• شماره ۱۶۵آزما منتشر شد
  • وطن، مفهوم متغیر در میان نسل ها
  • وقتی که خانه، خانه بود و چراغ ما در خانه می سوخت
  • وطن و نوشتن در مهاجرت، توان خلاقیت مرز نمی شناسد
  • خون قلم نریز برای گرفتن مزد!
  • آزما برگزار می کند، لایو اینستاگرامی کتاب “زنی شبیه تهران”
  • کتاب‌های پیشنهادی باراک اوباما در سال ۲۰۲۱
  • نگاه جامعه‌شناسانه به نمایش «ارور ۴۰۴»/ این یک «نمایش» نیست!
  • آغاز داوری آثار بیستمین دوره جایزه قلم زرین از فروردین ۱۴۰۱/ هنوز امکان مالی برای جداسازی حوزه‌های کودک و نوجوان فراهم نیست
  • از نویسنده ایرانی رنج تنهایی و حرمان میماند
  • زندان نوشت ها از «ساد» تا محمد تقی ارانی
  • نویسندگان ما از اعتراف هراس دارند
  • در نشست انتشرات میچکا تاکید شد: میترا نوحی جهرمی از نویسندگان خواست در مورد موضوعات جهان‌شمول بنویسند
  • نگاهی به کتاب «از گائینک تا جائینک» تاریخ گوینک/گائینک به‌چه عصری بازمی‌گردد؟/ فقدان حضور زنان در سرتاسر کتاب
  • چهار کتاب برای علاقه‌مندان به بازیگری و نویسندگی


  • “به شکل خود بنویسش”
    بازديد : iconدسته: گزارش

    بحثي در چگونهگي ترجمه شعر

    ترجمههاي تام پاولين۲ از شعر اروپا

      استيفاني شووِرتر۱

    ترجمه: اميرحسين افراسيابي

    در ترجمهي شعر، صداي شاعر بايد شنيده شود يا صداي مترجم؟

    تام پاولين، شاعر معروف ايرلندي ترجمه‌ي شعرهائي از حدود ۳۰ شاعر اروپائي را، با روشي بحث انگيز، در سال ۲۰۰۴ منتشر کرده است. نوشته‌ي زير بخشي از مقاله ايست که خانم استيفاني شوورتر، منتقد و پروفسور در ادبيات انگليسي در دانشگاه‌هاي فرانسه، در باره‌ي روش ترجمه‌ي تام پاولين نوشته است. در اين مقاله ترجمه‌ي سه شعر مورد بررسي قرار گرفته است. من اما، به منظور دوري از دراز شدن سخن، تنها بررسي يک شعر را اين‌جا آورده ام. نکته‌ي ديگر اين که نويسنده در تحليلش بخشي از شعر را نقل کرده و اين براي خواننده‌ي فارسي زبان که شايد با کار تام پاولين آشنا نبوده و دسترسي به اين شعر نداشته باشد، کافي به نظر نمي‌رسد. به همين دليل در پايان، برگردان تمام شعر را به ترجمه‌ي تام پاولين و ترجمه‌ي نورمن شاپيرو  (براي مقايسه) آورده ام.


    iconادامه مطلب

    «مولانا» تبلور اندیشه‌گری در کوچ
    بازديد : iconدسته: گفت و گو

    علاقه و تسلط دکتر کزازي نسبت به زبان فارسي بر هيچکس پوشيده نيست. وقتي قرار شد پروندهاي در مورد مهاجرت تدارک ببينيم بر آن شديم که از نگاه ايشان نيز مساله مهاجرت و تاثير آن بر خلق هنري و ادبي را بررسي کنيم. مثل هميشه با مهرباني پذيراي ما شد و در يک عصر زمستاني با هم به گفتوگو نشستيم.


    iconادامه مطلب

    زبان و مهاجرت از دیدگاه زبان‌شناسی
    بازديد : iconدسته: گفت و گو

    دکتر کورش صفوي با اين‌که خيلي کم مصاحبه مي‌کند، اما دانش فوق‌العاده، مهرباني و روحيه معلمي‌اش آن‌قدر تاثير مثبت بر هزراران شاگردي که تا به حال داشته باقي گذاشته که که اکثر علاقمندان ادبيات و زبان‌شناسي او را بشناسند و به نيکي هم بشناسند.درباره‌ي بحث مهاجرت از ديدگاه زبان‌شناسي بهترين کسي که مي‌شد به سراغش رفت او بود. استادي که افتخار شاگردي‌اش سال‌هاست که با من است.


    iconادامه مطلب

    فرهنگ زمینی، فرهنگ فردای جهان
    بازديد : iconدسته: گفت و گو

    مديا کاشيگر به گفته‌ي خودش مترجمي دو فرهنگي است. تحصيلاتش را در فرانسه به پايان رسانده و در طي سال‌هاي متمادي، کتاب‌هاي بسياري از فرانسه به فارسي برگردانده است. با او درباره‌ي تأثير ترجمه بر فرهنگ مترجم و ترجمه به مثابه يک مهاجرت فرهنگي گفت و گو کرديم:

    آيا ترجمه را نوعي مهاجرت ذهني ميدانيد؟


    iconادامه مطلب

    شعر، از منظری دیگر
    بازديد : iconدسته: گفت و گو

    بحثي در کناره ميز چهارگوش، پيرامون شعر اکنون

    آنچه که «شعر اکنون» ميناميم، گونهاي از شعر رايج امروز است که به گمانم بيش از آن که ادامه جريان شعر نيمايي و پسانيمايي و بعد از آن باشد. جرياني است تأثير پذيرفته از شعرهاي ترجمه شده و متأثر از نظريههايي که شايد در زادگاهشان اعتبارمند باشند و نه در اينجا و يکي از معضلات اينگونه شعري، بيگانهگياش با مخاطب است آنقدر که بسياري از فرهيختگان اهل قلم هم، هرگاه بحثي پيش آيد درباره اينگونه شعري، حرف اول و آخرشان يک جمله است! اين به اصطلاح شعرها را نميفهميم! به هر روي؛

    گفتيم گفتوگويي داشته باشيم در اين زمينه و در قالب ميزگرد با يک شاعر حافظ موسوي، يک شاعر و مترجم شعر، احمد پوري و شاعري ديگر محمود معتقدي و اسدالله امرايي مترجم تا مقدمهاي باشد براي گفتوگويي ديگر در همين زمينه. با چند تحليلگر و منتقد، شايد که چراغي روشن شود براي بهتر ديدن و بحث به اين شکل آغاز شد که؛


    iconادامه مطلب

    این همه حفره‌های خالی هول‌انگیز
    بازديد : iconدسته: یادداشت ها

    روز جمعه دوم بهمن ماه جامعه فرهنگي ايران ابوالحسن نجفي را از دست داد. فرهيخته مردي که رفتن‌اش نه فقط جامعه فرهنگي، که کليت فرهنگ و تلاشگران عرصه فرهنگ معاصر را با ضايعه‌اي روبرو کرد ضايعه اي که بي‌ترديد زخم برجاي مانده از آن تا ساليان ناپيدا التيام نخواهد يافت زخمي که عمق و وسعت آن زماني به درستي ديده خواهد شد که دريابيم جاي خالي او به سادگي پر نمي‌شود. چنان که جاي خالي شماري ديگر از چهره‌هاي درخشان فرهنگي که در اين سال‌ها و سال‌هاي پيش‌تر رفتند هنوز و همچنان خالي مانده است و بيم و هراس از خالي ماندن اين حفره‌هاي پرناشدني هر بار که ستاره‌اي از آسمان ابرآلود هنر و فرهنگ اين سرزمين به مغاک خاک مي‌رود دل اندک‌شمار مردماني را که هنوز و در کنار دغدغه‌هاي روزمره به آينده فرهنگي زادبومشان مي‌انديشند مي‌لرزاند، به سختي.


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY