• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 173
  • بازدید دیروز : 244
  • بازدید این هفته : 2140
  • بازدید این ماه : 9111
  • بازدید کل : 1714395
  • ورودی موتورهای جستجو : 10564
  • تعداد کل مطالب : 2027





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

تئاتر تجاری یا تجارت با تئاتر
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده


آيا تئاتر تبديل به يک هنر درآمدزا شده است؟ با توجه به آمار فروش و تماشاگران تئاتر شهر و تماشاخانه ايرانشهر به عنوان دو مجموعه‌ي آماري بايد بگوييم بله.
سال ۹۵ تعداد تماشاگراني که از ۷۵ اجراي سالن‌هاي تئاتر شهر ديدن کردند ۲۰۰ هزار نفر بود و اين رقم نسبت به سال ۹۴ که ۲۷ نمايش در مجموعه‌ي تئاتر شهر اجرا شده، ۷ برابر افزايش دارد. آمار فروردين تا شهريور امسال هم چيزي در حدود ۱۴۵ هزار تماشاچي است که نسبت به شش ماهه‌ي اول سال پيش افزايش دارد. اين آمار را بگذاريد در کنار فروش‌هايي که پيش از اين معمولا در تئاتر اتفاق نمي‌افتاد. سال ۹۵ نمايش «مي‌سي سي‌پي نشسته مي‌ميرد» کار «همايون غني زاده» فروش بالاي ۲ ميليارد تومان داشت و امسال هم «اعتراف» به کارگرداني «شهاب حسيني»، به همين رقم فروش رسيد.



از سوي ديگر، در چند سال اخير، کم و بيش با عنواني در تئاتر روبرو مي‌شويم که پيش از اين در عرصه‌ي تئاتر ايران جايي نداشت، تهيه‌کننده. البته حضور تهيه‌کننده در تئاتر از يک سو به حرفه‌اي شدن تئاتر کمک مي‌کند و از سوي ديگر دليلي بر اين است که تئاتر به حدي از درآمدزايي رسيده است که مي‌شود در آن سرمايه‌گذاري کرد و بنابراين سرمايه‌گذار يا همان تهيه‌کننده به مجموعه‌ي عوامل اجرايي نمايش‌ها اضافه شده است. البته در اين سال‌ها پاي شرکت‌هاي تجاري هم به عنوان حامي مالي به تئاتر باز شده است. همه‌ي اين‌ها يعني تئاتر درآمدزا شده و يا مي‌توان به آن به عنوان هنري درآمدزا نگاه کرد. هنري که مي‌شود به سوداي سود در آن سرمايه‌گذاري کرد و اين امر در اين وضعيت تئاتر ما که هيچ‌گاه به آن به عنوان هنري پول‌ساز نگاه نشده و دست کم در اين سي و چند سال وضعيت اقتصادي مناسبي نداشته، اتفاق مثبتي است. اما در اين ميان، سؤال مهم‌تري وجود دارد. اين درآمدزايي نسبي از چه راه‌ها و با چه ترفندهايي صورت گرفته است؟
پاسخ روشن است. فربه شدن گيشه و پول‌سازي تئاتر از طريق استفاده از بازيگران سينما و انتخاب متن‌هاي کميک و با دو يا سه اجرا در يک روز در تماشاخانه‌هاي خصوصي حاصل شده است. اما سؤال دوم و اساسي‌تر اين است که جذب تماشاگر با چهره‌هاي سينمايي و متن‌هاي کميک عاميانه به تدريج ذائقه و ذهن مخاطب را نسبت به تئاتر تغيير نخواهد داد و او را از تئاتر ناب و اصيل دور نخواهد کرد؟ نمي‌دانيم. اين چيزي است که زمان آن را مشخص مي‌کند.
«کورش نريماني» کارگردان مطرح و با سابقه‌ي تئاتر که نمايش‌هاي پرمخاطبي مثل «دون کاميلو» را بدون استفاده از چهره‌هاي سرشناس سينما روي صحنه برده، معتقد است که آن‌چه اين روزها در تئاتر اتفاق مي‌افتد درآمدزايي نيست، تجارت است. او مي‌گويد؟ «پيش از اين تئاتر درآمدزا بود، ولي فرهنگي هم بود و در واقع “تئاتر” بود.
 
چيزي که بسيار بد و نگران‌کننده است ورود غيرمتعارف آدم‌هاي غيرمتخصص در اين حوزه است. ضمن اين‌که درآمدزايي تئاتر مثل چلوکبابي و فروش فلافل نيست. تئاتر يک کالاي فرهنگي است که نياز مردم است. حتي اگر مردم ندانند. به همين دليل هر دولتي بايد از آن حمايت کند و اين در همه‌ي دنيا هست.
 
 بخشي از هزينه‌ي اين کالاي فرهنگي را مردم مي‌پردازند و بخش ديگرش را هم دولت و نهادهاي فرهنگي بايد بپردازند. در هيچ جاي دنيا تئاتر را به حال خودش نمي‌گذارند. اگر اين اتفاق بيفتد و سرمايه‌گذاراني که طبيعتا فقط فکر سودآوري هستند متوجه تئاتر شوند، تنها بخش تجاري اين هنر اهميت پيدا مي‌کند. و تئاتر به عنوان «هنر» از بين خواهد رفت. نريماني درباره‌ي زياد شدن تعداد تماشاگران مي‌گويد: سالن‌ها زياد شده‌اند و تعدادي از آن‌ها معمولا پر هستند و حتي هزينه‌هايشان را هم برمي‌گردانند و اين خوب است، هرچند نمي‌شود روي آن حساب کرد. بخشي از تماشاگران براي ديدن چهره‌ها مي آيند. بخشي براي موسيقي و … ولي بايد روي تماشاگري حساب کرد که صرفا براي تئاتر مي‌آيد. به نظر نريماني موفق‌ترين دوره‌هاي تئاتر بعد از انقلاب دهه‌هاي هفتاد و هشتاد است: «کارهاي عليرضا نادري، کيومرث مرادي و محمد رحمانيان که اغلب نويسنده متن هم بودند در اين دوره اجرا مي‌شد و تماشاگر هم فقط براي ديدن نمايش مي‌آمد و نه ديدن بازيگر. منظورم اين نيست که براي ديدن هنرپيشه به سالن نمايش آمدن بد است، ولي کساني که از بيرون بدنه‌ي تئاتر مي‌آيند، چون نگاه ناقصي دارند، به کار لطمه مي‌زنند و اين کار خطرناک است. آن‌ها فقط ظاهر قضيه را مي‌بينند و رنگ و لعاب بيروني و بعد فکر مي‌کنند تئاتر همان چيزي است که آن‌ها تصور مي‌کنند.
او درباره‌ي فعاليت‌هاي تماشاخانه‌هاي خصوصي و درآمدزايي آن‌ها مي‌گويد: تماشاخانه‌ها هر شب سه اجرا دارند و اين يعني که برعکس تصور درآمدشان خوب نيست. چون اگر خوب بود بايد يک اجرا مي‌رفتند. معتقدم اين سالن‌ها هم بايد از طرف دولت ارزيابي و حمايت شوند. حتي شهرداري هم بايد کمک کند.
نريماني نگران تغيير سليقه‌ي مخاطب از طريق تئاترهاي تجاري است. «اين تئاترها ممکن است سليقه‌ي تماشاگر را نازل کنند. مثل اتفاقي که در سينما افتاد. سينما در برهه‌اي داشت رو به تعطيلي مي‌رفت. اتفاق ديگري هم که ممکن است بيفتد اين است که تماشاگر از ديدن بازيگر اشباع شود، اما تماشاگري که عادت کند تئاتر ببيند و بازي بشناسد و با نمايشنامه آشنا باشد هميشگي است.» نريماني مطبوعات را هم در ايجاد شرايط امروز مقصر مي‌داند و مي‌گويد دير به فکر اين افتاديم که تئاتر از مسير خودش خارج شده و به دنبال چهره‌ها رفته و نه تئاتري‌ها. مقصر اين اتفاق مطبوعاتي‌ها هم هستند که اين موضوع را تذکر ندادند و بعد هم با مصاحبه‌ها و گزارش‌ها از نمايش‌هايي با بازيگران مطرح به اين موضوع دامن زدند.
دکتر قطب‌الدين صادقي نيز دو اتفاق را در وضعيت امروز تئاتر و تلاش براي درآمدزايي از طريق نادرست مؤثر مي‌داند: «از نظر جامعه شناسي دو اتفاق رخ داده است. يکي اين‌که در دهه‌‌ي شصت زاد و ولد بسيار زياد بود. الان نسلي که در آن دهه به دنيا آمده‌اند وارد اجتماع شده‌اند و مي‌خواهند حضورشان را يا به عنوان مجري يا به عنوان مخاطب اعلام کنند. رسانه‌ها هم به اين قضيه کمک کرده‌اند. مسئله‌ي دوم هم اقتصادي است که از زمان رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني اتفاق افتاد.
 
در فرداي جنگ يک بورژوازي نوکيسه به وجود آمد که به هر شکلي حالا جزو قشر مرفه هستند. اين قشر فرهنگ بالايي ندارند، ولي ميل به پول خرج کردن و اظهار وجود اجتماعي دارند. اين‌ها منتقد نيستند. چون اوضاع به کامشان است. آن‌چه هم که از هنر توقع دارند تفکر و انتقاد نيست، تفنن است. در نتيجه کارهايي را که خنده برانگيز باشند دوست دارند. موضوعش هم مهم نيست. همين که هنرپيشه‌ي مشهوري ببينند خوش هستند. اين‌ها در حال حاضر مخاطبان اصلي فرهنگ و هنر هستند.
 
صادقي يک نمايش در حال اجرا در تالار وحدت را مثال مي‌زند و مي‌گويد: قيمت بليت اين نمايش ۱۵۰ هزار تومان است. مخاطب اين نمايش کيست؟ قطعا دانشجو نيست، قشر متوسط شهري جست‌وجوگر هم نيست. اين‌ها کساني هستند که دنبال يک فضاي شاد و بدون دغدغه براي وقت‌کشي‌اند. وجود بيلبوردهاي گرانقيمت و تيزرهاي تلويزيوني آن‌ها را جذب مي‌کند و تهيه‌کننده هم در پي همين مسئله است. اين‌جا نه سرمايه‌گذار و نه تماشاگر به دنبال تئاترهاي تحليلي، فرهنگي يا حرفه‌اي نيست. نظر آن‌ها تئاترهايي است که وجه تفنني داشته باشند به اضافه چند چهره‌ي مشهور. امروز ديدن اين چهره‌ها از هر چيز ديگري براي نوکيسه‌ها مهم‌تر شده است.
دکتر صادقي، اين دسته از تماشاگران را با تماشاگران تئاترهاي آزاد مقايسه مي‌کند و مي‌گويد: «اين تماشاگران مثل همان مخاطبان تئاترهاي آزاد هستند، ولي اين‌ها کمي شيک‌تر هستند و شايد خجالت مي‌کشند به فلان سالن تئاتر آزاد بروند و به جايش به تالار وحدت مي‌آيند. اين‌ها تماشاگر واقعي نيستند. درست است که بليت مي‌خرند، ولي قضيه از اين قرار است که اين نوع تئاتر تجاري تفنني جاي تئاتر واقعي را گرفته است. اتفاقا بازيگرانش هم جاي بازيگران اصلي تئاتر را گرفته‌اند. الان کم‌کم بازيگران بزرگ تئاتر به گوشه رفته‌اند و کارگردانان خوب تئاتر هم عقب کشيده‌اند.»
 
او از چيزي مهم و تعيين‌کننده به نام پول صحبت مي‌کند و با اشاره به اثري که اخيرا در تالار وحدت اجرا شده مي‌گويد: پيش از اجراي اين نمايش مي‌دانستم تالار وحدت را براي دو ماه در اختيار گرفته‌اند. وقتي از مديرش پرسيدم چه‌جور نمايشي است، گفت نمي‌دانم، پول دو ماهش را داده‌اند! قضيه خيلي ساده است. هنر و انديشه تبديل به کالاي بازاري شده است و اين چيزي است که به نظرم خيلي بد است. معيار اول و آخر پول است.
 
 حتي در تئاتر دولتي که يک زماني با ما قرارداد تيپ مي‌بستند و قيمت‌ها مشخص بود وضعيت همين‌طور است. زماني با مرکز هنرهاي نمايشي قرارداد مي‌بستيم و کاري به فروش نداشتيم. فروش متعلق به دولت بود. و اين کار به توليد آثار نخبه کمک مي‌کرد. يکي از وظايف بزرگ وزارت فرهنگ در همه‌ي دنيا همين توليد آثار نخبه به منظور بالا بردن سطح ذوق و انديشه ملي است.
 
هنر نبايد تابع گيشه باشد. ولي کم‌کم بودجه را کم کردند و گفتند فقط کمک مي‌کنيم، الان کمک هم نمي‌کنند. در نهاد دولتي نمايش اجرا مي‌کني و از فروش هم درصدي برمي‌دارند. اين يعني دولت با امکانات ملي و دولتي دارد کاسبي مي‌کند. حرفشان هم اين است که پول نداريم. به راست و غلط اين حرف کاري ندارم، ولي ذره ذره دولت توپ را به زمين مردم و درواقع بورژواها انداخته که پول دست آن‌هاست. راستش ديگر تئاتر هنري وجود ندارد. بيشتر تئاترها تفنني، پر زرق و برق و تجاري هستند.
 
با اين حال شايد بتوان شرايطي ايجاد کرد که تئاتر تجاري و غبرتجاري بتوانند در کنار هم کار کنند. دکتر صادقي در اين‌باره مي‌گويد: «در تمام دنيا تئاتر تجاري هست. ولي در کنار آن دولت چندين نهاد هنري و مرکز تئاتري دارد که هزينه‌هايشان با دولت است و کارشان توليد آثار نخبه. مثل کمديا فرانسز در آلمان که بخش عمده‌ي تئاترها متعلق به شهرداري است. حتي در ترکيه هم تئاترها متعلق به دولت و شهرداري است و عوامل از دولت حقوق ماهيانه مي‌گيرند. يعني زندگيشان تأمين است. و در اين‌جا بازي مي‌کنند. منظورم هم از دولت کل بدنه آن است مثل شهرداري‌ها و استانداري‌ها و … اما اين‌جا اين شرايط وجود ندارد. همان طور گفتم توپ را به زمين بورژواها و نوکيسه‌ها انداخته اند و آن‌ها نوع و سليقه‌ي تئاتر را تعيين مي‌کنند.» البته صادقي اميدوار است که اين يک دوران گذار است و مي‌گويد: «الان دوره‌ي افت است، دوره‌ي خيز نيست. اما در اولين بزنگاه دوباره وضع عوض مي‌شود. اين‌ها عقب مي‌کشند و جوانان جست‌وجوگر که پرسش و دغدغه دارند وارد گود مي‌شوند و تئاترهاي اجتماعي شکل مي‌گيرد. اين مربوط به دوران پساانقلاب است. در اين دوره آرمان‌ها ضعيف مي‌شود و خودخواهي‌هاي فردي قوي مي‌شود. اما اين دوره موقتي است.
 
حکايت سالن‌هاي خصوصي
يکي از دلايلي که تئاتر درآمدزا شده يا مي‌شود به آن به عنوان هنري پول‌ساز نگاه کرد وجود تماشاخانه‌هاي خصوصي است. چند سالي است که تماشاخانه‌هاي خصوصي شکل گرفته‌اند و تعدادشان هم روز به روز بيشتر مي‌شود. البته که يک سوي ماجرا علاقه‌ي صاحبان اين تماشاخانه‌ها به تئاتر است و اغلب آن‌ها کارگردان يا بازيگر تئاتر يا دانش‌آموخته‌ي اين رشته هستند. اما سوي ديگر ماجرا چيزي است که لازمه‌ي هر کسب و کاري است، يعني پول و اين امري انکارنشدني است.
 
 بنابراين بخشي از علت زياد شدن تئاترهاي خصوصي در اين چند سال درآمدزا بودن تماشاخانه‌ها است؛ درآمدزايي که البته پيامدهاي خود را دارد و گاه ضربه‌هاي شديدي به تئاتر زده است. چه از نظر بازيگراني که به کارگردان‌ها تحميل مي‌شوند که اين کار کم‌کم به حذف و گوشه‌نشيني بازيگران تئاتر مي‌انجامد، چه از نظر گروه‌هاي خلاق و هنرمندي که به دليل شرايط نامناسب مالي از عهده قرارداد تماشاخانه‌ها برنمي‌آيند.
 
به عنوان مثال يکي از تماشاخانه‌هايي که از اولين تماشاخانه‌هاي خصوصي محسوب مي‌شود تماشاخانه‌ي «باران» است. اين تماشاخانه از سال ۹۳ شروع به کار کرده و تا امروز نمايش‌هاي زيادي از گروه‌هاي حرفه‌اي و تجربه‌گرا در آن روي صحنه رفته‌اند.
«فهيمه امن‌زاده» که از همان آغاز مديريت تماشاخانه را بر عهده داشته درباره‌ي شرايط مالي‌شان مي‌گويد: «از نظر درآمدزايي به جايي رسيده‌ايم که تماشاخانه از پس هزينه هاي خودش مثل اجاره‌ي سنگين، حقوق پرسنل، هزينه‌هاي آب و برق و گاز و ديگر هزينه‌هاي جاري برمي‌آيد. مي‌توانيم خودمان را اداره کنيم. ولي نتوانسته‌ايم پس‌اندازي داشته باشيم.»
او درباره‌ي تعداد تماشاگران سالن هم مي‌گويد که اين تعداد از ابتدا تا امروز زياد نشده است. علتش را هم اين طور توضيح مي‌دهد: «زماني که ما شروع به کار کرديم چون تنها تماشاخانه‌ي خصوصي ايران بوديم و از طرف ديگر تئاتر شهر هم در حال بازسازي بود، ما يک اتفاق بوديم. خيلي از بزرگان از راه‌اندازي اين سالن هيجان‌زده بودند و پذيراي اجراهاي خوبي بوديم. بنابراين تماشاگران هم زياد بودند. در مورد سالن‌هاي ديگر شايد تعداد تماشاگران زياد شده، ولي ما از همان اول تماشاگران زيادي داشتيم.» امن‌زاده در مورد اين که چه کارهايي براي جذب تماشاگر انجام مي‌دهند مي‌گويد: «جذب مخاطب طبيعتا مهم است. کيفيت آثار و هنرمنداني که درخواست اجرا مي‌کنند بسيار اهميت دارد. الان وضعيت ما طوري نيست که بتوانيم به ايده‌آل‌هايمان برسيم. به ما خرده گرفته مي‌شود که چرا چند اجرا در روز داريد يا چرا کف فروش گذاشته شود. ما مجبوريم براي اين‌که روي پاي خودمان بايستيم اين کارها را بکنيم. اگر نکنيم متضرر مي‌شويم.» او درباره‌ي استفاده از بازيگران چهره‌ در نمايش‌ها هم مي‌گويد: «ما به چهره‌ها بها نمي‌دهيم. ترجيح مي‌دهيم با تهيه‌کننده کار کنيم تا اين‌که به خاطر حضور يک بازيگر فروش داشته باشيم. مواردي بوده که گروه‌ها از چهره‌هاي سرشناس هم استفاده کرده‌ند و اتفاقي نيفتاده و سالن خالي رفته است. الان در اکثر تئاترها سعي مي‌کنند از يک چهره‌ي معروف استفاده کنند تا نمايششان فروش خوبي داشته باشد، ولي اين کارکرد ندارد. کار اگر خودش خوب باشد بدون بازيگر معروف هم تماشاگر را به سالن مي‌کشاند».
با تمام اين توضيحات اجرا در تماشاخانه باران (مثل هر تماشاخانه‌ي ديگري) شرايط مالي دارد و قراردادهايي که گروه بايد توان آن را داشته باشد. از جمله کف فروش شبي پانصد تا هشتصد هزار تومان. 











iconادامه مطلب

انسان در برزخ دیگر نه و نه هنوز!
بازديد : iconدسته: دسته‌بندی نشده

دکتر علی‌اصغر مصلح مدرس دانشگاه است، ریاضی خوانده اما بعد به فلسفه روی آورده است تا مقطع دکترا، حوزه‌ی اصلی پژوهش‌های او فلسفه‌ی معاصر است. در سال‌های اخیر، به طور متمرکز در زمینه‌ی فلسفه‌ی فرهنگ و فلسفه‌ی میان فرهنگی کار کرده است. و کتاب‌هایی نیز در این زمینه نوشته از جمله: فلسفه‌ی فرهنگ، ادراکات اعتباری علامه طباطبایی و فلسفه‌ی فرهنگ، جستجو و گفتگو، تجربه واحد، پرسش از حقیقت انسان در نیم روزی از روزهای آبان دفتر کوچک دکتر مصلح در دانشگاه علامه طباطبایی خلوتی بود برای انجام این گفتگو و در پی گفتگوهایی که معمولا پیش‌درآمدی است بر گفتگوی اصلی. پرسیدم.


iconادامه مطلب

ثروت در ۲۰۴۰، اطلاعات چانشین پول

گفت و گو با دکتر یونس شکرخواه

فضاي مجازي به عنوان يک مديوم براي پراکنش اطلاعات اهميت ويژه‌ي خود را دارد. پرسش اين است که آيا مي‌توان مطمئن بود آن‌چه در فضاي مجازي نوشته مي‌شود بيست سال ديگر قابل دست‌يابي باشد؟ و اگر نباشد (به هر دليل و اتفاقي) آيا قرن ما يک قرن خالي نخواهد بود؟


iconادامه مطلب

ما ملت از، سریم …

گفت‌وگو با فرزان سجودی، درباره‌ی کتاب، دموکراسی، فضای مجازی و …

هول‌زدگی بسیاری از مدیران و مسئولان فرهنگی کشور در برابر فضای مجازی و اصرارشان بر تبدیل داشته‌های فرهنگی مکتوب به نوع دیجیتال آن‌ها و اعتقادشان به ضرورت حذف تدریجی تولیدات فرهنگی مکتوب اعم از کتاب و مجله بی‌شک کسانی را که با کمی صبر و طمأنینه‌ی بیشتر این شرایط را رصد می‌کنند، به یاد صندلی‌های لهستانی و رادیوهای لامپی خانه‌های پدر و مادرها و پدربزرگ و مادربزرگ‌هایمان می‌اندازد که از هول عقب نماندن از قافله‌ی مدرنیته‌ی وارداتی به ثمن بخس نصیب سمسارها شدند و بعد از کم تر از پنج دهه با سلام و صلوات به خانه‌هایمان برگشتند تا وسیله‌ی پز دادن باشند، که بله ما هم جنس عتیقه داریم که از خانواده‌مان به ارث رسیده، پس اصل و نسب آن‌چنانی داریم و بعد هم کم‌کم تبدیل شد به مُد و شیئی محبوس در یک ویترین شیشه‌ای نامرئی! نشانه‌ای از یک حلقه‌ی منفصل دیگر در مسیری که تا امروز آمده‌ایم.


iconادامه مطلب

اینجا قهوه بوی شعر می‌دهد

واهه آرمن را بيشتر با شعرهايش مي‌شناختم و با خودش جز يک بار هم‌کلام نشده بودم. اما هم شعرهايش و فضاي صميمانه‌ي آن‌ها را دوست داشتم و هم از بي‌تکلفي و مهرباني خودش بسيار شنيده بودم و همين شد که وقتي به پيشنهاد اسد امرايي قرار شد ميهمان او باشيم و خارج از قواعد مصاحبه‌هاي معمول گپ و گفتي دوستانه بين امرايي مترجم و واهه آرمن شاعر جايگزين مصاحبه‌ي پرونده‌ي اين شماره باشد، خرسند بودم از حضور در اين جلسه.


iconادامه مطلب

آزما نوزده ساله شد
بازديد : iconدسته: گزارش

آزمانوزده ساله شد. نوزده سال تمام. دی ماه سال ۷۷ بود که نخستین شماره آزما منتشر شد. صبح روز نهم دی.
عصر روز هشتم ابراهیم باقری زنگ زد آزما حاضر شده. عزیزی که چاپ اولین شماره آزما در چاپخانه اطلاعات به همت او ممکن شد و عجبا که از آن پس دیگر ندیدمش تا دو سال پیش آن هم به تصادف. انگار آمده بود تا آزما چاپ شود و شد.
حالا آزما نوزده سالش تمام شده است. نوزده سال زمان کمی نیست برای عمر یک نشریه در ایران. آن هم نشریه‌ای مستقل، نشریه‌ای که از همان آغاز از میان دو دست تهی سربرآورد. نشریه‌ای که به هیچ دسته و گروه و حزبی وابسته نبود، نیست و هرگز نخواهد بود. آزما روی پای خودش بلند شده، بالیده و این راه دراز را آمده است. و این ممکن نشده است مگر به معجزه ایمان و عشق و دوستی و پای فشردن بر این‌که آزما باید منتشر شود و شد و خواهد شد حتی اگر ز منجنیق فلک سنگ فتنه ببارد.


iconادامه مطلب

ما به بازنگری منصفانه‌ی تاریخ علاقه ای نداریم / تاريخ و حافظه‌ي تاريخي، در گفتگو با دکتر مجيد تفرشي
بازديد : iconدسته: گزارش

ما به بازنگری منصفانه‌ی تاریخ علاقه ای نداریم

تاريخ و حافظهي تاريخي، در گفتگو با دکتر مجيد تفرشي

دکتر مجيد تفرشي تاريخ نگار، سند پژوه و پژوهشگر، سالها است که مقيم لندن است و در زمينهي اسناد تاريخ معاصر ايران در آرشيو ملي بريتانيا  (The National Archives) مشغول تحقيق است. او هم اکنون ۵۳ سال دارد و نخستين کتابش را در ۱۹ سالگي، با عنوان «مقدمات مشروطيت» منتشر کرد. از ديگر آثار او مي توان به خاطرات دوران سپري شده، گزارشهاي محرمانه شهرباني، زندگي، خاطرات و اسناد شيخ احمد بهار، صداي پاي دگرگوني، خاطرات دوران سپري شده و چهل سال در صحنه اشاره کرد. گفتگو با دکتر تفرشي
در مورد تاريخ و حافظه
ي تاريخي با اين پرسش شروع شد:

 

آيا اين عقيده که ايرانيان حافظه‌ي تاريخي  ندارند و از وقايع تاريخي درس نمي‌گيرند را قبول داريد و اگر بله، علت آن به نظر شما چيست؟

دارا بودن حافظه‌ي تاريخي در يک ملت، لزوما امري بديهي، ژنتيک و يا مادرزادي نيست. حافظه‌ي تاريخي، چه کوتاه مدت، چه ميان مدت و چه دراز مدت، زاييده‌ي نگرشي راهبردي و درازمدت مبتني بر داشتن تعريفي دقيق و مشخص از منافع ملي و نيازمند آموزش و درايت چندين نسل در کنار تاريخي مستقر و مستمر و فاقد تلاطم و تنش است. اين درايت و آموزش در طول سال‌هاي آموزش و بالندگي و توجه نخبگان، رسانه‌هاي عمومي و سياست‌ ورزان حاکم و رقيب است. در ايران از ديرباز چند جدال و تغيير ذائقه و حيرت و نوسان بين دو قطب، مانع عزمي ملي براي رهيافتي راهبردي و ملي شده است. جدال ميان سنت و مدرنيته، جدال ميان خودکامگي و آزادي از اين دست پارادوکس‌هاي تاريخي هستند. هنگامي که يک جامعه دچار خودکامگي خودکامگان است، در آرزوي يک نجات بخش آزادي‌خواه است و هنگامي که فضايي نسبتاً آزاد بر جامعه حاکم است، راه حل اصلاح جامعه را فقط مشت آهنين و ديکتاتوري فرهمند مي‌دانند. در چنين جامعه‌اي سيکل و نوسان خواست و مطالبه‌ي ملي براي برون رفت از بحران‌ها، به صورت منظم تغيير مي کند و آرا و تصميمات عمومي بيشتر بر اساس نخواستن و نارضايتي از وضع موجود شکل مي‌گيرد، نه خواست و شناخت درست از وضع مطلوب.

چرا همواره در طول تاريخ ما از داشتن منابع تاريخي ارزشمند بي‌بهره بوده‌ايم و تاريخمان هميشه به فرموده‌ي شاهان و حکام نوشته شده و يا سرانجام تبديل به آثار ادبي مئل تاريخ بيهقي شده (که به هر حال بار ادبي آن از بار تاريخي‌اش بيشتر است) و يا نوشته‌هاي بي‌ارزش سراسر مدح و ثنا و تعارف؟

به نظر من، همين به کار بردن عباراتي کلي، فراگير و کليشه‌اي چون «همواره در طول تاريخ»، «تاريخمان هميشه به فرموده‌ي شاهان و حکام نوشته شده» و «نوشته‌هاي بي‌ارزش سراسر مدح و ثنا و تعارف» در اين سوال، خود نشان‌دهنده‌ي فرهنگ کلي گويي و سياه و سفيد ديدن اوضاع و گذشته‌ي تاريخي ما است! واقعيت اين است که ما در طول تاريخ، حتما منابع تاريخي ارزشمند داشته‌ايم، ولو محدود و نسبتاً ناشناخته. مسأله اين است که اولاً به دليل وجود فرهنگ زدودن آثار فرهنگي و و ميراث تمدني نسل‌ها و سلسله‌هاي گذشته توسط حاکمان جديد و اقوام غارت‌گر در جريان تجاوزات خارجي و جنگ‌هاي داخلي، انقطاعات تاريخي و گسست‌هاي فرهنگي بسياري رخ داده و بخش اعظمي از فرهنگ مکتوب ايران طي دست کم سه هزار سال اخير از ميان رفته و به دست ما نرسيده است.

با اين همه، همين ميراث مکتوب به جا مانده‌ي کنوني نيز، از جهت محتواي تاريخي ارزشمند است، ولي کمتر به آن توجه شده. ضمن آن که در سده هاي نوزده و بيست ميلادي که من نسبت به ادوار قبل، بيشتر به آن‌ها وقوف دارم، هنوز منابع بسيار مهمي وجود دارند که ناديده و ناشناخته باقي مانده و راه بسياري براي دسترسي به آن‌ها و استفاده از آن‌ها براي تاريخ‌نويسي باقي است. نه. من باور ندارم که تاريخ ما سراسر به فرموده‌ي شاهان نوشته شده يا بي‌ارزش باشد. منتها اين آثار به قول شما بي‌ارزش بيشتر ديده شده و باقي مانده و برجسته شده است.

در سوي ديگري از جهان هرودوت حتي در دوران باستان اقدام به تدوين يک تاريخ تمام عيار مي‌کند اما در اين سوي دنيا، ما اين ضعف را از دوران بسيار قديم داريم، آيا اين ناشي از خصيصه‌ي تاريخي يک ملت است و جزو روحيه‌ي ماست، يا شرايط جغرافيايي و سياسي همواره‌‌ ايران باعث اين ماجرا بوده؟

تاريخ هرودوت، دست کم از نظر ما ايرانيان، به دلايلي از قبيل اتکاي بيش از حد به روايات شفاهي و نه چندان متقن و نگاه يک سويه و بعضا مغرضانه به مناقشات و مناسبات ايران و يونان باستان، يک تاريخ تمام عيار نيست. هر چند که از زاويه‌ي ديد يونانيان نمونه‌ي درخشان تاريخ نگاري ملي و ميهني آنان است. به هر روي نداشتن يک تاريخ تمام عيار دلايل مهم و قابل بررسي دارد. به گمان من، شايد اصرار سلسله‌ها و حکومت‌هاي جديد در از بين بردن همه جانبه و نهادينه‌ي آثار مختلف فرهنگي و سياسي حاکمان قبلي، از مهم‌ترين دلايل نداشتن يک يا چند اثر تاريخي تمام عيار است. وقتي که مي بينيم از دوران ۴۷۱ ساله‌ي حکومت اشکاني آثار مهم و مدون تاريخي، چه از زمان خود و چه از روايت سلسله‌ي جايگزين آن باقي نمانده است. تا جايي که امروزه بسياري از منابع مربوط به تاريخ اشکانيان مربوط به دوران پساساساني و عصر اسلامي است. از سوي ديگر، در موارد بسياري، يادآوري شکست‌ها و بازنگري منصفانه و بي‌رحمانه در تجربيات و عملکرد تلخ گذشته خويش نيز مورد علاقه‌ي ايرانيان نبوده و نيست.

همان‌طور که اشاره کرديد، در طول تاريخ و حتي امروز ايرانيان هيچ‌گاه اهميت حفظ اسناد را ندانسته‌اند و همواره با روي کار آمدن يک سلسه يا دولت اسناد دوره‌ي قبل پاک شده و اين ماجرا هنوز هم ديده مي‌شود. به نظر شما چرا؟ و اين کار چه ضربه‌اي به آن چه که پيشينه و تاريخ ماست وارد مي‌کند؟

اگرچه باز هم با به کار بردن عبارت «هيچ گاه» در اين سوال موافق نيستم، ولي به طور کلي اين ادعا درست است. در ايران مجموعاً توجه به تداوم تاريخي و استفاده از دانش و تجربه‌ي پيشينيان براي پيشبرد امر مديريت، سياست و حکومت چندان رايج نبوده و جدي گرفته نشده است. در اين راستا، طبعا حفظ و توجه به استفاده از اسناد و کارنامه‌ي رسمي و غيررسمي مکتوب به صورت سيستماتيک و سامان يافته نيز به طور تاريخي اهميت قديمي در ايران نداشته است. از يک سو تا حدود نيم قرن قبل، دولت مرکزي چندان توجهي به تجميع و حفظ اسناد رسمي نداشته و از سوي ديگر مسئولان ارشد دولتي نيز يا اسناد را نگهداري نمي‌کردند و يا در صورت نگهداري، گاهي به جاي مراکز دولتي، آن‌ها را در خانه‌هاي خود نگهداري مي‌کردند.

اين اقدام آميزه اي از ناداني و نابلدي و ضمنا فقدان امنيت لازم و کافي براي نگهداري اسناد رسمي و انتقال و ارايه آن به رقباي سياسي و نسل‌هاي بعدي نخبگان، سياستمداران، رسانه‌ها و مردم بوده است. يک وجه ديگر نيز البته نبود سنت و فرهنگ خاطره نويسي روزانه در بين نخبگان سياسي، فرهنگي و علمي ايران است. علت اين فقدان مهم و تاثيرگذار هم نداشتن تربيت اين امر از کودکي و نوجواني و همچنين نبود امنيت قضايي و سياسي و ترس از استفاده و سوءاستفاده از اوراق شخصي عليه افراد، توسط دستگاه امنيتي، پليسي و دستگاه قضايي کشور بوده است.

آرشيوهاي ريز و درست تاريخي در سال‌هاي اخير در ايران مرتباً تاسيس شده و گسترش يافته‎اند. البته داشتن مراکز آرشيوي و تحقيقي اگرچه اقدامي مثبت و مفيد است، ولي لزوما مشکل گشاي کامل هم نيست. اکنون در ايران شاهد هستيم که موسسات جدي و حرفه‌اي آرشيوي از قبيل سازمان اسناد و کتابخانه‌ي ملي، مرکز اسناد کتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي، مرکز اسناد وزارت خارجه، مؤسسه‌ي مطالعات تاريخ معاصر و مرکز اسناد آستان قدس داراي منابع و اسناد بسيار مهمي هستند، ولي همواره از کمبود بودجه و نيروي واقعي متخصص رنج مي برند و توجه لازم و کافي جدي به آن‌ها نمي‌شود. در مقابل البته ده‌ها مؤسسه و شبه موسسه ظاهراً پژوهشي و تاريخي و آرشيوي هم در ايران هستند که نه به طور جدي تخصصي هستند و نه به وظايف مورد ادعاي خود عمل مي‌کنند. بيشتر اين موسسات داراي اغراض سياسي بوده و يا محلي براي صرف بودجه و کارآفريني براي دوستان و آشنايان به بهانه و ظاهر کار علمي و پژوهشي است. بود و نبود شماري از اين موسسات يکسان بوده و تعطيلي آنها نه تنها مشکل زا نيست، بلکه خدمتي به بنيه نحيف پژوهشي و بودجه‌هاي عمومي است.

در طول تاريخ ما خيانت‌ها و رشوه‌گيري‌هاي بسياري از سوي برخي سياستمداران را شاهد بوده‌ايم آيا اين خصيصه که به‌خصوص کشورهاي روسيه و انگلستان از آن سود بسيار برده‌اند، حاصل بي‌توجهي تاريخي ما و اين باور خطاکاران به اين بوده که معمولا ايراني‌ها سندي از اين خيانت‌ها را حفظ نمي‌کنند يا دلايل ديگري هم دارد؟

معمولا خطاکاران و رشوه گيران براي اين اقدام خود سند و ردپا به جا نمي‌گذارند و بابت آن سند محضري و رسيد توليد نمي‌کنند. بسياري از اين افراد البته بيمار و خطاکار و زياده خواه بوده و هستند. ولي گاهي محدوديت‌هاي نامعقول قانوني هم مشوق اين مساله است. در اغلب کشورهاي رشد يافته، حقوق سياستمداران، قضات، نمايندگان مجلس و ديگر متصديان مشاغل حساس و خاص تخصصي، آن قدر بالا هست که انگيزه و بهانه‌ي نياز مادي از آنان براي اخذ رشوه يا نادرستي مالي سلب مي‌شود. ولي وقتي که مثلاً در ايران کنوني، به هر دليل و انگيزه‌اي، سقف مالي ده يا بيست ميليون توماني براي اين افراد تعيين مي‌شود، در عمل دو گزينه پيش رو خواهد بود. يا افراد مسئول با فرصت طلبي اين مشاغل را احراز کرده و بقيه‌ي نياز مالي خود را از راه‌هاي غير مشروع کسب مي‌کنند و يا به مرور صرفا افراد نالايق و کم مايه در دستگاه دولتي باقي مانده و هيچ فرد مقتدر و توانايي انگيره‌ي جدي براي کار دولتي و عمومي پيدا نخواهد کرد و صرفا کوتوله‌هاي اداري، اجرايي و سياسي در امور حکومتي و دولتي باقي خواهند ماند. البته در اين صورت نيز نمي‌توان مانع کج دستي و سوء استفاده اين عده هم شد.

چه‌قدر به نقش متون ادبي و هنري به عنوان سند قابل مراجعه‌ي تاريخي معتقد هستيد واين ‌که آيا آثار ادبي، علي رغم اين که چنين وظيفه‌اي ندارند، تا چه اندازه مي‌توانند نقش راويان شرايط زمانه‌ي خودشان را بازي کنند و تاريخ‌نگاران به آن‌ها مراجعه کنند؟

در همه‌ي دنيا، متون ادبي و هنري، از منابع مهم و غيرقابل انکار تاريخ‌نگاري اجتماعي و ملي محسوب مي‌شوند. تاريخ نگاري بدون استفاده از چنين منابعي، کامل نبوده و داراي شموليت نيست. چه‌گونه مي توان بدون بررسي آثار هنري حجمي و تجسمي به جا مانده از پيشينيان تاريخ نوشت؟ چه‌گونه مي توان شاهنامه فردوسي را در بين متون کهن به عنوان يک منبع مهم و ارزشمند براي نگارش تاريخ ايران باستان ناديده گرفت. آثار ادبي و هنري نشان‌گر و روشن‌گر، زندگي، زمانه و کارنامه‌ي پيشينيان هستند. اين گونه منابع البته براي تاريخ نگاري ملي کافي نيستند، ولي يقينا لازم و ضروري هستند.

قاعده‌ي انتشار اسناد طي دوره‌هاي سي و يا پنجاه ساله که در انگلستان و آمريکا مرسوم است و اخيرا هم به افشاي برخي اسناد مربوط به کودتاي ۲۸ مرداد منجر شده را چه‌قدر قبول داريد و آيا معتقديد که اين اسناد گزينشي و با اهداف خاص منتشر مي‌شوند يا نه؟

اين سوال کمي پيچيده و چند لايه است. آزادسازي و انتشار اسناد رسمي دولتي، دو کار مختلف و جداگانه است. وظيفه‌ي دولت‌ها، آزادسازي اسناد پس از يک دوره‌ي مشخص قانوني پس از توليد آن‌ها است. اين دوره قانوني در هر کشور متفاوت است. دولت‌ها از يک سو موظف هستند که اين اوراق رسمي را پس از طي اين دوره از طبقه بندي خارج کرده و در اختيار عموم علاقمندان قرار دهند. البته بايد توجه داشت که هيچ دولتي قاعدتا نمي‌تواند و نمي‌خواهد منافع ملي و مصالح نظام خود را فداي تاريخ نگاري و رفاه حرفه‌اي مورخان کرده و همه‌ي اسناد را آزاد سازد. در عين حال، بيشتر دولت‌ها علاقه‌ي زيادي به افشاي اسناد طبقه‌بندي شده، ولو پس از چند دهه ندارند و صرفا مسئوليت قانوني آنان را ملزم به چنين کاري مي‌کند. در اين شرايط، دولت‌ها معمولا تلاش مي‌کنند تا با ساز و کارهاي آشکار و پنهان قانوني يا فراقانوني، مانع آزادسازي برخي اسناد شوند. انتشار اسناد البته جزو وظايف دولت‌ها و حکومت‌ها نيست. دولت‌ها، گاهي براي انجام وظيفه‌ي آزادسازي اسناد دست به انتشار گزينشي آن‌ها مي‌زنند و گاهي براي فرار از مسئوليت اصلي و قانوني خود چنين مي‌کنند.انتشار کامل يا گزينشي اسناد اگر پس از آزادسازي کامل و قانوني آن‌ها صورت گيرد، به عنوان يک وظيفه‌ي ثانويه، امري مفيد و پذيرفتني است. ولي اگر به عنوان اقدامي جايگزين به جاي آزادسازي اسناد صورت بگيرد، براي محققان و مورخان فاقد اعتبار کامل و کافي براي استناد و ارجاع خواهد بود. انتشار اخير اسناد آمريکايي مربوط به ايران نيز به عنوان بديلي براي دسترسي عمومي به اسناد مربوط به تحولات ملي شدن صنعت نفت در ايران، دولت دکتر محمد مصدق و حوادث بين سي تير ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صورت گرفته است و بايد همچنان در انتظار انجام وظيفه‌ي کامل قانوني و اصلي آزادسازي کامل و بي‌سانسور اين اسناد ماند. بديهي است وقتي کار انتشار گزينشي اسناد توسط دواير دولتي پيش مي‌آيد، ناگزير مساله‌ي اعمال مصلحت و سليقه‌ي شخصي و سياسي و مشربي هم پيش مي‌آيد و کم يا زياد، گريزي از آن نيست. در هر صورت، اسناد بين المللي، به خصوص اسناد بريتانيايي و آمريکايي از منابع بسيار مهم تاريخ نگاري، به خصوص تاريخ معاصر ايران هستند و در هر صورت نمي توان و نبايد از اهميت آن‌ها در نگارش تاريخ ايران غافل ماند.

امروزه که اخبار و اطلاعات به شکل وسيع در اختيار همه قرار مي‌گيرد و تحليل‌هاي سطحي اوضاع اجتماعي و تاريخي رواج بسيار يافته، چه‌قدر تحليل‌هاي ريز و جزئي را ضروري مي‌دانيد؟

براي يک مورخ کارآمد و حرفه‌اي، رسيدن به واقعيت و تحليل درست از آن چه گذشت، نيازمند داشتن و دانستن جزييات حوادث از ابعاد مختلف، در کنار کليات است. براي مورخان غيرحرفه‌اي و يا محققان ديگر رشته‌هايي مثل روابط بين‌المللي، جامعه شناسي و علوم سياسي، که به تاريخ صرفا جهت جوري جنس و تکميل تئور‌هاي بعضا کلي خود نياز دارند، وقت و مجال چنداني براي کار دقيق و عميق روي جزييات وجود ندارد. ولي تاريخ نگاري گسترده، شامل و عميق براي ارايه‌ي روايتي منصفانه و بي شائبه نيازمند دانستن جزييات است. دانستن کليات البته لازم و بديهي هستند، ولي هر چه به عمق جزييات حوادث و تحولات مي‌رويم، فرق تاريخ نگار حرفه اي و کارآمد مسلح به متدلوژي و منش و روش علمي با محقق غيرحرفه اي يا برخاسته از ديسيپلين ديگر رشته‌هاي مجاور بيشتر روشن مي‌شود.

به نظر شما آيا حوادث تاريخي بسياري که ايران صحنه‌ي وقوع آن‌ها بوده، باعث دلزده شدن ايرانيان از حفظ تاريخ اين وقايع بوده يا علت ديگري براي آن وجود دارد؟

يادآوري حوادث و تحولات تاريخي براي بسياري از سياستمداران جهان امري ناخوشايند است. اين عارضه البته در بين سياست ورزان ايراني بيشتر و عميقتر است. من خودم شخصا بارها شاهد بوده‌ام که سياست‌ورزان ايراني از همه‌ي جناح‌هاي مطرح، مشتاق هستند که پيشينه و عملکرد و سوابق خود را پنهان کرده تا مانع آگاهي، ارزيابي و داوري دقيق و کامل عمومي نسبت به کارنامه و کارکرد خود شوند و اگر هم کسي در اين راه تلاش کند، سعي مي‌کنند مانع اين کار مي‌شوند و با او دشمني مي‌ورزند. براي اين قبيل افراد، حفظ تاريخ چندان خوشايند نيست. چون تلاش دارند تا خود را از ابتدا منزه و بي خطا و بري از اشتباه و لغزش وانمود ساخته و از ارزيابي و داوري عمومي رها و گريزان شوند.

 

منبع: صد و بیست و سومین شماره ماهنامه آزما


iconادامه مطلب

محفل کتاب آزما
بازديد : iconدسته: گزارش

محفل کتاب آزما
در محفل کتاب آزما قرار است به اعتبار دموکراسی فرهنگی شما هم با ما مشارکت کنید و هر کتابی را که در طول ماه خوانده‌اید و دلیل جذابیت کتاب را (تنها در چند خط کوتاه) برایمان بنویسید. ما هم این مطالب را به نام خودتان در کانال تلگرامی مجله و سایت و دست آخر خود مجله منعکس می‌کنیم تا هم فضایی باشد برای مشارکت فکری بیشتر و هم در پایان ماه به خوانندگان سه عنوان از کتاب‌هایی که بیشترین رأی را در بین مجموع کتاب‌های معرفی شده کسب کنند، از سوی ناشر و مجله سه کتاب با ژانر مشابه تقدیم خواهد شد. این هم فقط به خاطر بالا بردن هیجان این دورهمی است. ضمنا در بخش‌ «قاب چوبی» هم قسمت‌های جذاب انتخابی‌تان از یک کتاب را که برایمان می‌فرستید به نام خودتان منتشر می‌کنیم.
شما عزیزان میتوانید از طریق لینک های زیر با ماهنامه آزما ارتباط برقرار کنید.
:small_blue_diamond:پست الکترونیک
azma_m_2002@yahoo.com
:small_blue_diamond:سایت ماهنامه آزما
www.azmaonline.com
:small_blue_diamond:تلگرام ماهنامه آزما
https://t.me/azma_onlin
:small_blue_diamond:ادمین تلگرام ماهنامه آزما
@azmamagazine
:small_blue_diamond:اینستاگرام ماهنامه آزما

azmamagazine


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY