• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 116
  • بازدید دیروز : 258
  • بازدید این هفته : 2141
  • بازدید این ماه : 9147
  • بازدید کل : 1714094
  • ورودی موتورهای جستجو : 10550
  • تعداد کل مطالب : 2022





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

روی ادبیات عامه‌پسند نمی‌توان خط کشید
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

صمد طاهری می‌گوید: این‌که یک‌جا بر  رمان عامه‌پسند خط بکشیم، کار غلطی است. حتی همان کارهایی که نامش را بازاری می‌گذاریم، خوانندگان خاص خود را دارد.

این داستان‌نویس در گفت‌وگو با ایسنا، درباره ویژگی‌های رمان‌های عامه‌پسند و پرفروش و این‌که آیا لزوما یکی هستند و یا گاهی با هم اشتباه گرفته می‌شوند، اظهار کرد: رمان یک داستان است و  داستان هرچقدر جذابیت و کشش بیشتری داشته باشد، طبعا پرمخاطب‌تر خواهد بود و خواننده بیشتری خواهد داشت. به نظرم بخش زیادی از این ماجرا به مهارت نویسنده بازمی‌گردد؛ زمانی نویسنده در هنرش به اوج رسیده و ممکن است اشکال ساده و راحت دیگر اقناعش نکند و به سمت اشکال پیچیده‌تر برود. اما ممکن است نویسنده مهارت و تسلط چندانی نداشته باشد و نتواند در داستان جذابیتی ایجاد کند، پس خود را به آن راه می‌زند و می‌گوید دوره کارهای ساده گذشته و باید پیچیده نوشت، من خودم را در حد خواننده عادی پایین نمی‌آورم و خواننده باید خود را بالا بکشد، در واقع خود را پشت نقاب روشنفکرانه و  نخبه‌گرا پنهان می‌کند.

او افزود: زمانی هم هست که چیزی به مد تبدیل می‌شود؛ مثلا دوره‌ای کارهای مارکز در دنیا سر و صدا کرده بود و در کشور ما هم خیلی گل کرده و رونق گرفته بود. به همین دلیل خیلی‌ها به فکر افتادند که کارهای رئالیسم جادویی بنویسند؛ در حالی که همه این‌ها مد شده بود. اگر کسی که این‌کاره نیست بخواهد رئالیسم جادویی بنویسید باید حداقل زمینه آن را داشته باشد که بتواند اثری خلق کند، اما پیروی کردن از مد بخشی از ماجرا است. این دو شکل آخر یعنی پیروی از مد و پنهان کردن ناتوانی پشت نقاب «من نمی‌خواهم عامه‌پسند بنویسم» نمی‌تواند ماندگار باشد، زیرا اصیل نیست، ولی شکل اول اصیل است و ماندگار خواهد شد.

طاهری خاطرنشان کرد: اگر نویسنده بتواند اثری پدید بیاورد که نازل نباشد و در عین حال پرکشش و جذاب باشد اوج کار است. کار عامه‌پسند را باید به دو بخش تقسیم کرد؛ بخشی از داستان عامه‌پسند  به دلیل جذابیت زیاد مخاطب زیادی پیدا می‌کند و بخشی هم کار نازل و بازاری و به اصطلاح آب‌دوغ خیاری است مانند فیلم‌فارسی که موضوع کلیشه‌ای داشت؛ مردی عاشق زنی می‌شد و به هم نمی‌رسیدند و درگیری پیش می‌آمد. ایده‌آل زمانی است که نویسنده هم نخبه‌گرا باشد و کارهای ساده اقناعش نکند و هم توانایی ایجاد جذابیت در داستان را داشته باشد، یعنی علاوه بر خواننده نخبه، خواننده معمولی را هم جذب کند؛ «جنگ و صلح» تولستوی و «صد سال تنهایی» مارکز نمونه‌های این شکل هستند.

او همچنین تاکید کرد: این‌که یک‌جا بر  رمان عامه‌پسند خط بکشیم، کار غلطی است. حتی همان کارهایی که نامش را نازل،  زرد و یا بازاری می‌گذاریم خوانندگان خاص خود را دارد و در همه جای دنیا کسانی این‌ها را می‌نویسند و منتشر می‌کنند و هیچ اشکالی هم ندارد.

نویسنده «شکار شبانه»، «برگ هیچ درختی» و «سنگ و سپر» سپس درباره این‌که گفته می‌شود «ادبیات عامه‌پسند پلی به سمت ادبیات جدی است»، بیان کرد: طبعا این‌طور است؛ گمان نمی‌کنم کسی یک‌مرتبه بیاید کارهای فاکنر و جویس را بخواند. خود من و هم‌نسلانم از کارهای امیر عشیری،  محمد حجازی، ر. اعتمادی و رسول پرویزی شروع کردیم و بعد به رده‌های بالاتر مثل امین فقیری و علی‌اشرف درویشیان رسیدیم  و کم‌کم کارهای پیچیده‌تر  و سخت‌خوان را خواندیم. ممکن است درصدی از خوانندگان تا آخر عمر همان کارهای عامه‌پسند و معمولی را بخوانند، اما بخش زیادی از خوانندگان کارهای معمولی به سمت ادبیات جدی‌تر کشیده می‌شوند.

 او سپس درباره درباره نگاه تجارت‌گونه برخی ناشران نسبت به کتاب‌ها که منجر به گسترش تولید کتاب‌های عامه‌پسند می‌شود و  این‌که آیا ممکن است نویسنده‌ای برای تأمین معاش به این سمت برود،  گفت: بله ممکن است. صنعت چیزی را تولید می‌کند، عده‌ای را به اشتغال وامی‌دارد و  سودآور است؛ این‌ها مشخصه صنعت است. صنعت نشر هم از این قاعده مستثنی نیست. ناشر می‌خواهد کتابی را چاپ کند که پرفروش باشد و به چاپ‌های متعدد برسد. ناشری داریم که همه هم و غمش را روی کارهای پرفروش و بازاری می‌گذارد اما برخی ناشران در کنار ادبیات جدی و روشنفکری، کارهای عامه‌پسند و ساده‌تر هم منتشر می‌کنند که صنعت‌شان بگردد و بخشی از سرمایه‌شان برگردد تا به کار ادامه بدهند. اگر قرار باشد کتاب‌هایی چاپ کنند که یک چاپ بیشتر نمی‌خورد آن‌هم ۵۰۰ نسخه، نشر ورشکست و تعطیل می‌شود. باید این کار را بکنند و این به نوعی لازم است.

او افزود: درباره نویسندگان هم باید بگوییم برخی‌ها خودشان ذاتا آموخته‌ و در طول زمان به نویسنده عامه‌پسند تبدیل شده‌اند. اما بعید می‌دانم نویسنده‌ای که کار جدی می‌نویسد بتواند این کار را انجام دهد، زیرا کار سختی است. یادم می‌آید چند سال پیش کسی به من پیشنهاد داد و من به این فکر افتادم که با این‌ که ده‌ها نمونه از این کارها را خوانده بودم و ۵۰ صفحه هم نوشتم، ولی نهایتا نتوانستم و دیدم کار من نیست. نویسندگانی که به نوشتن کار جدی عادت کرده‌اند، نمی‌توانند از عهده‌اش برآیند. همه ما فرض می‌کنیم نوشتن کارهایی مثل آثار ذبیح‌الله منصوری که هر کسی دست بگیرد نمی‌تواند زمین بگذارد، کار راحتی است، در حالی که کار ساده‌ای نیست و هرکسی نمی‌تواند آن را انجام بدهد. نوشتن این‌ رمان‌ها متخصص خود را می‌خواهد تا  از پس کار بیاید.


iconادامه مطلب

در اندیشه احیای جایگاه و پایگاه زبان فارسی
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

به ایرانِ بزرگ عشق می‎ورزید. برایش ایران و تاجیکستان تفاوت نداشت. هردو را به جدّ و جهد و جان دوست داشت. وقتی سخن می‌گفت میل به وحدت در او زبانه می‌کشید و از تفرقه‌افکنی و البته تعصب سخت گریزان بود. دلش می‌خواست زبان فارسی به جلال و جمالِ پیشینش بازگردد و همان را هم، عامل برادری ملت‌های فارسی‌زبان می‌دانست. گویی قائل به مرزها نبود. او ایرانِ بزرگ را باور داشت و برای احیایش می‌کوشید. در تاجیکستان، چهره‌ مقبول اهالی فرهنگ و سیاست بود و سال‌ها در نهادهای دانشگاهی فعالیت کرده بود.

به همین سبب هم مرتب به ایران می‎‌آمد و ارتباطش با نهادهای علمی و فرهنگی کشورمان ممتد و مستمر بود. آخرین‌بار، شهریور سال گذشته بود که برای شرکت در نشست کمیته حافظه جهانی یونسکو به تهران آمد. اما کرونا؛ این بیماری هولناکِ فراگیر، او را هم امان نداد و در روز عید فطر (چهارم خرداد ۱۳۹۹، ۲۴ می ۲۰۲۰) در شهر دوشنبه، مرکز تاجیکستان، درحالی‌که هفتادوچهار سال داشت، دار فانی را وداع گفت. برخی از آثار او، از جمله «نامه‌نگاری درشاهنامه فردوسی» و «لیلی و مجنون مکتبی شیرازی» در ایران هم منتشر شده است. تصحیح و انتشار مجدد «نوادرالوقایعِ» احمد دانش به سیریلیک از دیگر آثار اوست. همچنین ذخیره خوارزمشاهی را هم قرار بود در کشورش منتشر کند که ناکام ماند. به موسیقی هم البته اشرافی تام داشت. اکبر ایرانی، مدیرعامل مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب در وصفش نوشته است که: «وی از زمان استقلال تاجیکستان، برای تقویت روابط فرهنگی بین ایران و تاجیکستان و حفظ میراث مکتوب نیاکان و ترویج زبان فارسی‌ کوشش بسیار کرد. او برای فهرست‌نویسی دستنویس‌های فارسی خدمات ارزنده‌ای کرد و با پژوهشگران ایرانی همکاری خوبی داشت.» آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگو با زنده‌یاد «جوره‌بیک نذری»، ایران‌شناس و رئیس مرکز میراث خطی پژوهشگاه شرق‌شناسی آکادمی علوم تاجیکستان است که در آخرین روزِ آخرین سفرش به ایران، و در ساعات پایانی شب، صورت پذیرفت. دیداری که لطف جناب حسن قریبی، اگر نبود میسر نمی‎‌شد. روانش به مینو شاد باد.

آقای نذری! برای آغاز گفت‌وگو، در ابتدا بگویید که شما در چگونه فضایی متولد شدید و رشد کردید؟

من در سال ۱۹۴۶ در جمهوری تاجیکستان، ولایت ختلان، ناحیه خاولینگ، روستای نورا به‌دنیا آمدم. اصلا ما از دروازه بدخشان هستیم که در سال ۱۹۳۹ کوچ بستیم و در اینجا مسکن گرفتیم و من متولد شدم. دو سال در آن‌جا تعلیم گرفتم تا آنکه کوچ بستیم و به مرکز تاجیکستان، شهر نازنینِ دوشنبه آمدیم.

پدرتان چه شغلی داشت؟

پدرم روحانی و قاری و حافظ قرآن بود و استاد درودگری بود.

پس در خانه پدری‌تان کتاب هم بود.

بله، بود. در خانه ما از اول کتاب بودم. یادم می‌آید وقتی هنوز جوانکی بودم و دانشگاهی نبودم، روضه‌الشهدا ‏را خوانده بودم. البته بعضی آثار دینی را تعلیم می‌دادند و طرز تعلیم هم این‌گونه بود که از «هفت یکِ» قرآن شروع می‌کردند که در نماز می‌خوانند. اضافه کنم که هَفت یک یا سُبع (به معنای یک هفتم)، برای اشاره به بخش‌های هفت‌‎گانه قرآن به‌کار می‌رود و جمع آن را اسباع‌القرآن می‌گویند. هَفت یک در مکتبخانه‌های آسیای میانه به کودکان آموزش داده می‌شد. قاریان قدیم، قرآن را هفت بخش کرده در هر روز یک بخش و هر هفته یک‌بار قرآن را قرائت می‌کردند. بعد از خواندن «هفت یک» قرآن، چهار کتاب شعر ساده فارسی که بیشترش شعر شیخ فریدالدین عطار است تعلیم می‌دادند و بعد از عطار که نظم ساده‌ای دارد، به حافظ روی می‌آوردیم. طرز تعلیم مدارس بخارا و سمرقند و ماوراءالنهر این‌گونه بود. بعد از شیخ عطار، حافظ خواندنش آسان‌تر بود و بعد از او، میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی. او یکی از برجسته‌ترین شاعران حوزه هند است که وارد حوزه علمی و ادبی ایران شد و چنان کرد که مردمِ شبه‌قاره و ماوراءالنهر و خراسان، سبک هندی را با عنوان سبک بیدلی نام می‌‍برند و در گذشته مردم چنان واله و شیدای بیدل بودند که همه می‌خواستند بیدل‌گونه شعر بگویند.

چه سالی به مدرسه رفتید؟

سال ۱۹۵۳.

در مدرسه خط فارسی بود؟

خیر.تا سال ۱۹۲۹ فارسی رایج بود و از آن زمان به بعد متاسفانه حروف لاتین رواج یافت و از سال ۱۹۴۰ خط سیریلیک برقرار شد. کاری زشت که نباید می‌شد.

چرا فارسی کنار گذاشته شد؟

دست‌اندرکارانِ آن زمان همه یک نظر داشتند و این کار را هم کردند و از اصل خود دور شدیم و متاسفانه کار خیری هم نبود. در نتیجه امروز تعلیم در مدارس و دانشگاه‌ها به سیریلیک است

چه زمانی به دوشنبه رفتید؟

در ده سالگی کوچ بستیم و به دوشنبه آمدیم و همه فعالیت من در دوشنبه صورت گرفت. هم دبستان و هم دبیرستان را در دوشنبه ختم کردم. طرز تعلیم اسپرانتو را یاد گرفتم. خوشبختانه آن زمان در مکتب‎‌ها تعلیم خوب می‌دادند. علم بود، معرفت بود، دانش بود و افسوس که از حروف فارسی برکنار ماندند. من در مجلسی در ترکیه، در آنتالیا با یکی از دانشمندان عمردیده صحبت می‌کردم و گله می‌کرد کاری که ترک‌ها انجام دادند و از حروف فارسی به لاتین برگشتند چندان خوش نبود و این غلط ما بود که از اصلِ خود برگشتیم. ما تاریخ تمدن بیش از ۱۳۰۰ ساله داشتیم و نباید این کار را می‌کردیم. آتاتورک در آنجا کرد و در تاجیکستان هم برخی این بی‌اندیشگی را کردند و خط را به سیریلیک تغییر دادند. بچه‌ها در بسیاری از مکاتب حروف فارسی را می‌خواندند و امیدوارم بتوانیم آن را تغییر دهیم. نیت داریم که این‌گونه شود.

در دانشگاه به سراغ چه رشته‌ای رفتید؟

البته دانشگاه آن زمان دانشجو شدن سخت بود.

چرا؟

چون دانشجو باید واقعا دانش را طلب می‌کرد. در یک جا امکان داشت مثلا ۳۰ نفر متقاضی باشند و فقط یک نفر قبول می‌شد و واقعا دانش را ختم کردیم.

چه رشته‌ای؟

رشته زبان و ادبیات با حروف سیریلیک. سال ۱۹۶۳ وارد شدم و سال ۱۹۶۸ دانشگاه را ختم کردم. آن زمان هرکس به سراغ اسپرانتو نمی‌رفت چون کاری اندک نبود. آنها دانش طلب می‌کردند.

دکترای خود را در چه سالی دریافت کردید؟

در سال ۱۹۷۴ از رساله دکتری خود با عنوان «مکتبی شیرازی و داستان لیلی و مجنون» دفاع کردم. وقتی به پژوهشگاه شرق‎شناسی رفتم، ۱۵ نفر برای ۳ موقعیت متقاضی بودند که من هم قبول شدم. مایه افتخار بود. به مرور، خادم علمی خرد و بعد کلان و بعد پیشبَر شدم. از ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ رئیس اتحادیه موزه‎‌های ادبی آکادمی علوم شوروی و از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۷ رئیس پژوهشگاه شرق‎شناسی تاجیکستان بودم. در این زمان، یک نفر دیگر را به جای من آوردند و برکنارم کردند اما دوباره، در سال ۲۰۱۶ همان پژوهشگاه از من درخواست کرد و رئیس مرکز میراث خطی پژوهشگاه شرق‎شناسی آکادمی علوم تاجیکستان شدم. ما در آن‌جا گنجینه بسیار خوبی داریم که حاوی کتب برجسته و مهم است. در امور نسخ خطی کارهای علمی زیادی کردیم و عاقبت کار چنان شد که با علم امروز، محیط هم ما را قبول دارد. برای مردم ما همیشه این‌گونه بوده و هست که اهل علم، به علم خودش افتخار می‌کرد و روحانیت، دانشمند، خردمند، هنرمند خیلی مقامش بالا بود.

چه میزان نسخ خطی فارسی در تاجیکستان وجود دارد؟

در این چند سال، خوشبختانه ذخیره ما زیاد شد و در این زمینه، با ایران و کشورهای عربی رابطه حسنه داشته و همکاری کرده‌ایم و مثلا فهرست نسخه‌های خطی را با هم تهیه کردیم. ما در ایران با کتابخانه ملی و کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی ارتباط خیلی خوبی داریم. چون در این میان، بعضی نسخ خطی انحصارا در تاجیکستان در دست ما بود. خوشبختانه مرکز میراث خطی دارد فعالیت می‌کند و دانشمندان می‌آیند و همکاری دارند و در زمینه نسخه‌های خطی نیت داریم کار را رواج دهیم.

فردوسی را می‌گویند اگر او و شاهنامه‌اش نبود، شاید امروز نانم و نشانی از زبان فارسی باقی نبود. از آن‌سو، سعدی را خوانده‌این که شعرش چنان بود که برپایه روایت ابن‌بطوطه، قایق‌رانی را در چین دید که شعر او را به فارسی می‌خواند. شما کدام‌یک را تاثیرگذارتر در حفظ و اشاعه زبان فارسی می‌دانید؟

هریک نقش خود را دارد. فردوسی بیهوده نگفته که: «عجم زنده کردم بدین پارسی». حضرت سعدی هم مانند او جایگاهی چنین دارد. ما اهل یک کشور یعنی ایران بزرگ بودیم اما تقدیر چنین کرد که پاره‌پاره شدیم وگرنه یک زبان داشتیم؛ فارسی و دَری و تاجیکی و پهلوی و پهلوانی همه یکی است و زبان بی‌شک، زبان فارسی است. مثلا حافظ می‌گوید: «ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه/ که لطف طبع و سخن گفتن دری داند». خودِ او به دری می‌گوید و جایی دیگر به پارسی. ایرانی و تاجیک، ما همه یک قوم هستیم. مولانا جلال‌الدین محمد گفته: «ترک‌ و تاجیک‌ و عرب‌ گر عاشقند/ همرهند از روی‌ معنی‌ در صواب»؛ یعنی بسیار اقوامی که تکیه بر فارسی دارند از بلوچ تا کرد، هرچند فارسی‌ای که دارند مانند هم نیست اما ریشه در ایرانیت دارد. از اینکه ما را ایرانی خطاب کنند هیچ نمی‌رنجیم. برادران ایرانی ما هم اگر تاجیک خطاب‌شان کردند نرنجند. سعدی در شناخت زبان فارسی نقشی بی‌بدیل دارد. بی‌شک سلاطین ترک و هند فرزندان خود را گلستان سعدی تعلیم می‌دادند که زبان فارسی بیاموزند و شیرین‌تر و فصیح‌تر از آن نیست که پیغمبر غزل خطابش می‌کنند البته شاهنامه هم، همیشه جزء جدایی‌ناپذیر همه ملل فارسی‌زبانان بوده و هست. ما بزرگ زیاد داریم و هر بزرگ در مقام خود دارای شأن است. در میان همه، رودکی بی‌شک پایه‌گذار ادبیات فارسی و تاجیکی است.

از ایران بزرگ نام بردید. چرا این ایران، تکه‌تکه شد؟

سعدی می‌گوید: «جز به خردمند مفرما عمل/ گرچه عمل کار خردمند نیست». یعنی خیلی‌ها آمده‌اند که نتوانسته‌اند ایرانِ بزرگ را نگاه دارند. اقوام اجنبی وارد شده‌اند؛ سلجوقیان و قره‌خانیان و چنگیز و تیمور آمدند و کشور را پاره‌ پاره کردند در نتیجه از نظر سیاسی به هم ریخت و خراسان و ماوراء‌النهر هم گرفتار شد. بعد از تیموری‎‌ها، شیبانی‌های ازبک آمدند که مغول هستند و جای آنها را اشترخانی‌های چنگیزی گرفتند و دیگر آن شکوه و حشمت دوره سامانی در قرن نه و ده میلادی از دست رفت. آن زمان که آثار برجسته می‌آفریدیم و آن زمان که ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی با زبان فارسی آثار برجسته خود را ایجاد کردند و مثلا محمدبن‌جریر طبری، قرآن مجید را به فارسی برگرداند و اسماعیل جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی را نوشت و در قرن ۱۱ میلادی به عربی برگردانده شد و چنان است که تا امروز هم در دانشگاه الازهر مصر، در باب طب تعلیم داده می‌شود. ما باید افتخار کنیم به مفاخری چون ابن‌سینا و بیرونی و فارابی و جرجانی و… که بزرگترین شخصیت‌ها برای ما هستند. باید افتخار کنیم که برجسته‌ترین شخصیت‌ها، شکوه و حشمت زبان فارسی را حفط کردند و اینکه مثلا نظامی، بزرگترین شخصیت در آذربایجان بود. اینجا به جای تأسف، باید شادی کنیم که این سرزمین، چنین فرزندان بزرگ و شایسته‌ای دارد. زبان فارسی و دری و تاجیکی و پهلوانی زبان معاشرت ملت‌ها از تبت و چین و شبه‌قاره تا ماوراءالنهر و آسیای صغیر و بالکان و مصر بوده و همه پارسی‌گوی بودند. با این زبان اثری ایجاد کردند که به آن صحبت می‌کنیم و خوشبخت هستیم که دارای چنین فرهنگ و تمدن و ادبیاتی هستیم.

اما در شوروی و ترکیه و حتی چین و کشورهای عربی تلاش شد فارسی‌زدایی شود. نظر شما چیست؟

این به فضیلت ما سخت وابستگی دارد. در شوروی بازی‌ها پیش می‌آوردند. کل سرزمین ماوراءالنهر و قفقاز را تکه‌تکه کردند و همین اتفاق برای این زبان هم افتاد. وقتی من خدمت سربازی می‌کردم، در سال ۱۹۶۹ روزی اجازه گرفتم تا عشق‌آباد را تماشا کنم که ۱۱ کیلومتر دورتر از آن، شهر باستانی نسا بود. اطراف کوهستان بود، آن‌طورکه در سفرنامه‌ها خوانده بودم. دیدم پیرمردی که کلاه ترکمنی بر سر دارد، با پسرش گوسفندان را می‌چراند. شنیدم گفت عبدالله برو گوسفند را برگردان. او به فارسی صحبت کرد و من آهسته خود را به او نزدیک کردم و پرسیدم تو کدام ملتی گفت ترکمن، بعد پرسیدم این جمله را به چه زبانی گفتی و او پاسخ داد این زبان خانوادگی ماست. این فارسی است که در زمان کمی به ترکمنی تغییر یافت. در سیاستنامه خواجه نظام‌الملک طوسی هم قصه‌ای دارد که در مسیر نیشابور به بخارا، راه را غلط می‌رود و سر از ترکمن‌صحرا و ترکمنانِ بادیه‌نشین درمی‌آورد و راهنمایی می‌گیرد. این یعنی این همه بی‌شک قلمرو زبان فارسی و تاجیکی و دری و پهلوی بوده است. خارجی‌ها هم که دیدند در برابرشان زبان نابی است که تجسم‌گر تمدن عالم است خواستند از آن بالاتر باشند و متاسفانه حاکمان هم بازی خوردند. وقتی به قول عنصری: «غزل رودکی‌وار نیکو بُوَد/ غزل‌های من رودکی‌وار نیست»، یعنی سخن رودکی‌وار نیکوست به این معنا که گهواره شعر فارسی که مردم قبول ندارند سمرقند و بخارا و ماوراءالنهر است و در اینجا هم هرکس اینها را مال خود می‌داند. باشد مال آنها لکن نزاکت و لطافت و شیرینی این زبان را باید نگاه داریم. مثلا در اروپا دیدم ابن‌سینا را متفکر بزرگ عرب می‌خوانند یا امام بخاری را. طبیعی است که همین زبان، زبانِ بیرونی و فارابی و جرجانی بود و آنها غلط می‌گویند. نباید رنجید چون هرکس برای هویت‌سازی روی به فرزند فرزانه ما می آورد.

درست است که زمانی، عربی زبان علمی بوده است؟

خیر. ابوعلی بلعمی در تاریخ بلعمی آورده منصور سامانی، تمام فقیهان عالم اسلام را پیدا کرد و پرسید روا باشد که قرآن به زبان فارسی برگردانده و خوانده شود و همه فقها جواب دادند روا باشد. چون فارسی بر تازی مقدم‌ است یعنی زبان ما از نظر زمانی مقدم‌تر است. و این برای ما خیلی گوارا بود هزار سال پیش ابوعلی بلعمی، مترجم کتاب تاریخ طبری و تاریخ‌الرسل گفته است. آنها هرچه می‌خواهند بگویند اما بی‌شک بهترین زبانِ نابِ امروز در نثر گلستان سعدی است. از این زبان شیرین‌تر و گواراتر سراغ نداریم. بهتر از شاهنامه و بوستان و دیوان حافظ یا آثار مولانا و عطار و سنایی کجا می‌توان پیدا کرد. البته بین ما کسانی هستند که تلاش می‌کنند مقام و مرتبه ما را پایین ببرند. ما باید آنها را راه ندهیم و هُشیار باشیم چون ما صاحبان یک تمدن بزرگ جهانی هستیم.

شما بعضی کشورها شیطنت می‌کنند و تلاش دارند شخصیت‌های ایرانی را مصادره ‌کنند.

حواله هرکس به خدا لکن سر این موضوع باید اندیشه کرد که قریب هزار سال است که زبان فارسیِ ما، زبانِ معاشرتِ ملت‌ها مثلا در شبه‌قاره هند است یعنی با این زبان حرف می‌زدند. اجنبی آمد و طی چندصد سال کوشش کردند مقام زبان فارسی را پایین ببرند. محمد اقبال لاهوری، بهترین داننده زبان تاجیکی و فارسی است؛ مرد خردمندی که به ما و شما هشدار می‌دهد: «ای ز افسون فرنگی بی خبر/ فتنه ها در آستین او نگر// از فریب او اگر خواهی امان/ اشترانش را ز حوض خود بران// حکمتش صد قوم را بیچاره کرد/ وحدت اعرابیان صد پاره کرد». ما باید برادر باشیم و در گرمی و سردی روزگار کنار هم باشیم تا فتنه نشود و وحدت و دوستی و رفاقت و محبت را حفظ کنیم.

پس چرا مثلا ترکیه برای مولانا و قزاقستان برای فارابی و آذربایجان برای نظامی و قطر برای بیرونی و ابن‌سینا نقشه می‌کشند که به نام خودشان زنند؟

یک سال پیش در مجلس بزرگداشت مولانا در آنتالیا بودم. از جانب ایران هم اکبر ایرانی بود. مجلس بزرگداشت مولانا بود اما مثنوی و دیوان کبیر را با زبان انگلیسی و تُرکی ‌خواندند که من در سخنرانی خود ایراد گرفتم که بزرگداشت مولاناست. البته چون در آسیای صغیر بود، ترکی می‌دانست ولی اینجا قلمرو زبان فارسی است و این بیچاره آثار خود را به فارسی ایجاد کرده و اگر بخواهیم روح پاک حضرت مولانا از ما شاد باشد، باید شعر او را به زبان مادری‌اش بخوانیم و بعد هرکس به هر زبانی خواست درباره‌اش سخن بگوید. او برجسته‌ترین شاعر قلمرو زبان فارسی است. پس همه ما باید همراهِ هم باشیم ولی نباید تعصب داشته باشیم و فریب نخوریم. اگرچه امروز همه دارند از آثار غنی ما استفاده می‌کنند. دانش طبی اروپا را قانونِ ابن‌سینا یا ذخیره خوارزمشاهیِ جرجانی ساخته است که می‌توانیم از آن استفاده کنیم. بگذارید اعراب و اتراک این شخصیت‌ها را مال خود کنند ما خوشحالیم که آنها را به جهانیان دادیم که حالا کسانی پیدا شوند و مصادره‌شان کنند؛ شکرانه خدا که ما چنین بزرگانی داریم.

در دورانی، زبان فارسی تکلم‌کنندگانی از چین تا مصر و از بالکان تا شبه‌قاره هند داشته است. علت کاهش حوزه نفوذ زبان فارسی را چه می‌دانید؟

در گلستان حکایتی است که سعدی به کاشغر در چین رفت. عاشقان حضرت سعدی بسیار بودند و اگرچه در آن قسمت چین، زبان اویغوری برقرار بود اما همه شیدای فارسی بودند چون زبان معاشرت فارسی بود. در آن حکایت، یکی عاشق سعدی بود و هر هیئت دیپلماتیک که به آنجا می‌رفت می‌گفت من عاشق سعدی هستم و اگر او را ببینم، خدمتش را می‌کنم. یک نفر سعدی را به او معرفی کرد و به‌خاطر سعدی خدمت آن هیات را می‌کند. هرلحظه اشعار فارسی و عربیِ سعدی را می‌خواند و شادی می‌کرد. ما افتخار می‌کنیم هم‌وطن سعدی هستیم. مثلا در تاجیکستان همه سعدی را متفکر برجسته تاجیک می‌دانند و صدرالدین عینی را دانشمند ایرانی. گستره زبان فارسی از بی‌همتی همه ما چنین محدود شده است. ما باید تجسم‌بخشِ وحدت و دوستی و یگانگی باشیم. باید همت کنیم و هم را تبلیغ کنیم که صاحبان تمدن بزرگ هستیم. حتی ما جزء قلمرو نوروز هستیم و بزرگش می‌داریم و حتی به پیشنهاد امامعلی رحمان، رئیس‌جمهور تاجیکستان، چندی پیش، بزرگداشت کوروش کبیر برگزار شد.

نسل جوان تاجیک چقدر زبان کهن فارسی را می‌شناسند؟

خوب است. حتی اگر در روستایی در دوردست، پیرزنی را ببینید، حتما برای شما از سعدی و رودکی و باباطاهر و خیام شعری می‌خواند. جوانان هم پی زبان فارسی هستند. کارهای خیر زیادی شده و دلم می‌خواهد آهسته‌آهسته، هرچند مشکل است، به فارسی برگردیم اما بدون تعصب و ما و شما از کارهای کرده هم استفاده کنیم.

مانند همان کاری که شما در حوزه نسخ خطی کرده‌اید.

بله، دروازه مرکز میراث خطی پژوهشگاه شرق‎شناسی تاجیکستان ما به روی همه دانشمندان باز است و هرکس بیاید به روی چشم ما جا دارد چون تاجیکستان یک کشور فرهنگی و علمی است. ما حدود ۱۵هزار نسخه خطی داریم که در قلمرو ماوراء‌النهر نوشته شده‌اند اما از بیشترشان تنها یک نسخه در دنیا وجود دارد.

نمونه‌ای را مثال می‌زنید؟

مثلا تاریخ همایون‌میرزا صادق خواجه گلشنی بخارایی که تنها یک نسخه از آن در دنیا موجود است که ما آن را به سیریلیک برگرداندیم و بی‌نظیر است و امید دارم به‌زودی نسخه فارسی‌اش هم منتشر شود.

روی تصحیح و انتشار میراث خطی هم کار می‌کنید؟

بله، کار می‌کنیم. زمانی بود که دیوان حافظ یا رباعیات خیام را در تیراژ ۱۰۰هزار نسخه چاپ می‌کردیم اما این جدایی‌ها از بی‎‌همتی ما شده است.

امروز، ایران‌شناسی در تاجیکستان در چه وضعیتی به‌سر می‌برد؟

امید دارم که آینده‌ای درخشان دارد. جوانان در حال فعالیت در این عرصه هستند. مسئولیت نسخه‌های خطی دست ماست و هیچ امکان ندارد کمک نکنیم. خوشبختانه نسل جدید را هم در دانشگاه داریم که در حال تقویت است. در جوانیِ من هم دانشمندان برجسته‌ای بودند و حالا هم رونق دارد اما صدافسوس که علم و معرفت در همه‎‌جا در حال از رونق افتادن است. بیشتر نسخ خطی ما در قلمرو هند و پاکستان است چون در زمانی‌که در شبه‌قاره آرامش برقرار بود مردم خراسان و ماوراء‌النهر به آن‍جا روی آورده بودند. همان‌طور بیدل دهلوی گفته است: «رو به هند آوردن صاحبدلان از بهر چیست؟/ روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند». به قول ملک‌الشعرا بهار که: «مرغ جایی می‌رود کانجاست آب و دانه‌ای»، ما باید در کشور خودمان آب و دانه را فراهم کنیم تا مرغان و بلبلان و طوطیان پرواز کنند و به اینجا آیند.


iconادامه مطلب

اگر ترامپ رئیس‌جمهور نشده بود، این کتاب هم نوشته نمی‌شد
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

ایسنا نوشت: انجمن علمی روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی با همکاری قطب علمی دولت پژوهی در چهارمین نشست گروه کتابخوانی روابط بین الملل خود کتاب «هویت» فوکویاما را بررسی می کند.

کتاب هویت نوشته فرانسیس فوکویاما ( نویسنده ژاپنی – آمریکایی) با زیر عنوانِ «سیاست، هویت کنونی و مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن» است که آ ن را رحمن قهرمانپور ترجمه کرده و در ۱۹۲ صفحه رقعی به همت انتشارات روزنه به چاپ رسیده است.

فوکویاما می‌گوید: اگر ترامپ در نوامبر ۲۰۱۶ رئیس جمهور آمریکا نشده بود، این کتاب هم نوشته نمی‌شد. من هم مانند بسیاری از آمریکایی‌ها از نتیجه‌ی این انتخابات شگفت زده و نگران عواقب آن برای ایالات متحده و جهان شدم. بعد از خروج غیر منتظره بریتانیا از اتحادیه اروپا در ماه ژوئن، انتخاب ترامپ دومین شگفتی انتخاباتی سال ۲۰۱۶ بود.

این برنامه با حضور مترجم کتاب ، دکتر رحمن قهرمان پور، دوشنبه ۲۰ مرداد ماه ساعت ۲۲، به صورت مجازی و در بستر اینترنت نقد و بررسی می شود.


iconادامه مطلب

فیلم‌های سنت‌شکنی که در اسکار درخشیدند
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

روزنامه ایران نوشت: وقتی «جوکر» با حال و هوای کمیک استریپی‌اش کاندیدای ۱۱ جایزه اسکار سال گذشته شد و با واکین فینیکس مجسمه طلایی برترین هنرپیشه مرد نقش اول را برد، به‌نظر می‌رسید کاری ساختارشکن صورت داده است.

بر این اساس، بد نیست‌ نگاهی به این گونه فیلم‌ها و کارهایی که به گنجینه مجسمه‌های طلایی نقب زدند و شماری از این جوایز را صید کردند، بیندازیم و از چند و چون این کارهای سنت‌شکن بیشتر مطلع شویم.

سه گانه «ارباب حلقه‌ها» 

تریلوژی فانتزی پیتر جکسون اولین فیلم فانتزی و خیالی تاریخ شد که مجسمه طلایی بهترین فیلم را تصاحب کرده است. این توفیق که البته گرامیداشتی بر دستاوردهای هر سه فیلم تلقی می‌شد، «بازگشت پادشاه» را همپا با نسخه‌ اوری‌ژینال «بن هور» محصول ۱۹۵۹ و «تایتانیک» فیلم اپیک سال ۱۹۹۷ جیمز کامرون به برنده بیشترین اسکارها در یک سال تبدیل کرد و با اینکه مضمون قصه‌ها و تلاش آدم‌ها و موجوداتی غیرقابل لمس با نام الف‌ها و هابیت‌ها برای تصاحب مکانی که مرکز زمین نامیده می‌شود، موضوعی احمقانه و اکثر اتفاقات کودکانه بود اما هالیوود و جامعه جهانی سینما فقط به چشم یک ماشین پول ساز به این فرانچیز نگاه می‌کردند و نه تنها گلایه‌ای نداشتند بلکه بر پروژه‌ بعدی جکسون هم که ساخت تریلوژی دیگری به‌عنوان مقدمه‌ای بر «ارباب حلقه‌ها» و با اسم «هابیت» بود و در نیمه اول دهه ۲۰۱۰ عرضه شد و به موفقیت زیادی هم رسید، مهر تأیید زدند.

«ببر خیزان، اژدهای پنهان»

مطرح شدن فیلم‌های موفق رزمی و شرق آسیایی اصلاً یک سنت تازه نبود اما لااقل برای هالیوودی‌ها و غربی‌ها چنین فیلمی با کارگردانی آنگ لی تایوانی چنان تازه و غیرمنتظره بود که آن را کاندیدای ۱۰ جایزه اسکار کردند که بیشترین رقم نامزدی برای فیلمی خارجی (به زبان غیرانگلیسی) بود. این فیلم اسکار برترین فیلم خارجی را که این روزها عنوان آن را به برترین فیلم بین‌الملل تغییر داده‌اند، تصاحب کرد که کاملاً قابل پیش‌بینی بود اما برای اولین‌بار اتفاق می‌افتاد که فیلمی از این رده و ژانر در جمع نامزدهای بهترین فیلم سال هم قرار می‌گرفت و ۱۹ سال طول کشید تا «روما» شاهکار سیاه و سفید آلفونسو کوارون مکزیکی از نظر تعداد کاندیدایی‌هایش با دستاوردهای «ببر خیزان، اژدهای پنهان» برابری کند. 

«جن‌گیر» 

ساخته تکان دهنده ویلیام فردکین که در دهه ۷۰ دوران اوج خود بسر می‌برد و دو سال پیشتر با «ارتباط فرانسوی» اسکارهای اصلی را درو کرده بود، به اولین فیلم ژانر هارور(وحشت) تبدیل شد که نه فقط به نامزدی بهترین فیلم سال دست یافت بلکه مجموعاً ۱۰ نامزدی کسب کرد که شامل اسکار برترین کارگردانی هم می‌شد.

بواقع نیز «جن‌گیر» با بازی عالی لیندا بلر نوجوان در رل اصلی هنوز صدرنشین تمامی لیست‌های ترسناک‌ترین فیلم‌های تاریخ است. پیش از «جن‌گیر» فقط «ربه‌کا»ی آلفرد هیچکاک توانسته بود در بین فیلم‌های این ژانر در جوایز اسکار و بقیه ارزشگذاری‌های سینمایی بدرخشد اما ربه‌کا فقط فیلمی دلهره‌آور و آمیخته با ترس بود و اصلاً به اندازه «جن‌گیر» هولناک نبود.

«آرواره‌ها»

کاندیدایی اسکار برترین فیلم سال برای Jaws با توجه به تأثیرگذاری عظیم اجتماعی آن فیلم حق مسلم اسپیلبرگ و مخلوق هنری وی بود و او البته دو سال بعد از آن تاریخ، چنان ترسی را به دل فضا و فیلم تخیلی و شاید هم واقعی «برخورد نزدیک از نوع سوم» نیز تزریق کرد و از سفینه عظیمی سخن گفت که آمدنش به کره زمین نظم زندگی بشر را مختل و دریچه‌های تازه‌ای را به روی انسان‌ها باز کرد.

«برخورد نزدیک» هم مثل «Jaws» کاندیدای اسکار بهترین فیلم سال (۱۹۷۷) شد ولی مانند آن فیلم دستش به این جایزه نرسید.

«پلنگ سیاه» 

فیلم‌های کمیک استریپی از اواخر دهه ۱۹۹۰ به بعد و بویژه از ۲۰۰۸ که قسمت اول فیلم «Iron Man» درخشید، روزگار بسیار خوشی در گیشه‌ها داشته‌اند، اما فقط در سال ۲۰۱۸ بود که اولین نسخه بلند سینمایی از روی «پلنگ سیاه» با عبور از مرزهای آثار کمیک بوکی و محدودیت‌های آن نامزد ۷ جایزه اسکار شد که یکی از آنها جایزه بهترین فیلم بود. یک سال پیشتر «لوگان» که ادامه‌ای بر سری فیلم‌های «مردان ایکس» و متمرکز بر کاراکتر وولورین بود، نامزد اسکار برترین سناریوی اقتباسی شده بود اما «پلنگ سیاه» کاملاً از این حد و مرزها عبور کرد و در نهایت سه اسکار را فراچنگ آورد که مربوط به قسمت‌های بهترین طراحی لباس، طراحی صحنه و موسیقی متن بودند.

«حس ششم» 

این فیلم و دو سه کار بعدی شیامالان این کارگردان جوان و فکور هندی را به پدیده جدید هالیوود در سال‌های آغازین دهه ۲۰۰۰ تبدیل کرد. شوک واقعی در سکانس پایانی فیلم حس ششم وارد می شود. حس ششم با این رویدادهای تکان‌دهنده کاندیدای پنج اسکار اصلی شد و مهم نیست که هیچ یک را نبرد، زیرا راه را برای درخشش سایر فیلم‌های ترسناک و فلسفی از این دست هموارتر از گذشته کرد.

«سکوت بره‌ها» 

اگر «جن‌گیر» در سال ۱۹۷۳ باوجود تمام شایستگی‌هایش از کسب اسکار برترین فیلم سال بازماند و تنها به نامزدی آن بسنده کرد، اما این فیلم ترسناک جاناتان دمی این سد را شکست و به اولین فیلم از ژانر وحشت بدل شد که این جایزه را کسب کرده است. «سکوت بره‌ها» بواقع با تصاحب هر پنج اسکار اصلی (بهترین فیلم، برترین کارگردانی، بهترین هنرپیشه نقش اول مرد برای آنتونی هاپکینز، برترین بازیگر رل اول زن برای جودی فاستر و بهترین سناریوی اقتباس شده) به جمع بسیار نادری پیوست که تمامی این پنج مجسمه طلایی را در یک سال برده‌اند.

«شکل آب» 

فقط از درون مغز هنرمندی غیرعادی مانند گی‌یرمو دل توروی مکزیکی می‌توانست داستان عجیبی همچون «شکل آب» بیرون بیاید. این فیلم که علاقه‌مند شدن یک زن ناشنوای شاغل در یک لابراتوار علمی به موجودی ناشناخته و دریایی را نشان می‌دهد نامزد ۱۳ اسکار شد که چهارتای آن را برد و دو اسکار آن که بهترین فیلم و برترین کارگردانی برای دل تورو بود، طبعاً مهم‌ترین پیروزی‌ها در اسکار آن سال به حساب می‌آمدند.


iconادامه مطلب

امسال نشان «داود رشیدی» اهدا نمی‌شود
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

احترام برومند تأکید کرد به دلیل همدردی با مردم آسیب‌دیده طی یک سال اخیر، چهاردهمین دوره مراسم اهدای نشان «داود رشیدی» به شیوه ۳ دوره گذشته خود، برگزار نمی‌شود.


مهر نوشت: احترام برومند همسر زنده یاد داود رشیدی درباره وضعیت برگزاری چهارمین دوره مراسم اهدای نشان «داود رشیدی» که ۳ دوره گذشته آن هر سال همزمان با سالروز درگذشت این چهره مطرح هنر ایران در روز ۵ شهریور برگزار شد، گفت: ما هر سال بعد از تعطیلات نوروز برنامه‌ریزی برای برگزاری مراسم اهدای نشان «داود رشیدی» را شروع می‌کردیم ولی امسال بعد از تعطیلات نوروزی سال ۹۹ و به دلیل شرایط و وضعیت جامعه و شیوع ویروس کرونا، گرفتار شک و تردید در برنامه‌ریزی بودیم.

وی ادامه داد: با توجه به شرایط خاصی که در ایران وجود دارد و همه درگیر ویروس کرونا هستند، مراسم را به شیوه سه دوره گذشته خود برگزار نمی‌کنیم.

برومند با اشاره به اینکه همه اقشار و مشاغل ایران بر اثر شیوع ویروس کرونا صدمه خورده‌اند، تأکید کرد: تصمیم گرفتم به احترام تمام مردمی که طی یک سال اخیر آسیب و صدمه دیده‌اند و همدردی با مردمی که در شرایط سپری شده، عزیزان خود را از دست داده‌اند، چهارمین دوره مراسم اهدای نشان «داود رشیدی» را در سال جاری برگزار نکنیم.

این هنرمند شناخته شده در بخش پایانی سخنان خود یادآور شد: روز ۵ شهریور از طریق فضای مجازی یاد و خاطره داود رشیدی را زنده نگه می‌داریم و در خدمت هنرمندان و مردم عزیز هنردوست خواهیم بود.


iconادامه مطلب

پایان «شبح اپرا»، پس از ۳۴ سال اجرا/ پرفروش‌ترین نمایش تاریخ
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

ایرنا نوشت: تئاتر موزیکال «شبح اپرا» که از سال ۱۹۸۶ تاکنون در سالن «هر مجستی» (Her Majesty) لندن اجرا می‌شد، به دلیل شیوع کرونا و تبعات اقتصادی ناشی از آن تعطیل شد.  


iconادامه مطلب

کتایون مقدم: هنر زنان همیشه نادیده گرفته شده است
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

کتایون مقدم معتقد است، زنان نقاش ایرانی باید در عرصه‌های نمایشگاهی و مارکت‌های بین‌المللی حضور جدی‌تری داشته باشند و این موضوع از اهداف کتاب «نقاشان زن ایران» است.


iconادامه مطلب

بیلی گلدنبرگ، خالق موسیقی «دوئل» درگذشت
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

بیلی گلدنبرگ آهنگساز شناخته شده آمریکایی برنده جایزه امی در سن ۸۴ سالگی از دنیا رفت.


iconادامه مطلب

لیکو قالبی قدیمی‌تر از هایکو با ظرفیت جهانی/ علاقه خارجی‌ها به لیکوهای ایرانی
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، لیکو شعری هجایی و مردمی و ادامه سنت شعر هجایی ایران کهن است که شاید امروز توجه چندانی به آن نشود. این شعر در نواحی روبار جنوب (جنوب کرمان) و بلوچستان رواج دارد. منصور علیمرادی چند سال پیش دست به جمع‌آوری این شعرها کرد و آنها را در قالب کتاب «لیکو‌های رودبار جنوب» منتشر کرد.


iconادامه مطلب

از ادای دین به مُرده شوران تا مصاحبه متفاوتی با علی پروین
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

کوروش نریمانی در کارنامه هنری‌اش نمایش شاخصی به نام «والس مرده شوران» دارد ولی شاید بسیاری از تماشاگران تئاتر ندانند که ایده شکل‌گیری این اثر، برخاسته از فعالیت مطبوعاتی این هنرمند است؛ او همچنین به عنوان دانشجوی تئاتر مصاحبه متفاوتی با علی پروین در روزنامه داشت.


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY