها نیامده‌اند از طرف دیگر حضور مسئولان سیاسی زیاده شده است و فضا کاملا سیاست‌زده است چهره‌های ادبی و هنری و حتی ورزشی نسبت به سال‌های قبلی کمتر شده است و بیشتر چهره‌های سیاسی و اقتصادی در نمایشگاه حضور دارند به گمانم مسئول این سیاست‌زدگی خود رسانه‌ها هستند که این فرصت را برای افراد سیاسی فراهم کرده‌اند.
    فاطمه حافظیان ( هفته نامه دانش و کامپیوتر )
    متأسفانه فضای نمایشگاه در طی این چند سال اخیر بسیار بد شده است سیاست‌ها به گونه‌ای است که مردم از نمایشگاه مطبوعات استقبال نمی‌کنند مسئولان فقط و فقط به روزنامه‌های سیاسی بها می‌دهند و مجله و هفته‌نامه ها اصلا مهم نیستند جالب این است روز گذشته جلسه ای برای مسئولین مجله‌ها برگزار کرده بودند اما تمامی مدیران روزنامه‌ها حضور داشتند. متأسفانه نگاه درست و مسئولانه نسبت به نمایشگاه وجود ندارد.
    زهره نیلی (خبرنگار مهر)
    نمایشگاه امسال هم خیلی تفاوت آنچنانی با نمایشگاه سالهای قبل نداشت بیشتر یک دور همی است برای اینکه اهالی مطبوعات همدیگر را ببینند. البته عدم حضور برخی از رسانه های برجسته مانند شرق و اعتماد در عرصه روزنامه و تسنیم و فارس در عرصه خبرگزاری احساس میشد. عملا نمایشگاه مطبوعات تریبون مدیران و مسئولان فرهنگی و سیاسی بود. از طرف دیگر رسانه های دیجیتال یک نمایشگاه مستقل شدند که هزینه زیادی به همراه داشت در صورتی که میتوانست کنار بقیه رسانه ها و خبرگزاری ها فعالیت کند و یک هزینه بیهوده در این زمینه هم انجام شد. در آخر اینکه هیچ اتفاق خاص مثبتی در نمایشگاه امسال هم نیفتاد.


    iconادامه مطلب

    غصبِ خانه پروین اعتصامی/ کلنگ‌ها آماده‌ی تخریب
    بازديد : iconدسته: گزارش

    «داستان از تماسِ بانویی که خود را یکی از وارثان خانه‌ مادری پروین اعتصامی معرفی می‌کند، آغاز شد؛ خبر می‌دهد چند نفر داخل یکی از خانه‌های منتسب به مادر پروین اعتصامی در حال حفاری هستند و نیروی انتظامی منطقه نیز صورت‌جلسه این شکایت را تنظیم کرده است.»

    به گزارش ایسنا، نه تنها وارثانِ خانه مادری پروین اعتصامی، که همسایه‌های خانه در خیابان ابوسعید هم دل‌نگران شده‌اند، می‌گویند گونی‌های خاک از بن‌بست پروین که این روزها دیگر نشانی هم از نامِ بن‌بست روی دیوار نیست، بیرون می‌آید.

    اما همه ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود… «ثریا طغرایی»، از وارثان همراه با مالک خانه که برای سرکشی به آنجا رفته‌اند، شب گذشته متوجه حضور چندین نفر در خانه می‌شوند که در حال ‌حفاری در زیرزمین خانه هستند و حتی تکه‌ سنگ‌هایی نیز روی یک میز قرار گرفته‌ که برای مالک آشناست.

    سیروس طغرایی، اولین مالک خانه، طبق رسم هر ساله از خارج برگشته و می‌خواهد به خانه‌اش سرکشی کند، ولی چیزی که چشمش می‌بیند را نمی‌تواند باور کند؛ می‌گوید ده نفر مرد قوی هیکل همراه با وسایل کند و کاو در حال حفاری در زیرزمین خانه‌اند و جالب است که گونی‌های پر خاک را به راحتی تا سر بن‌بست می‌آورند و بار کامیون می‌کنند.

    «ثریا طغرایی» حتی به کلانتری منطقه ۱۱ تهران نیز اطلاع می‌دهد، اما به گفته‌ی خودش یکی از مسئولان کلانتری با ابراز ناراحتی از تماس‌های مکرر برای حل مشکل این خانه کلافه شده‌اند و گویا تمایلی برای سرکشی دوباره به خانه را ندارند. آن‌ها با این وجود صورتجلسه‌ی ماوقع را با حاضر شدن در محل، تنظیم می‌کنند.»

    سمت شمالِ خیابان ابوسعید، تنها خانه‌ی باقیمانده از مصالح سنتی قدیم و درختانی که عمرشان بیش از ۸۰ سال است، تنها خانه‌ای است که وقتی از همسایگان درباره‌ی نشانی خانه‌ی «مادری پروین اعتصامی» می‌پرسم، آن را نشانم می‌دهند و می‌گویند «همان است».

    همه‌ی محلی‌ها به جز یک نفر بر سر مالکیت این خانه هم‌نظر هستند. خیابان ابوسعید، بن‌بست «پروین» با بیش از ۲۰ قواره خانه کنار یکدیگر، آدرس سرراستی است که فقط قدیمی‌ها می‌توانند آن را پیدا کنند. همه درهای قرار گرفته در بن‌بست با قفل بسته‌ شده‌اند، به جز خانه‌ای که علی‌آقا (یکی از محلی‌ها) آن را نشان می‌دهد و می‌گوید: از بچگی تا ۱۰ سال پیش در مراسم‌هایِ عزاداری این خانه شرکت کرده است، اما با رفتن اهالی خانه از محله، دیگر کسی نماند.

    او درباره تزئینات و معماری خانه نیز توضیحاتی می‌دهد و قدم به قدم تا آخرین پلاک می‌آید، انتهای بن‌بست گونی‌هایی از خاک قرار داده‌اند، که به گفته‌ی طغرایی همان در، قدیمی‌ترین و با ارزش‌ترین بخش خانه است که اکنون متعرضان به خانه نیز در حال حفاری در این بخش هستند.

    وی ادامه می‌دهد: این خانه قدیمی است، اما فکر نکنم برای ۲۰۰ سال پیش باشد، زمانی تا ۱۰ سال پیش هیات داشت، یک خانوار بودند که آن‌جا زندگی می‌کردند، نمی‌دانم وارث بودند یا فرد دیگری، به هر صورت با بلند شدن آن خانواده از این مکان، درهای این خانه نیز بسته شد.

    قدمت خانه بیش از یک قرن است

    یکی از مغازه‌داران خیابان ابوسعید که حدود ۸۰ سال است در این منطقه به کسب و کار مشغول‌ است نیز در پاسخ به پرسش خبرنگار ایسنا درباره‌ی خانه مادری پروین اعتصامی می‌گوید: قدمت خانه بیش از ۱۰۰ سال است، سال ۱۳۴۸ وقتی بازارچه «آشیخ هادی» خراب شد و خیابان ابوسعید را احداث کردند، حیاط خانه‌ی مادریِ پروین تا وسط خیابان امروزی ابوسعید ادامه داشت، اما برای احداث خیابان تا مساحت امروزی حیاط را تخریب کردند.

    با این وجود وی‌ تاکید می‌کند: پروین در خانه زندگی نکرده، او در تبریز و خانه‌ای در خیابان چهارراه سرچمشه بوده است، شاید ترددهایی داشته است، اما صرفا در این مکان نبوده است.

    او می‌گوید: مدت‌هاست بیشتر قواره‌های خانه خالی هستند، به جز یکی دو خانه که یا انبارند یا کسی آن‌جا زندگی می‌کند.

    یکی دیگر از همسایگان خانه هرچند معتقد است این خانه متعلق به خاندان اعتصامی نیست، اما می‌گوید: هفت وارث در این خانه سهم دارند، که به تازگی زیاد در خانه رفت و آمد می‌کنند.

    دعوا بر سر ارثیه نیست

    «نادر منصور»، وکیل دادگستری و وکیل خانواده‌ی طغرایی اتفاقات رخ داده برای این خانه را که بخشی از آن از نظر میراث‌فرهنگی ارزشمند است، به خبرنگار ایسنا توضیح می‌دهد.

    او نخست این احتمال را از ذهن دور می‌کند که “دعوا سر ارثیه است” و می‌گوید: دو وارث برای این چند قواره خانه بود، خانه‌ای که میان سودابه اعتصامی و روح‌انگیز اعتصامی تقسیم شد، هر دو خواهر فوت کردند، اما زمین بین دو خواهر تقسیم شد، من وکیل خانواده‌ی سودابه هستم و با فرزندان روح‌انگیز نیز در تماس هستم. در حال گرفتن مجوزهای لازم از شهرداری برای فروش و تخریب خانه‌ها به جز بخش ارزشمند بنا براساس دستور میراث فرهنگی بودیم که متوجه شدیم افرادی خانه را تصرف کرده‌اند، هیج دعوایی برای ارثیه در میان نیست.

    وی با بیان این‌که میراث فرهنگی چند سال قبل به مالکان خانه اعلام کرده که بخشی از خانه به دلیل داشتن تزئینات ارزشمند است و باید نگه‌داری شود، ادامه می‌دهد: از سوی دیگر از حدود ۲۰ سال قبل تا ۱۰ سال گذشته چند نفر به همراه خانواده‌هایشان در بخش‌هایی از خانه ساکن بودند که یک نفر را نماینده کردم تا کارهای اداریِ بیرون کردن تصرف‌کنندگانِ خانه را در آن زمان انجام دهد و موفق به این کار نیز شد. حالا بعد از حدود ۱۰ سال؛ آن نماینده با چند نفر بخش تاریخی خانه را تصرف کرده‌اند.

    میراث فرهنگی روی بخشی از خانه دست گذاشته است

    او با اشاره به این‌که در زمان به فروش گذاشتن خانه‌ به همه متقاضیان اعلام می‌شد که بخشی از این خانه تاریخی است و به دستور میراث‌فرهنگی باید حفظ شود، بیان می‌کند: افرادی که وارد خانه شده‌اند غاصب‌اند. شخصی که سردسته‌ی این کار است، توسط من نمایندگی گرفت، این را به اجرای احکام و کلانتری نیز گفته‌ام؛ باید در نخستین قدم خلع ید دهیم تا این افراد بیرون شوند.

    این وکیل دادگستری با تاکید بر این‌که میراث فرهنگی باید وارد ماجرا شود، ادامه می‌دهد: غاصبانّ خانه حتی در را قفل کرده‌ و اجازه ندادند کلانتری داخل خانه برود، از نظر قانونی میراث‌فرهنگی باید سریع‌تر به کلانتری اعلام و قضیه را پیگیری کند، چون بخشی از خانه حقوق دولت و مشمول مقررات عمومی است و میراث‌فرهنگی به ما گفته است به آن دست نزنیم، این بخش در اختیار میراث‌فرهنگی است.

    «منصور» تاکید می‌کند: باید وارثان به میراث‌فرهنگی وضعیت را اعلام کنند. خلع‌ید آن فرد را می‌توان انجام داد، اما یک نکته وجود دارد، «تا طی کردن پروسه‌ی دادگاه مشخص نیست آن بخش‌های تاریخی به چه وضعیتی دربیایند و این‌که در این فاصله چه خرابکاری‌هایی در منطقه می‌شود، باید ببینیم چه کار می‌توان کرد.»

    نیروی یگان حفاظت تهران، پیگیر خانه اعتصامی است

    به دنبال پیگیری‌های خبرنگار ایسنا و به گفته‌ی روابط عمومی اداره‌کل میراث فرهنگی استان تهران، نیروی یگان حفاظت این اداره کل منطقه را بررسی کرده و پیگیری‌های مورد نیاز را انجام داده است، اما هنوز نتیجه‌ی نهایی درباره‌ای این خانه اعلام نشده است.

    براساس این گفته‌ها، هر چند این خانه در فهرست آثار ملی به ثبت نرسیده، اما به نظر می رسد در لکه‌گذاری بناهای واجد ارزش تهران مشخص شده است.


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY