• شماره ۱۶۵آزما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی


  • مارکز و دردسرهای نویسنده شدن
    بازديد : iconدسته: گزارش

    روزنامه ي اسپکتا در يک روزنامه ي محلي در کلمبيا است که همواره ديد و نگاه تحليل گر دست  اندکارانش آن را از ساير مجلات و روزنامه هاي محلي مشابه متفاوت کرده و مارکز کسي بود که اين نگاه متفاوت را دريافت و نخستين داستان خود را در اين روزنامه چاپ کرده پس از چاپ اين نخستين داستان،مارکز تقريبا به کار در اين روزنامه مشغول شده است داستان ديگر خود را در آن منتشر کرد.متن زير سخنراني مارکزدر مراسم رسمي که اين روزها براي قدرداني از اوترتيب داده بود.


    iconادامه مطلب

    نوشتن تاریخ تحلیلی اسان نیست
    بازديد : iconدسته: گفت و گو

    به نظر شما انتشار نشريات مختلف ادبي در سالهاي پس از انقلاب مشروطه پاسخگوي كدام نياز فكري جامعه بود؟

    از آغاز انقلاب مشروطه تا پايان عصر قاجار حدود ۱۵ سال طول کشيد. اين دوره از لحاظ سياسي و اقتصادي از سخت‌ترين دوره‌هاي تاريخ ايران است، دوره‌اي که با جنگ جهاني اول و پيامدهاي آن همزمان بود، هيچ مجالي براي رشد آن قشر اجتماعي که در جنبش و انقلاب مشروطه فعال بودند پيش نيامد. از اين رو، آن دوره شاهد انتشار نشريه‌هايي نبود که بتواند نيازهاي قشر آرمان‌گراي جامعه را پاسخ دهد. شمار بي‌سوادان جامعه هم آن قدر زياد بود که نخبگان اندک شمار در آن غرق و محو مي‌شدند.


    iconادامه مطلب

    یعنی جوان ها جوانی نمی کنند؟
    بازديد : iconدسته: گفت و گو

    ابوالحسن نجفي به دقت و وسواس که بايد ويژگي هر معلم، زبان‌شناس و پژوهشگري باشد معروف است، کم‌تر اهل گفتن است و به خصوص از خود گفتن. چرا که همواره درگير پژوهش‌هاي ارزشمندي است که به قول خودش همه ي وقتش را به خود اختصاص مي‌دهد. اما در کمال ناباوري من و با لطف و مهر بسيار گفت‌وگو با آزما را پذيرفت و  با هم به گفت‌وگو نشستيم و ديدم که چه شادمانه و گرم از شور و هيجان جوانان هم دوره‌اش سخن مي‌گفت، انگار زمان در ۳۰ سالگي نجفي متوقف شده است. هيجان او وقتي که از نوگرايي مطبوعات و کوشش نيما براي اشاعه‌ي شعر نو حرف مي‌زد دلم را مي‌لرزاند و آرزو مي‌کردم اي کاش من نيز روزي در ۸۴ سالگي بتوانم اين همه شور و علاقه به ادبيات و کشورم را در وجودم حفظ کنم. اما در ميان همه‌ي نکات جالب و تفکر برانگيز‌ي که استاد گفت: يک عبارت به ظاهر ساده، تصويري از يک پرسش را در ذهنم ساخت که هرگز نمي‌توانم فراموشش کنم وقتي گفتم استاد! امروز از آن همه نقد و پويايي که در نشريات ادبي قديم‌ترها بود، نشان کم‌تري در نشريات ادبي ديده مي‌شود، مايوسانه به صندلي تکيه داد و با صدايي غمگين و  آشکارا لرزان پرسيد يعني چه؟ يعني جوان‌ها ديگر جواني نمي‌کنند؟!


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY