• ترازوی قدرت را مساوی کنید/ زنان و سونامی اعتراض علیه توسعه‌ی مردسالاری
  • از ماست که بر ماست / یادداشتی از هوشنگ اعلم سردبیر آزما خطاب به شماری از مدیران مسئول واصحاب رسانه
  • چرا روند رونق کتاب‌های پرفروش متوقف می‌شود؟ / گزارش هنرآنلاین از مسیر پر فراز و فرود کتاب‌های خاص!
  • تحلیل چکناوریان، احتشامی و چمن‌آرا از رویکرد تازه دفتر موسیقی وزارت ارشاد
  • باکتابخوان روسی موسیقی گوش کنید
  • ادبیات ایران نقشه راه جهانی ندارد/ راه جهانی شدن تنها نقد نیست
  • نوبل ادبیات می‌تواند بیش از یک سال معلق شود؟
  • اسکناس‌هایی که به جیب نویسندگان نمی‌رود!
  • احمد پوری: کپی‌رایت به قانون نیاز دارد، نه کدخدامنشی
  • احمد مسجدجامعی درباره تغییر نام خیابان شنگرف به عبدالله انوار: جز استاد انوار کسی را در حوزه شناخت کل آثار ابن سینا نداریم
  • ۵ رمان نامزد جایزه بوکر طلایی شدند
  • گقت‌وگو با اندرو شان گریر، برنده پولیتزر ۲۰۱۸ باید مراقب باشم متکبر نشوم
  • متن کامل صد و سیزدهمین شماره ماهنامه آزما
  • ۳۹ جایزه‌ی سهم “ایران” در تمام ادوار کن
  • صد و بیست و هشتمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
    • افراد آنلاین : 1
    • بازدید امروز : 3106
    • بازدید دیروز : 677
    • بازدید این هفته : 14935
    • بازدید این ماه : 57870
    • بازدید کل : 676367
    • ورودی موتورهای جستجو : 4702
    • تعداد کل مطالب : 225





    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    جایزه صلح ناشران آلمان به مارگارات اتوود رسید
    بازديد : iconدسته: گزارش

    📝 جایزه صلح ناشران آلمان به مارگارت اتوود تعلق گرفت
    جایزه صلح ناشران آلمان امسال (۲۰۱۷) به نویسنده و شاعر سرشناس کانادایی، مارگارت اتوود اعطا خواهد شد. این خبر را هاینریش ریت‌مولر، رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان، در جریان همایش “روزهای کتاب” در روز سه‌شنبه (۱۳ ژوئن/ ۲۳ خرداد) در برلین اعلام کرد.

    در توضیح علت اعطای این جایزه معتبر آمده است که مارگارت اتوود ۷۷ ساله در رمان‌ها و آثار غیرداستانی خود “همواره شم سیاسی و حساسیت بالای خود برای تحولات و جریان‌های نامحسوس و خطرناک” را به نمایش گذاشته است.

    اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان با این کلمات از نویسنده سرشناس کانادایی تقدیر کرد: «انسان‌دوستی، عدالت‌خواهی و رواداری به نگاه مارگارت اتوود شکل می‌دهند؛ کسی که با آگاهی بیدار و شناخت عمیق از انسان به جهان می‌نگرد و تحلیل‌ها و نگرانی‌هایش را برایمان با قدرت زبانی و ادبی چنین مؤثر بیان می‌کند».
    خانم اتوود که کتاب‌هایش به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده‌اند، موفق‌ترین نویسنده کانادا محسوب می‌شود.

    از سال ۱۹۵۰ سالانه به یک چهره فرهنگی تعلق می‌گیرد و از معتبرترین جوایز ادبی و فرهنگی این کشور است. این جایزه به نویسنده، هنرمند یا دانشمندی در خارج یا داخل آلمان اهدا می‌شود که در حوزه کاری خود، سهمی در تحقق ایده صلح ادا کرده باشد.

    مبلغ جایزه صلح ناشران آلمان ۲۵ هزار یورو است که از سوی اتحادیه ناشران و کتابفروشان این کشور تامین می‌شود. مراسم اهدای این جایزه، همه‌ساله پس از پایان نمایشگاه کتاب فرانکفورت، در محل کلیسای پاول در این شهر برگزار می‌شود.

    نوید کرمانی، نویسنده ایرانی-آلمانی، یک سال پیش از آن (۲۰۱۵) جایزه صلح ناشران آلمان را به خود اختصاص داده بود.


    iconادامه مطلب

    کتابخانه معبد ستایش اندیشه و انسانیت
    بازديد : iconدسته: گزارش

    کتابخانه معبد ستایش اندیشه و انسانیت
    کمپین کتابخانه خوب با استقبال روبه رو شد. بیشتر از آنچه انتظار داشتیم و زودتر از آنچه فکر میکردیم. و این یعنی کتاب و کتابخوانی ارزش است. یعنی هنوز کسان بسیاری هستند که باور دارند با کتاب خوانی میتوان دنیای بهتری ساخت و زندگی بهتری داشت و هنوز برخلاف این تصور غلط بعضی آدم ها که مطالعه را کاری تفننی و حتی بیهوده میدانند. بی شمار انسان های فهیم هستند که میدانند تنها راه رسیدن به آزادی و آبادی مطالعه است و کتاب و کتابخانه دروازه های طلایی برای ورود به فردایی بهتر و دنیایی خالی از ظلم و خشونت و جنایت و سرشار از عشق و شور و انسانیت .
    در چند روز اخیر و در زمان کوتاهی که از راه اندازی کمپین کتابخانه خوب گذشته عکس هایی از کتابخانه هایی به دستمان رسید. که نشان میدهد هنوز برای بی شمار انسان های عاشق فرهنگ و مطالعه و اندیشه و انسان هایی که عاشق انسان و آزادی هستند کتاب و کتاب خانه معبدی برای ستایش ارزش های والای انسانی و تا زمانی که حتی یک نفر از قبیله اهل اندیشه و کتاب زنده باشد میتوان به فردای بشریت و نیکبختی انسان امیدوار بود.
    شک نکنیم که تنها راه برای داشتن دنیای بهتر مطالعه و تشویق دیگران به مطالعه است و کمپین کتابخانه خوب یکی از صدها راه ممکن برای تشویق همگان به کتاب خوانی
    هوشنگ اعلم سردبیر ماهنامه آزما


    iconادامه مطلب

    اعلام پشتیبانی شهرام اقبال زاده نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودک از کمپین کتابخانه خوب
    بازديد : iconدسته: گزارش

    به دوستان بلند همت مجله ی وزین آزما برای راه اندازی کارزار ترویج کتاب و کتابخوانی و پی نهادن کتابخانه در سراسر ایران، شادباش و صد آفرین می گویم؛ و به یاد مهربانوی فرهنگ ایران زنده یاد توران میرهادی، پرچمدار ترویج کتابخوانی و زنده یاد پوران سلطانی، مادر کتابداری ایران، در این زمانه ی چیرگی خشم و خشونت و خونریزی و تفنگ بر فکر و فرهنگ، یادداشت زیر را تقدیم می کنم:

    به یاد قربانیان ترور و به کودکان کار و خیابان

    چگونه تفنگ جای فرهنگ را می گیرد؟

    سال هاست که با بهره گیری از آموزه های بانوی فرهنگساز توران میرهادی عمرم را وقف ادبیات کودک و ترویج و تبلیغ کتابخوانی کرده ام؛استادی که به شاگردیش می بالم و به ما چگونگی کار با کودکان و نوجوانان را بر مدار کتاب و کتابخوانی آموخت ؛استادی که روش و منش مرا اصلاح کرد و شکیبایی و پایداری و ایستادگی در برابر کوه مشکلات و کار آهسته و پیوسته را به ما آموخت.کسی که رهنمودش به ما این بود “از غم های بزرگ،کار بزرگ بسازید.”
    کسی که تیرباران همسر قهرمانش،سرگرد جعفر وکیلی-کاش نامه های زندان این مرد بزرگ بازنشر می شد،تا مشخص می شد چرا جنبش ها و خیزش های فداکارانه ی مردم ایران همواره ناکام می ماند.جعفر وکیلی در چند نامه ی واپسین روزهای زندگی کوتاهش به روشنی نشان می دهد،که این نه فقط استبداد و نبود دموکراسی در قلمرو کلان که بینش و روش های غیردموکراتیک در قلمرو تشکیلاتی نیروهای اپوزیسون و منش جاه طلبانه و باندبازی و دسته بندی و دسبسه چینی، آفت بزرگ این جنبش هاست-،جوانمرگی برادرش فرهاد،غرق شدن فرزندش در سیل ،آن هم پیش چشمانش،سرطان و مرگ همسر دومش محسن خمارلو در میانسالی و… همه را تاب آورد و زانو خم نکرد و چون کوه استوار ایستاد.
    او که از نیروهای سیاسی موجود سرخورده و ناامید شده بود در پی راهی بود که دانش امروزین را با فرهنگ دموکراتیک و بینش و روش آموزش خلاق مشارکتی و غیر رقابتی به نسل جدید منتقل کند.
    از این رو مدرسه ی فرهاد را پی نهاد و الگوبی کارآمد را پیش چشم دیگران قرار داد.به این هم بسنده نکرد و در سال ۱۳۴۱ با جمعی از پیشروان آموزش و پرورش نوین،شورای کتاب کودک را بنا نهاد،که بیش از پنجاه سال فعالیت درخشان و راهگشا را در کارنامه ی خود دارد.
    باری از دید میرهادی آموزش و پرورش قلب و مغز هر نظام اجتماعی است.در اولین مجمع عمومی شورای کتاب کودک که در حضور استادان بزرگم میرهادی،نوش آفرین انصاری،زنده یاد بحیی مافی و…پیشکسوتان و همکاران شورایی ،که همزمان شده بود با پیدایش داعش، با الهام از آموخته هایم از این بزرگان،در سخن آغازین گفتم ” راه ریشه ای درازمدت مبارزه با تروریسم،تفنگ نیست،فرهنگ است؛یعنی تبلیغ و تروبج فرهنگ دموکراتیک به صورت بنیادین و از کودکی،باید به کودکان کتاب بدهیم و تا بیاموزند راه سخن گفتن و حل مشکلات، زبان تفنگ نیست، فرهنگ گفت و شنود است…”.
    راهی که توران میرهادی و یاران و رهروانش پرچم آن را برافراشته اند و آن را هرگز بر زمین نخواهند گذاشت.داعش و تروریسم محصول فقر اقتصادی و فرهنگی و آموزش و پرورش ناکارآمد و نابسنده و فقدان دموکراسی در جوامع عقب مانده و سیاست های منفعت جویانه ی انحصارات نفتی و تسلیحاتی است که بجای تامین و تدارک امکانات آموزشی و احداث کتابخانه، اسلحه به خاورمیانه می فرستند و پادگان بنا می کنند؛منافع رژیم های ارتجاعی و استبدادی منطقه هم در همین است.
    راهی که هیتلر و آموزش و پرورش نازیستی و فاشیستی پرچمدار آن بود… ببنش و روشی که ملت برتر،مذهب برتر،فرد برتر را تبلیغ و ترویج می کند.سیاستی که به نام رقابت تنها در پی سود بیشتر و مصالح عالیه ی این یا آن نظام و دسته بندی انسان ها، زمینه را برای طرد و حذف و خشونت و جنگ فراهم می سازد.

    به راستی ملاله دختر نوجوان پاکستانی برنده ی جایزه ی نوبل صلح چه بجا گفت: چگونه می توانید کرور کرور اسحله به خاورميانه بفرستید اما امکانات آموزشی و کتاب نه؟!
    خوشحالم که یاران قدیمی و صمیمی و فرهنگ ورز مجله ی آزما، در کنار کار دشوار و سنگین انتشار این مجله ی وزین کارزار کتاب و کتابخوانی را نیز راه انداخته اند. من هم در کنار شما هستم!
    قطره دریاست اگر با دریاست.


    iconادامه مطلب

    کاش سرمشق میشدی دکتر !
    بازديد : iconدسته: گزارش

    کاش سرمشق می شدی دکتر!
    گپوگفتي با دکتر جمشيد لطفي دربارهي کتاب و کتاب بازي
    دکتر جمشيد لطفي را همهي اهل هنر و فرهنگ ميشناسند. او پزشک است اما بيشت راهل انديشه و هنر. در مراسم بزرگداشتش که سال گذشته در هتل اسپيناس تهران برگزار شد از رضا کيانيان و بهمن فرمان آرا تا بهترين پزشکان کشور آمده بودند. او پزشک و دوست بسياري از نويسندگان و هنرمندان بوده و هست، رئيس انجمن اماس هم هست. دو بيمارستان بزرگ در کهريزک زير نظر او ساخته شده اما… دکتر لطفي عاشق کتاب است و يک کتابباز حرفهاي و صاحب يک کتابخانهي ارزشمند با ۳۵هزار جلد کتاب و به همين دليل و دلايل ديگر محضرش بسيار شيرين است و لذت همنشيني با او پايانناپذير. عصر پنجشنبهاي درست يک شب قبل از بازگشتش به آمريکا ميهمان آزما بود، عصري بسيار دلنشين و فرصتي براي گپ زدن با دکتر که خاطرهاي شد ماندگار…
    بسياري از پزشکان به سمت ادبيات ميروند و شاعر و نويسنده و پژوهشگر ادبي ميشوند. کساني مثل ساعدي يا بهرام صادقي و … خيليهاي ديگر.
    کرونين و چخوف هم پزشک بودند.
    حالا دربارهي ايرانيها حرف ميزنيم.
    جوابش ساده است، چون کساني که به سمت رشتههاي فني ميروند، از ابتدا محور فکري دارند که براي درک اين رشتهها ساخته شده. مثلاً من هرگز نميتوانستم مهندسي بخوانم، چون ذهن من اصلاً در اين حال و هوا نيست. ولي کساني که به سراغ رشتهي پزشکي ميروند، روحيات متنوعي دارند و همه طور آدمي بين آنها پيدا ميشود از آدمهاي مالاندوز و دغل تا افرادي که مثل اينها که شما نام برديد که نويسنده و هنرمند ميشوند، يا آنها که وارد تأتر ميشوند و پزشکاني که همهي ما ميشناسيم که به نوعي حکيم و صاحبدل بودهاند و هستند. يعني پزشکي پرسوناليتهي خاصي ندارد. راستش را بخواهيد، پزشک شدن خيلي مشکل نيست و درواقع براي پزشک شدن يک حافظهي قوي لازم است. هرچند که پزشک خوب شدن ممکن است مشکل باشد. اما ممکن است مهندس الکترونيک شدن به اين اندازه آسان نباشد. من الان در اين سن کلي شعر و مطلب حفظ هستم. اما يک مفهوم سادهي فني را نميتوانم در ذهنم آناليز کنم. چون ساختار دروني ذهنم از اين جنس نيست. شايد پاسخ درست شما اين است که پزشکان آدمهاي همگوني نيستند، بلکه آدمهايي هستند با روحيههاي متفاوت.
    ولي پزشکها معمولاً ادباي خوبي ميشوند، يعني آن عده از دکترها که به سراغ ادبيات ميروند و جرأت نوشتن ميکنند،به نوعي شاخص ميشوند، انگار ادبيات و پزشکي پيوند پنهاني با هم دارند. ساعدي وقتي پزشکي برايش در ردهي دوم بعد از ادبيات قرار گرفت، ساعدي شد و ديگراني هم که گفتيم هم همينطور.
    من به همين اندازه ميتوانم براي شما پزشک سياستمدار، عضو تشکلهاي بشردوستانه و … پيدا کنم. اما شما چون درگير ادبيات هستيد، اينها بيشتر به چشمتان ميآيد.
    شما از چه سني به کتاب علاقهمند شديد؟
    پدر من در رشت کتابفروشي داشت، «کتابفروشي گلستان» که نوشتافزار فروشي و کتابفروشي کوچکي بود در بازار زرگرهاي رشت. زير تابلوي آن هم کلام سعدي را نوشته بود:
    به چه کارت آيد ز گل طبقي / از گلستان من ببر ورقي
    گل همين پنج روز و شش باشد و …
    پدرم با اينکه سواد ششم ابتدايي داشت، کتابهايي را که به مغازه ميآورد، خودش ميخواند. مقدار زيادي از اشعار مولوي و حافظ و سعدي را حفظ بود. يادم هست ده ساله که بودم او براي ما شعر ميخواند. حتي گاهي شعرهاي زير سؤال ايرج ميرزا را که يادم هست مادرم با چشم و ابرو به او اشاره ميکرد و مرتب ميگفت: آقاي لطفي – استغفرالله … البته پدر بعدها وارد تجارت فرش شد و حجرهاي در سبزه ميدان درست کرد. به هر حال من با کتاب در خانهي پدر آشنا شدم. بعدها که بزرگتر شدم کتابفروشي شبستري بود در تهران که کتاب اجاره ميداد، شبي يک قران. و من با کلي ذوق از او کتاب کرايه ميکردم و چون هميشه کيف کوله داشتم و دستهايم آزاد بود بنابراين از در مغازه تا خانه و در حال راه رفتن کتاب ميخواندم. هر شب يک کتاب از او ميگرفتم، يادم هست که روزي رسيد که صاحب آن کتابفروشي به من گفت تو همهي کتابهاي مرا خواندهاي و ديگر کتابي ندارم که به تو امانت بدهم.
    پدرم کتابخانهي کوچکي داشت و من با مطالعهي کتابهاي تاريخ در کتابخانهي او فهميدم که تاريخ چهقدر جذاب است. من تاريخ آلبرماله را آن زمان خواندم و از وجه داستان گونهي آن لذت بردم. فضاهاي قصرهاي فرانسه قديم بسيار برايم لذت داشت. شش جلد آلبرماله را خواندم. يعني من يک بيمار کتاب بودم و تا حدي البته شايد ژنتيک بود. اما در من شدت پيدا کرد.
    متن کامل در صد و بیست و یکمین شماره ماهنامه آزما


    iconادامه مطلب

    اعلام پشتیبانی سیروس ابراهیم زاده از کمپین کتابخانه خوب
    بازديد : iconدسته: گزارش

    سیروس ابراهیم زاده در حمایت از کمیپن کتابخانه خوب گفت : من معتقدم این حرکتی که شروع کرده اید و اسم کمپینی که گذاشته اید خیلی با سلیقه است و میتوان یک بُعد جهانی به آن داد ما در عصری زندگی میکنیم که سینمای ما وارد عرصه ی جهانی شده و ما عضو شهروندان جهان به حساب می آییم.

    معتقدم که مسئله کتاب خیلی عمیق است چون دچار یک بحران جهانی هستیم و ناشران بزرگ دنیا هر روز ورشکست میشوند. رسانه های جدید ضمن همه سودمندی هایی که دارد عوارضی هم دارد و آن این است که کتاب را به فروش نازلی آورده است. اگر داعشی ها کتاب میخواندند از جنایت هایشان دست برمیداشتند.

    من زمانی که میخواستم با همسرم ناهید کبیری شاعر ازدواج کنم به او گفتم فقط نان خالی و کتاب دارم و اخیرا کتابخانه خود را به خانه تئاتر هدیه کرده ام در پایان باید بگویم کتاب و کتابخوانی سوژه آن هرچه باشد نشاط بخش است و به ذهن گشایش میدهد.

    https://t.me/azma_onlin


    iconادامه مطلب

    اعلام پشتیبانی گیتا گرکانی از کمپین کتابخانه خوب
    بازديد : iconدسته: گزارش

    گیتا گرکانی در حمایت از کمپین کتابخانه ی خوب گفت : بالاخره از یک جایی باید شروع کرد
    هرکاری که به کتابخانی در ایران کمک بکند کار مثبتی است سود آن هم برای همه است نه برای قشر و گروه خاص، در نهایت همه باید از این کار حمایت کنند و من حمایت خود را از کمپین کتابخانه خوب به عنوان یک طرح جدید و مفید اعلام میکنم
    https://t.me/azma_onlin


    iconادامه مطلب

    پشتیبانی اسد امرایی نویسنده و مترجم از کمپین کتابخانه خوب
    بازديد : iconدسته: گزارش

    اسد امرایی در حمایت از کمپین کتابخانه ی خوب گفت: معتقدم هر تلاشی هرچقدر کوچک برای ترویج کتاب و کتابخوانی راهی برای بهبود فرهنگ است برگزاری چنین کمپین هایی و هر راهی که کتاب و کتابخوانی را گسترش دهد خوب و مفید است

    https://t.me/azma_onlin


    iconادامه مطلب

    یک کتابخانه خوب چه ویژگی هایی دارد؟
    بازديد : iconدسته: گزارش

    یک کتابخانه‌ی خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟
    آیا تعداد کتاب‌ها و تنوع آن‌ها به تنهایی می‌تواند معیاری برای تعیین جایگاه یک کتابخانه باشد؟ شرایط محیطی مثل محل کتابخانه، دکوراسیون داخلی و امکانات موجود در آن تا چه اندازه در ارتقاء کیفیت کتابخانه‌ها نقش دارد.
    در حال حاضر در بسیاری از مدارس به ویژه در شهرهای بزرگ و کوچک و دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی مکانی به عنوان کتاب‌خانه وجود دارد اما پرسش این است که آیا این کتابخانه‌ها از نظر تنوع عناوین کتاب‌ها و شرایط محیطی و امکان مطالعه از شرایط استاندارد برخوردارند؟ و آیا ویژه‌گی‌های لازم برای علاقه‌مند ساختن مردم و به ویژه جوانان به مطالعه دارند؟ آیا کمیت آماری و تعداد کتاب‌های موجود در یک کتابخانه می‌تواند دلیلی بر مناسب بودن یک کتابخانه باشد؟ به نظر شما یک کتابخانه‌ی خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟ وجود تنوع در عناوین کتاب‌ها تا چه حد موجب جذب جوانان به کتابخانه‌ها می‌شود؟ شما می‌توانید برای پاسخ به این پرسش‌ها و این‌که کتابخانه‌ی خوب کدام است به کمپین کتابخانه‌ی خوب که از سوی ماهنامه‌ی فرهنگی آزما راه‌اندای شده بپیوندید و با اعلام نظرات خود در مورد کتابخانه مدرسه، دانشگاه یا محل کار خود و تهیه‌ی فیلم‌های کوتاه از کتابخانه‌هایی که به نظر شما شرایط مناسبی ندارند. به رشد کتابخانه‌ها و گسترش فرهنگ مطالعه کمک کنید و با نویسندگان، شاعران، هنرمندان و همه‌ی اهل اندیشه در این حرکت بزرگ فرهنگی همراه شوید.

    azma_m_2002@yahoo.com: پست الکترونيک
    www.azmaonline.com :سايت آزما
    تلگرام آزما: https://t.me/azma_onlin

    اينستاگرام: @azmamagazine


    iconادامه مطلب

    پزشک واقعی متعلق به خودش نیست
    بازديد : iconدسته: گزارش ها

    پزشک واقعی متعلق به خودش نیست

    احمد مسجد جامعي

    حرفهاي احمد مسجد جامعي هميشه شنيدني است. در صبحي از همين صبحهاي بهاري که او ميهمان آزما بود، حرف توي حرف آمد و رسيد به اخلاق و اصالت و حرمت پزشکان و به خصوص پزشکان قديم و اينکه پزشکي براي آنها بيشتر وسيلهاي بود براي خدمت به خلق خدا تا ممري براي درآمد و مالاندوزي و مسجد جامعي خاطرهاي تعريف کرد دربارهي يکي دو پزشک قديمي و گفت يادداشتي نوشته است دربارهي پزشکان حکيم و قول داد اين يادداشت را به آزما بدهد. در آن جلسه اسد امرايي هم در همين زمينه خاطراتي داشت که قرار شد او هم خاطرات خود را به يادداشت آقاي مسجد جامعي اضافه کند که حاصل اين مشارکت متني شد که ميخوانيد و تکه آخر نوشته امرايي است:

    از پزشکاني که خانواده‌ي ما در ايام کودکي‌ام به او مراجعه زياد داشتند آقاي دکتر محمد قريب، بنيان‌گذار طب نوين اطفال در کشور، بود که مطب يا به قول قديمي‌ها محکمه‌ي ايشان در ميدان کاخ آن‌روز  قرار داشت. مي‌گفتند او حتي در نيمه‌شب هم بيمار مي‌پذيرفت، چون محکمه‌ي ايشان همان بيروني خانه‌اش بود که  نشاني آن را همه مي‌دانستند. پدرم مي‌گفت که پدر دکتر قريب او را در نوجواني به محضر مرحوم آيت‌اله بروجردي مي‌برد و آن‌جا ضمن معرفي فرزند خود مي‌گويد که تمايل دارد او را به لباس روحانيت درآورد ولي فرزندش چندان مايل نيست و قصد دارد در پزشکي تحصيل کند و آقاي بروجردي در کمال تعجب حاضران، او را به تحصيل در رشته‌ي پزشکي تشويق مي‌کند. خوشبختانه سريال زندگي دکتر قريب، يکي از آثار ارزشمند هنري پس از انقلاب است که با بازي زيباي آقاي مهدي هاشمي و کارگرداني دقيق آقاي کيانوش عياري، ساخته شد و به نمايش درآمد و آقاي عياري به رغم سال‌ها سکوت و بايکوت خبري مرحوم مهندس بازرگان، آن اندازه دليري داشت که در اين سريال نقشي هم به دوست صميمي و هميشگي دکتر قريب، يعني مرحوم مهندس بازرگان، داد و آقاي رضا بابک با هنرمندي تمام و کيف به‌دست آن‌را به خوبي اجرا کرد.

    در همان زمان هم دکتر علي نصيري در خيابان ري، کنار کوچه‌ي آبشار مطب داشت. مقابل مطب او خانه‌ي مسکوني‌اش واقع شده بود. بر روي سردر خانه تابلويي با اين مضمون نصب بود که بيمار در هر ساعتي از شبانه روز مراجعه کند، پزشک در دسترس او است. اين براي همسايگان و اهالي محل اطميناني ايجاد مي‌کرد.

    در آن زمان‌ها دو خيابان تهران محل اصلي مطب و آمد و شد پزشکان بود: يکي خيابان شرقي-غربي جامي که  خيابان حافظ را به خيابان وليعصر فعلي وصل مي‌کرد، و ديگري همين خيابان فلسطين که در اواسط آن کاخ‌هاي سلطنتي و خانه هاي اعياني سياسيون قرار داشت، مانند خانه‌هاي احمد متين‌دفتري و سيف‌اله معظمي و دکتر محمد مصدق که در کودتاي ۲۸ مرداد گلوله‌باران شد؛ بلافاصله بعد از آن مطب‌ پزشکان شروع مي‌شد. دو پزشک نام‌دار قلب و عروق، يکي دکتر اردشير نهاوندي، برادر هوشنگ نهاوندي رييس دانشگاه تهران در دوره‌ي پهلوي دوم، و ديگري دکتر ديوشلي به ترتيب در اين خيابان‌ها مطب داشتند.

    دکتر اردشير نهاوندي مدت‌ها پزشک خانوادگي ما بود و من در ايام کودکي مکرر با پدرم پيش او مي‌رفتيم. مطب او در طبقه‌ي هم‌کف خانه‌ي آجري زيبا و نسبتا بزرگي قرار داشت. ايشان بعدازظهر را براي وقت ملاقات و معاينه‌ي ما تعيين مي‌کرد. مطبشان اتاق انتظار بزرگي داشت و برخلاف ديگر مطب‌ها، مبله بود. وقتي وارد مي‌شديم معمولا بيماري در انتظار ننشسته بود و معلوم بود که براي ما وقتي خاص تعيين مي‌کند. غير از اتاق انتظار، اتاق خود او هم بسيار بزرگ بود و دو قسمت داشت. که در يک قسمت دستگاه‌ها و وسايل مورد نياز براي انواع و اقسام آزمايش‌هاي مربوط به قلب بود. وقتي مرا به اتاق مخصوص آزمايش‌ها مي‌برد، خانمي به او براي انجام امور کمک مي‌کرد. پدرم در اتاق مطب مي‌نشست. آن‌چه از او به خاطرم مانده، اين است که تمرکز او براي شنيدن صداي قلب، بيش‌تر از حد ديگر پزشکان بود و مدت‌ها به صداي قلب، با آرامش و دقت گوش مي‌داد. تا حدي که وقتي به صداي قلب از پشت قفسه‌ي سينه گوش مي‌داد، من از مدت بي‌حرکتي، ملول و خسته مي‌شدم. او معمولا موقع خروج، ما را با احترام تمام تا دم در مشايعت مي‌کرد و اگر نياز بود که پزشک ديگري هم مرا معاينه کند، خود او براي هماهنگي با آن پزشک، پيش‌قدم مي‌شد و حتي يک‌بار توصيه کرد براي حضور در آزمايشگاه من با مادرم و بدون پدرم مراجعه کنم. بعدها فهميدم که محيط آن آزمايشگاه کاملا زنانه بود و اين‌طور حدس زده بود که آن محيط براي حضور يک روحاني – پدرم – مناسب شان او نيست.

     

    متن کامل در مجله  ماهنامه آزما

     


    iconادامه مطلب

    ادبیات و آن چه تاریخ نمی‌گوید / گفت‌وگو با عبدالله کوثري درباره‌ي ردپاي تاريخ در ادبيات
    بازديد : iconدسته: گزارش

    ادبیات و آن چه تاریخ نمی‌گوید / گفت‌وگو با عبدالله کوثري درباره‌ي ردپاي تاريخ در ادبيات

     

    هوشنگ اعلم

    نقش ادبيات در روايت تاريخ به نسبت کتابهاي تاريخ رسمي هر جامعه چهقدر قابل تبيين است و در جامعهي ما چهطور اين نقش را ميتوان تعريف کرد؟

    نقش ادبيات خيلي مهم است. مثلاً شما هر قدر از انقلاب فرانسه بخوانيد، با تصويري که بخش‌هاي مختلف کتاب بينوايان از اين انقلاب و حضور مردم در آن، در ذهن شما باقي مي‌گذارد برابري نمي‌کند. حتي “گاو روش” آن بچه‌اي که در ميدان درگيري انقلاب به نيروهاي انقلابي کمک مي‌کند، به مدد قلم ويکتورهوگو در ذهن‌ها ماندگار و به نوعي راوي بخشي از درگيري‌هاي انقلاب فرانسه مي‌شود.

    در کشور ما هم شايد در اولين گام تاريخ بيهقي به ذهن مي‌رسد. اين‌که بيهقي در عين حال که تاريخ -و در واقع تاريخ اجتماعي- را روايت مي‌کند، نوعي تحليل جامعه‌شناختي و زندگي مردم را هم در قالب يک نثر بسيار زيبا بيان مي‌کند.

    بحث ما بيشتر در مورد آثار ادبي است که به نوعي روايتگر تاريخ هم هستند اينجا قضيه کمي برعکس است چون بيهقي قصد کرده تاريخ بنويسد، اما به سبب قلم زيبايش اين تاريخ تحليلي تبديل به يک اثر ادبي زيبا شده است.

    بله. اما يک مسئله هم هست. گاهي من فکر مي‌کنم که در دنيا، از قرن ۱۹ به بعد – که به آن مي‌گوييم جهان مدرن – تئوري هايي پيدا شده، مثل مارکسيسم که مثلاً رسيد به جايي که بگويند نويسنده کارگر ادبي است. (که البته يک نظر افراطي بود.) ولي اين‌که شعر و ادبيات بايد آيينه‌ي جامعه باشد، به صورت جدي مطرح شد. و بعد گفتند ادبيات بايد فقط به نفع محرومان کار کند و تئوري‌هاي مختلفي که همه مي‌دانيم مطرح شد. اين‌ها منجر به خلق آثار ادبي به شکل آگاهانه شد. اشعاري سروده شد که اتفاقاً خوب هم نبود. چون شعري که آگاهانه سروده شود و داستاني که با هدف معيني و صرفاً براي بيان شرايط اجتماعي نوشته شده باشد، ادبيات ناب نيست. اما اين اتفاق افتاد و شد ادبيات سوسياليستي. که امروز اگر براي خواندن هر سطرش پول دستي هم بدهي کسي حاضر نيست آن‌ها را بخواند.

    ولي نکته‌ي جالب اين‌جاست که يک عده نشستند و فکر کردند که چون در قديم، اين تئوري‌ها نبوده، مردم اصلاً متوجه اين ماجرا نبوده‌اند. يعني دغدغه‌ي شاعر يا نويسنده‌ي دوران قديم مردم و جامعه نبوده. در صورتي که مي‌بينيم که شعرا و نويسندگان قديم هم به اين موارد توجه داشتند و اتفاقا توجه جدي هم داشتند.

    متن کامل در وب سایت ماهنامه آزما


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY