• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 207
  • بازدید دیروز : 290
  • بازدید این هفته : 2338
  • بازدید این ماه : 9511
  • بازدید کل : 1713119
  • ورودی موتورهای جستجو : 10526
  • تعداد کل مطالب : 2012





عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

محمدرضا شجریان امروز یا فردا مرخص می‌شود

محمدرضا شجریان که چند سالی است به دلیل بیماری بستری است به دلیل وخامت حالش به بیمارستان اعزام شده است با این وجود رییس بیمارستان جم از ترخیص او در آینده نزدیک خبر می‌دهد.

دفتر مجله «توفیق» را هم به لودر می‌سپارند!

دستگاه‌های سنگین را سوار تریلی می‌کنند، تقریبا چیزی در داخل حیاط باقی نمانده، شنیده بودیم تقاطع کوچه بخارا و خیابان صف، یکی از تحریریه‌ها و چاپخانه مجله توفیق قرار دارد و این همان ساختمان است، سر در اصلی نبش کوچه بخارا را با رنگ آبی مشخص کرده‌اند: «شرکت چاپ رنگین»…

پزشک واقعی متعلق به خودش نیست
بازديد : iconدسته: گزارش ها

پزشک واقعی متعلق به خودش نیست

احمد مسجد جامعي

حرفهاي احمد مسجد جامعي هميشه شنيدني است. در صبحي از همين صبحهاي بهاري که او ميهمان آزما بود، حرف توي حرف آمد و رسيد به اخلاق و اصالت و حرمت پزشکان و به خصوص پزشکان قديم و اينکه پزشکي براي آنها بيشتر وسيلهاي بود براي خدمت به خلق خدا تا ممري براي درآمد و مالاندوزي و مسجد جامعي خاطرهاي تعريف کرد دربارهي يکي دو پزشک قديمي و گفت يادداشتي نوشته است دربارهي پزشکان حکيم و قول داد اين يادداشت را به آزما بدهد. در آن جلسه اسد امرايي هم در همين زمينه خاطراتي داشت که قرار شد او هم خاطرات خود را به يادداشت آقاي مسجد جامعي اضافه کند که حاصل اين مشارکت متني شد که ميخوانيد و تکه آخر نوشته امرايي است:

از پزشکاني که خانواده‌ي ما در ايام کودکي‌ام به او مراجعه زياد داشتند آقاي دکتر محمد قريب، بنيان‌گذار طب نوين اطفال در کشور، بود که مطب يا به قول قديمي‌ها محکمه‌ي ايشان در ميدان کاخ آن‌روز  قرار داشت. مي‌گفتند او حتي در نيمه‌شب هم بيمار مي‌پذيرفت، چون محکمه‌ي ايشان همان بيروني خانه‌اش بود که  نشاني آن را همه مي‌دانستند. پدرم مي‌گفت که پدر دکتر قريب او را در نوجواني به محضر مرحوم آيت‌اله بروجردي مي‌برد و آن‌جا ضمن معرفي فرزند خود مي‌گويد که تمايل دارد او را به لباس روحانيت درآورد ولي فرزندش چندان مايل نيست و قصد دارد در پزشکي تحصيل کند و آقاي بروجردي در کمال تعجب حاضران، او را به تحصيل در رشته‌ي پزشکي تشويق مي‌کند. خوشبختانه سريال زندگي دکتر قريب، يکي از آثار ارزشمند هنري پس از انقلاب است که با بازي زيباي آقاي مهدي هاشمي و کارگرداني دقيق آقاي کيانوش عياري، ساخته شد و به نمايش درآمد و آقاي عياري به رغم سال‌ها سکوت و بايکوت خبري مرحوم مهندس بازرگان، آن اندازه دليري داشت که در اين سريال نقشي هم به دوست صميمي و هميشگي دکتر قريب، يعني مرحوم مهندس بازرگان، داد و آقاي رضا بابک با هنرمندي تمام و کيف به‌دست آن‌را به خوبي اجرا کرد.

در همان زمان هم دکتر علي نصيري در خيابان ري، کنار کوچه‌ي آبشار مطب داشت. مقابل مطب او خانه‌ي مسکوني‌اش واقع شده بود. بر روي سردر خانه تابلويي با اين مضمون نصب بود که بيمار در هر ساعتي از شبانه روز مراجعه کند، پزشک در دسترس او است. اين براي همسايگان و اهالي محل اطميناني ايجاد مي‌کرد.

در آن زمان‌ها دو خيابان تهران محل اصلي مطب و آمد و شد پزشکان بود: يکي خيابان شرقي-غربي جامي که  خيابان حافظ را به خيابان وليعصر فعلي وصل مي‌کرد، و ديگري همين خيابان فلسطين که در اواسط آن کاخ‌هاي سلطنتي و خانه هاي اعياني سياسيون قرار داشت، مانند خانه‌هاي احمد متين‌دفتري و سيف‌اله معظمي و دکتر محمد مصدق که در کودتاي ۲۸ مرداد گلوله‌باران شد؛ بلافاصله بعد از آن مطب‌ پزشکان شروع مي‌شد. دو پزشک نام‌دار قلب و عروق، يکي دکتر اردشير نهاوندي، برادر هوشنگ نهاوندي رييس دانشگاه تهران در دوره‌ي پهلوي دوم، و ديگري دکتر ديوشلي به ترتيب در اين خيابان‌ها مطب داشتند.

دکتر اردشير نهاوندي مدت‌ها پزشک خانوادگي ما بود و من در ايام کودکي مکرر با پدرم پيش او مي‌رفتيم. مطب او در طبقه‌ي هم‌کف خانه‌ي آجري زيبا و نسبتا بزرگي قرار داشت. ايشان بعدازظهر را براي وقت ملاقات و معاينه‌ي ما تعيين مي‌کرد. مطبشان اتاق انتظار بزرگي داشت و برخلاف ديگر مطب‌ها، مبله بود. وقتي وارد مي‌شديم معمولا بيماري در انتظار ننشسته بود و معلوم بود که براي ما وقتي خاص تعيين مي‌کند. غير از اتاق انتظار، اتاق خود او هم بسيار بزرگ بود و دو قسمت داشت. که در يک قسمت دستگاه‌ها و وسايل مورد نياز براي انواع و اقسام آزمايش‌هاي مربوط به قلب بود. وقتي مرا به اتاق مخصوص آزمايش‌ها مي‌برد، خانمي به او براي انجام امور کمک مي‌کرد. پدرم در اتاق مطب مي‌نشست. آن‌چه از او به خاطرم مانده، اين است که تمرکز او براي شنيدن صداي قلب، بيش‌تر از حد ديگر پزشکان بود و مدت‌ها به صداي قلب، با آرامش و دقت گوش مي‌داد. تا حدي که وقتي به صداي قلب از پشت قفسه‌ي سينه گوش مي‌داد، من از مدت بي‌حرکتي، ملول و خسته مي‌شدم. او معمولا موقع خروج، ما را با احترام تمام تا دم در مشايعت مي‌کرد و اگر نياز بود که پزشک ديگري هم مرا معاينه کند، خود او براي هماهنگي با آن پزشک، پيش‌قدم مي‌شد و حتي يک‌بار توصيه کرد براي حضور در آزمايشگاه من با مادرم و بدون پدرم مراجعه کنم. بعدها فهميدم که محيط آن آزمايشگاه کاملا زنانه بود و اين‌طور حدس زده بود که آن محيط براي حضور يک روحاني – پدرم – مناسب شان او نيست.

 

متن کامل در مجله  ماهنامه آزما

 


iconادامه مطلب

ادبیات و آن چه تاریخ نمی‌گوید / گفت‌وگو با عبدالله کوثري درباره‌ي ردپاي تاريخ در ادبيات
بازديد : iconدسته: گزارش

ادبیات و آن چه تاریخ نمی‌گوید / گفت‌وگو با عبدالله کوثري درباره‌ي ردپاي تاريخ در ادبيات

 

هوشنگ اعلم

نقش ادبيات در روايت تاريخ به نسبت کتابهاي تاريخ رسمي هر جامعه چهقدر قابل تبيين است و در جامعهي ما چهطور اين نقش را ميتوان تعريف کرد؟

نقش ادبيات خيلي مهم است. مثلاً شما هر قدر از انقلاب فرانسه بخوانيد، با تصويري که بخش‌هاي مختلف کتاب بينوايان از اين انقلاب و حضور مردم در آن، در ذهن شما باقي مي‌گذارد برابري نمي‌کند. حتي “گاو روش” آن بچه‌اي که در ميدان درگيري انقلاب به نيروهاي انقلابي کمک مي‌کند، به مدد قلم ويکتورهوگو در ذهن‌ها ماندگار و به نوعي راوي بخشي از درگيري‌هاي انقلاب فرانسه مي‌شود.

در کشور ما هم شايد در اولين گام تاريخ بيهقي به ذهن مي‌رسد. اين‌که بيهقي در عين حال که تاريخ -و در واقع تاريخ اجتماعي- را روايت مي‌کند، نوعي تحليل جامعه‌شناختي و زندگي مردم را هم در قالب يک نثر بسيار زيبا بيان مي‌کند.

بحث ما بيشتر در مورد آثار ادبي است که به نوعي روايتگر تاريخ هم هستند اينجا قضيه کمي برعکس است چون بيهقي قصد کرده تاريخ بنويسد، اما به سبب قلم زيبايش اين تاريخ تحليلي تبديل به يک اثر ادبي زيبا شده است.

بله. اما يک مسئله هم هست. گاهي من فکر مي‌کنم که در دنيا، از قرن ۱۹ به بعد – که به آن مي‌گوييم جهان مدرن – تئوري هايي پيدا شده، مثل مارکسيسم که مثلاً رسيد به جايي که بگويند نويسنده کارگر ادبي است. (که البته يک نظر افراطي بود.) ولي اين‌که شعر و ادبيات بايد آيينه‌ي جامعه باشد، به صورت جدي مطرح شد. و بعد گفتند ادبيات بايد فقط به نفع محرومان کار کند و تئوري‌هاي مختلفي که همه مي‌دانيم مطرح شد. اين‌ها منجر به خلق آثار ادبي به شکل آگاهانه شد. اشعاري سروده شد که اتفاقاً خوب هم نبود. چون شعري که آگاهانه سروده شود و داستاني که با هدف معيني و صرفاً براي بيان شرايط اجتماعي نوشته شده باشد، ادبيات ناب نيست. اما اين اتفاق افتاد و شد ادبيات سوسياليستي. که امروز اگر براي خواندن هر سطرش پول دستي هم بدهي کسي حاضر نيست آن‌ها را بخواند.

ولي نکته‌ي جالب اين‌جاست که يک عده نشستند و فکر کردند که چون در قديم، اين تئوري‌ها نبوده، مردم اصلاً متوجه اين ماجرا نبوده‌اند. يعني دغدغه‌ي شاعر يا نويسنده‌ي دوران قديم مردم و جامعه نبوده. در صورتي که مي‌بينيم که شعرا و نويسندگان قديم هم به اين موارد توجه داشتند و اتفاقا توجه جدي هم داشتند.

متن کامل در وب سایت ماهنامه آزما


iconادامه مطلب

«باب دیلن» سرانجام حرف زد
بازديد : iconدسته: گزارش

بعد از ماه‌ها حاشیه‌سازی «باب دیلن» خواننده‌ و ترانه‌سرایی که جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۷ را از آن خود کرد، او سرانجام فایل سخنرانی خود را به آکادمی سوئدی نوبل داد.

به گزارش ایسنا، «نیویورک تایمز» نوشت: «باب دیلن» درست در آخرین روزهایی که ممکن بود جایزه ۹۰۰ هزار دلاری نوبل ادبیات را از دست دهد، بالاخره دست به کار شد و فایل سخنرانی خود را تسلیم آکادمی نوبل کرد.

او طی ماه‌های گذشته با پاسخ ندادن به تماس‌های این آکادمی، سخنان ضد و نقیض درباره حضور یا حضور نداشتن در مراسم دریافت جایزه نوبل و در پایان با غیبت در این مراسم، حواشی بسیاری به پا کرد. آخرین خبرها این بود که او تا دهم ژوئن وقت دارد تا فایل سخنرانی خود را برای اعضای آکادمی بفرستد، و در غیر این صورت، مبلغ ۹۲۴ هزار دلاری که به عنوان جایزه نقدی به او اعطا شده، پس گرفته خواهد شد.

روز گذشته این خواننده و ترانه‌سرای مشهور سخنرانی ۲۷ دقیقه‌ای خود را به آکادمی تحویل داده که بخش‌هایی از آن در روزنامه‌های مختلف منتشر شده است. «سارا دانیوس» دبیر دائمی آکادمی نوبل، درباره سخنرانی «دیلن» نوشت: سخنرانی او خارق‌العاده و همان‌طور که انتظار می‌رفت، شیواست.

«دیلن» حرف‌هایش را این‌گونه آغاز می‌کند: «من در شگفتم که دقیقا ترانه‌های من چطور به ادبیات مربوط می‌شوند. می‌خواستم درباره این مسئله صحبت کنم و بفهمم که این ارتباط کجاست.»

«باب دیلن» در ادامه سخنرانی‌اش، از «بادی هالی» خواننده و ترانه‌سرای آمریکایی یاد می‌کند و می‌گوید: «اگر بخواهم از شروع همه چیز حرف بزنم، باید از «بادی هالی» بگویم… او کهن‌الگو بود. او همه آن چیزی بود که من نبودم و می‌خواستم باشم.»

این هنرمند سپس به سه شاهکار ادبی که در خلق ترانه‌هایش الهام‌بخش بوده‌اند، اشاره می‌کند. این کتاب‌ها «موبی‌ دیک» (نهنگ سفید) نوشته هرمن ملویل، «اودیسه» شاهکار حماسی «هومر» و «در جبهه غرب خبری نیست» اثری از «اریک ماریا ریمارک» بودند و «دیلن» اذعان می‌کند که تاثیر آن‌ها به سال‌هایی که او کلاس‌های گرامر را می‌گذرانده بر می‌گردد.

برنده نوبل ۲۰۱۷ نقل قول‌های شاعرانه ملویل و روایت دراماتیک رمان «موبی‌ دیک» را ستایش می‌کند و می‌گوید: «این کتاب اثری شگفت‌انگیز است، کتابی مملو از صحنه‌های پرهیجان و دیالوگ‌های دراماتیک. در گذشته پادشاهان روغن نهنگ را استفاده می‌کردند. تاریخ نهنگ‌ها، جمجمه‌خوانی، فلسفه کلاسیک، نظریات شبه علمی و توجیه برای تبعیض… همه این‌ها هست و هیچ یک از آن‌ها منطقی به نظر نمی‌رسد. روشنفکر، بی‌فرهنگ، تعقیب مرگ، تعقیب توهمات، وال سفید بزرگ، سفید مثل خرس قطبی، سفید مثل یک سفیدپوست، امپراطور، پری‌ها، تجسم شیطان…»

این خواننده سپس می‌گوید که تحت تأثیر غوغای نامفهوم رمان «در جبهه غرب خبری نیست» که به موضوع جنگ جهانی اول پرداخته، قرار گرفته است: «این کتابی است که تو در آن کودکی‌ات را، ایمانت به جهان معنادار و دغدغه‌ات برای افراد را از دست می‌دهی. تو در یک کابوس گیر می‌کنی. تو خیلی تنهایی، بعد یک گلوله به سرت برخورد می‌کند و تو می‌میری. تو از عرصه به در شدی. منهدم شدی. من این کتاب را کنار ‌گذاشتم و آن را ‌بستم. دیگر هیچ وقت نخواستم رمانی درباره جنگ بخوانم و هرگز هم نخواندم.»

خواننده «هله لویا» بعد از آن به تأثیر اثر بزرگی چون «اودیسه» بر آثار ترانه‌سرایان مهم و برخی از کارهای خودش می‌پردازد و سپس درباره اثر گم‌گشتگی‌ها و اشتباهات «اودیسه» در اثر حماسی «هومر» بیان می‌کند: «الهه‌ها و خدایان از من محافظت می‌کنند، اما بعضی از آن‌ها می‌خواهند من را بکشند. «اودیسه» هویتش را تغییر می‌دهد، او خسته‌ است، به خواب می‌رود و با صدای خنده بیدار می‌شود. او داستانش را برای غریبه‌ها بازگو می‌کند. ۲۰ سال است که سفرش را آغاز کرده، او را به جای دیگری برده‌اند و حالا این‌جا رها کرده‌اند. موادی داخل نوشیدنی‌اش ریخته شده، راه سختی است برای پیمودن.»

«دیلن» سرانجام حرف‌هایش را با تأثیری که ادبیات بر خودآگاه و ناخودآگاه او گذاشته به پایان می‌برد و می‌گوید که لزوما نیاز نیست شما تمام یک کتاب شعر یا یک ترانه را بفهمید: «ترانه‌ها مثل ادبیات نیستند. آن‌ها نوشته می‌شوند تا به صورت آواز خوانده شوند نه این‌که روخوانی شوند.»

او سپس از شنوندگان سخنرانی‌اش می‌خواهد تا ترانه‌هایش را به نحوی که قرار است شنیده شوند، تجربه کنند.

«دیلن» در پایان اظهار می‌کند: «اگر یک ترانه شما را تکان می‌دهد، همین مهم است. من لزوما نباید از معنای یک ترانه سردربیاورم. من از همه چیز در ترانه‌هایم نوشته‌ام و قرار نیست درباره معنای کلی آن نگران باشم.»

«باب دیلن» از نگاه بسیاری، تاثیرگذارترین چهره در تاریخ موسیقی آمریکاست. برخی از ترانه‌های او توسط خوانندگان مشهور دوباره‌خوانی شده‌ که از جمله آن‌ها می‌توان به «از فراز برج دیدبانی» که توسط «جیمی هندریکس» اجرا شده است، اشاره کرد. او در پدیدار شدن سبکی در موسیقی به نام «راک بومی» در اواسط دهه ۶۰ بسیار تاثیرگذار بود و به «شکسپیر» هم‌نسلان خود شهرت یافت. «دیلن» در پنج دهه‌ اخیر در موسیقی آمریکا یک پدیده بوده است. این هنرمند اواخر سال گذشته جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۶ را از آن خود کرد.

 


iconادامه مطلب

به بهانه نهمین سالمرگ “نادر ابراهیمی”
بازديد : iconدسته: گزارش

 

 

نادر ابراهیمی روز چهاردهم فروردین‌ماه سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. پس از طی تحصیلات مقدماتی از دبیرستان دارالفنون، دیپلم ادبی گرفت و وارد دانشکده‌ی حقوق شد، اما تحصیلاتش را در این دانشکده نیمه‌تمام گذاشت و در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی لیسانس گرفت.

ابراهیمی در سال ۱۳۴۲ نخستین کتاب خود را با عنوان «خانه‌ای برای شب» به چاپ رساند. از او علاوه بر مقاله‌های تحقیقی و نقد، بیش از ۱۰۰ کتاب در قالب رمان، داستان بلند و کوتاه، کتاب کودک و نوجوان، نمایش‌نامه، فیلم‌نامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون منتشر شده است.

او فعالیت حرفه‌یی خود را در زمینه‌ی ادبیات کودکان نیز با تأسیس مؤسسه‌ی همگام با کودکان و نوجوانان با همکاری همسرش در آن مؤسسه متمرکز کرد. مؤسسه‌ی همگام به‌منظور مطالعه در زمینه‌ی مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن، چاپ و پخش کتاب، نقاشی، عکاسی، و پژوهش دنبال کرد.

نادر ابراهیمی جایزه‌ی نخست براتیسلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه‌ی کتاب برگزیده‌ی سال ایران و چندین جایزه‌ی دیگر را دریافت کرده‌ است. همچنین عنوان «نویسنده‌ برگزیده‌ی ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده‌ است.

او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و کارگردانی کرده و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته‌ است.

کمک کارگری تعمیرگاه سیار در ترکمن صحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویل‌داری بانک، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و کارهای چاپی دیگر، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلم‌سازی مستند و سینمایی، مصور کردن کتاب‌های کودکان، مدیریت یک کتاب‌فروشی، نقاشی روی روسری و لباس و تدریس در دانشگاه‌ها نیز از دیگر شغل‌هایی است که نادر ابراهیمی علاوه بر نویسندگی، تجربه کرده و شرح آن‌ها را در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» تشریح کرده است.

«یک عاشقانه‌ی آرام»، «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم»، «چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم»، «مردی در تبعید ابدی»، «بر جاده‌های آبی سرخ»، «تضادهای درونی»، «آتش بدون دود»، و «آرش در قلمرو تردید» از دیگر آثار منتشرشده‌ی نادر ابراهیمی هستند.

از این نویسنده نسخه‌ی گویای کتاب «یک عاشقانه‌ی آرام» با صدای پیام دهکردی و آهنگ‌سازی کریستف رضاعی از سوی انتشارات نوین کتاب گویا منتشر شده است.

نادر ابراهیمی در روز ۱۶ خردادماه سال ۱۳۸۷ پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری درگذشت و پیکرش در بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شده است.

به گزارش ایسنا، ابتدای فروردین‌ماه سال ۸۹ خانواده، جمعی از دوستان و علاقه‌مندان «نادر ابراهیمی» درصدد تاسیس بنیادی با نام او برآمدند. اهداف این مرکز، ایجاد گنجینه آثار و فعالیت هنرمندان، ادیبان، محققان و دانشجویان، ایجاد کتابخانه از کتاب‌های نسبتا زیاد ابراهیمی، حفظ آثار چاپ‌نشده، فیلم‌نامه‌ها، دست‌نوشته‌ها، تحقیقات و سخنرانی‌های نادر ابراهیمی، راه‌اندازی موزه‌ای از یادگار‌های شخصی او از روزهای نویسندگی، فیلم‌سازی، کوه‌نوردی، ایرانگردی، نقاشی، خطاطی و … عنوان شد.

اما پس از چند سال پیگیری برای تاسیس موسسه‌ای به نام نادر ابراهیمی، خانواده این نویسنده فقید هنوز به نتیجه‌ای نرسیده‌اند و به گفته همسرش، مسئولان مربوطه هنوز یک اتاق برای نگهداری آثار به‌جامانده از او اختصاص نداده‌اند.

همسر نادر ابراهیمی چندی پیش گفت: در حال حاضر پوشه‌ای در دست دارم که پر از نامه‌های شهردار و دیگر مدیران فرهنگی هنری شهری و دولتی است که مدام دست به دست چرخیده و امضا شده ولی هیچ اتفاقی برای این‌که این موزه تاسیس شود،‌ نیفتاده است. متاسفانه برای چنین شخصیتی که این همه مخاطب دارد و مرتب راجع به او و آثارش صحبت می‌شود، معلوم نیست به چه دلیل دست‌اندرکاران نمی‌توانند یک اتاق تهیه کنند.

 


iconادامه مطلب

هفدهمین سال درگذشت هوشنگ گلشیری
بازديد : iconدسته: گزارش

هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۱۶در اصفهان به‌دنیا آمد. در سال ۱۳۲۱همراه با خانواده به آبادان رفت. از سال ۱۳۲۱تا ۱۳۳۴در آبادان اقامت داشت که این دوره از زندگیش را باید شکل‌دهندهُ حیات فکری و احساسی او دانست. پدرش کارگر بنا، سازندهُ مناره‌های شرکت نفت بود، و ما مدام از خانه‌ای به خانهُ دیگر می رفتند. از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۲ هم در اصفهان زیسته است.گلشیری اولین داستانش را در سال ۱۳۳۷زمانی که در دفتر اسناد رسمی کار می کرد نوشت.
پس از گرفتن دیپلم، معلم شد، در دهی دورافتاده در سرراه اصفهان به یزد. گلشیری در سال ۱۳۳۸ تحصیل در رشتهُ ادبیات فارسی را در دانشگاه اصفهان آغاز کرد. آشنایی با انجمن ادبی صائب در همین دوره نیز اتفاقی مهم در زندگی او بود.
به دنبال یک دورهُ طولانی بیماری، که نخستین نشانه‌های آن از پاییز ۱۳۷۸ شروع شده بود، هوشنگ گلشیری در ۱۶ خرداد ۷۹۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر کرج به خاک سپرده شد.
از سال ۱۳۲۱تا ۱۳۳۴در آبادان اقامت داشت که این دوره از زندگیش را باید شکل‌دهندهُ حیات فکری و احساسی او دانست. پدرش کارگر بنا، سازندهُ مناره‌های شرکت نفت بود، و ما مدام از خانه‌ای به خانهُ دیگر می رفتند. از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۲ هم در اصفهان زیسته است.گلشیری اولین داستانش را در سال ۱۳۳۷زمانی که در دفتر اسناد رسمی کار می کرد نوشت.
پس از گرفتن دیپلم، معلم شد، در دهی دورافتاده در سرراه اصفهان به یزد. گلشیری در سال ۱۳۳۸ تحصیل در رشتهُ ادبیات فارسی را در دانشگاه اصفهان آغاز کرد. آشنایی با انجمن ادبی صائب در همین دوره نیز اتفاقی مهم در زندگی او بود.
به دنبال یک دورهُ طولانی بیماری، که نخستین نشانه‌های آن از پاییز ۱۳۷۸ شروع شده بود، هوشنگ گلشیری در ۱۶ خرداد ۷۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر کرج به خاک سپرده شد.

 


iconادامه مطلب

سالروز درگذشت محمود اعتماد زاده
بازديد : iconدسته: گزارش

محمود اعتمادزاده  ” به آذین” فعال سیاسی، نویسنده و مترجم نامدار معاصر ایرانی بود. شهرت وی از زمان ریاست کانون نویسندگان آغاز شد. به‌آذین فعالیت‌های ادبی خود را از سال ۱۳۲۰ –زمانی که قهرمان مجروح دوران جنگ بود– با انتشار داستان‌های کوتاه خود آغاز کرد. نوشته‌ها و داستان‌های کوتاهِ بیشتری در طولِ سالیانِ پسین به رشتهٔ تحریر درآورد و با ترجمهٔ آثار بالزاک و شولوخوف و نگارشِ خاطرات و تجربیاتش از زندان‌های دهه ۱۳۵۰۰، به حیاتِ ادبی خود ادامه داد.=

در بیست و سوم دی ۱۲۹۳ در کوی خُمِران چهل‌تن] شهر رشت به دنیا آمد. آموزش ابتدایی را در رشت، سه سال اول متوسطه را در مشهد و سه سال آخر متوسطه را در تهران ادامه داد. در سال ۱۳۱۱ جزو دانشجویان اعزامی ایران به فرانسه رفت و تا دی‌ماه ۱۳۱۷ در فرانسه ماند. زبان فرانسوی را آموخت و از دانشکدهٔ مهندسی دریایی برِست (Brest) و دانشکدهٔ مهندسی ساختمان دریایی در پاریس گواهی‌نامه گرفت.

پس از بازگشت به ایران به نیروی دریایی پیوست. با درجهٔ ستوان دوم مهندس نیروی دریایی در خرمشهر مشغول به کار شد. دو سال بعد به نیروی دریایی  در بندر انزلی منتقل شد و ریاست تعمیرگاه این نیرو به عهده‌اش گذاشته شد.

در چهارم شهریور ۱۳۲۰ در جریان اشغال ایران و بمباران در بندر انزلی زخمی برداشت که منجر به قطع دست چپ او و اتکایش به دست راست تا پایان عمر گشت. چندی بعد، برای رهایی از قیدهایی که افسر نیروی دریایی بودن برای فعالیت سیاسی و ادبی‌اش ایجاد کرده بود، استعفا داد. سرانجام در بهار ۱۳۲۳، به گفتهٔ خودش «رشتهٔ توان‌فرسای خدمت نظامی از گردنش باز شد» و به وزارت فرهنگ منتقل شد. سال‌هایی را به تدریس خصوصی زبان فرانسوی، تدریس ریاضی در دبیرستان‌ها و کار در کتابخانهٔ ملی — در دایرهٔ روزنامه‌ها و مجلات — گذراند. چند هفته‌ای هم در دورهٔ وزارت دکتر کشاورز، در سال ۱۳۲۵، سمت معاونت فرهنگ گیلان به عهده‌اش بود. در پی کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ او را منتظرخدمت کردند و دیگر اجازهٔ کار در وزارت فرهنگ را به او ندادند.

در تقابل با فشار تنگ‌دستی و تنگناهای تأمین زندگی خانواده، به کار ترجمه پرداخت. از آن پس — تا پایان عمر — زندگی او به فعالیت سیاسی و اجتماعی و به ترجمه و نویسندگی گذشت.

به‌آذین روز چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۵ بر اثر ایست قلبی در بیمارستان آراد تهران درگذشت.

 


iconادامه مطلب

نقد و بررسی مثنوی ” همای و همایون”
بازديد : iconدسته: گزارش

پانزدهمین و شانزدهمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ی خواجوی‌کرمانی در روز چهارشنبه سوم و دهم خرداد ساعت ۱۶:۳۰ به نقد و بررسی مثنوی «همای و همایون» اختصاص دارد که با سخنرانی دکتر ایرج شهبازی، در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.

در این درس‌گفتارها، پس از گزارشی کوتاه از داستان «همای و همایون» به نقد و تحلیل آن از جهات گوناگون پرداخته می‌شود و درباره‌ی ریخت‌شناسی منظومه‌های عاشقانه‌ی فارسی و تطبیق آن‌ها بر همای و همایون، ویژگی‌‌های زبانی و موسیقایی و بلاغی این منظومه و مسائل اجتماعی و اخلاقی آن بحث می‌شود و در ادامه به نقاط ضعف و قوت این مثنوی اشاره می‌شود. همچنین به همانندی‌های همای و همایون با خسرو و شیرین نظامی اشاره و برخی از سهل‌انگاری‌های خواجو در سرایش این کتاب بیان می‌شود.

ورود علاقه‌مندان برای حضور در این نشست آزاد است.


iconادامه مطلب

نامه تصویری ” محمود دولت آبادی” به ” حسن روحانی”
بازديد : iconدسته: گزارش

نامه تصویری «محمود دولت‌آبادی» به «حسن روحانی»:
«جناب آقای دکتر حسن روحانی، ریاست جمهور محترم
اینجانب محمود دولت‌آبادی به شما رأی داده‌ام، نه فقط رأی داده‌ام – بلکه پیش از آغاز انتخابات عنوان کرده‌ام که به شما رأی می‌دهم و در سطح کلّی و عام که فراگیرِ این سرزمین و مردمان آن است، مباد که از رأی و نظرِ خود پشیمان شوم. در این دانشگاه که پیام من خوانده می‌شود و عنوان نشست “مطالبات از رییس‌جمهور” دارد، شرکت مستقیم نمی‌کنم، چون عادت ندارم چیزی از کسی، شخصیتی طلب – یا بدتر از آن تقاضا کنم. شما و مجموعه نظام سیاسی حاکم با دیدگاه‌های من آشنایید، نیز با رنج‌های سرفراز و صبوری من. دانسته است که همواره منافع مُلک و ملّت موضوع نگرانی و اندیشه من بوده است و نه چیزی مطالبه کردن. من کماکان منتظرِ قانونی شمردن قانون و اجرای آن هستم. در همین راستاست که افراط و تفریط در امور را نکوهش کرده‌ام، و به صراحت آورده‌ام که “ایران از آنِ همه ایرانیان است”، یعنی نه منحصر به جمعی خاص و جماعتی خواص! با چنین باوری‌ست که بیست و اندی سال می‌گذرد که درباره “ضرورت تعادل” نوشته و گفته‌ام، و آن‌چه گفته و نوشته‌ام باورِ تجربی – آموزشی من بوده است؛ حتٰی یک نوبت به صراحت نوشتم خوب است مدیران سیاسی ما «گلستان» سعدی را بخوانند، زیرا سعدی آمرزیده معدّلِ سنجیده خوی انسان ایرانی‌ست. اکنون که شاهد هستم اصل اعتدال در وجود شما نمود یافته است نباید خُرسندی خود را پنهان نگه بدارم، نیز فراموش نمی‌کنم که نظام سیاسی “قسط!” که شما هم عضو همیشه برجسته و کاردانِ آن بوده‌اید، با من و ما به گناه اندیشیدن و نوشتن چه‌ها که نکرده است!” شرح آن بگذار تا وقتی دگر. “البته اگر فرصتی دست داد، اگر هم فرصتی دست نداد، غمی نیست، همچنان کار و روزگار می‌گزارم که عمری‌ست گزارده و گذرانیده‌ام؛ سرِ خُمّ می سلامت!
شما پیروز باشید
محمود دولت‌آبادی»
(نامه تصویری دولت‌آبادی خطاب به روحانی، روز سه‌شنبه نهم خردادماه در یک همایش دانشجویی در دانشگاه علم و صنعت پخش شد – ایسنا)


iconادامه مطلب

جایزه ادبی کاداره به نویسنده ای از کوزوو تعلق گرفت
بازديد : iconدسته: گزارش

جایزه ادبی کاداره به نویسنده ای از کوزوو تعلق گرفت.
موسی رمضانی نویسنده آلبانیایی تبار کوزوویی برنده جایزه ادبی ده هزار یورویی کاداره که یکی از معتبرترین جوایز ادبی در جهان آلبانیایی زبان است شد.
جایزه ادبی کاداره که به نام اسماعیل کاداره بزرگترین نویسنده آلبانی نام گذاری شده است هر ساله به آثار برتر ادبی آلبانیایی زبان اعطا می شود.
وی این جایزه را به سبب رمان « پیامبری از پراگ » کسب نمود.


iconادامه مطلب

سایر صفحات سایت

Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY