• ترازوی قدرت را مساوی کنید/ زنان و سونامی اعتراض علیه توسعه‌ی مردسالاری
  • از ماست که بر ماست / یادداشتی از هوشنگ اعلم سردبیر آزما خطاب به شماری از مدیران مسئول واصحاب رسانه
  • چرا روند رونق کتاب‌های پرفروش متوقف می‌شود؟ / گزارش هنرآنلاین از مسیر پر فراز و فرود کتاب‌های خاص!
  • تحلیل چکناوریان، احتشامی و چمن‌آرا از رویکرد تازه دفتر موسیقی وزارت ارشاد
  • باکتابخوان روسی موسیقی گوش کنید
  • ادبیات ایران نقشه راه جهانی ندارد/ راه جهانی شدن تنها نقد نیست
  • نوبل ادبیات می‌تواند بیش از یک سال معلق شود؟
  • اسکناس‌هایی که به جیب نویسندگان نمی‌رود!
  • احمد پوری: کپی‌رایت به قانون نیاز دارد، نه کدخدامنشی
  • احمد مسجدجامعی درباره تغییر نام خیابان شنگرف به عبدالله انوار: جز استاد انوار کسی را در حوزه شناخت کل آثار ابن سینا نداریم
  • ۵ رمان نامزد جایزه بوکر طلایی شدند
  • گقت‌وگو با اندرو شان گریر، برنده پولیتزر ۲۰۱۸ باید مراقب باشم متکبر نشوم
  • متن کامل صد و سیزدهمین شماره ماهنامه آزما
  • ۳۹ جایزه‌ی سهم “ایران” در تمام ادوار کن
  • صد و بیست و هشتمین شماره ماهنامه آزما منتشر شد
    • افراد آنلاین : 1
    • بازدید امروز : 3207
    • بازدید دیروز : 677
    • بازدید این هفته : 15036
    • بازدید این ماه : 57971
    • بازدید کل : 676468
    • ورودی موتورهای جستجو : 4702
    • تعداد کل مطالب : 225





    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    عنوان محصول چهارم

    توضیح محصول
    توضیح محصول
    توضیح محصول

    نویسندگان مطرحی که مرگ مرموزی داشتند
    بازديد : iconدسته: گزارش


    مترجم : مریم سیفی‌پور

    داستان مرگ برخی از نویسندگان مشهور همانند زندگی‌شان سرشار از ابهام است. در این مطلب به چند نمونه از رازآلودترین و عجیب‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

    ایبنا به نقل از وات‌کالچر- سخت‌ترین بخش موقع نوشتن داستان، پایان‌بندی آن است. در این میان نویسندگانی بوده‌اند که این ایده را برای پایان زندگی واقعی خودشان به کار برده‌اند. به عنوان مثال ادگار آلن پو، پدر داستان‌های پلیسی در شرایط بسیار مرموزی درگذشت که معمای مرگش بعد از سال‌ها هنوز حل نشده باقی مانده است. اما او تنها نویسنده‌ای نبود که مرگش با ابهام و معما عجین شده است. در این مطلب عجیب‌ترین مرگ‌های برخی از نویسندگان معروف را می‌آوریم.

    ادگار آلن پو

    ادگار آلن پو، مشهورترین نویسنده آمریکایی است که از او به عنوان پایه‌گذار جنبش رمانتیک یاد می‌کنند. داستان‌های کوتاه این نویسنده آمریکایی به اندازه مرگ او، رازآلود و ترسناک است. در روز ۲۷ سپتامبر سال ۱۸۴۹ آلن پو از ریچموند ویرجینیا به منظور ویرایش یک مجموعه شعر دوست شاعرش، لئون لود، راهی فیلادلفیا شد اما هرگز به مقصد نرسید.
    پو، بعد از ۶ روز ناپدید شدن سرانجام به صورت نیمه‌هوشیار در کنار خیابان و با لباس‌های خاکی که لباس‌های خودش هم نبودند، یافت می‌شود. هیچ‌کس نتوانست بفهمد در این ۶ روز چه بر سرش آمد و تا امروز هم گره مرگ عجیب او ناگشوده باقی مانده است. او سه روز پس از این حادثه با حالتی هذیان‌گویانه و خلسه‌وار از دنیا می‌رود و شب قبل از مرگش هم شخصی به نام رینولدز را صدا می‌زند، اما فردی با این نام هرگز شناخته نشد.

    جک لندن

    هنوز کسی نمی‌داند که جک لندن خودکشی کرد یا در حال تلاش برای درمان خودش درگذشت.
    او یکی از اولین نویسندگانی بود که به شهرت جهانی دست یافت و از این راه به ثروت هم رسید. با این همه، هرگز در زندگی احساس خوشحالی نمی‌کرد. او از افسردگی و اختلال دوقطبی رنج می‌برد. علاوه بر آن به الکل و مواد مخدر نیز اعتیاد داشت. جک لندن در حالی که در حال گذر از اقیانوس آرام بود به چندین بیماری از جمله نوعی بیماری پوستی و اسهال خونی مبتلا می‌شود و برای کاهش درد به مورفین روی می‌آورد. او همچنین از یک محلول با ترکیب هروئین و جیوه در میان داروهای دیگر استفاده می‌کند که کلیه‌اش در نهایت دچار مشکل می‌شود و مرگ غم‌انگیزی برایش رقم می خورد. اما آیا مرگ او خودخواسته و ناشی از اوردوز بود یا فقط تلاش در جهت بهبود حالش!

    پرسی بیش شلی

    موضوع عجیب درباره مرگ پرسی بیش شلی چیزی است در زمان سوزاندن جسدش اتفاق افتاد.
    پرسی بیش شلی شاعر عاشقانه‌های مشهور انگلیسی و دوست نزدیک لرد بایرون بود. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به«ماسک آنارشی»- اثری که شاهکار او محسوب می‌شود- و «پرومتئوس رهاشده» اشاره کرد. او با مری شلی، نویسنده «فرانکنشتاین» یا «پرومته مدرن» ازدواج کرد.
    مرگ بیش شلی با غرق شدن قایقش در خلیچ اسپزیا اتفاق افتاد. عده‌ای معتقدند که او به دلایل سیاسی ترور شد و شواهدی نیز وجود دارد حاکی از این که او توسط یک افسر اطلاعاتی اندکی قبل از مرگش مورد حمله قرار گرفت اما بهتر است بگوییم که به طور تصادفی مُرد.
    اما یک نکته عجیب: بدن بیش شلی در ساحلی در ویارگو سوزانده شد اما قلبش سالم ماند و نسوخت. ادوراد ترلونی، رمان‌نویس و دوست بیش شلی که در مراسم خاکسپاری حضور داشت قلب او را از تل هیزم در حال سوختن بیرون آورد و آن را به همسرش، که آن روز در مراسم حضور نداشت داد. نویسنده «فرانکنشتاین» قلب را نزد خود تا روز آخر زندگی‌اش نگاه داشت. گفته می‌شود که قلب بیش شلی هنوز در کلیسای سنت پیتر در بورنموث نگه‌داری می‌شود.

    تنسی ویلیامز

    تنسی ویلیامز از بهترین نمایشنامه‌‌نویسان قرن بیستم به شمار می‌رود که برخی از مهم‌ترین نمایشنا‌مه‌های او «اتوبوسی به نام هوس»، «گربه روی شیروانی داغ» و «باغ وحش شیشه‌ای» نام دارند. ویلیامز در سال ۱۹۷۹ در به عضویت تالار مشاهیر تئاتر آمریکایی پذیرفته شد و چهار سال پس از آن زمانی که در اتاقی در هتل الیزه نیویورک بود، درپوش یک بطری به طور تصادفی در گلویش پرید و از دنیا رفت.
    ویلیامز در وصیتنامه خود درخواست کرده بود تا بعد از مرگش، پیکرش درون چمدانی گذاشته شود و به داخل دریا پرتاب شود اما خانواده‌اش درخواست او را نادیده گرفتند و او را در قبرستان کلاوری در نیویورک به خاک سپردند.

    یوکیو میشیما
    میشیما نویسنده، شاعر، فیلم‌نامه‌نویس،مدل و کارگردان ژاپنی بود. او یکی از سرشناس‌ترین نویسنده‌های قرن بیستم نیز محسوب می‌شود. نام او در سال ۱۹۶۸ میلادی به عنوان یکی از بخت‌های جایزه نوبل مطرح شد. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به «اعترافات یک ماسک»، «معبد طلایی» و «اسب‌های لجام‌گسیخته» اشاره کرد.
    در واقع این زندگی سیاسی او بود که مرگ دراماتیک همراه با خشونت او را موجب شدند. او در سال ۶۸ تانتوکای (به معنای انجمن سپر) را که گروهی شبه‌نظامی از دانشجویان بود بنیان گذاشت و در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۷۰ به همراه چهار نفر از اعضای این گروه به بازدید فرماندهی نیروهای دفاع از خود ژاپن در توکیو رفت و ساختمان آن را محاصره کرد و فرمانده‌شان را به صندلی بست. سپس میشیما به بالکون رفته و از سربازان خواست گرد هم آیند و تلاش کرد آن‌ها را به کودتا تشویق کند. اما سربازان شروع به مسخره کردن و هو کردن او کردند. او لحظاتی بعد از دیدن این صحنه به داخل اتاق برگشت و با پاره کردن شکمش، خودکشی به روش هاراکیری (خودکشی به روش سامورایی که با پاره کردن شکم و بریدن سر است) را انجام داد.

    ویرجینیا وولف

    ویرجینیا وولف نویسنده‌ای مدرن بود و در استفاده از جریان آگاهی به عنوان ابزاری روایی در کنار هم‌نسلانش پروست و جیمز جویس پیشگام است. او یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های زن در لندن به شمار می‌رفت که از بیماری‌های روحی بسیاری رنج می‌برد. همانطور که اولین پاراگراف یادداشت قبل از خودکشی‌اش گواه بر آن است:
    «عزیزترینم دیگر اطمینان دارم که دارم دیوانه می‌شوم. احساس می‌کنم نمی‌توانم از پس بحران‌ها در این زمانه پر آشوب برآیم. امیدی به بهبود ندارم و صداهایی در سرم می‌شنوم و تمرکز کردن برایم دشوار شده است. بنابراین کاری را می‌کنم که گمان می‌کنم بهترین کار ممکن است.»
    بنابراین او در تاریخ ۲۸ مارچ ۱۹۴۸ میلادی جیب‌هایش را پر از سنگ‌ریزه کرد و به دریا رفت و خودش را غرق کرد.

    لیونل جانسون

    لیونل جانسون آدم گوشه‌گیری بود. اطلاعات زیادی از او در دست نیست جز اینکه شاعر و مقاله‌نویس انگلیسی و یکی از اعضای باشگاه ریمر بود. یکی دیگر از اعضای این کلوپ مردی بود با نام لورد آلفرد بروس داگلاس و جانسون او را به دوستش اسکار وایلد معرفی کرد که در نهایت به حبس وایلد منجر شد. نمی‌توان گفت که مرگ او عجیب بود و یا رازآلود بلکه اتفاقی و منحصر به فرد بود. جانسون در خیابانی در لندن مشغول نوشیدن بود که یک باره نقش زمین شد و از دنیا رفت. برخی معتقد بودند که حمله قلبی به او دست داده بود.


    iconادامه مطلب

    بیست عادت نوشتن، بیست نویسنده‌ی غول/ از جیمز جویس و همینگوی تا وولف و موراکامی!
    بازديد : iconدسته: گزارش

    شاید پربیراه نباشد اگر بگوییم به تعداد ِ نویسندگان بزرگ جهان سیاقی برای نوشتن وجود دارد، و به شمارِ سبک و سیاق داستان نویسان، عادت‌هایی برای نوشتن.

    هر نویسنده‌ای شکلی از نوشتن را انتخاب کرده است.بعضی عادت‌های عجیب غریبی دارند. مثلا نویسنده‌ای دوست دارد از شش صبح تا دو بعد از ظهر کار کند و محل کارش هم حتما اتاقی باشد بی هیچ تابلو و عکسی. نویسنده‌ی دیگر دوست دارد شب‌ها به وقت خواب دیگران بنویسد، و دیگری حتما باید بعد از کلی دویدن ذهنی مهیای نوشتن داشته باشد. در این گزارش بیست عادتِ نوشتن از بیست نویسنده بنام را مطالعه می‌کنید. این اطلاعات به صورت پراکنده از جمله از بازفیلد و آوانگارد نقل شده است و در آن عادت‌هایی از نویسندگانی نظیر گوستاو فلوبر، جیمز جویس، ارنست همینگوی، ساموئل بکت، گابریل گارسیا مارکز، ولادیمیر ناباکوف، هاروکی موراکامی، ویرجینیا وولف و … توصیف شده است.

    طبیعی است که درهمه توصیف‌هایی که اینجا از عادت‌های نویسندگان بزرگ می‌خوانید یک مسئله بیش از همه توی چشم خواهد بود: نوشتن. تمام این عادت‌ها شیوه‌ای است برای سهولت نوشتن، و البته زیاد نوشتن. جویس درباره شاهکارش، “اولیس” می‌گوید: “به حساب خودم باید حدود بیست هزار ساعت صرف نوشتن “اولیس” کرده باشم.” اما برویم سراغ نویسندگانی که از آن‌ها سخن گفتیم:

    گوستاو فلوبر

    فلوبر برای تمرکز روی کارش شب‌ها شروع به نوشتن می‌کرد چون در طول روز هر سر و صدایی حواسش را پرت می‌کرد. او هر روز صبح ساعت ۱۰ بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می‌آورد تا برایش روزنامه‌ها، نامه‌ها، لیوانی آب سرد و پیپ چاق شده‌اش را بیاورد.

    بعد مشتی به دیوار بالا می‌زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. بعد از آن هم نوبت به استفاده از تونیک ضدریزش مو می‌رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده‌اش، مطالعه می کرد. اما وقت نوشتن فلوبر شب بود. خودش در این باره گفته است: “گاهی از خودم می‌‍پرسم چرا مغزم آب نمی‌شود؟ من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی.”

    جیمز جویس

    جویس رمان “اولیس” را پس از هفت سال در سال ۱۹۲۱ تمام کرد. خودش می گوید: “تنها نبوغ بین این کار طاقت فرسا، هشت بار بیمار شدن و ۹ بار تعویض محل سکونت بین اتریش و سوییس و ایتالیا و فرانسه بود.” در نهایت می‌گفت: “به حساب خودم باید حدود بیست هزار ساعت صرف نوشتن “اولیس” کرده باشم.”

    ریچارد المان، زندگی نامه نویس یک روز معمول جویس را چنین توصیف می‌کند: حدود ۱۰ صبح بیدار می‌شد. یعنی وقتی استانیسلاس، برادر مسئولیت پذیرش، صبحانه خورده و منزل را ترک کرده بود.

     

    نورا، همسرش، برایش قهوه و نان ساندویچی به تخت می‌برد و جویس همان طور درازکش تا حدود ساعت یازده در تخت می‌ماند. به قول خواهرش: “متفکر و خاموش”. بعد ساعت ۱۱ پشت پیانو می‌نشست؛ ساز و آوازی که با حضور ماموران وصول صورت حساب مختل می‌شد. جویس مامور را به شکلی ماهرانه رد می‌کرد و دوباره پشت پیانو بر می‌گشت. تا زمانی که نورا کارش را قطع می‌کرد و می‌گفت: “می‌دونی کلاس داری دوباره می‌خوای یه پیرهن چرک بپوشی؟” و جویس هم با آرامش می گفت: “درش نمی آرم!”

    ساموئل بکت

    پل استراترن زندگی بکت را چنین توصیف می‌کند: “زندگی‌اش عمدتا در اتاقش می‌گذشت، منفک ازجهان، به مواجهه با شیاطین وجودش و در تلاش برای کشف ساز و کارهای ذهنش. بخش اعظم برنامه روزانه اش خیلی ساده بود.

     حوالی بعد از ظهر از خواب بر می خاست برای خودش خاگینه درست می‌کرد و تا هر چند ساعت که در توانش بود خودش را در اتاق حبس می کرد. بعدش خانه را ترک می گفت و به مهمان خانه موناپارناس سری می زد و کلی نوشیدنی ارزان قیمت می‌خورد. پیش از سپیده دم به خانه بر می گشت و تلاش زیادی می‌کرد تا خوابش ببرد. تمام زندگی اش حول گرایش جنون آمیزش به نوشتن می‌چرخید.”

    جین آستین

    جین آستین در اتاق نشیمن خانوادگی شان می‌نوشت. معمولا غروب ها جین رمان هایش را با صدای بلند برای خانواده‌اش می‌خواند. او زیاد اهل آشپزی نبود و خودش هم در این باره گفته است: “آفرینش ادبی با ذهنی مشغول تکه‌های گوشت گوسفند و خوراک ریواس ناممکن است”!

    هنری جیمز

    در سال‌های آخرعمر مچ دردی شدید وادارش کرد قلم را کنار بگذارد و ایده‌هایش را به یک منشی دیکته کند که هر روز ساعت نه و نیم نزدش می‌آمد. جیمز پس از دیکته کردن در طول صبح، عصرها به مطالعه می‌پرداخت، چای می خورد، به پیاده روی می رفت، شام صرف می کرد و شب را به یادداشت برداری برای کارهای فردا می‌گذراند. مدتی هم از یکی از منشی‌هایش خواسته بود شب ها برای ادامه کار آنجا برگردد و برای هشیار نگه داشتن منشی یک تخته شکلات را در حین کار، کنار دست دخترک می گذاشت تا بخورد!

    سامرست موام

    موام بر این عقیده بود که نوشتن با نگاه کردن به مناظر جور در نمی آید، بنابراین میزش را همیشه رو به یک دیوار خالی می‌گذاشت.

    موام طی ۹۲ سال عمر، ۷۸ کتاب نوشت. هر روز صبح سه- چهار ساعتی می‌نوشت و خودش را موظف می کرد که روزی هزار تا هزار و پانصد کلمه بنویسد. جالب اینکه کار روزانه‌اش را حتی پیش از نوشتن پشت میز آغاز می‌کرد؛ در وان حمام و با فکر کردن به نخستین جملاتی که می خواست بنویسد. بنابراین موقع پیاده کردن شان روی کاغذ دیگر چیزی حواسش را پرت نمی کرد.

     

    آگاتا کریسیتی

    آگاتا کریسیتی، جنایی‌نویس مشهور و خالق آثار کلاسیکی چون “قتل در قطار سریع‌السیر شرق” عادت داشت هروقت به حمام می‌رود، سیبی را با خود به داخل وان برده و درحالی که به معمای قتل داستانی که در سر دارد می‌اندیشد به آن سیب گاز بزند.

    چارلز دیکنز

    چارلز دیکنز همیشه با خود یک قطب نمای ناوبری همراه داشته و هرزمان که می‌خواسته بخوابد عقربه آن را به سمت شمال تنظیم می‌کرد. او اعتقاد داشته این کار بر نوشتن و خلاقیت‌اش تاثیر مثبت می‌گذارد.

    گابریل گارسیا مارکز

    مارکز، نویسنده کلمبیایی، پیش از آن که به عنوان نویسنده شناخته شود روزنامه‌نگار بود. او هر روز پیش از طلوع آفتاب از خواب برمی‌خاست و پیش از آن‌که شروع به نوشتن کند روزنامه‌هایش را تا آخر می‌خواند. سبک ادبی رئالیسم جادویی او که جایزه نوبل ادبیات را برایش به ارمغان آورد، انگار ریشه در واقعیت داشت. او بعد از مدتی کار کردن به عنوان یک گزارشگر در یک روزنامه کلمبیایی، شروع به نوشتن کرد و از فروش داستان‌هایش زندگی‌اش را اداره می‌کرد که در نهایت این داستان‌ها به خلق شاهکارهایی چون “عشق در سال‌های وبا” و ” صدسال تنهایی” انجامید.

    فلانری اوکانر

    اوکانر پس از ابتلا به بیماری لوپوس و مواجهه با این گفته که تنها چهار سال دیگر زنده می ماند، به زادگاهش جورجیا برگشت و همراه مادرش برای زندگی به مزرعه خانوادگی شان در منطقه آندلوسیا رفت. سال ها قبل یک مشاور نویسندگی به اوکانر توصیه کرده بود، هر روز تعداد ساعات مشخصی را به نوشتن بگذراند. او از این نصیحت رنجیده بود. اما با بازگشت به جورجیا به این باور رسیده بود که “حفظ روال، شرط حفظ حیات است.”

    خانم اوکانر که کاتولیکی مومن بود، روزش را راس ساعت شش و با تلاوت دعاهای صبحگاهی از کتاب خلاصه ادعیه آغاز می کرد. بعد از آشپزخانه به مادرش می پیوست تا در حین گوش دادن به اخبار آب و هوای رادیو با هم یک فنجان قهوه بنوشند. عشای صبحگاهی ساعت هفت بود که اوکانر برای حضور در آن مسیر کوتاهی را تا کلیسای “قلب مقدس” در شهر رانندگی می‌کرد.

    پس از انجام وظایف مذهبی سر نوشته‌هایش برمی‌گشت و از ۹ صبح تا سر ظهر خودش را برای انجام سه ساعت نوشتار روزانه اش در اتاق حبس می‌کرد. معمولا این سه ساعت معادل نوشتن سه صفحه بود. گرچه به خبرنگاری گفته بود: “ممکن است فردا همه‌شان را پاره کنم!”

    ولادیمیر ناباکوف

    عادات نوشتاری ناباکوف مشهور و عجیب است. او از سال ۱۹۵۰ عادت داشت دست نویس های اولیه را با مداد و روی کارت های ایندکسی که در برگه دان های دراز نگه می داشت، بنویسد. به گفته خودش چون شکل کامل رمان را پیش از شروع به نوشتن در ذهنش تصویر می کرد، با این روش می‌توانست با هر نظم دلخواهی صفحات رمانش را بر اساس آن کلیت تدوین کند. با برزدن کارت‌ها می‌توانست پاراگراف‌ها، فصل‌ها و کلیت کتاب را سریعا از نو بچیند.

    ناباکوف طی سفری جاده‌ای در طول آمریکا شروع به نگارش دست نویس اول “لولیتا” کرد. او شب‌ها در صندلی عقب اتومبیل پارک شده اش می‌نشست و می‌نوشت. به قول خودش تنها جایی در کشور که نه سر و صدایی در کار بود و نه احضاریه‌ای.

    او پس از چندین ماه کار سخت عاقبت کارت‌ها را به همسرش، ورا تحویل داد تا نخستین نسخه تایپی را آماده کند و البته همان نسخه را هم چند بار دیگر بازبینی کرد.

    ناباکوف در جوانی ترجیح می‌داد توی تخت خواب و با دود کردن سیگارهای پشت سر هم بنویسد اما با بالارفتن سن (و ترک سیگار) عاداتش هم تغییر کرد. او همراه همسرش در آپارتمانی شش خوابه در طبقه بالای هتل پالاس در مونتروی سوییس ساکن شده بود؛ جایی که می‌توانست از پشت میز تریبونش به دریاچه ژنو در آن پایین نگاه کند.

     

     هاروکی موراکامی

     هاروکی موراکامی، نویسنده سرشناس ژاپنی همان‌قدر که نویسنده خوبی است، ورزشکاری منضبط نیز هست. ورزش کردن، جزء لاینفک برنامه روزانه این نویسنده برجسته خالق آثاری چون “کافکا در کرانه” است. او عادت دارد هر صبح ساعت ۴ از خواب بیدار شود و ساعت ۹ شب به رخت‌خواب برود. به گفته خودش، دویدن به آرامش ذهن او کمک کرده و او را در وضعیت سحرآمیزی که لازمه نوشتن است، قرار می‌دهد.

     ایزابل آلنده

     ایزابل آلنده، نویسنده و روزنامه‌نگار اهل آمریکای لاتین، نگارش اولین رمانش را در تاریخ ۸ ژانویه سال ۱۹۸۱ آغاز کرد. او مدتی پیش از این تاریخ، شروع به نگارش نامه به پدربزرگ در حال احتضارش کرده بود؛ نامه‌هایی که  دستمایه خلق رمان مهم “خانه ارواح” گردید که موفقیت زیادی را برایش به ارمغان آورد. آلنده حالا هروقت می‌خواهد رمان جدیدی بنویسد همان تاریخ را برای شروع انتخاب می‌کند. اما خود او درباره انتخاب این روز برای شروع رمان‌هایش می‌گوید که روز ۸ ژانویه روزی است که می تواند تنها باشد زیرا همه می‌دانند در آن‌ تاریخ نباید کسی مخل آرامشش شود.

     جان‌اشتاین‌بک

     جان‌اشتاین‌بک، دوست داشت پیش‌نویس‌های کتاب‌هایش را با مداد بنویسد. او همیشه و به طور دقیق دوجین مداد تیز روی میزش نگاه می‌داشت و خیلی هم درباره برند مدادها و نحوه تیز شدنشان حساسیت نشان می‌داد. تکنیک نوشتار موجز او در خلق آثار سترگ، دو جایزه پولیترز و یک نوبل ادبیات را برایش به ارمغان آورد.

     مایا آنجلو

     مایا آنجلو، نویسنده و شاعر سرشناس آمریکایی و فعال حقوق مدنی، هر روز ساعت ۶ صبح از آپارتمانش بیرون می‌آمد و وقتش را تا ساعت ۲ بعدالظهر برای نوشتن در هتلی کوچک می‌گذراند. او تنها چیزهایی که با خود می‌برد یک دسته کاغذ، فرهنگ لغت، انجیل، فرهنگ معنایی، یک دسته کارت و یک بطری بود و سپس از کارکنان هتل می‌خواست که همه عکس‌ها را از روی دیوارهای اتاقش پایین بیاورند.

     پاتریشیا های‌اسمیت

     نویسنده آمریکایی تریلرهای روانشناسانه‌ای چون “غریبه‌ای در قطار”، “قیمت نمک” و “بازی ریپلی” حس تعلیق در داستان‌هایش را از طریق راز موجود در عادت‌های غذایی عجیب و غریبی که داشت حفظ می‌کرد. او طبق گفته یکی از دوستانش هرروز تخم‌مرغ نیمرو و گوشت خوک را در هر وعده غذایی‌اش میل می‌کرد.

     ویرجینیا وولف

    ویرجینیا وولف آثار خود را در حالت ایستاده روی یک میز شیب‌دار به رشته تحریر درمی‌آورد. او مثل یک نقاش ترجیح می‌داد که بعد از کمی نوشتن یک قدم به عقب بردارد تا با نگاهی متفاوت اثرش را نظاره‌ کند.

    آن بیتی

    بیتی شب‌ها از هر وقت دیگری بهتر کار می‌کند. خودش در سال ۱۹۸۰ به خبرنگار گفت: “واقعا باور دارم که بعضی مردم روزکار هستند و بعضی ها شب کار.” خودش می‌گوید: “واقعا فکر می کنم بدن مردم ساعت های متفاوتی دارد. حتی همین حالا هم حس می کنم تازه بیدار شده‌ام و گیجم؛ در صورتی که سه- چهار ساعت است که بیدارم. تا ساعت هفت امشب همین حال را خواهم داشت. آن موقع کم کم سرحال می شوم و ساعت ۹ دیگر کاملا آماده‌ام تا نوشتن را شروع کنم. ساعات نوشتاری محبوب من بین ۱۲ نیمه شب تا سه بامدادند.”

    جویس کارول اوتس

    این نویسنده آمریکایی به پرکاری معروف است. اوتس بیش از ۵۰ رمان و ۳۶ مجموعه داستان همراه با ده ها مجلد شعر و مقاله و نمایشنامه منتشر کرده است. معمولا از هشت و هشت و نیم صبح تا ساعت یک ظهر می‌نویسد، بعد ناهار می‌خورد و به خودش استراحتی می‌دهد و مجددا کار را از چهار تا زمان شام در حوالی ساعت هفت ادامه می‌‎دهد. گاهی نوشتن را بعد از شام هم پی می گیرد اما معمولا شب‌ها بیشتر مطالعه می‌کند.

    اوتس در مورد ساعات سپری شده پشت میزش اشاره می کند که میزان تولیداتش چندان هم قابل توجه نیست. او به خبرنگاری می گوید: “من می نویسم و می نویسم و می نویسم و حتی اگر از کل کار آن روزم فقط یک صفحه را نگه دارم بالاخره این صفحات کم کم روی هم جمع می شوند. در نتیجه من با گذشت سال ها به پرکاری مشهور شده ام ولی حقیقت این است که من فقط با آن هایی مقایسه شده ام که به حد کافی سخت و طولانی کار نکرده اند!”

    البته به این معنا نیست که اوتس همیشه کار کردن را ساده یا مطبوع می بیند. خودش می گوید که به خصوص هفته های آغازین یک رمان جدید سخت و باعث تضعیف روحیه‌اند: “تمام کردن پیش نویس اول مثل هل دادن یک دانه بادام زمینی با بینی روی یک زمین کثیف است!”

    ارنست همینگوی

    همینگوی در مصاحبه ای با پاریس ریویو در سال ۱۹۵۸ گفت: “صبح ها بلافاصله پس از طلوع خورشید دست به قلم می‌شوم چون هیچ کس نیست مزاحم‌تان شود. هوا خنک یا حتی سرد است و در حین نوشتن گرم می‌شوید. بعد هرچه را که نوشته‌اید، می‌خوانید. آن قدر می‌نویسید تا به جایی برسید که هنوز موتورتان روشن است و می‌دانید بعدش چه اتفاقی می‌افتد و بعد از آن می‌کوشید باقی زندگی‌تان را پیش ببرید.”

    همینگوی ایستاده می‌نوشت. او روی برگه‌هایی روی تخته شاسی می‌نوشت، بعد اگر کار خوب پیش نمی‌رفت، کاغذها را رها می‌کرد و سراغ ماشین تحریر می‌رفت.


    iconادامه مطلب

    کتابی که به اعتقاد بیل گیتس اگر همه می‌خواندند، دنیا جای بهتری می‌بود
    بازديد : iconدسته: گزارش

    به نقل از سی‌ان‌بی‌سی – بیل گیتس، موسس و رئیس شرکت مایکروسافت در گفت‌وگو با رسانه‌ها کتابی را معرفی کرده است که اعتقاد دارد همه مردم جهان باید این کتاب را بخوانند.

    کتاب «حقیقت: ده دلیلی که درباره جهان اشتباه فکر می‌کنیم» توسط هنس روسلینگ نوشته شده است که در اصل دوست قدیمی بیل گیتس است. روسلینگ، کارشناس آمار و بهداشت جهانی اهل سوئد بود که در سال ۲۰۱۷ میلادی از دنیا رفت و این کتاب توسط پسر و عروس او به اتمام رسید.

    گیتس که به تازگی خواندن این کتاب را تمام کرده، در وبلاگ رسمی خود نوشته است: «یکی از بهترین کتاب‌هایی که در تمام عمرم خواندم، همین کتاب است. این کتاب چارچوب متفاوتی از نگاه به دنیا را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. کل کتاب شامل ۱۰ غریزه انسانی است که باعث می‌شود به دنیا با چشم واقع بینانه‌تری نگاه کنیم.»

    به نوشته گیتس در این کتاب چهار سطح از ثروت در جهان تعریف شده، که در کشورهای مختلف بر اساس درآمد انسان‌ها طبقه‌ندی شده است.اما روسلینگ پیشنهاد می‌کند که به جای تعریف‌هایی چون پیشرفته یا عقب‌مانده برای کشورها از واژه‌های دیگری استفاده شود، زیرا پول نمی‌تواند موقعیت مردمان جهان را تعیین کند. گیتس در وبلاگ خود نوشته است: اگر همه مردم جهان این کتاب را بخوانند در آن صورت جهان بهتری خواهیم داشت.

    ایبنا


    iconادامه مطلب

    فروش ۳۶۵ میلیون نسخه کتاب در فرانسه/کاهش فروش در سال ۲۰۱۷ میلادی
    بازديد : iconدسته: گزارش

    به نقل از روزنامه گاردین- بازار کتاب فرانسه در سال‌ گذشته میلادی نتوانست رکود قابل‌توجهی را در فروش کتاب به ثبت برساند اما طبق آماری که در مراسم افتتاحیه نمایشگاه کتاب پاریس منتشر شد، فروش کتاب در فرانسه در سال ۲۰۱۷  کاهش داشته است.

    بر اساس آمار اعلام شد فرانسوی‌ها در سال ۲۰۱۷ میلادی  ۳۵۶ میلیون نسخه کتاب خریده‌اند که نسبت به سال گذشته کاهشی یک درصدی داشته که ارزش مادی این یک درصد، چیزی حدود چهار میلیارد یورو برآورد شده است.

    فروش کتاب در کشور فرانسه در ماه‌های ژوئیه و دسامبر به اوج خود می‌رسد؛ یک بار در تعطیلات تابستانی و دیگر جشن‌های پایان سال. اما کاهش فروش کتاب در باقی سال در این کشور با انتقاد مواجه شده است. به عنوان مثال در سه ماه نخست سال ۲۰۱۷ میلادی، فروش کتاب کاهش ۸ درصدی داشته است. با این‌همه، کاهش یک درصدی فروش در طی سال گذشته مانع از آن نشده که کتاب‌ها، هم‌چنان هدیه‌ای محبوب نزد فرانسوی‌ها به شمار نیاید.

    کتاب‌های الکترونیکی در فرانسه موجب مرگ کتاب‌های کاغذی نشده است

    چند سال‌ است که آینده نامعلوم کتاب‌های کاغذی به بحث داغ اهالی نشر تبدیل شده است. در سال ۲۰۱۷ میلادی کتاب‌های الکترونیک در فرانسه با ۱۳ میلیون نسخه فروش، رشد ۹ درصدی را ثبت کرد. با این وجود، افزایش چشمگیر کتاب‌های الکترونیک در سال‌های اخیر به این معنا نیست که این کتاب‌ها جای کتاب‌های کاغذی را گرفته‌اند که ۹۵ درصد از فروش کتاب را به خود اختصاص داده‌اند.

    آماری که به تازگی درباره بازار نشر فرانسه در سال ۲۰۱۷ میلادی منتشر شده، نشان می‌دهد که ادبیات عمومی و کتاب‌های کودک ۴۵ درصد از فروش کل کتاب را به خود اختصاص داده‌اند.

    در کنار رمان‌ها، کمیک استریپ‌ها نیز از فروش خوبی برخوردار بوده‌اند؛ به طوری که پرفروش‌ترین کتاب در سال گذشته میلادی در فرانسه، سی‌و هفتمین جلد از مجموعه کمیک‌های استریپ با عنوان «Astérix et la Transitalique» بوده که یک و نیم میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. دیگر کتاب‌های پرفروش فرانسه در سال گذشته به ترتیب کتاب‌های «زندگی دوم تو زمانی شروع می‌شود که بدانی فقط یکی زندگی داشته‌ای» نوشته رافائل ژیوردانو و «کودک گمشده» نوشته النا فرانت بوده‌ است.


    iconادامه مطلب

    ۱۲واقعیت درباره «جنایت و مکافات» داستایفسکی
    بازديد : iconدسته: گزارش

    به نقل از منتال‌فلاس – در رمانی که  فیودور داستایفسکی در سال ۱۸۶۶ میلادی نوشت، یک دانشجو به نام راسکولنیکف مرتکب قتل می‌شود تا تئوری‌اش را مبنی بر اینکه او یک انسان خارق‌العاده است، آزمایش کند. تباهی و عذاب وجدان او پس از این کار و آشفتگی‌های روانی‌اش باعث شده بسیاری «جنایت و مکافات» را یک اثر داستانی عمیقا روانشناختی به حساب بیاورند.

    «جنایت و مکافات» یکی از کلاسیک‌های ادبیات جهان به حساب می‌آید و کمتر کتاب‌دوستی است که آن را نخوانده یا در مورد آن نشنیده باشد. در ادامه ۱۲ واقعیت جالب در مورد این کتاب و نویسنده آن را می‌خوانید:

    ۱- داستایفسکی یک شغل نظامی را رها کرد
    پدر این نویسنده‌، یک جراح بازنشسته با خصوصیات اخلاقی سفت و سخت، ترتیبی داده بود که پسرش به عنوان یک مهندس نظامی آموزش ببیند. با این حال داستایفسکی همواره به سمت ادبیات گوتیک و رمانتیک کشیده می‌شد و دوست داشت بنویسد. با وجود فارغ التحصیلی از آکادمی مهندسی نظامی در سن پترزبورگ در سال ۱۸۳۴ و دست‌یابی به درجه ناوبان دوم، داستایفسکی استعفا داد تا خودش را کاملا وقف مهارتی که داشت کند.

    ۲- کارهای اولیه او به خاطر بینش روان‌شناسانه مورد تحسین قرار گرفتند
    در سال ۱۸۴۶ داستایفسکی اولین رمان کوتاهش «بیچارگان» را منتشر کرد. روایت عشق میان دختر جوان و مرد مسنی که هر دو فقیرند، با نامه‌نگاری با هم در ارتباطند و دختر به ازدواج با خواستگار بی‌ارزش اما پولدارش تن می‌دهد. این داستان فشار روحی طاقت‌فرسای ناشی از فقر را توصیف می‌کند. داستایفسکی یک نسخه از آن را به دوست شاعرش، نیکلای نکراسوف، نشان داد. او به شدت تحت تاثیر عمق و کشش عاطفی کتاب قرار گرفت و فورا آن را نزد ویساریون بلینسکی، منتقد بزرگ ادبیات روسیه برد. بلینسکی داستایفسکی را استعداد بزرگ آینده روسیه خواند.

    ۳- داستایفسکی مدتی را در زندان سپری کرد
    در دوره‌ای که داستایفسکی «بیچارگان» را می‌نوشت، در بحث­‌هایی با دیگر روشنفکران جوان شرکت می‌کرد؛ عمده مباحث مربوط به سوسیالیسم، سیاست و سیستم ارباب-رعیتی روسیه بود که رعایای روستایی را تحت کنترل صاحب زمین نگه می­‌داشت. در سال ۱۹۸۴ داستایفسکی و سایر اعضای گروه مباحثه را به ظن فعالیت انقلابی بازداشت کردند. او چندین ماه­ را در زندان فلاکت‌باری گذراند و نهایتا به میدان اصلی شهر برده شد تا اعدام شود. در آخرین لحظات عفونامه­ آنها از طرف تزار رسید و کاشف به عمل آمد که کل سناریو ،از زندان تا نمایش اعدام، بخشی از مجازاتشان بوده است. این تجربه تاثیر عمیقی بر داستایفسکی داشت؛ اعتقادات عمیق مذهبی در او جانی دوباره گرفت و الهام‌­بخش مباحث اخلاقی مطرح شده در «جنایت و مکافات» شد.

    ۴- «جنایت و مکافات» در ابتدا راوی اول شخص داشت
    داستایفسکی می­‌خواست «جنایت و مکافات» را از زبان اول شخص روایت (و اعتراف) کند. ولی نهایتا راوی را به دانای کل –سوم شخص− تغییر داد که به خواننده اجازه می­‌دهد در روح آسیب‌دیده و زجرکشیده­ شخصیت اصلی کتاب غرق شود.

    ۵- راسکولنیکف،شخصیت اصلی کتاب تنها شخص گرفتار در بی‌­پولی نبود
    داستایفسکی، خالق راسکولنیکف اعتراف کرده که گرفتار اعتیاد به قماربازی بوده، که او را عمدتا مجبور به نوشتن مدام و شتابزده می­‌کرده تا بتواند قروضش را ادا کند. مدت کوتاهی بعد از این‌که «جنایت و مکافات» منتشر شد، داستایفسکی داستان کوتاه شبه زندگینامه‌­ای با عنوان «قمارباز» روانه­ بازار کرد.

    ۶- راسکولنیکف از تبر استفاده کرد، سلاح سنتی دهقانان روس
    بیش از صدسال پیش از این­که پاتریک بیتمن در «روانی آمریکایی» پدیدار شود، راسکولنیکف برای کشتن آلیونا ایوانونای نزولخوار، زن مسن شریر ولی بی­‌دفاع و خواهر جوان نگون­بختش از تبر استفاده کرد. جیمز بیلینگتون، نویسنده و استاد دانشگاه هاروارد در کتابش، «تمثال و تبر» می­‌گوید: «تاریخ تفسیری فرهنگ روسیه متضمن این امر است که تبر نماینده اساسی­‌ترین ابزار در تمدن روسیه است −همان وسیله‌­ای که روسیه با آن بر جنگل فائق آمد و نشان کارگری است. انتخاب سلاح راسکولنیکف نهایتا موجب تمسخرش توسط دهقانان مجرمی شد که با او در سیبری دوران محکومیتشان را می­‌گذراندند، چون راسکولنیکف متفکری تحصیل‌کرده بود، آنها به راسکولنیکوف می­‌گفتند: «تو یک جنتلمنی، نباید با تبر کار کنی؛ تبر به هیچ­‌وجه ابزار کار یک جنتلمن نیست.»

    ۷- نام راسکولنیکف وجه تمایز او بود
    «راسکول» به معنی «انشعاب» و «شقاق» است که اشاره به اختلاف و نهایتا انشعاب کلیسای ارتدکس روسیه در قرن هفدهم دارد. داستایفسکی که یک مسیحی دوآتشه بود نماد­های ارتدکس را به دقت در کتاب‌هایش به کار برد؛ اسم «راسکولنیکف» در همین راستا اسمی درخور بود برای شخصیتی دوگانه که خود را به شکل متفکری حساس و یا دیوانهای تبر به دست آشکار می­کند.

    ۸- راسکولنیکف مجموعه‌­ای متضاد از انگیزه­‌های اخلاقی و غیراخلاقی است
    راسکولنیکف سخاوتمند و قهرمان است، اما در دام ایدئولوژی خود گرفتار می­‌شود. او گرفتار این ایده می­‌شود که می­‌تواند قتل به‌­خصوصی را مرتکب شود و از مجازات اخلاقی مصون بماند؛ چون شرایط مالی‌­ای که حاصل این قتل خواهد بود، به او امکان خواهد داد تا به نوع بشر از طریق استعدادهای برترش منفعت برساند. این‌گونه جرم خشونت‌­بارش را توجیه می‌­کند. در عین حال، در دادگاه همین قتل، جزئیات ماجرای کمکش به هم‌­دانشگاهی مبتلا به سل را می‌­شنویم. وقتی که دانش‌آموز مسلول مرد، راسکولنیکف به پدر فقیر او کمک کرد و وقتی خود پدر مرد، هزینه کفن و دفن او را نیز تقبل کرد.

    ۹- راسکولنیکف محکومیت سنگینی نداشت 
    در اوایل قرن نوزدهم، مجازات‌های بدنی (مانند شلاق زدن با شاخه‌های درخت) برای جنایات جدی معمول بود، اما زمانی که داستایفسکی «جنایت و مکافات» را نوشت جنبشی برای اصلاحات در مجازات در حال جان گرفتن بود. تبعید در سیبری برای چند سال، گاهی اوقات همراه با محکومیت کار سخت، مجازاتی معمول برای قتل عمد شد. محکومیت هشت‌­ساله نه­‌چندان سنگین راسکولنیکف احتمالا تحت­‌تاثیر شخصیت نیکوکاری که از او در دادگاه به نمایش در آمد هم بود. عامل دیگر اعتراف خود او در دادگاه بود که «از آنچه دزدیده بود استفاده‌­ای نکرده» و همچنین این واقعیت که او هنگام جرم از «شرایط روانی غیرمعمولی» رنج می‌­برده.

    ۱۰- بازخورد کتاب توسط منتقدین فقط مثبت نبوده 
    «جنایت و مکافات» که ابتدا در مجلات منتشر شد، بلافاصله توجهات زیادی را به خود جلب کرد. هرچند که تمام توجهات مثبت نبود، از جمله کسانی که کمتر برای این ­کار احترام قائل بودند، دانش آموزان سیاسی رادیکال بودند که ظاهرا احساس می‌کردند رمان تمایلات قهرآمیزی به آنها نسبت داده است. یک منتقد پرسید: «آیا تا به حال حتا یک مورد قتل با انگیزه مالی توسط دانشجویی رخ داده؟»

    ۱۱- داستان ۲۵ فیلم از «جنایت و مکافات» اقتباس شده
    فیلم صامت راسکولنیکف ساخته شده در سال ۱۹۲۳ توسط کارگردان آلمانی رابرت وین (همچنین کارگردان شاهکار اکسپرسیونیستی «کابینه دکتر کالیاری») به عنوان یکی از اولین اقتباس‌­ها از کتاب عرضه شد. فیلم­‌ها و نسخه­‌های تلویزیونی بسیار دیگری نیز از جمله تولیدات آمریکایی، ژاپنی، فنلاندی، هندی، شوروی و بریتانیایی بعد از آن از «جنایت و مکافات» اقتباس کرده‌­اند.

    ۱۲- … اما نه توسط آلفرد هیچکاک 
    نه به این دلیل که هیچکاک «جنایت و مکافات» را پایین‌تر از سطح استعداد و توانایی خویش می‌­دید. جاناتان کو در گاردین از فرانسوا تروفو نقل می‌­کند که یک­‌بار او از هیچکاک پرسید، چرا نسخه‌­ای سینمایی از «جنایت و مکافات» نمی­‌سازید؟ پاسخ هیچکاک این بود: «در کتاب داستایفسکی تعداد بسیار، بسیار زیادی کلمه هست که هر کدام آنها نقش به­‌خصوصی دارند، برای تبدیل بهینه آن­ها به المان­‌های سینمایی که جایگزین لغات باشند، باید فیلمی شش تا ده ساعته ساخته شود، در غیراین­‌صورت نتیجه کار رضایت­‌بخش نخواهد بود»


    iconادامه مطلب

    سالی مبارک، سال عشق و آگاهی است
    بازديد : iconدسته: گزارش

    سالی دیگر گذشت. بد، خیلی بد، اما گذشت. و این شده است بن مایه امید ما ایرانیان. هر بدی و تلخی و رنجی را تاب می‌آوریم به این امید که، این نیز بگذرد و این یعنی تسلیم محض بودن. چاره‌ای هم نیست جز تسلیم. اما در پی این تسلیم دایمی و دل و

    جان و تن به قضا و قدر سپردن است که مدام به حسرتی تلخ می‌گوییم، سال به سال دریغ از پارسال. با این همه باور داریم که انسان به امید زنده است و اگر نبود این امید. تاب تحمل این همه تلخی نبود. باری سال ۹۶ هم گذشت. سالی تلخ، بد و پر از رنج. اما به حکم امید آرزو می‌کنیم سال نو. سال بهروزی باشد. سالی پر از روشنایی و مهربانی. سالی که در آن هیچ سفره‌ای خالی نماند. هیچ انسانی گرفتار چه کنم نشود و هیچ تنی بیمار.

    دلمان می‌خواهد و آرزو می‌کنیم سال ۹۷ سال صلح و دوستی باشد. نه سال کشتار و خون و ستم. دلمان می‌خواهد مردم ما و مردم در همه‌ی دنیا. عشق را و مهربانی را بفهمند و این حقیقت را دریابند که فرصت زیستن کوتاه است، کوتاه‌تر از حد تصور اما در این فرصت کوتاه می‌توان شادمان زیست و به شادمانی نفس کشید اگر عشق را و مهربانی را بشناسیم و کینه و نفرت و حرص را در اعماق سالی که رفت دفن کنیم. و رو به سوی آفتاب آگاهی نماز بگذاریم. و به درستی دریابیم که جهان از آن آگاهان است و بی دانشان را در جهانی که بر بنیان دانستن شکل گرفته است جایی نیست.
    … و امید که چنین باشد و آمدن چنین سالی را جشن بگیریم و بگوییم سال نو و نوروز نیاکانی که جشن آگاهی و آگاه شدن است بر شما مبارک باد.
    هوشنگ اعلم


    iconادامه مطلب

    فصل آزما ویژه نامه ماهنامه فرهنگی هنری آزما منتشر شد
    بازديد : iconدسته: گزارش

    «فصل آزما» عنوان ويژه ‌نامه ‌هايي است که بنا داريم از اين پس در آغاز هر فصل منتشر کنيم. به شرط بودن و ادامه‌ ي حيات.

    اين ويژه‌ نامه ‌ها هر يک دربرگيرنده ‌ي بخشي از همه ي آن چيزي خواهد بود که هنر و ادبيات ناميده ‌اند. از شعر و داستان و نقد تا ميزگرد و گفت و گو و نظرخواهي که طي بيست سال در ماهنامه ‌ي آزما منتشر شده است.

    هدف از انتشار «فصل آزما» نخست گردآوري اين مطالب در مجموعه‌ هايي مشخص و جداگانه است که کار دستيابي و مطالعه ‌ي آن‌ها را براي علاقه ‌مندان آسان  ‌تر مي‌کند. بسيار آسان‌تر از مرور شماره‌هاي مختلف يک مجله در يک دوره‌ي بيست ساله . و مهم‌ تر اين ‌که مي ‌توان هر «فصل آزما» را به عنوان يک کتاب همراه، در هر فرصتي خواند و مجموعه ‌اي تفکيک‌ شده و سامان‌ يافته را در اختيار داشت. و با چنين هدفي است که نخستين جلد از «فصل آزما» را به برگزيده‌اي از داستان ‌هاي ترجمه و ايراني چاپ شده در دوره ‌ي بيست ساله ‌ي آزما اختصاص داديم و اين حکايت هم‌ چنان باقي است. با «فصل آزما» ‌هاي ديگر، با شعر، نقد وگفتگو.


    iconادامه مطلب

    بازتاب «لوور» تهران در پاریس
    بازديد : iconدسته: گزارش

    سایت شبکه خبری «فرانس ۲۴» برپایی نمایشگاه بی‌سابقه «لوور» در تهران را بازتابی از تلاش فرانسه برای احیای مناسبات سنتی با ایران دانست.

     این رسانه معتبر  و دولتی فرانسه برپایی نمایشگاه ۹۰ روزه لوور در تهران را نتیجه دو سال کار از زمان برقرای معاهده تبادل فرهنگی میان ایران و فرانسه می‌داند که در ژانویه ۲۰۱۶ و در شهر پاریس میان «حسن روحانی» و «امانوئل ماکرون» روسای جمهور، دو کشور به امضاء رسید.

    «ژان لوک مارتینس» رئیس موزه لوور که برای افتتاح این نمایشگاه به تهران آمده بود نیز معتقد است: «روابط میان ایران و فرانسه، روابطی قدیمی و عمیق هستند چرا که فرانسوی‌ها پیشگام کاوش‌های باستان‌شناسی در کشور تاریخی ایران بوده‌اند. این نمایشگاه بی‌سابقه در تهران این امکان را برای ما فراهم می‌کند تا پلی میان این روابط شکوه‌مند برقرار کنیم که قدمت آن به قرن ۱۹ میلادی بازمی‌گردد.»

    «جولین کانی» یکی از موزه‌گردانان نمایشگاه موزه لوور در تهران که در زمینه ایران نیز تخصص دارد با اشاره به مناسبات فرهنگی میان ایران و فرانسه گفت: «اولویت فرانسه در اواخر قرن ۱۹ میلادی مسائل فرهنگی بود و در آن زمان تنها کشوری بود که در ایران حفاری‌ها باستان‌شناسی انجام می‌داد و حاکمان ایرانی‌ها که نمی‌خواستند همه چیز را به دست بریتانیایی‌ها و روس‌ها بدهند، مسئولیت بیشتر امور فرهنگی را به فرانسوی‌ها سپردند. در سال‌های پس از انقلاب اسلامی در ایران نیز با توجه به افت شدید محبوبیت بریتانیا، ایالات متحده و روسیه میان ایرانیان؛ فرانسه شهرت و محبوبیت خود را نزد ایرانی‌ها حفظ کرده است.

    یک دیپلمات فرانسوی نیز به «فرانس ۲۴» گفت: «زمانی که بریتانیایی‌ها به دنبال نفت در ایران بودند ما در حال انجام پروژه‌های باستان‌شناسی در ایران بودیم و به همین دلیل روابط ما بر روی مسائل مثبت متمرکز بوده است.»

    صفحه اینستاگرام موزه لوور نیز با اشاره به افتتاح نمایشگاه موزه لوور در تهران، برپایی این نمایشگاه را رویدادی فرهنگی و دیپلماتیک برجسته برای هر دو کشور قلمداد کرد.

    از سویی دیگر نشریه «گاردین» انگلیس نیز در مطلبی که بیشتر با رویکردی سیاسی به موضوع افتتاح نمایشگاه لوور در تهران پراخته است، این نمایشگاه را اولین نمایشگاه بزرگ توسط یک موزه مهم غربی در ایران معرفی کرد که موجب شکوفایی دیپلماس فرهنگی میان ایران و فرانسه می‌شود، گرچه در حال حاضر ایران و اروپا تنش‌هایی در رابطه با مسائل هسته‌ای و امنیتی دارند.

    نمایشگاه موزه لوور در تهران روز دوشنبه (۱۴ اسفند) با حضور، «ژان لودریان» وزیر امور خارجه فرانسه و «ژان لوک مارتینس» رئیس موزه لوور در محل موزه ملی ایران افتتاح شد.

    این نمایشگاه میزبان ۵۶ اثر از موزه لوور است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به تابلوهایی از «رامبراند» و مجسمه «ابولهول» ساخته شده از سنگ «بازالت» مربوط به دوره‌ی «فرعون هاکور» و همچنین دو اثر متعلق به فرهنگِ ایرانی یعنی «تبر کتیبه‌دار» از کاوش‌های علمی باستان‌شناسی محوطه‌ چغازنبیل و «شیء برنزی از لرستان» متعلق به بورس اوراق بهادار باقی‌مانده از عصر آهن و با حدود سه‌هزار سال قدمت اشاره کرد.


    iconادامه مطلب

    ابراهیم حقیقی در گفت وگو با آزما/ استاندارد نداریم
    بازديد : iconدسته: گزارش

    در نبود استاندارد و لزوم رعايت حقوق مصرف کننده. اگر مؤسسه ي حمايت از حقوق مصرف کننده يا مؤسسه ي استاندارد يا بانک مرکزي درست عمل ميکرد، هيچ خريداري به هيچ وجه نگران نبود که مثلا لوبيا يا دستمال کاغذي را که از قفسه ي فروشگاه برميدارد. تاريخ مصرف گذشته يا خراب باشد. يا پولش را جاي مطمئن بسپارد.آن چيزي که آرم استاندارد دارد بايد صددرصد به خريدار اطمينان بدهد. اما اينطور نيست و شاهديم که چه کمبودهايي در اين زمينه هست. از اين مقوله بگير تا قيمت هاي بدون منطقي که روي اجناس هست و هيچ نظارتي بر آن وجود ندارد تا آگهي هايي که پر از شعارهاي دروغ چاپ ميشود و نوعي کلاهبرداري است. و همه ي اينها دارند آگهي ميکنند


    iconادامه مطلب

    نویسنده‌ای که استراحت کردن را دوست ندارد / جهان داستانی مریلین رابینسون، نویسنده‌ی آمریکایی برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر
    بازديد : iconدسته: گزارش

    مریلین رابینسون، نویسنده آمریکایی برنده جایزه پولیتزر هفته گذشته با انتشار مجموعه‌ای از مقالاتش بار دیگر در صدر عناوین مجلات معروف دنیا قرار گرفت. به همین بهانه مجله «گاردین» با رابینسون درباره آثارش سخن گفته است.

    به گزارش ایبنا به نقل از گاردین، مریلین رابینسون، داستان‌نویس و مقاله‌نویس آمریکایی یکی از برجسته‌ترین نخبگان کشور آمریکا است که طی ۳۴ سال فقط چهار داستان به بازار کتاب عرضه کرده است؛ «خانه‌داری»، «گیلیاد»، «خانه»، و «لی‌لا» نام چهار داستانی است که رابینسون بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۴ منتشر کرده است.

    رابینسون، ۷۴ سال پیش در ایالت آیداهو به دنیا آمد و حالا در نیویورک سکونت دارد. آخرین اثر او مجموعه مقالاتی تحت عنوان «اینچا چه کار می‌کنیم؟» هفته گذشته منتشر شد و ترس‌های انسان را نشانه گرفته است. به همین بهانه مصاحبه‌ای با مریلین رابینسون انجام داده‌ایم که در زیر می‌آید:

     

    بیشتر نوشته‌های شما خوانندگان را به لذت از استعدادهای انسانی دعوت می‌کند. در مقاله‌ای از شما تحت عنوان «پروردگار» به بی‌میلی عجیب انسان برای خوشحالی از دستاوردهای جامعه اشاره کرده‌اید. آیا شما معتقدید کاهش اعتقاد انسان به خدا برای بشر مشکل‌ساز شده است؟

    بله. مدت‌هاست چنین باوری دارم. نمی‌دانم چرا اما نگرشی منفی درباره دنیای مدرن و به خصوص تکنولوژی وجود دارد. این دیدگاه حسی ترسناک را در میان انسان ایجاد می‌کند و فکر می‌کنند همه چیز در حال نابودی است. باید تلاش کنیم تعادلی در دنیا وجود داشته باشد.

    از آنجا که باوری عمیق به وجود خداوند دارید، آیا فکر می‌کنید آثارتان را کسانی که اعتقادی ویژه به خداوند دارند بهتر درک می‌کنند؟

    معتقد نیستم آثارم مخاطبان خاصی دارد؛ مهم نیست باور داشته باشند یا نه! من می‌نویسم تا هدف خودم را بهتر درک کنم. بیشتر به خودم می‌اندیشم. بیشتر برای کاغد سفیدی که روبه‌روی من است دست به قلم می‌شوم. اعتقاد دارم یک مشکل یا مسئله باید توانایی ارائه خودش را داشته باشد و من باید تلاش کنم آن را حل کنم.

    در حال حاضر چه کتابی می‌خوانید؟

    «مدافع صلح» نوشته مارسیلیو پائودا که پژوهشگری ایتالیایی در قرن چهاردهم بود. در این کتاب ایده‌های مختلفی درباره مدیریت جامعه‌ای که به اصطلاح مدرن فرض می‌شود، آمده است. ما در زمانه کنونی فکر می‌کنیم پیشرفت‌های زیادی داشته‌ایم. با خواندن این کتاب درمی‌یابیم چنین نیست!

    تفریحات‌تان​ چیست؟

    وقتی این سؤال از من پرسیده می‌شود با خود فکر می‌کنم انسان عجیب و غریبی هستم. حقیقت این است که استراحت کردن را دوست ندارم. البته خوشحالم که همه مثل من نیستند زیرا در آن صورت زندگی کردن سخت می‌شود. ماه آینده سخنرانی در دانشگاه کمبریج دارم و الان در حال خواندن تفسیرهای مختلف از انجیل قدیمی هستم تا برای سخنرانی‌ام آماده شوم.

    چینش کتابخانه شخصی‌تان به چه شکل است؟ فکر نمی‌کنم کتاب‌هایتان را بر اساس رنگ طبقه‌بندی کنید.

    خیر! بر اساس رنگ نه! کتاب‌هایم را طبق موضوع طبقه‌بندی می‌کنم. گاهی آثار لاتینم را در یک بخش قرار می‌دهم و زبان برایم اهمیت دارد.

    از میان نویسندگان معاصر کدام را می‌پسندید؟

    استعداد ویژه‌ای در دنبال کردن نویسندگان هم‌عصرم ندارم. البته کار یکی از شاگردان سابقم، پل هاردینگ را دوست دارم.

    آثارتان را اصولاً کجا می‌نویسید و هم‌اکنون در حال نوشتن چه کاری هستید؟

    همیشه یک جا می‌نشینم زیرا به صورت کل عادت نقش مهمی در زندگی من دارد. مبلی بژ دارم که بیشتر اوقات روی آن می‌نشینم و بلند شدن از روی آن واقعاً کار سختی است. همین هفته قرارداد داستانی جدید را امضا کردم اما فقط ۲۵ درصد از آن را نوشته‌ام.

     


    iconادامه مطلب

    سایر صفحات سایت
    
    Copyright © 2013 _ Design by : MrJEY